توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

دلیل دوم:

دومین دلیل بر وجوب توکل به خداوند این است که خداوند انسان را خلق کرده و او را به او راست هدایت نموده و راه های سعادت را با انزال وحی و ارسال رسل به او نشان داده و حجت را بر او تمام کرده است، وقتی چنین است به حکم عقل، انسان باید تنها به او توکل کرده و او را وکیل خویش قرار دهد و در کوتاهی این کار هیچ گونه عذری پذیرفتنی نیست؛ چرا که گفتیم این خداوند متعال بود که بر ما منت نهاده و ما را به راه راست هدایت فرموده است، در حالیکه ما در این نعمت بزرگ و این سعادت ابدی دخالتی نداشته ایم و اینکه خداوند سبحان اینکار را بر ما انجام داده و چنین نعمتی که تمامی خیرات در آن است به ما ارزانی داشته، لازم است در سایر امور هم بر او توکل کنیم، چون او به بندگان خود خیانت نمی کند، و جز خیر و سعادت انسان را نمی خواهد. بنابراین هیچ راهی و عذری برای عدم توکل بر خداوند نخواهیم داشت و آیه شریفه و ما لنا ان لا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا...(96) و چرا بر خدا توکل نکنیم با اینکه ما را به راهنمایی (سعادت) رهبری کرده است. بر این دلالت دارد. این دلیل یک دلیل انی است یعنی از ملازم که همان هدایت خداوند است به ملازم دیگر که وجوب توکل است، پی می بریم(97).

دلیل سوم:

سومین دلیل بر وجوب توکل به خداوند، فطرت و سرشت آدمی است، چون انسان بالوجدان می باید که خود با تنهایی نمی تواند مشکلات و نیازهای خود را بر طرف سازد و یا امور خود را اداره نماید، پس باید برای اداره ی امور و رفع نیازهای خود به تکیه گاهی که از همه چیز بی نیاز است و قدرت علی الاطلاق دارد، نیازمند است. از طرف دیگر هر موجود ممکن هر مقدار هم با توان باشد سرانج یک موجود نیازمند است و قدرت و توان او ذاتی او نیست و چیزی که خود نیازمند است چطور می تواند در تمامی امور به یک نیازمند دیگر کمک کند و امور او را اداره نماید، پس باید به چیزی و موجودی فکر کند و از او برای رفع مشکلات و نیازهای فرد و اداره امور قاری بخواهد که او خود از همه چیز بی نیاز است و آن موجود شریف نیست جز خداوند قادر و متعال. بنابراین تنها کسی که می تواند در تمامی مراحل زندگی و در کلیه امور به انسان یاری رساند خداوند متعال است و بس و سایر موجودات در هر موقعیتی که باشد نمی توانند تکیه گاه خوب و دایمی برای انسان باشند.
با این سه دلیل روشن شد که فقط باید به خداوند توکل کرد و به غیر او امیدوار نبود.

ج) شرایط توکل کنندگان:

در بحث قبل ثابت شد که بر مومنان واجب است که بر خداوند سبحان توکل کنند و از غیر او یاری طلب ننمایند، چرا که همه ی موجودات عالم غیر از خداوند، خود محتاج و نیازمند به دیگران هستند، و فقر و نیازمندی از خصوصیات موجودات الوجود است و جز از خداوند تمامی موجودات ممکن الوجود است و تنها خداوند متعال واجب الوجود و در نتیجه بی نیاز از دیگران است. آنچه در این بخش باید مورد توجه قرار گیرد این است که متوکلان خود را متوکل به خداوند بداند و این توفیق شامل حال هر کسی می شود یا نه شرایطی و زمینه ای لازم است تا انسان متوکل واقعی و حقیقی باشد؟
کسی که منکر خداوند است و یا اعتقاد به ربوبیت خداوند ندارد - مثل مشرکان که توحید افعالی خداوند را قبول ندارند - نمی تواند خداوند را وکیل خویش قرار دهد، چرا که او معتقد است که اسباب و قدرت دیگری غیر از خداوند در کارهای او دخیل هستند. بنابراین از آن اسباب در هنگام احتیاج و نیازمندی یاری می طلبد؛ بت پرستان که آنها را بتهای خود روزی یا باران و غیر آنها را طلب می نمایند.
افرادی می توانند به خداوند توکل کنند که در عین اینکه خالقیت خداوند را قبول دارند و ربوبیت ذات باری هم اعتقاد داشته باشند و حضرت حق را علت العلل و سبب الاسباب تمامی موجودات بدانند و معتقد باشند که هیچ قدرتی در عرض قدرت او نیست، بلکه سرچشمه ی همه ی قدرتهای ذات باری تعالی است و هیچ اراده ی مستقل از اراده ی خداوند نیست و اگر تمامی موجودات جمع شوند نمی توانند با اراده ی خداوند مقابله کنند، بلکه هر چه مشیت او باشد همان تحقق خواهد یافت، چون تدبیر همه ی امور در دست توانای اوست.
متوکلان واقعی کسانی هستند که اولا به خداوند ایمان داشته باشند و تنها او را علت اصلی جهان آفرینش دانسته و موجودات عالم را مخلوق او بدانند و ثانیا معتقد باشند که خداوند به بندگانش خیانت نمی کند و تنها منبع مورد اطمینان اوست، چون کسی دست به خیانت می زند که یا محتاج باشد و برای برطرف کردن نیازهای خود از راه خیانت وارد می شود و یا خوی درندگی او را وادار به خیانت می کند و هیچکدام اینها در ذات باری وجود نداشته و از آنها منزه است، او نه تنها محتاج نیست بلکه نسبت به بندگان خود مهربان و ارحم الرحمین است. خلاصه اینکه متوکلان کسانی هستند که: علم داشته باشند که خداوند خیر و فضل خویش را از بندگانش منع نمی کند.
علم داشته باشند که حکم تمامی امور انسان در دست توانا و اراده ی خداوند است هر چه را از او بخواهد و آن اراده نماید، تحقق می پذیرد و هیچ قدرتی نمی تواند جلو اراده و تصمیم خداوند را بگیرد.
معتقد باشند که سرچشمه ی تمامی قدرتها، قدرت لایزال خداوند است و هیچ موجودی به صورت مستقل از خود قدرتی ندارد، چرا که تمامی موجودات عالم غیر خداوند ممکن الوجود است و ممکن الوجود عین نیازمندی می باشد و موجودی که عین نیازمندی است نمی تواند نیازهای دیگران را بر طرف سازد.
پس معلوم شد که: متوکل حقیقی، غیر مومن نمی تواند باشد، و کسی که دارای توکل حقیقی است فکر می کند که همه ی امور به دست خداست و با چنین فکری جز اطاعت در آنچه او دستور می دهد و دست برداری از آنچه او نهی می کند و رضا به آنچه که او راضی می شود، و خشم بر آنچه که او را بخشم در می آورد، چاره ای ندارد و این همان ایمان است(98).
همانطور که در برخی از آیات اشاره شد، متوکلان غیر از ایمان، دارای اوصاف دیگری از قبیل (صبر، مشورت، عبادت، هدایت، عدم سلطه ی شیطان، ولایت پذیری معتقد به نصرت الهی، مصمم بودن و...) نیز می باشند.