فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

شبه جزیره عربستان پیش از ظهور اسلام

نویسنده کتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب از بررسیهای خود درباره اوضاع عرب جاهلیت نتیجه گرفته است که اعراب قرنها صاحب تمدن بوده اند.(2) ولی قدر مسلم این است خطبه های خود وضع عرب پیش از اسلام را چنین بیان می کند:
ان الله بعث محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نذیرا للعالمین، و امینا علی التزیل، و انتم معشر العرب علی شر دین و فی شر دار منیخون بین حجاره خشن، و حیات صم، تشربون الکدر و تأکلون الجشب و تسفکون دمائکم و تقطعون ارحامکم، الاصنا فیکم منصوبه و به الاثام بکم معصوبه(3)
ترجمه: خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را تبلیغ کننده برای عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود در آن حال شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می کردید در میان سنگ هایی سخت و مارهای ناشنوا مسکن داشتید، آبهای تیره می آشامیدید و غذای خشن می خوردید و خونهای یکدیگر را می ریختند و از خویشاوندان خود قطع رابطه می نمودید. بتها در میان شما (برای پرستش) نصب شده و گناهان و انحرافها سخت به شما بسته بود.

نمونه ای از تواحش عرب جاهلی

امین الاسلام طبرسی در کتاب اعلای الوری باعلام الهدی می گوید: اسعد بن زراره و ذاکون بن عبد قیس از قبیله خزرج برای تقویت نیروهای قبلیه خود سفری به مکه نمودند و بر عتبه بن ربیعه وارد شدند و از وی تقاضای کمک نمودند، ولی عتبه از گرفتاری داخلی عجیبی که پیدا کرده بودند خبر داد و آن مسأله بعثت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود گفت: خرج فینا رجل یدعی انه رسول الله او به خدایان ما بد می گوید، نیاکان ما را ابله و سبک مغز و بی عقل می شمارد و با بیان شیوایی خود گروهی از جوانان ما را به سوی خود جذب نموده است.
آنها پس از شنیدن این جریان تصمیم گرفتند به مدینه برگردند ولی طبق رسم دیرینه عرب مصمم شدند خانه خدا را زیارت کنند. در اینجا به آنها توصیه شد پنبه در گوشهایشان بگذارند تا صدای قرآن را از زبان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نشوند. اسعد همین کار را کرد وقتی وارد مسجد شد، دید پیامبر در حجر اسماعیل نشسته است، در طواف اول با گوشه چشم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کرد برای طواف دوم پنبه را از گوش خود بیرون آورد و گفت از من جاهل تر کیست که نروم و از او جویای آنچه می گوید نشوم؟ تا برای مردم مدینه خبر جدیدی برده باشم. لذا آمد خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به رسم جاهلیت سلام کرد و گفت: أنعم صاحبا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب او فرمود خدای ما تحیتی بهتر از این فرستاده و آن تحیت اهل بهشت است السلام علیکم، سپس اسعد رو کرد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و گفت: الی ما تدعوا یا محمد؟ یعنی به چه چیزی مردم را دعوت می کنی؟ حضرت فرمود: الی شهاده(4) ان لااله الاالله و انی رسول الله و ادعوکم الی ان تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا... آیات 151 و 152 سوره انعام را به طور کامل حضرت قرائت فرمود که تأمل در این آیات، ما را بیشتر با بیمارهای اخلاقی زندگی عرب جاهلی آشنا می سازد.
ابن اثیر در اسد الغابه ماده تین می نویسد. هنگامیکه قیس بن عاصم خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد یکی از انصارا از دختران وی سوال نمود، گفت من تمام دختران خود را زنده به خاک سپرده ام و کوچکترین تأثری در دل خود احساس نکرده ام مگر یک بار و آن موقعی بود که من در سفر بودم و ایام حمل همسرم نزدیک بود اتفاقا سفرم به طول انجامید، پس از مراجعت از جریان حمل همسرم جویا شدم او گفت بچه مرده به دنیا آمد ولی در واقع چون دختر زائیده بود از ترس من دختر را به خواهران خود سپرده بود، سالها گذشت روزی دختری بسیار زیبا در حالیکه گیسوانش بهم بافته و گردن بندی در گردنش انداخته بود وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت، از همسرم سوال کردم این دختر زیبا از کیست؟ او در حالیکه اشک در چشمش حلقه زده بود پرده را از این سر برداشت و سکوت من سبب شد که او احساس رضایت از کارش کند فکر کند که ستم به خون او آلوده نخواهم کرد.
روزی همسرم، با خیال مطمئن از خانه خارج شد من دست دخترم را گرفتم او را به نقطه دور دستی بردم مشغول کندن گودالی شدم دخترم از من مکرر سئوال می کرد که منظورش از کندن زمین چیست؟ پس از فراغ دست وی را گرفته کشان کشان به طرف گودال هدایت کردم او را در میان گودال افکنده شروع کردم به خاک به سر و صورت او ریختن و به ناله های مظلومانه و دلخراش او گوش ندادم... تنها جائی که دلم سوخت اینجا بود. در اینجا چشمهای مبارک رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پر از اشک شد و فرمود: ان هذه لقسوه و من لایرحم لایرحم یعنی: این عمل یک سنگدلی است و کسی که رحم و عواطف نداشته باشد مشمول رحمت الهی نمی گردد(5) و قرآن کریم از این وحشی گریها چنین یاد می کند و اذاالمووده سئلت، بای ذنب قتلت(6)
و آنگاه که از زنده به گور شده پرسش شود، که به چه گناه کشته شده است، در موقع وضع حمل و گاه زائیدن خانم ها را به گورستان می بردند در کنار حفره های از قبل آماده شده در صورتی که مولود دختر بود همانجا زنده به گور می کردند و اگر پسر بود با هلهله و شادی به سوی خانه بر می گشتند.(7)
به این ترتیب مردم عرب در لجنزاری از فساد و تباهی می زیستند و بر اثر بد آموزیها و بی رشدی به صورت مردمی وحشی و یغماگر و مفسده جو درآمده و همانند اکثر مردم جهان خرافات و افسانه های واهی و موهومات بی پایه را به عنوان مذهب پذیرفته بودند(8) روشن است که برای اصلاح بنیادی چنین جامعه ای، یک انقلاب اسلامی و دگرگونی همه جانبه، ضروری و لازم بود و یکی از بزرگترین افتخارات رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که با خرافات و اوهام و افسانه و خیال مبارزه نمود و عقل و خرد بشر را از غبار و رنگ خرافات شستشو داد. در عصر حاضر که به یک معنی عصر بحران معنویت است، آنان که اندیشه دعوت به سر دارند و به حال بشریت و اندیشه های انسانی دل می سوزانند باید کام تشنه خود را از چشمه زلال ارشادات نبوی و فیوضات مصطفوی (صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره عملی آن بزرگوار سیراب کنند و ضرورت بازگشت به آموزه های دینی را در یابند.
قم - سید مجتبی برهانی

سیره نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم)

دفتر اول
لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکر الله کثیرا(9)
برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکوئی بود، برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.
البته آیه شریفه در رابطه با جنگ احزاب وارد شده است و خداوند می فرماید: بهترین الگو برای شما نه تنها در این میدان که در تمام زندگی شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است، روحیات عالی او، استقامت و شکیبائی او، هوشیاری و درایت و اخلاص و توجه به خدا و تسلط او بر حوادث و مقاومت در برابر سختیها و مشکلات، هر کدام می تواند الگو و سرمشقی برای همه مسلمین باشد. این ناخدای بزرگ به هنگامی که سفینه اش گرفتار سخت ترین طوفانها می شود کمترین ضعف و سستی و دستپاچگی به خود راه نمی دهد، او هم ناخدا است هم لنگر مطمئن این کشتی، و چراغ هدایت است و هم مایه آرامش و راحت روح و جان سرنشینان. به یقین انتخاب فرستادگان خدا از میان انسانها به خاطر آن است که بتواند سرمشق عملی برای امتها باشند، چرا که مهمترین و موثرترین بخش تبلیغ و دعوت انبیاء، دعوتهای عملی آنها است، لذا امام صادق (علیه السلام) می فرماید: کونوا دعاه الناس باعمالکم و لا تکونوا دعاه بالسنتکم(10) یعنی مردم را با رفتار خود به حق رهبری کنید نه بازبان خویش. و به همین دلیل دانشمندان اسلام معصوم بودن از شرط قطعی مقام نبوت دانسته اند و مکتب تشیع معتقد است که پیامبران و معصومین الهی، از ابتدای ولادت تا انتهای حیات هرگز مرتکب هیچ یک از گناهان اعم از صغیر و کبیره، خواه به طور عمدی و خواه به طور سهوی نمی گردند.(11) و برای اثبات این ادعا از نظر عقلی به صورت زیر استدلال شده است:
بی شک رسالت غائی و نهائی انبیاء، آسمانی ساختن بشر و پرورش انسانها والا و بندگانی شایشته در برابر خداوند است. از دیگر سوی روشن است که همواره مربی باید از خصوصیات و ویژگی هائی برخوردار باشد که بتواند امر تعلیم و تربیت را به نحو احسن انجام داده و اثر مطلوب را در افراد تحت تعلیم خویش به وجود آورد.
مهمترین و نخستین ویژگی این است که خود را به آنچه توصیه می کند، عمل نماید و بطور کلی، بین قول و فعل او هماهنگی و تطابق لازم برقرار باشد. همانند طبیبی نباشد که بیماران خویش را به اجتناب از مشروبات الکلی، مواد مخدر، سیگار و... توصیه می کند اما خود معتاد به این مواد است. که در این صورت تعلیمات و توصیه های او تأثیر لازم را در افراد نخواهد گذاشت.
اینجا است که ضرورتا بایستی انبیای الهی با عنایت و امداد خداوندی به گونه ای باشند که خود نیز تماما آنچه را می گویند عمل نمایند و از تمامی گناهان و زشتیها پرهیز کنند، چرا دز غیر این صورت، هدف از بعثت و رسالت که هدایت و رشد و اصلاح انسانها است تحقق نخواهد یافت. بر اساس بیان مذکور مسأله عصمت تنها بعد از نبوت ضروریست بلکه پیش از آن ضرورت خواهد داشت، چرا که اگر پیامبر الهی دارای پرونده ای سیاه و گذشته پرگناه باز هم نخواهد توانست نقش آسمانی خود یعنی تعلیم و تربیت انسانها را به خوبی ایفا کند و هدف رسالت را متحقق سازد. از این روست که پاکی و عصمت از هر گونه آلودگی و گناه از ابتدا تا انتها حیات برای اولیای الهی برخوردار از عصمت است. از سوی دیگر می توان گفت اگر انبیای الهی برخوردار از عصمت نباشند نه تنها تربیت آنان تأثیر لازم را نخواهد داشت بلکه اصولا موجب سلب اعتماد مردم از آنها و در نهایت شک در رسالت و نبوت آنها خواهد داشت و این حکمت خداوندی هرگز سازگاری ندارد، زیرا حکمت الهی چنین است که زمینه رسیدن مخلوق را، به کمال لایق فراهم کند و رابط بین خالق و مخلوق انبیای الهی و اوصیاء آنها هستند و آنها اسوه ناس و قدوه خلق می باشند.
قابل توجه اینکه تأسی به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در آیه مورد بحث به صورت مطلق ذکر شده که تأسی در همه زمینه ها را شامل می شود هر چند شأن نزول آن جنگ احزاب است، ولی شأن نزولها هرگز مفاهیم آیات را محدود به خود نمی کند، و لذا در احادیث اسلامی می بینیم که در مسأله تأسی مهمترین و ساده ترین مسائل مطرح شده است. امیرالمومنین علی (علیه السلام) می فرماید:
ان الصبر علی ولاه مفروض لقول الله عزوجل لنبیه (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاصبر کما صبر اولوالعزم من الرسل(12) و ایجابه مثل ذالک علی اولیائه و اهل طاعته بقوله لقد کان فی رسول اسوه حسنه(13)
صبر و شکیبائی بر حاکمان اسلامی واجب است چرا که خداوند به پیامبرش دستور می دهد شکیبائی کن آنچنان که پیامبران اولوالعزم شکیبائی کردند و همین معنی را بر دوستان و اهل طاعتش با دستور به تأسی جستن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) واجب فرموده است.
در حدیث دیگری از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: پیامبر هنگامی که نماز عشاء را می خواند آب وضو و مسواکش را بالای سرش می گذاشت و سر آن را می پوشانید... سپس کیفیت نماز شب خواندن پیامبر را بیان می فرماید. و در آخر آن می گوید: لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه(14).
به راستی اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زندگی ما اسوه باشد در ایمان و توکلش، در اخلاص و شجاعتش، در نظم و نظافتش و در زهد و تقوایش، به کلی برنامه های زندگی ما دگرگون خواهد شد و نور و روشنایی سراسر زندگی ما را فرا خواهد گرفت. امروز بر همه مسلمانان مخصوصا جوانان با ایمان فرض و واجب است که سیره پیامبر اسلام را مو به مو بخوانید و به خاطر بسپارید و به دیگر برسانید و او در همه چیز قدوه و اسوه خود سازید که مهمترین وسیله سعادت و کلید فتح و پیروزی همین است.