توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

شرایط وکیل: یک وکیل خوب باید حداقل دارای چهار صفت باشد.

وکیل باید آگاهی کافی داشته باشد: وکیل باید به موضوع مورد وکالت و تمامی خواسته های موکلش آگاهی لازم را داشته باشد و بداند که چه می خواهد و چه مشکلی دارد، چون روشن است که بدون آگاهی از خواسته ی موکل نمی تواند مشکلی را حل کند و تا نداند که نیازش چیست، نمی تواند نیاز او را بر طرف سازد.
وکیل باید امانت دار باشد: وقتی انسان کسی را وکیل خود قرار می دهد در حقیقت به او اعتماد کرده و در مقابل باید او هم به موکلش خیانت نکند و واقعا برای رفع مشکلات او قدم بردارد و درصدد حل کردن مشکل او برآید نه اینکه مشکل دیگری به مشکلات او بیفزاید.
وکیل باید قدرت انجام کار را داشته باشد: اگر یک وکیل دو صفت قبلی یعنی آگاهی کافی و امانتداری را داشته باشد، ولی قدرت کافی برای اجرای کار نداشته باشد، و نتواند مشکل او را حل کند، نمی تواند وکیل خوبی باشد. مانند کسی که مقداری اشیاء قیمتی دارد و می خواهد به مسافرت برود و از ترس دزد، آن را نزد کسی به او اعتماد دارد و به امانتداری مشهور است و دیعه بگذارد، لکن این شخص قدرت لازم برای حفظ این امانت را نداشته باشد. عقل حکم می کند که در نزد چنین کسی امانت نگذارد. در مساله ی مورد بحث هم همینطور است اگر وکیل قدرت لازم برای انجام کار موکل خویش نداشته باشد نمی تواند وکیل خوبی باشد.
وکیل باید دلسوز باشد: وکیل باید در حل مشکلات موکل خویش دلسوز باشد و تمامی امکانات موجود را جهت حل مشکل او به کار گرفته و با تدبیر و تامل کارها را پیش ببرد و کوتاهی نورزد، مانند کسی که برای خودش کاری را انجام می دهد.
اگر انسان کمی به این صفات توجه کند، در می یابد که جز پروردگار عالم، کسی نمی تواند دارای چنین صفاتی به ویژه در بالاترین درجه باشد. تنها اوست که به خواسته های بندگانش آگاهی کافی دارد و به آنها خیانت ورزد، چون کسی خیانت می کند که یا نیازمند باشد یا ظالم، ولی خداوند هم بی نیاز است و هم به کسی ظلم نمی کند، و قدرت کافی برای حل مشکلات آنها را دارد چون خودش فرمود:
له المللک و له الحمد و هو علی کل شی ء قدیر(37).
مالکین و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او، و او بر همه چیز تواناست.
خداوند به همه چیز قدرت دارد. چطور قادر نباشد در حالیکه به همان بنده اش هستی بخشنده و به او جسم و روح داده است. آیا چنین خالقی نمی تواند از عهده ی مشکلات بندگانش بر آید؟! او مهربانتر از همه، حتی پدر و مادر است. پدر و مادر با همه ی مهربانی هایش اگر فرزندشان مطیع آنها نباشد و از اوامر آنها سرپیچی نماید، به فرزند خود رحم نکرده و از خانه بیرونش می کنند و از نعمتهای خدادادی محروم می سازد، ولی خداوند مهربان با همه ی گناهانی که با بندگان نا آگاه انجام می دهیم و با همه ی ناسپاسی و نافرمانی که می کنیم باز نعمت های بیکران خویش را بر ما ارزانی داشته و هر وقت هم بخواهیم به در خانه ی او بیاییم با آغوش باز استقبال می کند و جواب رد نمی دهد. پس بیایید به سوی او برویم و از همه بریده و به او وصل شویم و از دیگران قطع امید کرده و فقط به امید ببندیم و از او مدد بجوییم، چون اوست که به امور بنده گانش آگاه و قارد است که هر مانعی را از سر راه بنده گانش بردارد به شرط اینکه با نیت خالص و برای قرب الهی در این راه قدم برداریم و به او اعتماد کرده و بدانیم که به بندگانش خیانت نمی کند و اگر کسی به طرف او دست دراز کند جواب رد نمی دهد و آن وقت ذلیل هر کسی نمی شود.
نقطه ی مقابل توکل به خداوند، تکیه کردن بر غیر است، یعنی به صورت وابسته زیستن و همیشه به دنبال این و آن رفتن و وابسته به دیگری بودن و از خود استقلال نداشتن. مثل بچه ای که بدون مادر نمی تواند زندگی کند، همیشه محتاج مادر است و تکیه گاهش اوست، و اگر یک لحظه خود را بدون مادر ببیند احساس تنهایی کرده و بی قراری می کند. البته این در صورتی است که به دیگران به صورت مستقل تکیه کند، اما خداوند گاهی افرادی را وابسطه معرفی می کند مانند انبیاء و ائمه (علیه السلام).

چند سال زندان برای توسل به غیر خدا:

یوسف پیامبر - با آن مقام و عظمت که خدای متعال که خدای متعال درباره ی او می فرماید:
انه من عبادنا المخلصین(38).
او از بندگانش مخلص ما بود - هنگامی که احساس کرد یکی از آن دو نفری که در زندان با او بسر می بردند، آزاد خواهد شد، گفت وقتی از زندان رهایی یافتی نزد سلطان مصر مرا یاد کن(39).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: بعد از آنکه حضرت یوسف به غیر خدا توسل جست جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت:
من جعلک احسن الناس؟ قال: ربی، قال: فمن حببک الی ابیک دون اخوانک؟ قال: ربی، قال: فمن ساق الیک السیاره؟ قال: ربی، قال: فمن صرف عنک الحجاره به قال: ربی، قال فمن انقذک من الجب؟ قال: ربی: قال: فمن صرف عنک کید النسوه؟ قال: ربی، قال: فان ربک یقول: ما دعاک الی تنزل حاجتک بمخلوق دونی، البث فی السجن بما قلت بضع سنین(40).
چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی کاروان را به سراغ تو فرستاد تا تو را از چاه نجات دهند؟
گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی سنگ را از تو دور کرد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی تو را از چاه نجات داد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی مکر و حیله ی زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: پروردگارت می گوید: چه چیزی سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزد من نیاوردی؟ به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.
قابل ذکر است که اگر خداوند دستور داد از وسایل و واسطه هایی استفاده کرده و به او تقرب جوییم در این صورت چنگ زدن به آن اسباب نه تنها ایرادی ندارد بلکه آن امر واجب و کشتی نجات الهی خواهد بود.

نتیجه ی عدم اعتماد به خدا:

حسین بن علوان می گوید: در مجلسی که برای کسب دانش شرکت کرده بودم، نشسته بودم و هزینه سفر من تمام شده بود، یکی از کسانی که در آن جلسه بود گفت: برای این کار گرفتاری به چه کسی امیدواری؟ گفتم به فلانی. گفت: به خدا سوگند، حاجتت بر آورده نمی شود و به آرزوی خود نخواهی رسید و مقصودت حاصل نخواهد شد. گفتم از کجا می دانی خدا تو را بیامرزد؟
گفت: من از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که فرمود: در یکی از کتابها خوانده ام که خدای متعال فرموده است: به عزت و عظمت و شرف و بزرگواری و سلطه ی بر جمیع ممکنات سوگند که آرزوی هر کسی را که به غیر من امید بندد نا امید خواهم کرد و لباس ذلت و خواری بر او خواهم پوشانید و او را از پیش خود می رانم و از فضل خوییش دور می کنم.
آیا در گرفتاریها غیر مرا می طلبد در صورتی که گرفتاریها به دست من است؟ آیا به غیر من امید دارد و درب خانه ی غیر مرا می کوبد با آنکه همه ی درهای بسته نزد من است و درب خانه ی من به روی کسی که مرا بخواند باز است.
کیست که در گرفتاریهای خود به من امید بسته و من امید او را قطع کرده باشم؟! چه کسی در مشکلات بزرگی که برای او پیش آمده است به من امیدوار گشته که امیدش را قطع کرده ام؟
من آرزوهای بندگانم را پیش خود محفوظ داشتم و آنها به حفظ و نگهداری من راضی نگشتند و آسمانها را از کسانی که از تسبیح من خسته نمی شوند، پر کردم و به آنها فرمان دادم که درهای بین من و بندگانم را نبندند، ولی آنان به قول من اعتماد نکردند.
آیا کسی که به غیر من امیداوار است نمی داند که اگر برای او حادثه ای آید چه کسی غیر از من می تواند بدون اذن من گرفتاری او را برطرف سازد؟ پس چرا از من رویگردان است با اینکه از فضل و کرم خود چیزی به او داده ام که از من نخواسته بود. سپس آن را از او می گیرم و برگشت آن را از من نمی خواهم و از غیر من می طلبد؟
او درباره ی من چه اندیشه ای دارد؟ من که بدون تقاضا و سوال به او اعطا می کنم، آیا هنگامی که از من بخواهد به او پاسخ نمی دهم؟
آیا من بخیل هستم که بنده ام مرا بخیل می پندارد؟
آیا هر جود و کرمی از من نیست؟ آیا عفو و رحمت در دست من نیست؟ مگر محل آرزوها نیستم؟ بنابراین چه کسی جز من می تواند آرزوها را قطع کند؟ آیا آنها که به غیر من امید دارند نمی ترسند از عذاب من یا از اینکه نعمتهایم را از آنان قطع کنم؟ اگر همه ی اهل آسمانها و زمینم بر من امید بندند، و به هر یک از آنها به اندازه ی امیدواری همه ی آنان بدهم به اندازه ی عضو مورچه ای از فرمانروایی و قدرت و ملک من کاسته نمی شود و چگونه کاسته شود از ملکی که من سرپرست آن هستم؟
پس وای به حال آنها که از رحمتم نا امیدند و وای به حال آنها که مرا معصیت کرده و از من پروا ندارند(41).

دلا همواره تسلیم رضا باش - به هر حالی که باشی با خدا باش
خدا را دان را خوان به هر حال - مدان این یاوران را به از او یار
چو حق بخشد کلاه سر بلندی - تو دل بر دیگری بهر چه بندی
خدا را باش اگر مرد خدایی - مکن بیگانگی گر آشنایی
حدیث دوزخ و جنت رها کن - پرستش، خاص از بهر خدا کن
تو را بر هر دو گیتی برگزیدت - هم آخر بهر کاری آفریدت
ز تو جز بندگی کردن نیاید - از او خود جز خداوندی نیاید
بر این در هیچ اکراهی نباشد - وزین به هیچ درگاهی نباشد
اگر لافی زنی هم لاف دین زن - همیشه دست در حبل المتین زن
به هر کاری مدد کارت خدا باد - دلیل راه دینت مصطفی باد(42)

خلاصه اینکه: توکل ثمره ی مستقیم توحید افعالی خداوند است، زیرا از نظر یک موحد هر حرکتی، کوششی، تلاشی و هر پدیده ای در جهان صورت گیرد سرانجام با علت نخستین این جهان - ذات خداوند - ارتباط می یابد، بنابراین یک موحد همه قدرتها و پیروزی ها را از او می داند(43)، چون وکیل حقیقی کسی است که اداره ی شئون وجودی موکل از قبیل حیات، نشو و رزق به دست او و اداره ی اعمال به اختیارش باشد، و طوری کاره را تنظیم کند که اعمال نافع را جلب و مضار را از موکل دفع نماید، و آدمی خدا را وکیل خود می گیرد، زیرا امر تدبیر به دست اوست، و او تنها سبب مستقل به تدبیر امور است، تا هر تصرفی را که خداوند بخواهد در امور او بکند، و حاکی از اعتماد و اطمینان به خدا در تمام امور است.
بنده توکل و وثوق به خدای سبحان را بر می گزیند که بهترین اتکا است. کسی که به خدا توکل می کند از نفس اماره و هوی و فرمان آن خود را کنار می کشد و اراده ی خداوند را بر اراده ی خود مقدم می دارد و عملی را که خدا از او می خواهد، بر عملی که خودش دوست می دارد ترجیح می دهد(44).