توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

د) توسعه ی روزی:

یکی دیگر از نتایج توکل به خداوند این است که روزی او توسعه یافته و از تنگدستی نجات پیدا می کند، در نتیجه در دنیا دارای زندگی خوب و آبرومندانه شده و به سعادت اخروی نایل می شود، چون فقر و تنگدستی عامل همه بدبختی های دنیا و آخرت است فقر می تواند انسان را از خدا دور کرده و زمینه فریبکاری های شیطان را فراهم می سازد.
خداوند متعال نیز این مساله را مورد توجه قرار داده و می فرماید:
و من یتقق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه(179).
هر کس از خداوند پروا داشته باشد خداوند راه نجات برای او قرار می دهد و از راههایی که حساب نمی کرد روزی می رساند و هر کس به خدا توکل کند خداوند برای او کافی است.
از مفاد این آیه استفاده می شود که: هر کس از خدا بترسد و به حقیقت معنای کلمه پروا داشته باشد که البته چنین تقوایی حاصل نمی شود مگر با معرفت نسبت به خدا اسما و صفات او... سپس به خاطر رعایت جانب او از محرمات و ترک واجبات، که لازمه ی آن این است که اراده نکند مگر فعل و ترکی را که اراده کرده باشد و لازمه ی آن هم این است که اراده اش در اراده خدای تعالی مستهلک شده باش، چنین کسی هیچ عملی انجام نمی دهد مگر با اراده ی خدا. لازمه ی این نیز آن است که خود را متعلقات خود را از مشخصاتش و افعالش را ملک خدای تعالی بداند، آنهم ملک طلق او، و او را مالک علی الاطلاق خود بداند؛ مالکی که به هر نحود بخواهد می تواند در ملکش تصرف کند، و این ملکیت همان ولایت خدایی است که خدا با آن ولایت متولی امر بنده اش می باشد، پس برای بنده از ملک حقیقی چیزی باقی نمی ماند، مگر آنچه که خدای سبحان تملیکش کرده باشد، تازه همان را هم که او دارد باز به ملکیت خدا باقی است و ملک همه اش از خدای عزوجل است.
اینجاست که خدای تعالی چنین بنده ای را به تحکیم:
و یجعل له مخرجا.
از تنگنای و هم و زندان شرک نجات می دهد، دیگر به اسباب ظاهری وابسته نیست و به حکم: و یرزقه من حیث لا یحتسب از جایی که او احتمالش هم ندهد رزق مادی و معنویتش را فراهم می کند.
اما رزق مادیش را بدون پیش بینی خود او می رساند، براین اینکه او قبل از رسیدن به چنین توکل رزق خود را حاصل دسترنج خود و اثر اسباب ظاهری می دانست، همان اسبابی که دل به آن بسته بود و از آن اسباب هم که بسیار زیادند جز اندکی اطلاع نداشت و مثل کسی بود که در شبی بس ظلمانی نور بسیار ضعیفی پیش پایش را روشن کرده باشد، و از ما ورای آن فضای اندک بی خبر باشد، و لکن خدای سبحان از همه اسباب خبر داد و او است که اسباب و مسیبات را پشت سر هم می چیند و هر طوری که بخواهد نظام بخشد و به هر یک از آن اسباب بخواهد اجازه تاثیر می دهد، تاثیری که خود بنده چنان برای آن سراغ نداشته.
و اما رزق معنویش - که رزق حقیقی هم همانست، چون مایه حیات جان انسان است و رزقی است فنا ناپذیر - را بدون پیش بینی خود او می رساند، دلیلش این است که انسان نه از چنین رزقی آگاهی دارد، و نه می داند که از چه راهی به وی می رسد.
سخن کوتاه اینکه خدای سبحان که ولی و عهده دار سرپرستی بنده ی متوکل خویش است. او را پرتگاه هلاکت بیرون می کشد، و از طریقی که خود او پیش بینی آن را نمی کند، روزی می دهد و چنین بنده ای به خاطر اینکه بر خدای متعال توکل کرده و همه امور خود را به او واگذار نموده، هیچ چیز از کمال و از نعمت هایی را که قدرت بدست آوردن آن را در خود می بیند از دست نمی دهد، خلاصه آنچه را که امیدوار بود به وسیله سعی و کوشش خود بدست آورد همان را خدای تعالی برایش فراهم می کند، برای اینکه او به وی توکل کرد، و کسی که بر خدا توکل کند، خدا همه کاره ی او می شود، و هیچ سبب از اسباب ظاهری این طور نیست، برای انیکه هر سببی را که در نظر بگیری یکبار کارگر می افتد، بار دیگر نمی افتد، ولی خدای تعالی این طور نیست، چون خدا بکار خود می رسد و تمامی امور در حیطه ی قدرت خدای تعالی است، وقیت حدود و اندازه ی هر موجودی را خدای تعالی معین می کند، بنده ی متوکل هم یکی از موجودات است، او نیز از تحت قدرت خدا خارج نیست، پس اندازه ها و حدود او نیز بدست خدا است. آری همین کهخ بدین حق متدین هستند، و انی سنت حیاه را 1ذیرفته و ورود و خروجشان در امور ناشی از اراده ی خدای تعالی است، خود تقوی الله و توکل بر او است. برای انیکه اینگونه افراد مومن ومتقی اراده ی خدای تعالی را در جای اراده ی خودشان قرار داده اند، در نتیجه به همان مقدار از سعادت زندگی برخوردار می شوند، و خدا یت متعال برایشان از هر ناملایمی مخرجی قرار می دهد، و از جاییکه خود اانان به فکرشان نرسد روزی شان می دهد و پروردگارشان کافی ایشان است، و او بکار خود می رسد، و اراده ی خود را به کرسی می نشاند، و چگونه نباشد با اینکه اوست که برای هر چیزی قدری و مقرری معین کرده است(180).
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می فرماید:
لو انکم توکلوا علی الله تعالی حق توکله لرزقکم کما یرزق الطیر، خماصا و تروح بطانا(181).
اگر شما چنانکه شایسته توکل کردن است به خدا توکل کنید روزی شما را نیز چون روزی مرغان می رساند که به صبح گرسنه اند و به شب سیر.
از آنچه گذشت روشن شد که انسان مومن تنها امیدش به خداوند متعال است و در تمامی مراحل زندگی چه در حال خوشی وچه در حال ناراحتی او را محیط بر کارهای خود می داند، در نتیجه تنها به او توکل می کند و خداوند هم به پاس عمل بنده اش کارهایش را به دیگران واگذار نکرده، بلکه خود با دست توانا و قدرتمند خویش به او یاری می رساند و راه سعادتمند بودن بنده اش را هموار می سازد، در نتیجه چنین بنده ای خود را از دلبستگی و دنیا رها می سازد و موانع رسیدن به سعدت ابدی که همان قرب الهی است یکی را پس از دیگری بر طرف نموده، و خود را به آن نزدیک می کند و از لذتهای گذرا چشم پوشیده و از لذتهای دایمی که همان ملاقات با معبود خویش است بهره مند می شود و از نعمتهای الهی که حتی فکرش را هم نمی کرد متنعم می گردد. به امید اینکه ما هم یکی از چنین بنده گان خدا باشیم.

ه) قدرت تصمیم گیری:

یکی از مشکلات آدمی در زندگی خود این است که گاهی در زندگی فردی و اجتماعی خود با مسائلی مواجه می شود که نمی تواند درست تصمیم بگیرد و چه بسا به خاطر عدم تصمیم گیری به موقع ضررهای جبران ناپذیری به او تحمیل شود. یکی از آثار توکل این است که قدرت تصمیم گیری را در انسان زیاد می کند، چرا که به خداوند عالم و قادر توکل کرده و به امید بسته و از او راهنمایی خواسته، خداوندی که چنین انسانها را دوست دارد و آنها را از نصرت خود محروم نمی سازد.
خداوند می فرماید:
فاذا عزمت فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین(182).
هنگامی که تصمیم گرفتی (قاطع باش) بر خداوند توکل کن زیرا خداوند متوکلان را دوست دارد.
این اثر به این خاطر است که انسان وقتی به خداوند توکل کرد، به خطر اطمینانی که نسبت به خداوند دارد، قوت قلب پیدا کرده و خود را از سردرگمی و بلاتکلیفی نجات می دهد و بر هر مشکلی پیروز می شود و بدون تردید تصمیم قاطع خود را می گیرد.
لذا علی (علیه السلام) می فرماید:
اصل قوه القلب التوکل علی الله(183).
ریشه ی قوت قلب توکل بر خداوند است.
بنابراین انسان می تواند در شرایط سخت زندگی که قدرت تصمیم گیری از او سلب می شود با توکل به خداوند عزم راسخ و تصمیم قاطع خود را بدون نگرانی بگیرد و اطمینان داشته باشد که خداوند متعال او را تنها نگذاشته و به او یاری خواهد رساند.

و) شجاعت:

انسان در طول زندگی دنیوی و مادی خود همواره با دشمنان درونی و بیرونی مواجه است و غفلت از آنها و یا ترس و واهمه داشتن از آنها می تواند به انسان صدمات جبران ناپذیری وارد کند. اما اگر یک نامه تکیه گاه قوی و مطمئن و قابل اعتماد داشته باشد می تواند با تکیه بر او از پس دشمنان خود برآید و آن پایگاه و تکیه گاه مطمئن جز خداوند کسی نمی تواند باشد تنها اوست که انسان را در هر شرایط تنها نگذاشته و به او یاری رساند.
خداوند می فرماید:
و لا تطع الکافرین و المنافقین و دع اذیهم و توکل علی الله و کفی بالله وکیلا(184).
از کافران و منافقان پیروی مکن و به آزارهای آنها بی اعتنا باش و بر خدا توکل کن و همین بس که خدا حامی و مدافع (تو) باشد.
انسان با توکل به خداوند متعال به راحتی به دشمن خود بگوید که شما هر چه در بساط دارید به میدان بیاورید من هم با توکل به خداوند به میدان شما و خدایان شما می آیم و از هیچ چیز باک ندارم.
در روایات هم به این موضوع اشاره شده است، از جمله:
امام باقر (علیه السلام) می فرماید:
من توکل علی الله لا یغلب و من اعتصم بالله لایهزم(185).
هر کس به خدا توکل کند مغلوب نمی شود و هر کس به خدا چنگ زند مهزوم نمی گردد.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
من احب ان یکون اقوی الناس فلیتوکل علی الله(186).
هر کسی دوست دارد قوی ترین مردم باشد باید به خداوند توکل کند.
خلاصه اینکه: اگر کسی خود را در میدانی در برابر دشمن تنها ببیند هر قدر نیرومند وقوی باشد به زودی روحیه ی خود و اعتماد به نفس را از دست می دهد. ولی اگر احساس کند لشکر نیرومندی پشت سر اوست احساس توانایی و قدرت می کند، هر چند خودش ضعیف باشد در احادیث اسلامی به این مساله اشاره شده است. در حدیث حرز مانندی از امیر مومنان علی (علیه السلام) می خوانیم:
کیف اخاف و انت املی و کیف اضام و انت متکلی(187).
چگونه بترسم در حالی که تو امید منی، و چگونه مقهور شوم در حالی که تو تکیه گاه من می باشی(188).
بنابراین کسی که به خداوند توکل نماید احساس غنا و بی نیازی و عزت می کند.