توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

ج) شرایط توکل کنندگان:

در بحث قبل ثابت شد که بر مومنان واجب است که بر خداوند سبحان توکل کنند و از غیر او یاری طلب ننمایند، چرا که همه ی موجودات عالم غیر از خداوند، خود محتاج و نیازمند به دیگران هستند، و فقر و نیازمندی از خصوصیات موجودات الوجود است و جز از خداوند تمامی موجودات ممکن الوجود است و تنها خداوند متعال واجب الوجود و در نتیجه بی نیاز از دیگران است. آنچه در این بخش باید مورد توجه قرار گیرد این است که متوکلان خود را متوکل به خداوند بداند و این توفیق شامل حال هر کسی می شود یا نه شرایطی و زمینه ای لازم است تا انسان متوکل واقعی و حقیقی باشد؟
کسی که منکر خداوند است و یا اعتقاد به ربوبیت خداوند ندارد - مثل مشرکان که توحید افعالی خداوند را قبول ندارند - نمی تواند خداوند را وکیل خویش قرار دهد، چرا که او معتقد است که اسباب و قدرت دیگری غیر از خداوند در کارهای او دخیل هستند. بنابراین از آن اسباب در هنگام احتیاج و نیازمندی یاری می طلبد؛ بت پرستان که آنها را بتهای خود روزی یا باران و غیر آنها را طلب می نمایند.
افرادی می توانند به خداوند توکل کنند که در عین اینکه خالقیت خداوند را قبول دارند و ربوبیت ذات باری هم اعتقاد داشته باشند و حضرت حق را علت العلل و سبب الاسباب تمامی موجودات بدانند و معتقد باشند که هیچ قدرتی در عرض قدرت او نیست، بلکه سرچشمه ی همه ی قدرتهای ذات باری تعالی است و هیچ اراده ی مستقل از اراده ی خداوند نیست و اگر تمامی موجودات جمع شوند نمی توانند با اراده ی خداوند مقابله کنند، بلکه هر چه مشیت او باشد همان تحقق خواهد یافت، چون تدبیر همه ی امور در دست توانای اوست.
متوکلان واقعی کسانی هستند که اولا به خداوند ایمان داشته باشند و تنها او را علت اصلی جهان آفرینش دانسته و موجودات عالم را مخلوق او بدانند و ثانیا معتقد باشند که خداوند به بندگانش خیانت نمی کند و تنها منبع مورد اطمینان اوست، چون کسی دست به خیانت می زند که یا محتاج باشد و برای برطرف کردن نیازهای خود از راه خیانت وارد می شود و یا خوی درندگی او را وادار به خیانت می کند و هیچکدام اینها در ذات باری وجود نداشته و از آنها منزه است، او نه تنها محتاج نیست بلکه نسبت به بندگان خود مهربان و ارحم الرحمین است. خلاصه اینکه متوکلان کسانی هستند که: علم داشته باشند که خداوند خیر و فضل خویش را از بندگانش منع نمی کند.
علم داشته باشند که حکم تمامی امور انسان در دست توانا و اراده ی خداوند است هر چه را از او بخواهد و آن اراده نماید، تحقق می پذیرد و هیچ قدرتی نمی تواند جلو اراده و تصمیم خداوند را بگیرد.
معتقد باشند که سرچشمه ی تمامی قدرتها، قدرت لایزال خداوند است و هیچ موجودی به صورت مستقل از خود قدرتی ندارد، چرا که تمامی موجودات عالم غیر خداوند ممکن الوجود است و ممکن الوجود عین نیازمندی می باشد و موجودی که عین نیازمندی است نمی تواند نیازهای دیگران را بر طرف سازد.
پس معلوم شد که: متوکل حقیقی، غیر مومن نمی تواند باشد، و کسی که دارای توکل حقیقی است فکر می کند که همه ی امور به دست خداست و با چنین فکری جز اطاعت در آنچه او دستور می دهد و دست برداری از آنچه او نهی می کند و رضا به آنچه که او راضی می شود، و خشم بر آنچه که او را بخشم در می آورد، چاره ای ندارد و این همان ایمان است(98).
همانطور که در برخی از آیات اشاره شد، متوکلان غیر از ایمان، دارای اوصاف دیگری از قبیل (صبر، مشورت، عبادت، هدایت، عدم سلطه ی شیطان، ولایت پذیری معتقد به نصرت الهی، مصمم بودن و...) نیز می باشند.

د) درجات توکل:

بعد از آنکه معلوم شد که متوکلان چه کسانی هستند و اوصاف متوکلان ذکر شد و معلوم شد که هر کس نمی تواند متوکل حقیقی بشود، بلکه باید دارای اوصافی باشد. در این قسمت بحث در این است که آیا همه متوکلان یکسان هستند یا درجاتشان فرق می کند؟ شکی نیست که درجات متوکلان یکسان نیست، چون اصل توکل وابسته به ایمان انسان است با تفاوت درجات ایمان، درجات متوکلان هم فرق می کند.

درجه ی اول توکل:

اگر کسی ایمانش ضعیف باشد چنین شخصی ضمن اینکه به خداوند توکل می کند در عین حال از خلق الله و اسباب ظاهری دست برنداشته و به سراغ آنها هم رفته و یاری می طلبد.
مثل اینکه کسی مشکلی دارد برای حل این مشکل ضمن اینکه به خداوند توکل می کند، چون می داند که خداوند به او یاری رسانده و خیانت نمی کند و چه بسا ایمان قبلی هم دارد، ولی در عین حال به سراغ کسی که در ظاهر امر حل مشکل در دست اوست، رفته ذلیلانه از او تقاضای حل مشکل خویش را طلب می کند و خودش را در مقابل او که خود یک بنده بیش نیست کوچک کرده تا خواسته ی او را عملی سازد، چه بسا ممکن است در مقابل خداوند اینقدر خاضع نباشد.
(حال چنین کسی در حق خدا و وثوق او به عنایت، و اطمینان به کفایت او، مثل حال او باشد نسبت به کسی که وکیل او باشد و این ضعیف ترین درجات توکل است و مناقات با سعی و تدبیر خود متوکل هم ندارد، گویا بعضی تدبیرات منافی باشد، همچنانکه کسی دیگری را در امری وکیل می کند و سعی و تدبیری را که وکیل بگوید، ارتکاب آن مناقاتی با توکیل ندارد. همچنین هر سعی که عادت و طریقه وکیل بر آن جاری است که موکل خود بکند، گرچه صریحاً نگوید...(99)).