توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

دلیل اول:

در جای خود ثابت شده است که تمامی علل منتهی به علت العلل و واجب الوجود می شود و واجب الوجود آن موجودی است که قایم به ذات و از همه چیز بی نیاز باشد. بلکه با توجه به اینکه همه ی موجودات نهایتا به او منتهی می شوند به او نیازمند هستند و چون وجود او قایم به ذات و بی نیاز است، چنین موجودی قدرتش و عملش بی انتها است. یعنی بر هر آنچه امکان وجود پیدا کردن دارد وجود می بخشد و بر تمامی موجودات گذشته، حال و آینده یعنی آنچه بود و هست و خواهد بود، عالم دستش هم بسته نیست، یعنی موجودی که در کمال و تکامل خود به آن نیازمند است، از او دریغ نمی ورزند و به او عطا می کند.
بنابراین تنها کسی که به نیازها واقعی تمامی موجودات به ویژه انسان آگاهی کامل دارد خداوند متعال است و تنها اوست که می تواند نیازهای انسان را بر طرف نماید و اگر موجودات دیگر هم در برطرف کردن نیازهای انسان موثر هستند آن هم با اذن خداوند متعال است و بدون اذن او هیچ کس توان یاری کردن ندارد و چون قدرت او هم خدادادی است و از خود چیزی ندارد.
با توجه به این بیان، اولین دلیل بر وجوب توکل بر خداوند این است که بعد از آنکه مومنان معتقد شدند به اینکه معبود او خدایی است که تمامی عالم از او هستی گرفته و به او منتهی می شوند، و قوام هر چیزی بوجود اوست، باید متعقد باشند که تنها او رب تمامی موجودات و مالک تدبیر آنهاست و هیچ موجودی مالک چیزی نیست مگر باذن او و اراده ی او. پس او وکیل هر چیز و قیوم تمامی امور مربوط به آن چیز است.
پس مومن به خدا باید رب خود را وکیل خود در همه ی امور مربوط به خود بداند، حتی او را وکیل در اعمال خود که به خود نسبتش می دهد بداند، چون گفتیم حول و قوه، همه از او است(95).
این دلیل یک دلیل لمی است یعنی از موثر پی به اثر برده می شوند، به این معنا که وقتی فهمیدیم که خداوند آن وجود ازلی که دارای قدرت و علم بی انتهاست و تنها او می تواند نیازهای بشر را بر طرف نماید، پس باید در تمامی کارهای خود او را وکیل قرار داده و همه امور را به او بسپاریم.

دلیل دوم:

دومین دلیل بر وجوب توکل به خداوند این است که خداوند انسان را خلق کرده و او را به او راست هدایت نموده و راه های سعادت را با انزال وحی و ارسال رسل به او نشان داده و حجت را بر او تمام کرده است، وقتی چنین است به حکم عقل، انسان باید تنها به او توکل کرده و او را وکیل خویش قرار دهد و در کوتاهی این کار هیچ گونه عذری پذیرفتنی نیست؛ چرا که گفتیم این خداوند متعال بود که بر ما منت نهاده و ما را به راه راست هدایت فرموده است، در حالیکه ما در این نعمت بزرگ و این سعادت ابدی دخالتی نداشته ایم و اینکه خداوند سبحان اینکار را بر ما انجام داده و چنین نعمتی که تمامی خیرات در آن است به ما ارزانی داشته، لازم است در سایر امور هم بر او توکل کنیم، چون او به بندگان خود خیانت نمی کند، و جز خیر و سعادت انسان را نمی خواهد. بنابراین هیچ راهی و عذری برای عدم توکل بر خداوند نخواهیم داشت و آیه شریفه و ما لنا ان لا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا...(96) و چرا بر خدا توکل نکنیم با اینکه ما را به راهنمایی (سعادت) رهبری کرده است. بر این دلالت دارد. این دلیل یک دلیل انی است یعنی از ملازم که همان هدایت خداوند است به ملازم دیگر که وجوب توکل است، پی می بریم(97).

دلیل سوم:

سومین دلیل بر وجوب توکل به خداوند، فطرت و سرشت آدمی است، چون انسان بالوجدان می باید که خود با تنهایی نمی تواند مشکلات و نیازهای خود را بر طرف سازد و یا امور خود را اداره نماید، پس باید برای اداره ی امور و رفع نیازهای خود به تکیه گاهی که از همه چیز بی نیاز است و قدرت علی الاطلاق دارد، نیازمند است. از طرف دیگر هر موجود ممکن هر مقدار هم با توان باشد سرانج یک موجود نیازمند است و قدرت و توان او ذاتی او نیست و چیزی که خود نیازمند است چطور می تواند در تمامی امور به یک نیازمند دیگر کمک کند و امور او را اداره نماید، پس باید به چیزی و موجودی فکر کند و از او برای رفع مشکلات و نیازهای فرد و اداره امور قاری بخواهد که او خود از همه چیز بی نیاز است و آن موجود شریف نیست جز خداوند قادر و متعال. بنابراین تنها کسی که می تواند در تمامی مراحل زندگی و در کلیه امور به انسان یاری رساند خداوند متعال است و بس و سایر موجودات در هر موقعیتی که باشد نمی توانند تکیه گاه خوب و دایمی برای انسان باشند.
با این سه دلیل روشن شد که فقط باید به خداوند توکل کرد و به غیر او امیدوار نبود.