توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

مقدمه:

در این فصل بحث درباره ی نتیجه و آثار توکل است. بی تردید مساله ی توکل ببه خاطر اهمیتی که دارد و نقشی که در زندگی آدمی ایفا می کند، دارای آثار فراوان می باشد. آثار توکل به خدی عظیم است کهانسان تا در این وادی گام ننهد نمی تواند به کنه حقیقتش برسد، به همین خاطر پرداختن به همه ی آنها از وسع ما خارج است، لکن از باب نمونه به بعضی از آنها که از نظر ما مهم ترین نتایج توکل نیز هست پرداخته می شود.

الف) بندگی خدا:

یکی از نتایج مهم توکل این است که وقتی انسان به این مرحله رسید که فهمید تنها کسی که می تواند وکیل واقعی انسان باشد، خداوند متعال است، دیگر به خود اجازه نمی دهد که غیر از خدا، بنده ی کسی باشد و در مقابل هیچکس غیر از خداوند، خود را ذلیل نمی کند چرا که او هم مثل سایر افراد مخلوق خداوند بوده و از این جهت هیچ فرقی با آنها ندارد.
خداوند متعال در این باره می فرماید:
ولله غیب السموات و الارض و الیه یرجع الامرکله فاعده و توکل علیه و ما ربک بغافل عما تعملون(170).
غیب آسمانها و زمین، تنها از آن خداست، و همه ی کارها به سوی او باز می گردد! پس او را پرستش کن! و بر او توکل نما، و پروردگارت از کارهای که می کنید هرگز غافل نیست.
در این آیه خداوند متعال ضمن اشاره به این نکته که بنده ی خدا بودن ملازم با توکل کردن به اوست، علتش را نیز بیان می کند و آن این است که وقتی خداوند صاحب تمامی آنچه در آسمانها و زمین است و تدبیر تمامی امور در دست اوست، پس باید تنها او را بندگی کرد و به او توکل نمود.
به عبارت دیگر، وقتی همه ی امور به او رجوع می شود، پس غیر او مالک چیزی نیستند، و در هیچ چیز استقلال ندارند، پس او را عبادت کن و برای خود در همه ی امور وکیلش بگیر، و بر هیچ سببی از اسباب، توکل مکن، زیرا هر سببی را او سبب کرده و اگر بخواهد سببیت را از آن سلب می کند، پس این خیلی نادانی است که آدمی بر سببی از اسباب اعتماد کند و با اینکه خداوند از آنچه می کنیم غافل نیست دیگر چگونه جایز است در امر عبادت و توکل بر او کوتاهی کنیم(171).
چرا باید انسان بنده ی غیر خدا باشد، که اگر پرستش به خاطر عظمت و صفات جمال و جلال باشد، این صفات بیش از همه در خدا است و دیگران در برابر او ناچیزند، بزرگترین نشانه ی عظمت خدا، علم نامحدود و قدرت بی پایان اوست.
و اگر پرستش به خاطر پناه بردن در حل مشکلات به معبود باشد چنین کاری در مورد کسی شایسته نیست که از همه نیازها و احتیاجات بندگان و از اسرار غیب و نهان آنها با خبر است و توانایی بر اجابت دعوت و انجام خواسته ها دارد (و او نیست جز خداوند متعال(172)).

ب) عدم تسلط شیطان:

از جمله نتایج توکل این است شیطان بر کسی که به خدا توکل کند تسلطی ندارد، برای اینکه کسی که به خداوند توکل کند تمامی راهها را به روی شیطان می بندد، چون خداوند دانا، به تمامی حیله های شیطان آگاهی دارد و چون خداوند وکیل بنده ی خود شده و به بنده ی خود خیانت نمی کند و در نتیجه تمامی راههای که ممکن است شیطان از آن وارد شود و انسان را گمراه کند و او را بنده ی خود سازد، به روی او بسته خواهد شد.
خداوند متعال به این نکته اشاره کرده و می فرماید:
انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم بتوکلون... انما سلطانه علی الذین یتولون و الذین هم به مشرکون(173).
همانا او بر کسانی که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکل می کنند، تسلطی ندارد، تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده اند و آنها که نسبت به او شرکت می ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می نهند.
بنابراین شیطان بر انسان مومن و متوکل سلطه ندارد، بلکه سلطه ی او بر کسی است که از او اطاعت کند و او را ولی خود قرار می دهد، اینها همانهایی هستند که به خاطر آلودگی ها و شرکها، از معبود حقیقی خود دور شدند، در نتیجه به دام شیطان افتادند و خود را اسیر او کردند.
به عبارت دیگر: مردم دو گروهند: گروهی که تحت سلطه ی شیطانند و گروهی که بیرون از این سلطه هستند و برای هر یک از این دو گروه دو صفت بیان شده است.
آنها که بیرون از سلطه ی شیطانند، دارای ایمان و توکل بر پروردگارند؛ یعنی از نظر عقیده تنها خدا پرستند و از نظر عمل مستقل از همه چیز و متکی بر خدا نه متکی بر انسانهای ضعیف و وابسته و یا بر هوی و هوس ها و تعصبها و لجاجتها.
اما آنها که زیر سلطه ی شیطانند، اولا رهبری او را از نظر اعتقاد پذیرفته اند و ثانیا از نظر عمل شیطان را شریک خدا در اطاعت شمرده اند، یعنی عملا پیرو فرمان اویند.
البته انکار نمی توان کرد انسانهایی هستند که می کوشند تا خود را در گروه اول جای دهند، اما بعدا بر اثر دور افتادن از مربیان الهی و یا قرار گرفتن در محیطهای الوده و با به علل دیگر به گروه دوم سقوط می کنند و در هر حال سلطه ی شیطان بر انسانها اجباری و الزامی و ناخود آگاه نیست بلکه این انسانها هستند که شرایط ورود شیطان را به محیط جان خود فراهم می سازند و به اصطلاح جواز از دروازه ی قلب به او می دهند(174).
شیطان به عنوان سمبل مکر و حیله و فریبکاری، بزرگترین دشمن انسان است و سرا پا مسلح به سلاح های گوناگون است و سلاحهای او آنقدر متنوع است که می شود گفت به تعداد انسان ها سلاح دارد، به همین خاطر در هر کس دنبال نقطه ضعف اوست.
وقتی نقطه ضعف انسان را پیدا کرد از همان راه وارد شده و انسان را ضربه فنی می نماید، اینجاست که انسان باید بیدار باشد تا به راحتی تسلیم حیله های شیطان نشود و از خود نقطه ضعف شان ندهد و باید خود را در مقابل مکرهای شیطان مسلح نماید تا بتواند جلو دستی او را خنثی سازد. یکی از سلاح های که انسان باید به آن مسلح شود و آن بهترین سلاح است که انسان می تواند با آن به جنگ شیطان برود و بر او پیروز شود، توکل کردن به خداوند است، اگر انسان خدا روکیل خود قراد دهد و همه چیز را به او واگذار نماید آن وقت خداوند به او نصرت می رساند و او می تواند در مقابل سلطه جوی های شیطان ایستادگی نماید.
یکی از نتایجی که نصیب متوکلان می شود این است که شیطان که بزرگ ترین دشمن است دیگر بر آنها سلطه ای نخواهد داشت و آنها از فریبکاریهای او در امان خواهند ماند(175). بنابراین تنها راه برون رفت از سلطه ی شیطان و دوری از گناه و آلودگی این است که انسان به خدا توکل کند و از او یاری طلبد. خداوند هم وعده داده است که به بندگان خود یاری رساند و از وسوسه های شیطانی نجاتش دهد.