توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

نتیجه ی عدم اعتماد به خدا:

حسین بن علوان می گوید: در مجلسی که برای کسب دانش شرکت کرده بودم، نشسته بودم و هزینه سفر من تمام شده بود، یکی از کسانی که در آن جلسه بود گفت: برای این کار گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ گفتم به فلانی. گفت: به خدا سوگند، حاجتت بر آورده نمی شود و به آرزوی خود نخواهی رسید و مقصودت حاصل نخواهد شد. گفتم از کجا می دانی خدا تو را بیامرزد؟
گفت: من از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: در یکی از کتابها خوانده ام که خدای متعال فرموده است: به عزت و عظمت و شرف و بزرگواری و سلطه ی بر جمیع ممکنات سوگند که آرزوی هر کسی را که به غیر من امید بندد نا امید خواهم کرد و لباس ذلت و خواری بر او خواهم پوشانید و او را از پیش خود می رانم و از فضل خوییش دور می کنم.
آیا در گرفتاریها غیر مرا می طلبد در صورتی که گرفتاریها به دست من است؟ آیا به غیر من امید دارد و درب خانه ی غیر مرا می کوبد با آنکه همه ی درهای بسته نزد من است و درب خانه ی من به روی کسی که مرا بخواند باز است.
کیست که در گرفتاریهای خود به من امید بسته و من امید او را قطع کرده باشم؟! چه کسی در مشکلات بزرگی که برای او پیش آمده است به من امیدوار گشته که امیدش را قطع کرده ام؟
من آرزوهای بندگانم را پیش خود محفوظ داشتم و آنها به حفظ و نگهداری من راضی نگشتند و آسمانها را از کسانی که از تسبیح من خسته نمی شوند، پر کردم و به آنها فرمان دادم که درهای بین من و بندگانم را نبندند، ولی آنان به قول من اعتماد نکردند.
آیا کسی که به غیر من امیداوار است نمی داند که اگر برای او حادثه ای آید چه کسی غیر از من می تواند بدون اذن من گرفتاری او را برطرف سازد؟ پس چرا از من رویگردان است با اینکه از فضل و کرم خود چیزی به او داده ام که از من نخواسته بود. سپس آن را از او می گیرم و برگشت آن را از من نمی خواهم و از غیر من می طلبد؟
او درباره ی من چه اندیشه ای دارد؟ من که بدون تقاضا و سوال به او اعطا می کنم، آیا هنگامی که از من بخواهد به او پاسخ نمی دهم؟
آیا من بخیل هستم که بنده ام مرا بخیل می پندارد؟
آیا هر جود و کرمی از من نیست؟ آیا عفو و رحمت در دست من نیست؟ مگر محل آرزوها نیستم؟ بنابراین چه کسی جز من می تواند آرزوها را قطع کند؟ آیا آنها که به غیر من امید دارند نمی ترسند از عذاب من یا از اینکه نعمتهایم را از آنان قطع کنم؟ اگر همه ی اهل آسمانها و زمینم بر من امید بندند، و به هر یک از آنها به اندازه ی امیدواری همه ی آنان بدهم به اندازه ی عضو مورچه ای از فرمانروایی و قدرت و ملک من کاسته نمی شود و چگونه کاسته شود از ملکی که من سرپرست آن هستم؟
پس وای به حال آنها که از رحمتم نا امیدند و وای به حال آنها که مرا معصیت کرده و از من پروا ندارند(41).

دلا همواره تسلیم رضا باش - به هر حالی که باشی با خدا باش
خدا را دان را خوان به هر حال - مدان این یاوران را به از او یار
چو حق بخشد کلاه سر بلندی - تو دل بر دیگری بهر چه بندی
خدا را باش اگر مرد خدایی - مکن بیگانگی گر آشنایی
حدیث دوزخ و جنت رها کن - پرستش، خاص از بهر خدا کن
تو را بر هر دو گیتی برگزیدت - هم آخر بهر کاری آفریدت
ز تو جز بندگی کردن نیاید - از او خود جز خداوندی نیاید
بر این در هیچ اکراهی نباشد - وزین به هیچ درگاهی نباشد
اگر لافی زنی هم لاف دین زن - همیشه دست در حبل المتین زن
به هر کاری مدد کارت خدا باد - دلیل راه دینت مصطفی باد(42)

خلاصه اینکه: توکل ثمره ی مستقیم توحید افعالی خداوند است، زیرا از نظر یک موحد هر حرکتی، کوششی، تلاشی و هر پدیده ای در جهان صورت گیرد سرانجام با علت نخستین این جهان - ذات خداوند - ارتباط می یابد، بنابراین یک موحد همه قدرتها و پیروزی ها را از او می داند(43)، چون وکیل حقیقی کسی است که اداره ی شئون وجودی موکل از قبیل حیات، نشو و رزق به دست او و اداره ی اعمال به اختیارش باشد، و طوری کاره را تنظیم کند که اعمال نافع را جلب و مضار را از موکل دفع نماید، و آدمی خدا را وکیل خود می گیرد، زیرا امر تدبیر به دست اوست، و او تنها سبب مستقل به تدبیر امور است، تا هر تصرفی را که خداوند بخواهد در امور او بکند، و حاکی از اعتماد و اطمینان به خدا در تمام امور است.
بنده توکل و وثوق به خدای سبحان را بر می گزیند که بهترین اتکا است. کسی که به خدا توکل می کند از نفس اماره و هوی و فرمان آن خود را کنار می کشد و اراده ی خداوند را بر اراده ی خود مقدم می دارد و عملی را که خدا از او می خواهد، بر عملی که خودش دوست می دارد ترجیح می دهد(44).

ه) توکل و توجه به اسباب طبیعی:

تا اینجا حقیقت توکل روشن شد. بحث دیگری که باید طرح گردد، این است که شاید این سوال به ذهن کسی خطور کند که با توجه به حقیقت و معنای توکل، لازمه اش این است که دیگر انسان دست از هر کار بکشد و به خدا امیدوار باش؟! ولی این هم با عقل و هم با تجربه سازگاری ندارد. به عبارت دیگر آیا توکل کردن و کسی را وکیل خویش قرار دادن یعنی دست از کار کشیدن؟ یعنی همینکه کسی را وکیل خود قرار داد، دیگر نیازی به تهیه ی اسباب لازم نیست؟ یا مفهوم توکل غیر از این است؟ یعنی انسان ضمن اینکه باید به خدا توکل کند اما نباید خودش را کنار کشیده و به گوشه ای بخزد. بلکه باید برای رسیدن به هدف و مقصود خویش از هیچ کوششی دریغ نورزد؟ مفهوم توکل این نیست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و به گوشه ی انزوا بخزد و بگوید تکیه گاه من خداست، بلکه مفهوم آن این است که هرگاه نهایت تلاش و کوشش خود را به کار گرفت و نتوانست مشکل را حل کند و از موانعی که سد راه شدند، وحشتی به خود راه ندهد، و با اتکاء به لطف پروردگار و استمداد از ذات پاک و قدرت بی پایان او، ایستادگی به خرج دهد، و به جهاد پی گیر خود همچناند ادامه دهد، حتی در جایی که توانایی دارد نیز خود را بی نیاز از لطف خدا نداند، چرا که هر قدرتی که از ناحیه ی اوست. این است مفهوم توکل که از ایمان و اسلام نمی تواند جدا باشد، چرا که یک فرد مومن و تسلیم در برابر فرمان پروردگار، او را بر هر چیز قادر و توانا و هر مشکل را در برابر اراده او سهل و آسان می داند و به وعده های پیروزی او اعتقاد دارد(45).
بنابراین اگر کسی چنین می پندارد که توجه به عالم اسباب و عوامل طبیعی با روح توکل سازگاری ندارد سخت در اشتباه است، زیرا جدا کردن اثرات عوامل طبیعی از اراده ی خدا یکنوع شرک محسوب می شود. مگر نه این است که عوامل طبیعی نیز هر چه دارند از او دارند و همه به اراده و فرمان اویند، آری اگر عوامل را دستگاهی مستقل در برابر اراده ی او بدانیم، با روح توکل سازگاری نخواهد داشت.
چگونه ممکن است چنان تفسیری برای توکل بشود، با اینکه شخص پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) که سر سلسله ی متوکلان بود، برای پیشبرد اهدافش از هیچگونه فرصت، نقشه ی صحیح، تاکتیک مثبت و انواع وسایل و اسباب ظاهری غفلت نمی نمود، اینها همه ثابت می کند که توکل آن مفهوم منفی را ندارد(46).
مرحوم علامه (رحمه الله علیه) در تفسیر المیزان در این زمینه می نویسد:
توکل خدای تعالی و توکل بر او در امور به این عنایت نیست که او خالق و مالک و مدبر هر چیز است، بلکه به این عنایت است که خداوند اجازه داده هر امری را به مصدرش و هر فعلی را به فاعلش نسبت دهند، و چنین نسبتی را به نحوی از تملیک ملک ایشان کرده و این مصادر در اثر و فعل اصالت و استقلال ندارند و تنها سبب مستقل خدای سبحان می باشد که بر هر سببی غالب و قاهر است.
بنابراین رشد فکری آن است که وقتی انسان امری را اراده می کند و به منظور رسیدن به آن متوسل به اسباب عادی دیگر که در دسترس اوست می شود در عین حال چنین معتقد باشد که تنها سببی که مستقل به تدبیر امور بوده خدای سبحان است و استقلال و اصالت را از خویش و از اسبابی که در طریق رسیدن به آن امر بکار بسته نفی نموده و بر خدا توکل و اعتماد کند.
پس معلوم شد که معنای توکل این نیست که انسان نسبت امور را به خود و یا نه اسباب قطع یا انکار کند، بلکه معنایش این است که خود و اسباب را مستقل در تاثیر ندانسته و معتقد باشد که استقلال و اصالت به خدای سبحان منحصر است و در عین حال سببیت غیر مستقل را برای خود و برای اسباب قایل باشد.
لذات می بینیم یعقوب (علیه السلام) در جریان فرستادن فرزندان خود به مصر در عین توکلش بر خدا، اسباب را لغو و مهمل ندانسته، و اسباب عادی تمسک می جوید، نخست با فرزندان درباره ی برادرشان گفتگو نموده و سپس از ایشان پیمان خدایی می گیرد، آنگاه بر خدا توکل می کند...(47).
در این باره حدیثی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: هنگامی که عربی پای شتر خود را بسته و آن را بدون محافظ رها ساخته بود و این کار را نشانه ی توکل به خدا می دانست، و او فرمود:اعقلها و توکل؛ پایش را ببند و سپس توکل کن(48).

گفت پیغمبر به آواز بلند - با توکل زانوی اشتر بیند
رمز الکاسب حبیب الله شنو - در توکل از سبب غافل مشو
رو توکل کن تو با کسب ای عمو - جهد می کن، کسب می کن، موبه مو
جهد کن، جدی نما تا وارهی - ور تو از جهدش بمانی، ابلهی(49)

همچنین امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
لا تدع طلب الرزق من حله فانه عون علی دینک و اعقل راحلتک و توکل(50).
روزی از راه حلال، را ترک مکن بدرستی که روزی بر دین تو کمک می کند و مرکبت را ببند و بعد توکل کن.
ظاهرا مراد حضرت این است که کسب روزی از راه حلال خود کمکی به دین است و شترت را ببند و آن وقت توکل کن(51).

فصل دوم: اهمیت توکل: