توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

درجه ی دوم توکل:

این درجه درجه ی متوسط است، یعنی چنین کسی در آموزش فقط به خداوند توکل می کند و از کسی به صورت مستقیم یا غیر مستقیم یاری طلب نمی کند، ولی در عین حال از واسطه یعنی دعا و تضرع هم غافل نیست، در حقیقت به مقام یقین نرسیده است.
(حال چنین متوکلی با خدا مثل حال طفلی باشد با مادر خود، زیرا او جز مادر نمی شناسد و به سوی غیر او اعتماد ندارد. چون او را می بیند در هر حال به دامن او می آویزد و اگر حاضر نباشد چون امری به او رو دهد اول چیزی که بر زبان او می گذرد ای مادر است و صاحب این مرتبه چنان غرق توکل است که از توکل خود نیز غافل است. و همه تدبیرات و کوششها منافی این مرتبه است مگر تدبیر گریختن به خدا و پناه جستن به او به واسطه دعا و تضرع(100)).

درجه ی سوم توکل:

در انی درجه بالاترین درجه ی متوکلان است. اینها کسانی هستند که واقعا با ایمان قوی همه ی امور را به خداوند متعال واگذار می نمایند و در مقابل هیچکس غیر از خداوند به هیچ وجه حاضر نیستند خاضع شوند. اینها افرادی هستند که همه چیز را خدا می دانند و اگر مشکلی داشته باشند فقط به سراغ او رفته و از او نصرت طلب یم نمایند، و یقین دارند که او هم بدون جواب نمی گذارد و مشکل آنها را حل می کند. متوکلان واقعی اینها هستند و خداوند چنین افرادی را در قرآن می ستاید در آنجا که می فرماید:
ان الله یحب المتوکلین(101).
همانا خداوند متوکلان را دوست می دارد.
و کار آنها را به غیر خود واگذار نمی کند. چون آنها از ته دل می گویند:حسبنا الله و نعم الوکیل(102).
خداوند برای ما بس است.
حال اینها در نزد خداوند مانند میت در غسال است، یعنی خود را در پیش قدرت حق، میت می بیند و جمیع حرکات و سکنات خود را از قدرت ازلیه او می داند. این بالاترین درجات است. و صاحب این مرتبه بسا باشد که ترک دعا و سوال را کند از راه وثوق به کرم و عنایت حضرت حق تعالی... و این شخص مانند طفلی است که بداند: اگر از سوی مادر بگریزد مادر او را بجوید و ارک به دامن مادر بیاویزد مادر او را در آغوش می کشد.
و از این قسم است توکل حضرت خلیل الرحمن در هنگامی که او را در منجنیق نهادند و به آتش افکنند و حضرت روح الامین به او گفت: آیا حاجتی داری؟ گفت: با تو نه. گفت: پس با آنکه حاجت داری بخواه و نجات خود را از او طلب کن. گفت: حسبی من سوالی علمه بحالی(103).
علم خدا به حال من، کفایت سوال مرا می کند.
خلاصه اینکه توکل داری مراتب و درجات سه گانه است:
1. توکل صوری و ظاهری.
2. توکل علمی.
3. توکل حقیقی.
اما درجه ی اول توکل به درد نمی خورد و مشکلی را حل نمی کند. اما درجه ی سوم توکل، هر کسی به آن مقام نرسیده و برای همه دست نیافتنی است بلکه او حدی از انسانهاست که می توانند به درجه اصلی و حقیقی توکل برسند. اما درجه ی متوسط توکل، این توکل غالب مومنان است و معصومان (علیه السلام) هم به این درجه ی توکل سفارش کرده اند(104).

ه) راه تحصیل توکل:

راه تحصیل صفت توکل - بعد از تقویت توحید و اعتقاد به اینکه همه ی امور به خدای سبحان است و برای دیگری دخالتی در آنها نیست - این است که آیات و اخبار مذکور را که دلالت بر فضیلت و ستایش آن دارد و این را که توکل باعث رستگاری و کفایت امور اوست به یاد آورد، سپس متذکر شود که خدای تعالی او را از نیستی به هستی آورده و لباس وجود به او پوشانیده، و آنچه را بدان نیازمند بوده برای وی آماده ساخته است، و او به بندگان خود از مادر به فرزند خود مهرابانتر است، و کفایت اهل توکل را تعهد و ضمانت نموده است، پس محال است که بعد از این او را ضایع و مهمل گذارد و مهمات او را کفایت نکند، و آنچه بدان نیاز دارد به او نرساند، و آنچه به وی آزار و زیان می رساند از او دفع نکند، زیرا خدای سبحان از عجز و نقص و خلف وعده و سهو پاک و منزه است.
سزاوار است که حکایاتی را به یاد آورد که مشتمل بر شگفتی های صنع خدا در رساندن روزی به بندگان و دفع بلاها و بدیها از بعضی از ایشان است، و سر گذشتهایی را متذکر شود که متضمن عجایب قهر الهی در تباه کردن اموال توانگر و قرار ساختن قدرتمندان است، و چه بسا بندگانی که مال و سرمایه ای نداشتند و خداوند به آسانی به آنها روزی می رساند، و چقدر مال دارانی که ثروت و سرمایه از کف دادند یا اموال آنها به دزدی رفت و تهی دست و بینوا شدند، و سببی نیرومند صاحب خدم و حشم و شوکت و سطوت که بی سببی آشکار عاجز و خوار و زبون گشتند، و بسا ذلیل و ناتوانی که قوت و استیلا یافتند. هر که در این مطلب تامل کند می داند ه امور به دست قدرت خداوند است، سپس باید بر او وثوق و اعتماد کند. ملاک این است اگر بداند که امور به قدرت خدای سبحان بدون دخالت اسباب و وسایط باشد، سپس توکل نکردن بر او و اعتماد به دیگری نهایت جهل است، و اگر برای خدای سبحان از وسایط و اسباب دخالت و تاثیری هست، پس توکل از جمله ی اسباب کفایت امور و بر آمدن حاجات است، زیرا اخبار و حکایات و تجربه گواهند بر اینکه هر که بر خدا توکل کرد و به سوی او منقطع شد خداوند امور و حاجات او را کفایت می کند. همان گونه که نوشیدن آب سبب برطرف شدن تشنگی می گردد، و خوردن طعام سبب رفع گرسنگی می شود، همچنین توکل سببی است که مسبب الاسباب برای بر آمدن حاجات و مقاصد و کفایت امور و مهمات مترتب ساخته است.
نشانه ی حصول توکل این است که دل او مضطرب نشود و سکون و آرامش خود را به سبب فقدان اسباب نفع و پدید آمدن اسباب ضرر از دست ندهد. پس اگر سرمایه اش به دزدی رفت و یا تجارتش زیان کرد، با یکی از امور او باز داشته شد و معوق ماند، راضی و خشنود باشد و آرامش و اطمینان خاطر وی متزلزل نگردد، بلکه سکون و آرام دل او قبل و بعد از آن پدیده یکسان باشد، زیرا کسی که به چیزی آرام نگیرد از زوال آن نگران و مضطرب نشود، و هر که به سبب فقدان چیزی آشفته و پریشان گردد به وجود آن آرام و اطمینان خاطر یابد(105).
بنابراین راه تحصیل توکل این است که به خود اعتماد به نفس نداشته و خدا را فراموش نکند، یکی از افکاری که از مغرب زمین به حریم اندیشه ناب توحیدی مسلمانان و موحدان نفوذ کرده این است که اعتماد به نفس از فضایل است و باید دیگران را به آن ترغیب کرد، در حالی که اسلام هرگز اعتماد به نفس را تایید نکرده، زیرا انسانی که مالک هیچ شأنی از شئون خود نیست: لا یملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاتا و لا نشورا(106) چگونه می تواند بر خود تکیه کند.
آنچه از نظر اسلام فضیلت به شمار می رود و دین به آن بها می دهد اعتماد و توکل بر خداست، چنانکه امام جواد (علیه السلام) فرمودند: الثقه بالله تعالی ثمن لکل غال و سلم الی کل عال(107).
اعتماد به خدا بهای هر کالای گرانبها و نردبان صعود به هر درجه ی بلندی است. تکیه گاه مومن، قدرت بی کران و مستقل خدای سبحان است نه قدرت خودش و نه قدرت دیگران، اما اعتماد به نفس یا اعتماد به دیگران از نظر اسلام رذیلت است، زیرا معنای اعتماد به نفس آن است که انسان به حول و قوه ی خود اعتماد کند، در حالی که خدای سبحان در معرفی مومنان می فرماید: آنان در برابر تهاجم بیگانگان می گفتند: حسبنا الله و نعم الوکیل(108). آنان نمی گفتند قدرت نظامی و توان رزمی ما کافی است(109).