توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

ب) عدم تسلط شیطان:

از جمله نتایج توکل این است شیطان بر کسی که به خدا توکل کند تسلطی ندارد، برای اینکه کسی که به خداوند توکل کند تمامی راهها را به روی شیطان می بندد، چون خداوند دانا، به تمامی حیله های شیطان آگاهی دارد و چون خداوند وکیل بنده ی خود شده و به بنده ی خود خیانت نمی کند و در نتیجه تمامی راههای که ممکن است شیطان از آن وارد شود و انسان را گمراه کند و او را بنده ی خود سازد، به روی او بسته خواهد شد.
خداوند متعال به این نکته اشاره کرده و می فرماید:
انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم بتوکلون... انما سلطانه علی الذین یتولون و الذین هم به مشرکون(173).
همانا او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می کنند، تسلطی ندارد، تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده اند و آنها که نسبت به او شرکت می ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می نهند.
بنابراین شیطان بر انسان مومن و متوکل سلطه ندارد، بلکه سلطه ی او بر کسی است که از او اطاعت کند و او را ولی خود قرار می دهد، اینها همانهایی هستند که به خاطر آلودگی ها و شرکها، از معبود حقیقی خود دور شدند، در نتیجه به دام شیطان افتادند و خود را اسیر او کردند.
به عبارت دیگر: مردم دو گروهند: گروهی که تحت سلطه ی شیطانند و گروهی که بیرون از این سلطه هستند و برای هر یک از این دو گروه دو صفت بیان شده است.
آنها که بیرون از سلطه ی شیطانند، دارای ایمان و توکل بر پروردگارند؛ یعنی از نظر عقیده تنها خدا پرستند و از نظر عمل مستقل از همه چیز و متکی بر خدا نه متکی بر انسانهای ضعیف و وابسته و یا بر هوی و هوس ها و تعصبها و لجاجتها.
اما آنها که زیر سلطه ی شیطانند، اولا رهبری او را از نظر اعتقاد پذیرفته اند و ثانیا از نظر عمل شیطان را شریک خدا در اطاعت شمرده اند، یعنی عملا پیرو فرمان اویند.
البته انکار نمی توان کرد انسانهایی هستند که می کوشند تا خود را در گروه اول جای دهند، اما بعدا بر اثر دور افتادن از مربیان الهی و یا قرار گرفتن در محیطهای الوده و با به علل دیگر به گروه دوم سقوط می کنند و در هر حال سلطه ی شیطان بر انسانها اجباری و الزامی و ناخود آگاه نیست بلکه این انسانها هستند که شرایط ورود شیطان را به محیط جان خود فراهم می سازند و به اصطلاح جواز از دروازه ی قلب به او می دهند(174).
شیطان به عنوان سمبل مکر و حیله و فریبکاری، بزرگترین دشمن انسان است و سرا پا مسلح به سلاح های گوناگون است و سلاحهای او آنقدر متنوع است که می شود گفت به تعداد انسان ها سلاح دارد، به همین خاطر در هر کس دنبال نقطه ضعف اوست.
وقتی نقطه ضعف انسان را پیدا کرد از همان راه وارد شده و انسان را ضربه فنی می نماید، اینجاست که انسان باید بیدار باشد تا به راحتی تسلیم حیله های شیطان نشود و از خود نقطه ضعف شان ندهد و باید خود را در مقابل مکرهای شیطان مسلح نماید تا بتواند جلو دستی او را خنثی سازد. یکی از سلاح های که انسان باید به آن مسلح شود و آن بهترین سلاح است که انسان می تواند با آن به جنگ شیطان برود و بر او پیروز شود، توکل کردن به خداوند است، اگر انسان خدا روکیل خود قراد دهد و همه چیز را به او واگذار نماید آن وقت خداوند به او نصرت می رساند و او می تواند در مقابل سلطه جوی های شیطان ایستادگی نماید.
یکی از نتایجی که نصیب متوکلان می شود این است که شیطان که بزرگ ترین دشمن است دیگر بر آنها سلطه ای نخواهد داشت و آنها از فریبکاریهای او در امان خواهند ماند(175). بنابراین تنها راه برون رفت از سلطه ی شیطان و دوری از گناه و آلودگی این است که انسان به خدا توکل کند و از او یاری طلبد. خداوند هم وعده داده است که به بندگان خود یاری رساند و از وسوسه های شیطانی نجاتش دهد.

ج) بی نیازی از دیگران:

یکی دیگر از نتایج توکل این است که آدمی را از وابستگها که سرچشمه ذلت و بردگی است، نجات می دهد و به او آزادگی و اعتماد به نفس می بخشد، و انسان روی پای خود می ایستد و به کسانی که خود مختاج هستند دست نیازمندی دراز نمی کند، بلکه تمامی نیازهای خود با وکیل خویش یعنی خداوند متعال در میان گذاشته و از او یاری طلب می کند، چون او تنها کسی است که تمامی نیازهای او را می داند و قدرت بر آوردن ا آنها را دارد بنابراین تردیدی نیست که برای رفع جوایج او اقدام می نماید و نیازهای او را برطرف می سازد.
از امام رضا (علیه السلام) پرسیدند که حد توکل چیست؟ فرمود:
ان لا تخاف مع الله احدا(176).
انسان وقتی به خدا تکیه کند از هیچ کس نیم هراسد چون او انسان را در پناه خود حفظ می کند و شر اشرار را از او دفع می کند.
بنابراین اگر کسی به خداوند توکل کند و بداند که کسی نمی تواند به او ضرر یا نفع برساند و بداند که حل تمامی مشکلات در دست توانای اوست، این نتیجه را به دنبال خواهد داشت که از دیگراتن بوده و به طرف هر کسی دست نیاز دراز نکند، بلکه تنها تکیه گاهش خداوند سبحان باشد.
خداوند متعال در قرآن این مسئله را مورد تاکید قرار داده و می فرماید:و من یتوکل علی الله فهو حسبه(177)؛ کسی که بر خدا توکل کند، از نفس و هواهای آن و فرمانهایی که می دهد خود را کنار بکشد، و اراده ی خدای سبحان را بر اراده ی خود مقدم بدارد و عملی را که خدا از او می خواهد بر عملی که خودش دوست دارد ترجیح بدهد. به عبارتی دیگر بدین خدا متدین شود و به احکام او عمل کند، چنین کسی خدا کافی و کفیل او خواهد بود، و آنوقت آنچه را که او آرزو می کند، خدای متعال هم همان را برایش می خواهد، البته آنچه را که او به مقتضای فطرتش مایه ی خوشی زندگی و سعادت خود تشخیص می دهد، نه آنچه را که واهمه ی کاذبش سعادت و خوشی می داند.
علتش این است که خدای تعالی آخرین سبب است که تمامی سبب ها به او منتهی می شود و در نتیجه وقتی او چیزی را اراده کند، بجا می آورد و بخواسته ی خود می رسد، بدون اینکه اراده اش دگرگونی پذیرد، اما سایر اسباب که انسانها در رفع حوایج خود متوسل به آنها می شوند، سببیت خود را از ناحیه ی خدا مالکند و آن مقدار را مالکند که او به آنها داده است.
پس تنها خدا برای هر کس که بر او توکل کند کافی است و هیچ سبب دیگر چنین نیست(178).

د) توسعه ی روزی:

یکی دیگر از نتایج توکل به خداوند این است که روزی او توسعه یافته و از تنگدستی نجات پیدا می کند، در نتیجه در دنیا دارای زندگی خوب و آبرومندانه شده و به سعادت اخروی نایل می شود، چون فقر و تنگدستی عامل همه بدبختی های دنیا و آخرت است فقر می تواند انسان را از خدا دور کرده و زمینه فریبکاری های شیطان را فراهم می سازد.
خداوند متعال نیز این مساله را مورد توجه قرار داده و می فرماید:
و من یتقق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه(179).
هر کس از خداوند پروا داشته باشد خداوند راه نجات برای او قرار می دهد و از راههایی که حساب نمی کرد روزی می رساند و هر کس به خدا توکل کند خداوند برای او کافی است.
از مفاد این آیه استفاده می شود که: هر کس از خدا بترسد و به حقیقت معنای کلمه پروا داشته باشد که البته چنین تقوایی حاصل نمی شود مگر با معرفت نسبت به خدا اسما و صفات او... سپس به خاطر رعایت جانب او از محرمات و ترک واجبات، که لازمه ی آن این است که اراده نکند مگر فعل و ترکی را که اراده کرده باشد و لازمه ی آن هم این است که اراده اش در اراده خدای تعالی مستهلک شده باش، چنین کسی هیچ عملی انجام نمی دهد مگر با اراده ی خدا. لازمه ی این نیز آن است که خود را متعلقات خود را از مشخصاتش و افعالش را ملک خدای تعالی بداند، آنهم ملک طلق او، و او را مالک علی الاطلاق خود بداند؛ مالکی که به هر نحود بخواهد می تواند در ملکش تصرف کند، و این ملکیت همان ولایت خدایی است که خدا با آن ولایت متولی امر بنده اش می باشد، پس برای بنده از ملک حقیقی چیزی باقی نمی ماند، مگر آنچه که خدای سبحان تملیکش کرده باشد، تازه همان را هم که او دارد باز به ملکیت خدا باقی است و ملک همه اش از خدای عزوجل است.
اینجاست که خدای تعالی چنین بنده ای را به تحکیم:
و یجعل له مخرجا.
از تنگنای و هم و زندان شرک نجات می دهد، دیگر به اسباب ظاهری وابسته نیست و به حکم: و یرزقه من حیث لا یحتسب از جایی که او احتمالش هم ندهد رزق مادی و معنویتش را فراهم می کند.
اما رزق مادیش را بدون پیش بینی خود او می رساند، براین اینکه او قبل از رسیدن به چنین توکل رزق خود را حاصل دسترنج خود و اثر اسباب ظاهری می دانست، همان اسبابی که دل به آن بسته بود و از آن اسباب هم که بسیار زیادند جز اندکی اطلاع نداشت و مثل کسی بود که در شبی بس ظلمانی نور بسیار ضعیفی پیش پایش را روشن کرده باشد، و از ما ورای آن فضای اندک بی خبر باشد، و لکن خدای سبحان از همه اسباب خبر داد و او است که اسباب و مسیبات را پشت سر هم می چیند و هر طوری که بخواهد نظام بخشد و به هر یک از آن اسباب بخواهد اجازه تاثیر می دهد، تاثیری که خود بنده چنان برای آن سراغ نداشته.
و اما رزق معنویش - که رزق حقیقی هم همانست، چون مایه حیات جان انسان است و رزقی است فنا ناپذیر - را بدون پیش بینی خود او می رساند، دلیلش این است که انسان نه از چنین رزقی آگاهی دارد، و نه می داند که از چه راهی به وی می رسد.
سخن کوتاه اینکه خدای سبحان که ولی و عهده دار سرپرستی بنده ی متوکل خویش است. او را پرتگاه هلاکت بیرون می کشد، و از طریقی که خود او پیش بینی آن را نمی کند، روزی می دهد و چنین بنده ای به خاطر اینکه بر خدای متعال توکل کرده و همه امور خود را به او واگذار نموده، هیچ چیز از کمال و از نعمت هایی را که قدرت بدست آوردن آن را در خود می بیند از دست نمی دهد، خلاصه آنچه را که امیدوار بود به وسیله سعی و کوشش خود بدست آورد همان را خدای تعالی برایش فراهم می کند، برای اینکه او به وی توکل کرد، و کسی که بر خدا توکل کند، خدا همه کاره ی او می شود، و هیچ سبب از اسباب ظاهری این طور نیست، برای انیکه هر سببی را که در نظر بگیری یکبار کارگر می افتد، بار دیگر نمی افتد، ولی خدای تعالی این طور نیست، چون خدا بکار خود می رسد و تمامی امور در حیطه ی قدرت خدای تعالی است، وقیت حدود و اندازه ی هر موجودی را خدای تعالی معین می کند، بنده ی متوکل هم یکی از موجودات است، او نیز از تحت قدرت خدا خارج نیست، پس اندازه ها و حدود او نیز بدست خدا است. آری همین کهخ بدین حق متدین هستند، و انی سنت حیاه را 1ذیرفته و ورود و خروجشان در امور ناشی از اراده ی خدای تعالی است، خود تقوی الله و توکل بر او است. برای انیکه اینگونه افراد مومن ومتقی اراده ی خدای تعالی را در جای اراده ی خودشان قرار داده اند، در نتیجه به همان مقدار از سعادت زندگی برخوردار می شوند، و خدا یت متعال برایشان از هر ناملایمی مخرجی قرار می دهد، و از جاییکه خود اانان به فکرشان نرسد روزی شان می دهد و پروردگارشان کافی ایشان است، و او بکار خود می رسد، و اراده ی خود را به کرسی می نشاند، و چگونه نباشد با اینکه اوست که برای هر چیزی قدری و مقرری معین کرده است(180).
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می فرماید:
لو انکم توکلوا علی الله تعالی حق توکله لرزقکم کما یرزق الطیر، خماصا و تروح بطانا(181).
اگر شما چنانکه شایسته توکل کردن است به خدا توکل کنید روزی شما را نیز چون روزی مرغان می رساند که به صبح گرسنه اند و به شب سیر.
از آنچه گذشت روشن شد که انسان مومن تنها امیدش به خداوند متعال است و در تمامی مراحل زندگی چه در حال خوشی وچه در حال ناراحتی او را محیط بر کارهای خود می داند، در نتیجه تنها به او توکل می کند و خداوند هم به پاس عمل بنده اش کارهایش را به دیگران واگذار نکرده، بلکه خود با دست توانا و قدرتمند خویش به او یاری می رساند و راه سعادتمند بودن بنده اش را هموار می سازد، در نتیجه چنین بنده ای خود را از دلبستگی و دنیا رها می سازد و موانع رسیدن به سعدت ابدی که همان قرب الهی است یکی را پس از دیگری بر طرف نموده، و خود را به آن نزدیک می کند و از لذتهای گذرا چشم پوشیده و از لذتهای دایمی که همان ملاقات با معبود خویش است بهره مند می شود و از نعمتهای الهی که حتی فکرش را هم نمی کرد متنعم می گردد. به امید اینکه ما هم یکی از چنین بنده گان خدا باشیم.