فهرست کتاب


مروارید آفرینش

حجه السلام و المسلمین دکتر سید مجتبی برهانی‏

جهان پیش از ظهور اسلام

پیش از ظهور اسلام مردم سراسر جهان از نظر عقائد و افکار و شئون فردی و اجتماعی در وصع اسف انگیز و نکبت باری بسر می بردند، گرچه همه نقاط عالم در وضعی کاملا یکسان قرار نگذاشتند ولی به طور کلی می توان گفت، که همه مردم دنیا در انحراف های فکری، پندارهای موهوم، سنت های غلط اجتماعی و اخلاقی با هم شریک بودند.
پیش از ظهور اسلام، یهودیان، دین موسی (علیه السلام) را تغییر دادند و اصول آنرا به صورت خشک و جامدی در آوردند و روح مادی گری در زندگی مردم رخنه کرده بود، در تورات مسائلی مطرح است که به همه چیز می تواند شبیه باشد جز به کلام الهی. در تورات جریان حضرت آدم (علیه السلام) و همسرش حوا و مسئله خروج آنها از بهشت را طوری مطرح می کند که بزرگترین ضربه را به جهان انسانیت وارد کرده است ضربه سنگین غیر قابل جبران.
استاد شهید مرتضی مطهری (قدس سره و شریف) در بحث این شناخت این مسئله را تحت عنوان زیان آورترین تحریف تاریخ چنین بیان می کند:
در تورات تحریفی واقع شده است که من خیال نمی کنم تحریفی در جهان به اندازه این تحریف به بشریت زیان وارد کرده باشد. می دانیم که هم در قرآن و هم در تورات داستان آدم و بهشت به این صورت مطرح است که آدم و همسرش در بهشت حق دارند از نعمتها و ثمرات آن استفاده کنند و یک درخت خورد و به همین دلیل از بهشت رانده شد.
این مقدار در قرآن و تورات هست، اما اینکه آن درخت چگونه درختی بوده است در تورات تحریف شده آمده است که درخت معرفت و جاودانگی بوده است و آدم از درخت معرفت خورد و چشمش باز شد و برای آنکه از درخت جاودانه نخورد او را بیرون کردند. این فکر و این تحریف برای دین مذهب بطور عموم بسیار گران تمام شد گفتند پس معلوم می شود میان دین و معرفت تضاد است یا آدم باید دین داشته باشد و امر خدا را بپذیرد یا باید شناخت داشته باشد و عصیان امر پروردگار کند... کم کم شکهائی در اروپا رایج شد که می گفت: انسان اگر سقراطی باشد مفلوک و گرسنه بهتر از این است که خوکی باشد برده و من یک روز زندگی کنم، چشمهایم باز باشد بهتر از این است که یک عمر چشمهایم بسته باشد و کور باشم که بعد می خواهم در بهشت با چشم بسته این است که شما می بینید در دنیای اروپا یک مسئله ای بوده که العاده مهم مسئله تضاد علم و دین است. خیال نکنید که این مسئله مسئله ای بوده که چهار تا دانشمند از خود در آورده اند ریشه آن در عقائد مذهبی مسیحیت و یهودیت (که هر دو تورات را به عنوان عهد عتیق کتاب آسمانی می دانند) است(1) و متأسفانه مسیحیت هم که برای تهذیب اخلاق و پاک ساختن روان مردم از آلودگیها آمده بود و بنیانگذار آن عیسی مسیح (علیه السلام) این وظیفه را از جانب خداوند به عهده داشت از طرف پدران روحانی تغییر ماهیت یافت و دکانی شد برای سوداگری اکثریت پدران روحانی مسیحی.

شبه جزیره عربستان پیش از ظهور اسلام

نویسنده کتاب تاریخ تمدن اسلام و عرب از بررسیهای خود درباره اوضاع عرب جاهلیت نتیجه گرفته است که اعراب قرنها صاحب تمدن بوده اند.(2) ولی قدر مسلم این است خطبه های خود وضع عرب پیش از اسلام را چنین بیان می کند:
ان الله بعث محمدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نذیرا للعالمین، و امینا علی التزیل، و انتم معشر العرب علی شر دین و فی شر دار منیخون بین حجاره خشن، و حیات صم، تشربون الکدر و تأکلون الجشب و تسفکون دمائکم و تقطعون ارحامکم، الاصنا فیکم منصوبه و به الاثام بکم معصوبه(3)
ترجمه: خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را تبلیغ کننده برای عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود در آن حال شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می کردید در میان سنگ هایی سخت و مارهای ناشنوا مسکن داشتید، آبهای تیره می آشامیدید و غذای خشن می خوردید و خونهای یکدیگر را می ریختند و از خویشاوندان خود قطع رابطه می نمودید. بتها در میان شما (برای پرستش) نصب شده و گناهان و انحرافها سخت به شما بسته بود.

نمونه ای از تواحش عرب جاهلی

امین الاسلام طبرسی در کتاب اعلای الوری باعلام الهدی می گوید: اسعد بن زراره و ذاکون بن عبد قیس از قبیله خزرج برای تقویت نیروهای قبلیه خود سفری به مکه نمودند و بر عتبه بن ربیعه وارد شدند و از وی تقاضای کمک نمودند، ولی عتبه از گرفتاری داخلی عجیبی که پیدا کرده بودند خبر داد و آن مسأله بعثت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) بود گفت: خرج فینا رجل یدعی انه رسول الله او به خدایان ما بد می گوید، نیاکان ما را ابله و سبک مغز و بی عقل می شمارد و با بیان شیوایی خود گروهی از جوانان ما را به سوی خود جذب نموده است.
آنها پس از شنیدن این جریان تصمیم گرفتند به مدینه برگردند ولی طبق رسم دیرینه عرب مصمم شدند خانه خدا را زیارت کنند. در اینجا به آنها توصیه شد پنبه در گوشهایشان بگذارند تا صدای قرآن را از زبان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) نشوند. اسعد همین کار را کرد وقتی وارد مسجد شد، دید پیامبر در حجر اسماعیل نشسته است، در طواف اول با گوشه چشم به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نگاه کرد برای طواف دوم پنبه را از گوش خود بیرون آورد و گفت از من جاهل تر کیست که نروم و از او جویای آنچه می گوید نشوم؟ تا برای مردم مدینه خبر جدیدی برده باشم. لذا آمد خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و به رسم جاهلیت سلام کرد و گفت: أنعم صاحبا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در جواب او فرمود خدای ما تحیتی بهتر از این فرستاده و آن تحیت اهل بهشت است السلام علیکم، سپس اسعد رو کرد به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و گفت: الی ما تدعوا یا محمد؟ یعنی به چه چیزی مردم را دعوت می کنی؟ حضرت فرمود: الی شهاده(4) ان لااله الاالله و انی رسول الله و ادعوکم الی ان تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا... آیات 151 و 152 سوره انعام را به طور کامل حضرت قرائت فرمود که تأمل در این آیات، ما را بیشتر با بیمارهای اخلاقی زندگی عرب جاهلی آشنا می سازد.
ابن اثیر در اسد الغابه ماده تین می نویسد. هنگامیکه قیس بن عاصم خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) شرفیاب شد یکی از انصارا از دختران وی سوال نمود، گفت من تمام دختران خود را زنده به خاک سپرده ام و کوچکترین تأثری در دل خود احساس نکرده ام مگر یک بار و آن موقعی بود که من در سفر بودم و ایام حمل همسرم نزدیک بود اتفاقا سفرم به طول انجامید، پس از مراجعت از جریان حمل همسرم جویا شدم او گفت بچه مرده به دنیا آمد ولی در واقع چون دختر زائیده بود از ترس من دختر را به خواهران خود سپرده بود، سالها گذشت روزی دختری بسیار زیبا در حالیکه گیسوانش بهم بافته و گردن بندی در گردنش انداخته بود وارد خانه شد و سراغ مادرش را گرفت، از همسرم سوال کردم این دختر زیبا از کیست؟ او در حالیکه اشک در چشمش حلقه زده بود پرده را از این سر برداشت و سکوت من سبب شد که او احساس رضایت از کارش کند فکر کند که ستم به خون او آلوده نخواهم کرد.
روزی همسرم، با خیال مطمئن از خانه خارج شد من دست دخترم را گرفتم او را به نقطه دور دستی بردم مشغول کندن گودالی شدم دخترم از من مکرر سئوال می کرد که منظورش از کندن زمین چیست؟ پس از فراغ دست وی را گرفته کشان کشان به طرف گودال هدایت کردم او را در میان گودال افکنده شروع کردم به خاک به سر و صورت او ریختن و به ناله های مظلومانه و دلخراش او گوش ندادم... تنها جائی که دلم سوخت اینجا بود. در اینجا چشمهای مبارک رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) پر از اشک شد و فرمود: ان هذه لقسوه و من لایرحم لایرحم یعنی: این عمل یک سنگدلی است و کسی که رحم و عواطف نداشته باشد مشمول رحمت الهی نمی گردد(5) و قرآن کریم از این وحشی گریها چنین یاد می کند و اذاالمووده سئلت، بای ذنب قتلت(6)
و آنگاه که از زنده به گور شده پرسش شود، که به چه گناه کشته شده است، در موقع وضع حمل و گاه زائیدن خانم ها را به گورستان می بردند در کنار حفره های از قبل آماده شده در صورتی که مولود دختر بود همانجا زنده به گور می کردند و اگر پسر بود با هلهله و شادی به سوی خانه بر می گشتند.(7)
به این ترتیب مردم عرب در لجنزاری از فساد و تباهی می زیستند و بر اثر بد آموزیها و بی رشدی به صورت مردمی وحشی و یغماگر و مفسده جو درآمده و همانند اکثر مردم جهان خرافات و افسانه های واهی و موهومات بی پایه را به عنوان مذهب پذیرفته بودند(8) روشن است که برای اصلاح بنیادی چنین جامعه ای، یک انقلاب اسلامی و دگرگونی همه جانبه، ضروری و لازم بود و یکی از بزرگترین افتخارات رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) این است که با خرافات و اوهام و افسانه و خیال مبارزه نمود و عقل و خرد بشر را از غبار و رنگ خرافات شستشو داد. در عصر حاضر که به یک معنی عصر بحران معنویت است، آنان که اندیشه دعوت به سر دارند و به حال بشریت و اندیشه های انسانی دل می سوزانند باید کام تشنه خود را از چشمه زلال ارشادات نبوی و فیوضات مصطفوی (صلی الله علیه و آله و سلم) و سیره عملی آن بزرگوار سیراب کنند و ضرورت بازگشت به آموزه های دینی را در یابند.
قم - سید مجتبی برهانی