توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

فصل چهارم: رابطه ی ایمان و توکل:

مقدمه:

انسان وقتی به آیات و روایاتی که درباره ی توکل و اهمیت آن وارد شده است توجه می کند می بیند یک رابطه ی عمیقی بین توکل و ایمان وجود دارد. حدود یک سوم آیات توکل، ایمان همراه آن است. و در روایات هم به صورتهای مختلف این رابطه بیان شده است. از جمله آیات این آیه استانما المومنون الذین اذا ذکر الله وجلت قلوبهم و اذ تلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا و علی ربهم یتوکلون(110).
مومنان تنها کسانی هستند که هرگاه نام خدا برده شود، دلهایشان ترسان می گردد و هنگامی که آیات او بر آنها خوانده می شود، ایمانشان فزونتر می گردد، تنها بر پروردگارشان توکل دارند.
در این آیه یکی از صفات مومنان توکل به خداوند معرفی شده است.
از جمله روایات روایتی است که از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمود: جعل التوکل مفتاح الایمان و الایمان قفل التوکل...(111).
توکل کلید ایمان و ایمان قفل توکل قرار داده شده است.
سخن در این است که چه رابطه ای بین ایمان و توکل وجود دارد که در قرآن و روایات روی این مساله این قدر تاکید شده است و چه سری در کار است که این همه آیات و روایات در این باره وارد شده است.
قبل از اینکه به این سخن بپردازیم و روشن کنیم که چه رابطه ای بین این دو وجود دارد لازم است ابتدا اشاره ای شود به معنای ایمان و حقیقت آن و نقش آن در سعادت انسان.

الف) معنای ایمان:

ایمان چیست؟ و به چه کسی مومن گفته می شود؟
ایمان به خدا عبارت است از عقد قلبی بر یگانگی او، و بر آن دینی که تشریع کرده و ایمان به رسول عبارت است از عقد قلبی بر اینکه او فرستاده ی خداست و امر او امر خدا و نهی او نهی خدا، و حکم او حکم خداست، بدون اینکه خودش از پیش خود اختیار داشته باشد و اطاعت خدا عبارت است از اینکه عمل را مطابق شرع او انجام دهد و اطاعت رسول عبارت است از اینکه: به امر و نهی او تسلیم شود. و آنچه او حکم می کند و هر قضایی که می راند، بپذیرد(112).
بنابراین صرف علم به چیزی و یقین به اینکه حق است، در حصول ایمان کافی نیست و صاحب آن علم را نمی شود مومن به آن چیز دانست، بلکه باید ملتزم به مقتضای علم خود نیز باشد و بر طبق سودای علم، عقد قلب داشته باشد بطوری که آثار علمی علم هر چند فی الجمله از وی بروز کند، پس کسی که علم دارد به اینکه خدای تعالی الهی است که جز او الهی نیست و التزام به مقتضای علم نیز دارد، یعنی در مقام انجام مراسم عبودیت خود و الوهیت خدا بر می آید، چنین کسی مومن است، اما اگر علم نامبرده را دارد ولی التزام به اثر ندارد و عملی که عملش را بروز دهد و از عبودیتش خبر دهد؛ ندارد چنین کسی عالم هست ولی مومن نیست(113).
خلاصه اینکه: ایمان یعنی انسان در علم، عمل، قلب و زبان خود اقرار به وحدانیت خدای متعال و رسالت رسل الهی و ولایت و امامت ائمه اطهار (علیه السلام) و وقوع قیامت نماید.
و اعتقادش این باشد که خداوند یکی است و غیر او خدای دیگری نیست و ایمان به ربوبیت او داشته و یقین داشته باشد که تدبیر همه ی امور در دست توانای اوست. اوست که می تواند هستی را از نیستی بوجود آورد. و قبول کند که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر پیامبران الهی (علیه السلام) از طرف خداوند متعال برای بیان حق و هدایت انسان و اصلاح جامعه و سعادت بشر و برقوای قسط و عدل در جامعه برگزیده شده اند و ائمه اطهار (علیه السلام) برای حفظ و نشر و بسط شریعت و دین خدا منصوب شده اند.
اعتقاد داشته باشد که خداوند عادل است و بر کسی ظلم نمی کند. آنچه را که انسان در عقل ناقص خود بی عدالتی و ظلم حساب می کند، عین عدالت است، لکن انسان جاهل بوده و در اثر جهل نتوانسته حقیقت را درک نماید. و قبول کند که دنیا جای ماندن و همیشگی نیست بلکه انسان چند روز در این دنیای فانی میهمان است باید به سرای دیگر و ابدی سفر کند و در آنجا نتیجه ی اعمال خویش را ببیند، اگر با ایمان از دنیا برود و دارای عمل صالح باشد که از اجر و پاداش الهی بهره مند خواهد شد و اگر بدون عمل صالح و با کفر و نفاق و شرک و از دنیا برود، به سزای اعمال خویش رسیده و عذاب الهی شامل حال او خواهد شود.