فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

ارتباط با دنیا

در اینجا ناگزیریم برای روشن شدن عنوان فوق به این مسئله اشاره کنیم که برای دنیا دو معنا بکار برده می شود:

الف) دنیای ممدوح

یکی این که دنیا برای بشر نسبت به آخرت مرحله تهیو آمادگی و تکامل است، نظیر دوره مدرسه و دانشگاه است. برای یک جوان، دنیا حقیقتا مدرسه و دارالترابیه است و به تعبیر علامه محمد تقی جعفری (رحمه الله) یکی از معانی دنیا همین جهان هستی است که ما در او زندگی می کنیم این دنیا متشکل از میلیونها کرات فضایی و حقایق بسیار فراوان دیگر در فضا و در زمین و غیر ذالک است.
دنیا به این معنی جلوه گاهی از آیات خداوندی است که خود ارائه دهنده نمونه هائی از صفات الهی می باشد، شناخت دنیا به این معنی و بر قرار ساختن ارتباط معقول و مسئولانه، مورد تأکید عقل و وجدان و دستورات خداوندی است. انسان با تحصیل معرفت به این دنیا است که این همه علوم و معارف و صنایع و جهان بینی ها را بدست آورده است.(35) امیرالمومنین علی (علیه السلام) وقتی از کسی شنید مذمت دنیا می کند فرمود: ای کسی که نکوهش دنیا می کنی در حالی که تو خود به غرور دنیا گرفتار شده ایها الذام الدنیا المغتر بغرورها، و فریفته باطلهای آن هستی المخدوع باباطیلها، آیا تو خود مغرور به دنیا هستی و سپس مذمت آن کنی؟
اتغتز بالدنیا ثم تدمها، تو از جرم دنیا شکایت داری یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند؟ انت المتجرم علیها ام هی المتجرمه علیک، کی دنیا تو را گول زده و چه موقع تو را فریب داده است؟ متی استهوتک، ام متی غوتک، آیا گورهای پدرانت که پوسیده اند یا آرامگاه مادرانت که در زیر خاک آرمیده اند تو را فریب داده؟ ابمصارع آبائک من البلی، ام بمضاجع امهاتک تحت الثری؟، چه اندازه با دست خود بیماران را پرستاری کردی؟ در کنار بستر آنها مراقب آنان بودی، درخواست شفای آنان را نمودی و از طبیبان برای آنها دارو خواهش کردی. کم عللت بکفیک و کم مرضت بیدیک، تبتغی لهم الشفاء و تستوصف لهم الاطباء در آنروزهایی که داروی تو به حال آنان سودی نداشت و گریه تو فایده ای نمی کرد، ترس و وحشت تو بدرد هیچیک از آنها نخورد و کوششهایت برای آنها نتیجه ای نداشت و تو قادر بر درمان آنها نبودی غداه لا نغنی عنهم دواوک، و لا یجدی علیهم یکاوف، لم ینفع احدهم اشفاقک و لم تسعف فیه بطلبیتک، و لم تدفع عنه بقوتک، دنیا برای تو حال آن را مثال زد و با گورهایشان گور خودت را به رخ تو کشید و قد مثلت لک به الدنیا نفسک و بمصرعه مصرعک، این دنیا جایگاه صدق و راستی است برای آنکس که با آن به راستی رفتار کند ان الدنیا دار صدق لمن صدقها، و خانه تندرستی بی نیازی است برای آنکس که از آنکس که از آن توشه بگیرد و دار غنی لمن تزود منها، و محل اندرز است برای آنکه از آن اندرز بگیرد و دار موعظه لمن اتعظ بها مسجد دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان پروردگار و فرودگاه وحی خدا و تجارتخانه دوستان خدا است، آنها در اینجا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار داده اند مسجد احباء الله، و مصلی ملائکه الله و مهبط وحی الله، و متجر اولیاء الله، اکتسبوا فیها الرحمه و ربحوا فیها الجنه.
شیخ فریدالدین عطار این داستان را به نظم آورده می گوید.

آن یکی در پیش شیر دادگر - ذم دنیا کرد بسیاری مگر
حیدرش گفتا که دنیا نیست بد - بد تویی، زیرا که دوری از خرد
هست دنیا بر مثال کشتزار - هم شب و هم زور باید کشت و کار
زآنکه غز و دولت دین سر بسر - جلمه از دنیا توان برد ای پسر
تخم امروزینه فردا بر دهد - ور نکاری ای دریغا بر دهد
گر ز دنیا بر نخواهی برد تو - زندگی نادیده خواهی مرد تو
دائما در غصه خواهی ماند باز - کار سخت و مرد، سست و ره دراز

ب) دنیای مذموم

اما منظور از دنیای مذموم آن است که حضرت علی (علیه السلام) به آن اشاره فرمود که، در وجود پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) به قدر کفایت نمونه ها برای تأسی و پیروی هست که دلیل بر حقارت دنیا و بسیاری زشتیها و محنتهای آن باشد. و باز به تعبیر علامه محمد تقی جعفری (رحمه الله) معنای دوم عبارتست از برقرار ساختن می کند، بدیهی است که با آن پدیده ها و واقعیات سروکار پیدا خواهد کرد که پاسخگوی غرائز و تمایلات حیوانی او بوده باشد.

ای بسا کس رفته تا شام و عراق - او ندیده هیچ جز کفر و نفاق
وی بسا کس رفته تا هند و هری - او ندیده جز مگر بیع و شری
وی بسا کس رفته ترکستان و چین - او ندیده هیچ جز مکر و کمین
طالب هر چیز ای یار رشید - جز همان چیزی که می جوید ندید
چون ندارد مدرکی جز رنگ و بو - جمله اقلیم ها را گو بجو
گاو در بغداد آید ناگهان - بگذرد از این سران تا آن سران
از همه عیش و خوشیها و مزه - او نبیند غیر قشر خربزه
که بود افتاده در ره یا حشیش - لایق سیران گاوی یا خریش
خشک بر میخ طبیعت چون ندید - بسته اسباب و جانش لایزید
و آن فضای خرق اسباب و علل - هست ارض الله ای صدر اجل
هر زمان مبدل شود چون نقش جان - نوبه نو بیند جهانی در عیان
گر بود فردوس و انهار بهشت - چون فسرده یک صفت شد گشت زشت