توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

د) در حقیقت توکل:

این فصل در صدد تبیین حقیقت توکل و معنای صحیح آن است.
برای اینکه معنای صحیح توکل به خوبی روشن شود ابتدا روایتی از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده و توضیحی در این باره بیان می کنیم.
طبق این روایت روزی حضرت جبرئیل (علیه السلام) به محضر پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت:
یا رسول الله ان الله ارسلنی الیک بهدیه لم یطعها احدا قبلک، قال: رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ما هی؟ قال:... فقلت و ما التوکل علی الله؟ قال: العلم بان المخلوق لا یضر و لا ینفع و لا یعطی و لا یمنع و استعمال الیاس من الخلق فاذا کان العبد کذلک لا یعمل لاحد سوی الله و لم یرج و لم یخف سوی الله و لم یطمع فی احد سوی الله فهذا هو التوکل(35).
حضرت جبرئیل (علیه السلام) به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: من از جانب خداوند فرستاده شدم و هدیه ای آوردم که پیش از تو به کسی اعطا نشده است پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: آن هدیه چیست؟ گفت... تا اینکه گفتم: توکل چیست؟ گفت: حقیقت توکل این است که انسان بداند مخلوق نه زیان می رساند و نه نفع و نه اعطا می کند و نه منع چشم امید از خلق برداشتن (و به خالق دوختن) هنگامی که چنین شود انسان جز برای خدا کار نمی کند، و به غیر او امید ندارد از غیر او نمی ترسد و دل به کسی جز او نمی بندد، این روح توکل است.
این حدیث شریف حقیقت توکل را به نحو احسن بیان کرده است. بنابراین کسی که دارای روح توکل باشد، هرگز یاس و ناامیدی را به خود راه نمی دهد، در برابر مشکلات احساس ضعف و زبونی نمی کند. در برابر حوادث سخت مقاوم است و همین فرهنگ و عقیده چنان قدرت روحی و روانی به او می دهد که می تواند بر مشکلات پیروز شود، و از سوی دیگر امدادهای غیبی که به متوکلان نوید داده شده و به یاری او می آید، و او را از شکست و ناتوانی رهایی می بخشد(36).
بر این اساس توکل یعنی احاله کارهای خود به دیگران و او را وکیل خود قرار دادن، لکن این مساله روشن است که انسان کسی را وکیل خود قرار می دهد که به او اعتماد داشته باشد و به موکل خویش خیانت نکند و در انجام کارهای او از هیچ کوششی دریغ نورزد، خداوند متعال می فرماید: بنده ی من، بدان که اگر می خواهی وکیلت اعتماد تو را جلب نماید و به تو خیانت نکند آن کسی نیست جز خودم، من به بنده ام خیانت نمی کنم، بلکه از تمامی نیازهای درونی و بیرونی تو با خبر هستم و هر کس مرا وکیل خویش قرار دهد به سعادت دنیوی و اخروی نایل میگردد.

شرایط وکیل: یک وکیل خوب باید حداقل دارای چهار صفت باشد.

وکیل باید آگاهی کافی داشته باشد: وکیل باید به موضوع مورد وکالت و تمامی خواسته های موکلش آگاهی لازم را داشته باشد و بداند که چه می خواهد و چه مشکلی دارد، چون روشن است که بدون آگاهی از خواسته ی موکل نمی تواند مشکلی را حل کند و تا نداند که نیازش چیست، نمی تواند نیاز او را بر طرف سازد.
وکیل باید امانت دار باشد: وقتی انسان کسی را وکیل خود قرار می دهد در حقیقت به او اعتماد کرده و در مقابل باید او هم به موکلش خیانت نکند و واقعا برای رفع مشکلات او قدم بردارد و درصدد حل کردن مشکل او برآید نه اینکه مشکل دیگری به مشکلات او بیفزاید.
وکیل باید قدرت انجام کار را داشته باشد: اگر یک وکیل دو صفت قبلی یعنی آگاهی کافی و امانتداری را داشته باشد، ولی قدرت کافی برای اجرای کار نداشته باشد، و نتواند مشکل او را حل کند، نمی تواند وکیل خوبی باشد. مانند کسی که مقداری اشیاء قیمتی دارد و می خواهد به مسافرت برود و از ترس دزد، آن را نزد کسی به او اعتماد دارد و به امانتداری مشهور است و دیعه بگذارد، لکن این شخص قدرت لازم برای حفظ این امانت را نداشته باشد. عقل حکم می کند که در نزد چنین کسی امانت نگذارد. در مساله ی مورد بحث هم همینطور است اگر وکیل قدرت لازم برای انجام کار موکل خویش نداشته باشد نمی تواند وکیل خوبی باشد.
وکیل باید دلسوز باشد: وکیل باید در حل مشکلات موکل خویش دلسوز باشد و تمامی امکانات موجود را جهت حل مشکل او به کار گرفته و با تدبیر و تامل کارها را پیش ببرد و کوتاهی نورزد، مانند کسی که برای خودش کاری را انجام می دهد.
اگر انسان کمی به این صفات توجه کند، در می یابد که جز پروردگار عالم، کسی نمی تواند دارای چنین صفاتی به ویژه در بالاترین درجه باشد. تنها اوست که به خواسته های بندگانش آگاهی کافی دارد و به آنها خیانت ورزد، چون کسی خیانت می کند که یا نیازمند باشد یا ظالم، ولی خداوند هم بی نیاز است و هم به کسی ظلم نمی کند، و قدرت کافی برای حل مشکلات آنها را دارد چون خودش فرمود:
له المللک و له الحمد و هو علی کل شی ء قدیر(37).
مالکین و حکومت از آن اوست و ستایش از آن او، و او بر همه چیز تواناست.
خداوند به همه چیز قدرت دارد. چطور قادر نباشد در حالیکه به همان بنده اش هستی بخشنده و به او جسم و روح داده است. آیا چنین خالقی نمی تواند از عهده ی مشکلات بندگانش بر آید؟! او مهربانتر از همه، حتی پدر و مادر است. پدر و مادر با همه ی مهربانی هایش اگر فرزندشان مطیع آنها نباشد و از اوامر آنها سرپیچی نماید، به فرزند خود رحم نکرده و از خانه بیرونش می کنند و از نعمتهای خدادادی محروم می سازد، ولی خداوند مهربان با همه ی گناهانی که با بندگان نا آگاه انجام می دهیم و با همه ی ناسپاسی و نافرمانی که می کنیم باز نعمت های بیکران خویش را بر ما ارزانی داشته و هر وقت هم بخواهیم به در خانه ی او بیاییم با آغوش باز استقبال می کند و جواب رد نمی دهد. پس بیایید به سوی او برویم و از همه بریده و به او وصل شویم و از دیگران قطع امید کرده و فقط به امید ببندیم و از او مدد بجوییم، چون اوست که به امور بنده گانش آگاه و قارد است که هر مانعی را از سر راه بنده گانش بردارد به شرط اینکه با نیت خالص و برای قرب الهی در این راه قدم برداریم و به او اعتماد کرده و بدانیم که به بندگانش خیانت نمی کند و اگر کسی به طرف او دست دراز کند جواب رد نمی دهد و آن وقت ذلیل هر کسی نمی شود.
نقطه ی مقابل توکل به خداوند، تکیه کردن بر غیر است، یعنی به صورت وابسته زیستن و همیشه به دنبال این و آن رفتن و وابسته به دیگری بودن و از خود استقلال نداشتن. مثل بچه ای که بدون مادر نمی تواند زندگی کند، همیشه محتاج مادر است و تکیه گاهش اوست، و اگر یک لحظه خود را بدون مادر ببیند احساس تنهایی کرده و بی قراری می کند. البته این در صورتی است که به دیگران به صورت مستقل تکیه کند، اما خداوند گاهی افرادی را وابسطه معرفی می کند مانند انبیاء و ائمه (علیه السلام).

چند سال زندان برای توسل به غیر خدا:

یوسف پیامبر - با آن مقام و عظمت که خدای متعال که خدای متعال درباره ی او می فرماید:
انه من عبادنا المخلصین(38).
او از بندگانش مخلص ما بود - هنگامی که احساس کرد یکی از آن دو نفری که در زندان با او بسر می بردند، آزاد خواهد شد، گفت وقتی از زندان رهایی یافتی نزد سلطان مصر مرا یاد کن(39).
امام صادق (علیه السلام) می فرماید: بعد از آنکه حضرت یوسف به غیر خدا توسل جست جبرئیل نزد یوسف آمد و گفت:
من جعلک احسن الناس؟ قال: ربی، قال: فمن حببک الی ابیک دون اخوانک؟ قال: ربی، قال: فمن ساق الیک السیاره؟ قال: ربی، قال: فمن صرف عنک الحجاره به قال: ربی، قال فمن انقذک من الجب؟ قال: ربی: قال: فمن صرف عنک کید النسوه؟ قال: ربی، قال: فان ربک یقول: ما دعاک الی تنزل حاجتک بمخلوق دونی، البث فی السجن بما قلت بضع سنین(40).
چه کسی تو را زیباترین مردم قرار داد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی کاروان را به سراغ تو فرستاد تا تو را از چاه نجات دهند؟
گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی سنگ را از تو دور کرد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی تو را از چاه نجات داد؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: چه کسی مکر و حیله ی زنان مصر را از تو دور ساخت؟ گفت: پروردگار من.
جبرئیل گفت: پروردگارت می گوید: چه چیزی سبب شد که حاجتت را نزد مخلوق بردی و نزد من نیاوردی؟ به همین جهت باید چند سال در زندان بمانی.
قابل ذکر است که اگر خداوند دستور داد از وسایل و واسطه هایی استفاده کرده و به او تقرب جوییم در این صورت چنگ زدن به آن اسباب نه تنها ایرادی ندارد بلکه آن امر واجب و کشتی نجات الهی خواهد بود.