توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

د) توکل یکی از مراحل ایمان:

دومین رابطه بین ایمان و توکل این است که توکل یکی از مراحل ایمان بوده و بدون آن ایمان کامل نمی شود و اگر ایمان ناقص باشد در رسیدن به هدف با مشکل مواجه می شود این رابطه از آیات و روایات به دست می آید. با اینکه ایمان علت توکل است ولی توکل می تواند نور ایمان را بیشتر در دل آدمی شعله ور ساخته و دل نورانی تر شود.
خداوند متعال در قرآن می فرماید:
انما المومنین الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون، الذین یقیمون الصلاه و مما رزقناهم ینفقون(124).
مومنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود دلهایشان ترسان می گردد، و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می شود، ایمانشان فزون تر می گردد، و تنها به پروردگارشان توکل دارند، آنها که نماز را بر پا می دارند و از آنچه به آنها روزی دادیم انفاق می کنند.
با دقت در مضمون این دو آیه معلوم می شود که در مقام معرفی و شناساندن مومنان واقعی است و آیه را با ذکر صفات و خصایص مهم آنها انجام می دهد.
در این دو آیه پنج صفت از صفات مومنان که در حقیقت مهمترین صفات آنها نیز هست، بیان می کند، چرا که اگر کسی دارای این صفات باشد لازمه اش آن است که سایر صفات را هم دارا باشد. این صفات صفاتی هستند که انسان با داشتن آنها، نفس خویش را برای تقوی و اصلاح ذات خویش و اطاعت از خدا و رسول او آماده می سازد، آن صفات عبارتند از:
ترسیدن و تکان خوردن دل در هنگام ذکر خدااذا ذکر الله وجلت قلوبهم.
زیاد شدن ایمان در اثر استماع آیات الهی و اذا تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا.
یعنی وقتی آیات الهی را می شنوند ایمانشان زیاد می شود، چون به عظمت خداوند پی برده و خود را در مقابل عظمت خداوند ذلیل و بی چیز یم بینند.
به خداوند توکل می کنندو علی ربهم یتوکلون.
نماز به پا می دارندالذین یقیمون الصلاه چون نماز انسان را به معراج می برد.
چرا که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: الصلاه معراج المومنین(125). نماز دل و روح انسان را زنده کرده و به روح انسان طراوت می بخشد و انسان را به معشوق خود نزدیک می کند. انفاق از آنچه خدا روزی عطا فرمودهو مما رزقناهم ینفقون در راه خدا انفاق کردن و به مستمندان یاری رساندن یکی از صفات بارز مومنان است.
درست است که انسان برای کسب روزی حلال زحمت می کشد در عین حال آن را از فضل خداوند می داند، چون معتقد است که این خداوند است که به او سلامتی جسم و جان داده تا بتواند برای کسب روز حلال تلاش کند. به همین خاطر آنچه در توان دارد در راه خدا و به بندگان او انفاق می کند.
در این صفات یک نوع ترتیب طبیعی وجود دارد. یعنی قبل از هر چیز اصل ایمان به خداوند لازم است، تا نور ایمان در دل انسان نتابد نمی تواند این صفات را بدست بیاورد، وقتی نور ایمان به تدریج در دل انسان تابیدن گرفت به تدریج رو به زیادی می گذارد.
مرحله ی اول ایمان، تاثیر قلب است. قلب انسان بر اثر ایمان متاثر می شود، و در قلب انسان یک نوع حرکتی ایجاد می شود. این تاثیر همان ترس و تکان خوردن است در هنگام ذکر خدا.
انسان وقتی در آیات الهی سیر می کند و روی آنها فکر و تامل می کند، ایمان او زیادتر می شود و هر قدر در این آیاتت زیاد غور کند بیشتر به عظمت خدا پی می برد در نتیجه ایمانش قویتر شده تا اینکه به حد یقین می رسد. وقتی به حد یقین رسید مقام پروردگارش را و موقیعت خود را می شناسد و حقایق بر او روشن می گردد. و می فهمد که تمامی امور بدست خدای سبحان است و اوست یگانه ربی که تمام موجودات به سوی او در حرکتند و می گویند: انالله و انا الیه راجعون(126).
اینجاست که نوبت به توکل می رسد، یعنی انسان وقتی به کمال رسید بر خود واجب می داند که بر خداوند توکل کند و تابع اراده ی او باشد و او را در تمامی شئونات زندگی خود وکیل خود گرفته و به آنچه را که او در مسیر زندگیش مقدر کند راضی می شود. وقتی ایمان به حد اعلای خود رسید، انسان قهرا خود را به سوی عبودیت سوق می دهد و پروردگار خود را با اخلاص و خضوع و خشوع عبادت می کند و بهترین عبادت همان نماز است و در صدد بر می آید آنچه که دارد، غیر از ما یحتاج خود را در راه خدا انفاق می کند.
از آنچه که گذشت معلوم شد که ایمان حقیقی تنها در دل آن کسانی ثابت و مستقر گشته که دارای پنج صفت بالا باشند(127).
آری وقتی انسان به این حد ایمان رسد، خداوند او را بدون اجر و پاداش نمی گذارد. جالب اینجاست که در آیه ی بعدی خداوند متعال اجر و پاداش این افراد را مطلق ذکر می کند و می فرماید: اولئک هم المومنون حقا لهم درجات عند ربهم و مغفره و رزق کریم(128)؛
مومنان حقیقی آنها هستند، برای آنان درجاتی نزد پروردگارشان است و برای آنها آمرزش و روزی بی عیب و نقص است.
اجر و پاداش این افراد به حدی زیاد است که خداوند مطلق ذکر کرده است. اجر و پاداش بزرگتر از این چیست که خداوند از گناهان آنها می گذرد و آنها را از نعمتهای بهشتی متنعم می سازد.
پس معلوم شد که دومین رابطه بین ایمان و توکل این است که توکل یکی از مراحل ایمان بوده و کسی که توکل ندارد ایمانش کامل نیست و اگر ایمان کامل نباشد نمی تواند از بندگان خود خدا باشد.

ه) توکل نتیجه ی ایمان:

رابطه ی دیگر بین ایمان و توکل این است که توکل نتیجه ی ایمان و ایمان عامل توکل است، وقتی انسان به خداوند سبحان ایمان آورد و به قدرت و عظمت او پی برد و فهمید که همه چیز از او فانی است، اما او ازلی و ابدی است و قدرتی بالاتر از قدرت او نیست و دیگران اگر قدرتی دارند آنهم از جانب خداست، بر قدرت لایزال الهی تکیه کرده و او را وکیل خویش قرار می دهد و این در اثر ایمان است، ایمان به خدا باعث می شود که به غیر از خدا بر کسی اطمینان نکرده و به او تکیه نکند و فقط به طرف خداوند دست نیاز دراز می کند، چرا که اگر خداوند به حمایت کسی اقدام کند، هیچ کس نمی تواند بر او پیروز گردد، و اگر حمایت خویش را از کسی بردارد، هر کس از او حمایت کند محکوم به شکست است. خداوند متعال در قرآن به این نکته ی مهم اشاره کرده و می فرماید: ان ینصرکم الله فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن اذا الذی ینصرکم من بعده و علی الله فلیتوکل المومنون(129).
اگر خداوند شما را یاری کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟ و مومنان تنها بر خداوند باید توکل کنند.
بنابراین اگر انسان می خواهد در دنیا با کرامت زندگی کند و آقای خود باشد نه نوکر دیگران باید فقط از خداوند یاری جسته و به او توکل کند.
البته حمایت خداوند یا ترک حمایت او نسبت به بنده ی خود بی حساب نیست، بلکه از روی شایستگی و لیاقت افراد صورت می گیرد. آنها که فرمان خداوند را زیر پا می گذارد و از فراهم ساختن نیروهای مادی و معنوی غفلت می ورزند، هرگز مشمول یاری خداوند نخواهند بود، بر عکس آنهایی که با عزم راسخ دنبال تهیه ی اسباب هستند و با نیات خالص با دشمن خارجی و داخلی به ستیز بر می خیزد، دست حمایت پروردگار پشت سر آنهاست. و خداوند نصرت خویش را شامل چنین افرادی می کند.
آری وقتی انسان ایمان قوی داشت می تواند بر تمامی مشکلات فایق آید و هیچ چیز را سد راه خود نداند، چون تکیه گاه او خداوند است و تمامی موانع مخلوق اوست و او می تواند با یک اشاره همه ی آنها را نابود سازد. اینجاست که به حق مومنان می گویند: حسبنا الله و نعم الوکیل(130). خلاصه اینکه: انسان باید برای رسیدن به اهداف نهایی خود که همان قرب الهی و سعادت ابدی خویش است، از روح ایمان استفاده کرده و بر خداوند تکیه کند که اگر چنین باشد هیچ چیز نمی تواند مانع راه او باشد(131).
آیا براستی ما مسلمانها که دم از مسلمان بودن زده و سنگ اسلام را به سینه می زنیم و گاه آنچنان خود را طلبکار اسلام و قرآن می دانیم که از روی نادانی، گناه عقب ماندگی هایمان را به اسلام و قرآن نسبت می دهیم و نمی دانم کاری ها را، کارشکنی ها را و حتی گناهان شخصی خود را به دوش اسلام می گذاریم و دین مبین اسلام را که آمده انسانها را به راه راست هدایت کند تا به سعادت و رستگاری رسند، آماج تهمت ها قرار داده و می گوییم دین اسلام باعث تحجر و عقب ماندگی مسلمانان شده و به عزلت و گوشه گیری و انزوانی دعوت می کند. واقعا این طور است؟ اگر این طور فکر می کنیم، دین اسلام را درست نشناختیم. دین اسلام کاملترین دین الهی است. به جزئی ترین نیازهای انسان. توجه کرده و راه رستگاری را برای انسان نشان داده است . اگر کسی به دستورات اسلام دست عمل نماید، در دنیا و آخرت سعادتمند خواهد بود. اگر ما تنها به مضمون آیاتی که در بحثهای گذشته بیان شده که روشنگر صفات مومنان راستین است، در زندگی خود پیاده کنیم و ضعف و زبونی و وابستگی به دیگران را در پناه ایمان و توکل از خود دور سازیم و هر روزی که بر ما می گذرد در مرحله ی تازه ای از ایمان و آگاهی برداریم و طرف کمال مطلق حرکت کنیم و برای صیقل دادن دل های زنگ زده قدم برداریم و همواره در پرتو ایمان، احساس مسئولیت در برابر آنچه که در اجتماعات می گذرد داشته باشیم و رابطه خود را با خدا و خلق او آنچنان قوی کنیم که از همه سرمایه های وجود خویش در پیشبرد اهداف اجتماع انفاق کنیم و تنها به فکر خویش نباشیم، بلکه به فکر دیگران مخصوصا فقرا و مساکین جامعه باشیم، می توانیم به مشکلات جمعی و فردی فایق آمده و با وحدت و همدلی و با توکل به خداوند متعال مشکلات را یکی پس از دیگری بر طرف نماییم.
اگر انسان در سایه ی ایمان و توکل به خداوند، روح خیانت را از خود دور ساخته و تنها خود را نبیند و به فکر دیگران هم باشد، در دنیا به سعادت و خوشبختی رسیده و در آخرت هم از نعمت های خداوند بهره مند می گردد.
از آنچه گذشت معلوم شد که توکل نتیجه ی ایمان به خدا بوده و در سایه ی ایمان تحقق می پذیرد و بدون ایمان، توکل مثل سایر موضوعات چاره ساز نخواهد بود.

و) ایمان و توکل دو ملاک عبودیت:

یکی از دیگر از روابطی که بین ایمان و توکل وجود دارد این است که ایمان و توکل دو ملاک عبودیتند. کسی که ادعای بندگی برای خداوند می کند مانند همه چیز این ادعا نمی تواند بدون ملاک باشد. ملاک هر چیزی نشانگر وجود وجود آن چیز است و هر چیزی که بدون ملاک باشد از اعتبار ساقط است.
از جمله ملاکهای بندگی، ایمان به خدا و توکل به اوست. یعنی کسی که ادعای عبودیت می کند باید عقد قلبی به ربوبیت وحدانیت خداوند داشته و در عمل هم با تسلیم در برابر اوامر الهی و دوری از نواهی و منکرات آن را نشان دهد و همچنین تنها ادعای توکل کافی نیست، بلکه باید در عمل هم نشان دهد که تمامی امور را به او واگذار کرده است، که اگر چنین نمود نتیجه اش این می شود که بنده ی صالح خدا بوده و در دنیا و آخرت به سعادت حقیقی نایل گردد و از شر اشرار در امان بماند. پس ادعای عبودیت با نداشتن ایمان و توکل، ادعای کذب است.
اعتبار عقلی هم با این معنا سازگار است. زیرا توکل عبارت است از اینکه انسان زمام تصرف در امور خود را بدست غیر خود دهد و تسلیم او شود که هر چه او صلاح دید و انجام داد همان را صلاح خود بداند و این خود از آثار عبودیت است.
از بیان دو حقیقت روشن می گردد:
الف) کسی که به خدا ایمان نیاورده و غیر خدا را ولی خود قرار دهد، به خدا شریک قایل شده و غیر خدا را بندگی نموده است.
ب) میان توکل نکردن بر خدا و تولای شیطان و عبادت او هیچ واسطه ای نیست. کسی که بر خدا توکل نکند او از اولیای شیطان خواهد بود(132).
توضیح بیشتر اینکه: باید دید چه چیزهایی می تواند موانع شناخت خداوند باشد و چه موانعی می تواند باعث عدم شناخت چهره ی حقیقت باشد. چهره ی حقیقت هر قدر آشکار و درخشان باشد تا در برابر دیده ی بینا و روشن قرار نگیرد، درک آن ممکن نیست.
به عبارت دیگر برای شناختن حقایق دو چیز لازم است:
1 - آشکار شدن چهره ی حق.
2 - دارا بودن وسیله ی دید و درک.
آیا هرگز نابینا می تواند قرص خورشید را ببیند؟ و آیا کران می توانند نغمه های دلنواز جهان را بشنوند؟ همین طور است کسانی که چشم حقایق بین ندارند و از دیدن چهره ی حقیقت محرومند. آنها گوش حق شنو ندارند و از شنیدن آیات حق محرومند. چه چیز مانع می شود که انسان قدرت شناخت را از دست بدهد؟
بدون شک دی پیشداوری های غلط و هوا و تبعیت از هوس های نفسانی و تعصبهای کورکورانه افراطی و گرفتار بودن در چنگال خود خواهی و غرور - مثل ابلیس که خود را از آدم (علیه السلام) بالاتر دانست در نتیجه از درگاه خداوند رانده شد - انسان را از درک جقیقت باز می دارد.
خلاصه اینکه: هر چیزی که صفای دل و پاکی روح انسان را بر هم زند و زنگهای تیره و تار را به آن بدهد، مانع درک حقایق می شود. در این زمینه شاعر می گوید:

تو کز سرای طبیعت نمی روی بیرون - کجا به کوی طبیعت گذر توانی کرد
جمال یار ندارد حجاب پرده، ولی - غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی - چو شمع خنده زمان ترک سر توانی کرد

و در حدیث می خوانیم که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
لولا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملکوت السماوات و الارض(133).
اگر شیاطین در اطراف قلوب فرزندان آدم دور نمی زدند آنها می توانستند ملکوت و باطن آسمانها و زمین را مشاهده نمایند.
پس اولین شرط برای رهروان راه حق، تهذیب نفس و تقوی است که بدون آن انسان در ظلمات و هم گرفتار و در بیراهه ها سرگردان می شود(134).
آری اگر انسان خود را اصلاح کرده و خود را از زشتیها و پلیدها دور نمود و دل خود را با ایمان به خدا و توکل به او غبار روبی کرد و از تکبر و عجب، خودبینی و خود خواهی دور ساخت و در طاعت خدا گرفت، که خود یکی از شئون عبودیت است، آن وقت در همه حال از شر اشرار در امان خواهد بود، چون این فرمایش خداوند است که می فرماید: آنها که دارای ایمان و توکل بر پروردگارند از سلطه ی شیطان بیرون هستند.
بنابراین اگر انسان این دو ملاک را داشته باشد و مقام پروردگار خود را بشناسد قهرا بر او توکل کرده و حقیقت مشیت و اختیار را به او وا می گذارد و دیگر به رسیدن به حسنه خوشحال و در برابر مصیبت اندوهناک نمی گردد(135).