توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

و) شجاعت:

انسان در طول زندگی دنیوی و مادی خود همواره با دشمنان درونی و بیرونی مواجه است و غفلت از آنها و یا ترس و واهمه داشتن از آنها می تواند به انسان صدمات جبران ناپذیری وارد کند. اما اگر یک نامه تکیه گاه قوی و مطمئن و قابل اعتماد داشته باشد می تواند با تکیه بر او از پس دشمنان خود برآید و آن پایگاه و تکیه گاه مطمئن جز خداوند کسی نمی تواند باشد تنها اوست که انسان را در هر شرایط تنها نگذاشته و به او یاری رساند.
خداوند می فرماید:
و لا تطع الکافرین و المنافقین و دع اذیهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا(184).
از کافران و منافقان پیروی مکن و به آزارهای آنها بی اعتنا باش و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حامی و مدافع (تو) باشد.
انسان با توکل به خداوند متعال به راحتی به دشمن خود بگوید که شما هر چه در بساط دارید به میدان بیاورید من هم با توکل به خداوند به میدان شما و خدایان شما می آیم و از هیچ چیز باک ندارم.
در روایات هم به این موضوع اشاره شده است، از جمله:
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
من توکل علی الله لا یغلب و من اعتصم بالله لایهزم(185).
هر کس به خدا توکل کند مغلوب نمی شود و هر کس به خدا چنگ زند مهزوم نمی گردد.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله(186).
هر کسی دوست دارد قوی ترین مردم باشد باید به خداوند توکل کند.
خلاصه اینکه: اگر کسی خود را در میدانی در برابر دشمن تنها ببیند هر قدر نیرومند وقوی باشد به زودی روحیه ی خود و اعتماد به نفس را از دست می دهد. ولی اگر احساس کند لشکر نیرومندی پشت سر اوست احساس توانایی و قدرت می کند، هر چند خودش ضعیف باشد در احادیث اسلامی به این مساله اشاره شده است. در حدیث حرز مانندی از امیر مومنان علی (علیه السلام) می خوانیم:
کیف اخاف و انت املی و کیف اضام و انت متکلی(187).
چگونه بترسم در حالی که تو امید منی، و چگونه مقهور شوم در حالی که تو تکیه گاه من می باشی(188).
بنابراین کسی که به خداوند توکل نماید احساس غنا و بی نیازی و عزت می کند.

و) تاثیر ناپذیری از اقبال و ادبار مردم و عدم نگرانی از حوادث:

یکی از موضوعات خطرناک برای انسان که انسان در زندگی به استقبال مدم از او دلخوش باشد و دوست داشته باشد که مردم از او تعریف و تمجید کنند، غافل از اینکه تعریف و تمجید مردم بی مایه نیست، مردم از کسی بی خود تعریف نمی کنند بلکه مادامی که مدافع منابع آنها باشد یا بر خلاف میل آنها کار نکند استقبال خواهند کرد، اگر روزی احساس کنند که تاریخ مصرف او گذشته نسبت به او بی اعتنا بوده، بلکه به زمین خواهند زد. کم نیستند افرادی که خود را به استقبال مردم دلخوش کرده بودند ولی پشت خود را در زمین دیدند و تمام آبرو و حیثیت را از دست رفته یافتند. در روایت هم داریم که اگر کسی خداوند را فراموش کند و به مردم امیدوار باشد خداوند چنین آدمی را به مردم واگذار می کند و به مردم واگذاشتن یعنی بی پناه بودن، چون مردم در زمان حساس انسان را تنها می گذارند.
تنها کسی که همواره با انسان و در هر حال پشتیبان اوست خداوند است لذا خداوند می فرماید:
فاعرض عنهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا(189).
به آنها اعتنا مکن و بر خداوند توکل کن و کافی است که او یار و مدافع تو باشد.
و باز می فرماید:
فان تولوا فقل حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم(190).
اگر آنها روی بگردانند، بگو خداوند مرا کفایت می کند، هیچ معبودی جر او نیست، بر او توکل می کنم و او صاحب عرش بزرگ است.
بنابراین انسان با توکل به خداوند نه از استقبال مردم خوشحال می شود و نه از پشت کردن مردم ناراحت، چون بزرگ ترین تکیه گاهی دارد که اگر عالم هم جمع شوند نخواهند توانست آسیبی به او برسانند و خداوند حافظ و نگهدار چنین انسانی است.
پس ای انسان تنها به خداوند توکل کن و از او یاری بجوی و او برای تو بس است و من یتوکل علی الله فهو حسبه(191)؛ هر کس به خداوند توکل کند او کفایت می کند.
و از دیگران می توانستند مشکلات خود را رفع می کردند در حالیکه در دریای مشکلات دست و پا می زنند. لذا علی (علیه السلام) می فرماید:
و اتوکل علیک توکل من یعلم انک علی کل شی ء قدیر(192).
به خدا توکل می کنم مانند توکل کسی که می دانند تو بر هر چیزی قادر هستی.
آنچه به اجمال بیان شد برخی از آثار توکل بود، توکل آثار دیگر نیز همچون (زدوده شدن صفات زشت، مانند: حرص، حسد، دنیا پرستی، بخل، تنگ نظری، دمیده شدن نور امید به دل انسان، پیدا کردن قدرت تفکر، داشتن روشن بینی خاص) دارد که در آیات و روایت متعدد به آنها اشاره شده است. پردازش به آنها از حوصله این جزوه خارج است.
خدایا به همه ما توفیق بده آنچه را که گفتیم و نوشتیم عمل نموده و تنها به تو دل ببندیم و جز تو به کسی امیدوار نباشیم. خدایا چنان کن که سر انجام تو راضی باشی و ما رستگار.
و السلام. ناصر فروهی:
این نوشتار در اعیاد بزرگ قربان و غدیر سال 1429 ه - ق به پایان رسید.

...................) Anotates (.................
1) شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 201 - 200.
2) بحارالانوار، ج 64، ص 362.
3) المفردات فی غریب القرآن، ماده وکل، ص 513. ترجمه(توکیل یعنی: اینکه به غیر خود اعتماد کنی و او را نایب خود قرار دهی. توکیل بر دو وجه است: الف: گفته می شود به فلانی توکل کردم یعنی او را ولی خود قرار دادم. ب: گفته می شود او را وکیل قرار دادم و او وکیل من شد و به او توکل کردم یعنی به او اعتماد کردم.
4) مجمع البحرین: ماده وکل، ج 493، ترجمه: (اصل در توکل اظهار عجر و ناتوانی است. توکل بر خداوند یعنی: عبد تمامی آنچه را در مخلوقین آرزو می کند، به خداوند منقطع گردد. و گفته می شود ترک سعی در چیزی که قدرت بشر به آن نمی رسد. سبب را می آورد ولی حساب نمی کند که مسبب از طرف سبب است (بلکه از طرف خداوند است) تکیه کردم بر فلان در امرم زمانی که به او اعتماد کردم).
5) تاج العروس، ماده وکل، ج 8، ص 159: ترجمه: (حقیقت توکل اظهار عجر و اعتماد به غیر است ماین در نزد اهل عرف. اما در نزد اهل حقیقت، یعنی: اعتماد به آنچه که در نزد خداوند است و ناامیدی از آنچه در دست مردم است. گفته می شود متوکل بر خداوند کسی است که بداند خداوند ضامن روزی و امر اوست و به سوی او میل می کند و به غیر او توکل نمی کند).

6) لسان العرب، ج 11، ص 734، ماده وکل. ترجمه: (متوکل بر خداوند کسی است که بداند همانا خداوند ضامن روزی و امر اوست، در نتیجه میل می کد به سوی او فقط بر غیر او توکل نمی کند... گفته می شود به امری توکل کرد زمانی که مطمئن شد که فعل او قایم به آن ارم است و واگذار امرم را به فلانی یعنی به او پناه بردم و بر او اعتماد کردم. فلانی فلانی را وکیل خود قرار داد زمانی که طلب کفایت نمود در امرش از جهت اینکه او را کافی دانست و یا از جهت اینکه خودش عاجر بود از قیام به امرش).
7) انعام /59.
8) آل عمران /7.
9) نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص 516.
10) بحارالانوار، ج 9، ص 362. میزا الحکه، ج 14، ص 7062.
11) همان، ج 68، ص 43.
12) همان، ج 68، ص 151.
13) همان، ج 68، ص 126. و میزان الحکمه، ج 14، ص 7062.
14) همان، ج 68، ص 126.
15) مشکاه الانوار فی غرر الاخبار، ص 22.
16) انعام /17.
17) یونس /106.
18) همان، ج 75، ص 63، میزان الحکمه، ص 14، ص 7054.
19) همان، ج 74، ص 177.
20) فرقان /44.
21) بحارالانوار، ج 68، ص 129. میزان الحکمه، ج 14، ص 70704.
22) همان.
23) شوری /23.
24) همان، ج 27، ص 116.
25) اشاره است به مضمون حدیث شریف ثقلین.
26) همان، ج 65، ص 79.
27) بحارالانواار، ج 68، ص 147.
28) مشکاه الانوار فی غرر الاخبار، حسن طبری، ص 20.
29) همان، ج 68، ص 157.
30) همان، ج 74، ص 78.
31) همان، ج 67، ص 291.
32) همان.
33) شرح غرر، ص 425.
34) فهرست غرر، ص 418.
35) وسائل الشیعه، ج 15، ص 194.
36) تفسیر نمونه، ج 24، ص 236.
37) تغاین /1.
38) یوسف /24.
39) یوسف 42/45.
40) مجمع البیان، ج 3، ص 235 و تفسیر قرطبی، ج 9، ص 196.
41) اصول کافی، ج 2، ص 66، و بحارالانوار، ج 71، ص 130 و حقایق در اخلاق و سیر و سلوک ص 394.
42) دیوان ناصر خسرو، ص 545، اقتباس از کتاب نقطه های آغاز در اخلاق، ص 531 - 511.
43) ر.ک. کیمیای سعادت، ص 808.
44) انسان و اسلام، ص 136.
45) تفسیر نمونه، ج 8، ص 367 و 368 و حقایق در اخلاق و سیر و سلوک ص 395.
46) همان، ج 10، ص 279.
47) ترجمه المیزان، ج 11، ص 340.
48) تفسیر نمونه، ج 3، ص 149، و محجه البیضاء، ج 7، ص 426 و احیاء العلوم، ج 4، ص 247.
49) مثنوی، دفتر اول.
50) بحارالانوار، ج 1010، ص 5.
51) در این باره برای مطالعه بیشتر به محجه البیضاء ص 426، ج 7 و احیاء العلوم، ج 4، ص 247 تا 249 و کیمای سعادت، ص 810 رجوع شود.
52) آل عمران /173.
53) مائده /23.
54) اخلاق دینی در اندیشه شیعی، ص 57.
55) شوری /9.
56) ترجمه المیزان، ج 9، ص 478.
57) شوری /38.
58) آل عمران /159.
59) بحارالانوار / ج 72، ص 102.
60) همان، ج 72، ص 103.
61) بحار الانوار، ج 74، ص 61.
62) همان، ج 75، ص 81.
63) هود /115.
64) نحل /127.
65) لقمان /17.
66) زمر /10.
67) وسائل الشیعه، ج 2، ص 47، باب 3.
68) همان، ج 3، ص 251، باب 75.
69) همان، ج 3، ص 157، باب 76.
70) انشراح /6.
71) ابراهیم /12.
72) نحل /42.
73) خداند می فرماید: الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشید تنها با یاد خدا دلها آرامش می یابد رعد /28.
74) و باز می فرماید: ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقداکم؛ اگر خدا را یاری کنید شما را یاری می کند محمد /7.
75) احزاب /48.
76) نحل /99.
77) اسراء /65.
78) محمد /7.
79) آل عمران /160.
80) همان.
81) ابراهیم /7.
82) سخنان حسین بن علی (علیه السلام)، 246.
83) یونس /71.
84) هود /54 - 56.
85) ابراهیم /37.ک
86) هود /88.
87) یوسف /67.
88) یوسف 84.
89) توبه 129.
90) ابراهیم /12.
91) ر.ک.اخلاق در قرآن، ج 2، ص 258 الی 268.
92) فرقان /58.
93) اقتباس از تفسیر نمونه، ج 15، ص 139.
94) شرح حدیث جنود عقل و جهل 201 - 200.
95) ترجمه المیزان، ج 12، ص 45.
96) ابراهیم /12.
97) ترجمه المیزان، ج 12، ص 46.
98) اقتباس از ترجمه المیزان، ج 12، ص 47.
99) معراج السعاده، ص 787، برای مطالعه بیشتر به محجه البیضاء ج 7، ص 379 و احیاء العلوم ج 4، ص 211 مراجعه شود.
100) همان.
101) آل عمران /159.
102) آل عمران /173.
103) معراج السعاده، ص 787، شرح منازل السائرین، ص 95 - 97.
104) چهل حدیث، ص 214.
105) علم اخلاق اسلامی، ص 296 - 295.
106) مفاتیح الجنان، تعقیب نماز عصر.
107) بحارالانوار، ج 75، ص 364.
108) آل عمران /173.
109) ر.ک. مراحل اخلاق در قرآن.
110) انفال /2.
111) بحارالانوار، ج 68، ص 147.
112) ترجمه المیزان، ج 15، ص 205 و 206.
113) همان، ج 18، ص 411 و 412.
114) ر.ک. ایمان، ص 175.
115) ترجمه المیزان، ج 10، ص 181.
116) نجم //39
117) ر.ک. ترجمه المیزان، ج 4، ص 115.
118) اسراء /19.
119) رعد /28.
120) ر.ک. ایمان.
121) کهف /88.
122) فصلت /46.
123) ر.ک. ایمان، ص 189 - 190.
124) انفال /2 و 3.

125) بحارالانوار، ج 79، ص 303.
126) بقره /151 / توحید.
127) ر.ک.ترجمه: المیزان، ج 9، ص 14 و 15.
128) انفال /4.
129) آل عمران /160.
130) آل عمران 173.
131) ر.ک. مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ص 396.
132) ر.ک. ترجمه المیزان، ج 82 ص 527.
133) بحارالانوار، مجلسی، ج 60، ص 332.
134) تفسیر نمونه، ج 11، ص 398.
135) ر.ک. ترجمه المیزان، ج 9، ص 478.
136) شوری /36.
137) ر.ک. ترجمه المیزان، ج 2، ص 242 تا 244.
138) بحارالانوار، ج 5، ص 140.
139) ر.ک. تفسیر نمونه، ج 10، 289.
140) همان مدرک، ج 9، 131 و 132.
141) تفسیر نمونه، ج 7، ص 212، به نقل از اصول کافی.
142) همان، ج 9، ص 131.
143) همان، ج 9، ص 362.
144) همان، ج 15، ص 159.
145) تفسیر نمونه، جلد 20، ص 260.
146) تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 583.
147) همان مدرک.

148) ر.ک. تفسیر نمونه، ج 20، ص 260.
149) ر.ک. همان مدرک، ج 20، ص 461.
150) نهج البلاغه، کلمات قصار، 251.
151) بحارالانوار، ج 7، ص 276، ج بیروت.
152) این مطالب اقتباس شده است از تفسیر نمونه، ج 16، از ص 289 تا 294.
153) تفسیر مجمع البیان، ج 8، ص 29.
154) بحارالانوار، ج 8، ص 317.
155) همان، ص 318.
156) همان، ص 317.
157) تفسیر نمونه، ج 16، ص 293.
158) بحاالانوار، ج 8 ص 317.
159) تفسیر نور الثقلیق، ج 4، ص 584.
160) تفسیر نمونه، ج 3، ص 145 - 144.
161) نهج البلاغه، نامه حضرت به مالک اشتر.
162) ر.ک. ترجمه المیزان، ج 2، ص 537 تا 541. آنچه ذکر شد خلاصه بیان مرحوم علامه بود.
163) سفینه البحار، ج 2، ص 23، ماده صدقه.
164) تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 354.
165) تفسیر البرهان، ج 2، ص 353.
166) تغاین /17.
167) انفال /72.
168) نهج البلاغه، وصیت خضرت به امام حسن و امام حسین (علیه السلام).
169) ر.ک. تفسیر نمونه، ج 20، ص 464.
170) هود /123.
171) ترجمه المیزان، ج 11، ص 114.
172) تفسیر نمونه، ج 9، ص 289.
173) نحل /100 - 99.
174) ر.ک. تفسیر نمونه، ج 11، ص 400.
175) عشق و رستگاری (شرح دعای ابو حمزه ثمالی)، ص 429.
176) سفینه البحار، ج 2، ص /683.
177) طلاق /3
178) ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ج 89، ص 632.
179) طلاق /3.
180) این قسمت تماما افتباس شده از ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 633 تا 635.
181) نهج الفصاحه، ص 489، ج 3310.
182) آل عمران /159.
183) فهرست غرر، ص 418. ش 3082.
184) احزاب /48.
185) مستندر الوسائل، ج 2، ص 388.
186) بحارالانوار، ج 71، ص 151.
187) بحارالانوار، ج 91، ص 229.
188) ر.ک. اخلاق در قرآن، ج 2، ص 277.
189) نساء 81.
190) توبه 129.
191) طلاق 3.
192) بحارالانوار ج 83، ص 227.