توکل از منظر قرآن و روایات

نویسنده : دکتر ناصر فروهی با همکاری سید ضیا الدین علیا نسب

الف) در بعضی از روایات توکل بعنوان اینکه انسان را از دیگران بی نیاز می کند معرفی شده است.

طبیعت انسان مدنی است و اقتضا می کند برای اینکه در طول عمر خود بتواند به زندگیش ادامه دهد، از دیگران کمک بخواهد، ولی اگر انسان به این مساله ایمان داشته باشد که با تکیه به حلقه ی اصلی دیگران از حلقات پایین تر بی نیاز است، به عبارت دیگر اگر ایمان داشته باشد که همه چیز در دست توانمند خداوند است. عزیز بودن یا ذلیل بودن، سعید بودن یا شقی بودن در دست توانای اوست دیگر به غیر او دل نمی بندد و به غیر او دست نیاز دراز نمی کند. چون اگر کسی به خداوند پناه برده و فقط به طرف او دست نیاز دراز کند خداوند او را از دیگران بی نیاز می سازد. به همین خاطر در روایات توکل به خداوند وسیله ی بی نیاز از دیگران معرفی شده است.
در روایتی امام باقر (علیه السلام) به جابر می فرمایند:
یا جابر من ذا الذی سال الله فلم یعطه، او توکل علیه فلک یکفه، او وثق به فلم ینجه(10)؛
ای جابر کیست که از خداوند بخواهد ولی خداوند به او ندهد و یا بر خدا توکل کند ولی خداوند از دیگران بی نیاز نکند و یا به او اعتماد کند ولی خداوند او را نجات ندهد؟.
و یا امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
من اعطی ثلاثه لم یحرم ثلاثه،. من اعطی الدعاء اعطی الاجابه و من اعطی الشکر اعطی الزیاده، و من اعطی التوکل اعطی الکفایه(11)؛ هر کس سه چیز به او داده شود از سه چیز محروم نمی شود هر کس از دعا بهره مند شود، از اجابت آن بهره مند می شود و هر کس از شکر بهره مند شود از افزایش روزی بهره مند می شود و هر کس از توکل بهره مند شود از بی نیازی بهره مند می شود.
علی (علیه السلام) می فرمایند:
من وثق بالله اراه السرور و من توکل علیه کفاه الامور(12).
هر کس به خداوند اعتماد داشته باشد خداوند سرور و شادی را به او می نمایاند و هر کس به خداوند توکل کند خداوند او را از همه چیز بی نیاز می کند.
در روایت دیگری امام صادق (علیه السلام) می فرمایند:
ان الغنا و الغز یجولان، فاذا ظفرا موضع التوکل اوطنا(13).
همانا بی نیازی و عزت در حرکتند وقتی به مرحله ی توکل برسند آرام می شوند.
مرحوم مجلسی (رحمه الله علیه) در توضیح این حدیث شریف می گوید:
واژه ی یجولان، از جولان به معنای سیر کردن و حرکت کردن برای طلب موطن و منزل است تا اینکه در آنجا نشیمن کنند وقتی که موضع توکل را که همان متوکل است پیدا کنند آن را لازم می گیرند و از حرکت باز می ایستند. مثل اینکه این بیان یک استعاره ی تمثیلیه است برای بیان اینکه همانا غنا و غز توکل را لازم گرفتند، سپس متوکل بر خداوند اعتماد می کند و به مخلوق التماس نمی کند، در نتیجه از ذلت نجات پیدا می کند و از مخلوق بی نیاز می شود، مراد از غنا، غنای نفس است نه غنای مال با اینکه خداوند در هر حال بنده ی خود را از دیگران بی نیاز می کند(14).
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید:
لو ان رجلا توکل علی الله بصدق النیه لاحتاجت الامراء فمن دونهم. فکیف یجتاج هو و مولاه الغنی الحمید(15).
اگر مردی بر خدا توکل کند و در نیتش صادق باشد به یقین فرمانروایان و غیر آنها به او محتاج می شوند، چگونه او محتاج شود در حالتی که مولا بی نیاز و ستودنی است؟.

نکته اساسی:

درست است که عالم، عالم اسباب و مسببات است، لکن نباید مسبب الاسباب را فراموش کرد، بلکه باید وسایل و اسباب را پرتوی از ذات احدیت و اراده ی او دانسته و مبادا مخلوق را قادر و خالق را مقهور و مغلوب خیال کنم!
لذا خداوند در آیات متعدد این مساله را متذکر شده و می فرماید:
1.قل اغیر الله اتخذ ولیا فاطر السموات و الارض و هو یطعم و لا یطعم قل انی امرت ان اکون اول من اسلم و لا تکوننن من المشرکین.
بگو آیا غیر خدا را که آفریدگار آسمانها و زمین است سرپرست خود گیرم، در حالی که اوست می خوراند و خورانده نمی شود، بگو دستور یافته ام نخستین کسی باشم که تسلیم شده و هرگز از مشرکان مباشید.
خداوند در این آیه تصریح می فرماید؛ که روزی انسان در دست توانای خداست لذا نباید انسان به دیگری دل ببندد و امید داشته باشد.
2.و ان یمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و ان یمسسک بخیر فهو علی کل شی ء قدید(16).
و اگر خداوند به تو گزندی رساند کسی جز او بر طرف کننده ی آن نیست و اگر خیری به تو رساند، او بر هر کاری تواناست.
باز در این آیه تصریح می شود که خیر و ضرر رسانی و دفع ضرر دست خداوند بوده و اوست که با قدرت لایزال خویش می تواند خیری به انسان برساند و یا ضرری از او دفع کند.
3.و لا تدع من دون الله ما لا ینفعک و لا یضرک فان فعلت فانک اذا من الظالمین(17).
به جز خدا چیزی را که سود و زیانی به تو نمی رساند مخوان، که اگر چنین خواست. در این صورت از ظالمین خواهی بود.
چنانکه ملاحظه می شود این روایات، توکل به خدا را عامل بی نیازی از دیگران معرفی می کنند.

ب) در بعضی از روایات، توکل یکی از ارکان ایمان معرفی شده است.

از علی (علیه السلام) نقل شده است:
الایمان علی اربعه ارکان: التوکل علی الله و التفویض الی الله و التسلیم لامر الله و الرضی بقضاء الله...(18).
ایمان بر چهار رکن استوار است: 1- توکل بر خداوند 2- تفویض (حواله کردن امور) به خدا 3- در مقابل امر الهی تسلیم شدن 4- به قضای الهی راضی شدن.
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
لا یکمل عبدا الایمان بالله حتی یکون فیه خمس خصال: التوکل علی الله و التفویض الی الله و التسلیم لامر الله و الرضیا لقضاء الله، و الصبر علی بلاء الله...(19).
ایمان بنده ای به خداوند کامل نمی شود مگر اینکه در او پنج خصلت وجود داشته باشد. 1- توکل جستن بر خداوند 2- تفویض کردن به خداوند 3- تسلیم شدن در مقابل امر الهی 4- به قضاء الهی راضی شدن 5- در مقابل بلایای الهی صبر کردن.
همانطور که ملاحظه می شود این روایات بیانگر نقش اساسی توکل در ایمان انسان است. یعنی ایمان بدون توکل ناقص است. ایمانی که نجات دهنده ی انسان و باعث سعادت اوست. انسان بی ایمان مانند حیوان پست تر از آن است ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا(20)؛ آنان فقط همچون چهارپایان بلکه گمراه ترند.
بنابراین اگر کسی می خواهد انسان باشد و انسان بماند و به سعادت برسد، باید توکل به خداوند را در هر حال فراموش نکند.