بررسی های اسلامی جلد اول

نویسنده : علامه سید محمد حسین طباطبائی به کوشش:سید هادی خسروشاهی

درباره این مجموعه

... راقم این سطور که سالیانی دراز، افتخار تلمذ و حضور در خدمت استاد علامه، سید محمد حسین طباطبائی را داشتم، با علاقه خاصی، به جمع آوری آثار مطبوع و استنساخ آثار مخطوط استاد می پرداختم که پس از مرور زمانی، گنجینه ای گرانبها از مقالات، پاسخ ها و رسائل استاد، در زمینه های مختلف قرآنی، علمی، فکری، اجتماعی، فلسفی و ... گردآمد که به یاری خدا هم اکنون در دو مجلد در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.
البته قسمت هایی از این مباحث در سال های پیشین، نخست به نشریاتی مانند: یادنامه ملاصدرا، محمد خاتم پیامبران، مجله مکتب اسلام، مجله دانشکده ادبیات، فصلنامه مکتب تشیع، مجله راهنمای کتاب و غیره چاپ شده است، ولی بخش های دیگر اصولا در جایی چاپ نشده بود و توسط خود استاد در اختیار اینجانب قرار گرفت که برای اولین بار تحت عنوان مجموعه مقالات استاد، چاپ و منتشر گردید.
جامع ترین نامی که برای این مجموعه می شد انتخاب کرد، نام بررسی های اسلامی بود، چرا که این مجموعه، شامل بررسی های گوناگونی در زمینه های مختلف مباحث اسلامی است، و یکی دو بار هم تحت همین عنوان منتشر گردیده و چاپ جدید هم که با اضافات و اصلاحات و تجدید نظر همراه است، تحت همان عنوان شامل مجموعه مقالات: پرسش ها و پاسخ ها (در دو جلد) و مجموعه رسال (در دو جلد) منتشر می گردد.
همان طور که اشاره شد، نویسنده از دیرباز به جمع آوری این مباحث پرداخته بود، ولی اشتغالات روزمره اجازه ترتیب و تنظیم آنها را نمی داد، تا آن که پانزده سال پیش، ضمن کسب اجازه از محضر استاد علامه، به تنقیح و ترتیب آنها پرداختم و پس از فصل بندی و تبویب و افزودن یکی - دو رساله و چندین مقاله جدید از استاد، تحت عنوان بررسی های اسلامی تقدیم دوستداران حقیقت گردید.
... بخشی از مباحث مندرج در این مجموعه، پاسخ های استاد به پرسش هایی است که در طول سال های متمادی از معظم له به عمل آمده است؛ ولی متاسفانه طبق اظهار استاد ایشان قبلا نسخه ای از پاسخ ها را نگهداری نمی کرده اند ....
به خاطر دارم که حدود بیست سال قبل، در سفری به انگلیس، دو روز به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان، به منچستر رفتم؛ در آن جا ضمن دیدار با برادران، دانشجویی چند نامه و پاسخ استاد در زمینه های فلسفی و تفسیری به من نشان داد که استاد علامه در پاسخ سوالات آن برادر، مرقوم داشته بودند، من با اجازه آن برادر دانشجو، فتوکپی آنها را تهیه کرده و با خود به ایران آوردم و ضمن ارائه آنها با استاد علامه، از معظم له پرسیدم که آیا رونوشتی از این قبیل پرسش ها و پاسخ های ارسال شده دارند یا نه؟ و ایشان فرمودند: نه، من نوعاً پاسخ ها را بدون نسخه دوم برای افراد می فرستم ...! از ایشان درخواست کردم که در موارد بعدی به این جانب اجازه دهند که قبل از ارسال پاسخ ها، نسخه دومی از آنها تهیه شود که ایشان این پیشنهاد را پذیرفتند و بعد از آن تاریخ، یا خودشان کپی تهیه می فرمودند و یا اگر موضوع مشروح بود و مطلب را با خودنویس می نوشتند، به من اطلاع می دادند که از آن نسخه دومی تهیه می کردم و به هر حال خداوند این توفیق را نصیب نگارنده کرد که به جمع آوری، فصل بندی، اصلاح و تنقیح جملات، پس از کسب اجازه رسمی و کتبی از مقام استاد معظم، بپردازم و سپس آنها را به دست نشر بسپارم.
بخش عمده سوالات را افراد و شخصیت های مختلفی از معظم له به عمل آورده اند، ولی چون احتمال این می رفت که بعضی از این افراد در موقع چاپ سوالات، مایل به نشر نام خودشان نباشند و تماس مجدد با یکایک آنان نیز مقدوز نبود، لذا تصمیم گرفته شد که نام سوال کنندگان، مطلقا ذکر نشود ... البته سوال های دیگری نیز توسط این جانب، به تناسب و در طول سال های گذشته مطرح شده بود که پاسخ آنها نیز در این کتاب درج می گردد.
در واقع همان طور که اشاره شد، بخش اعظم پرسش ها و پاسخ ها در بین اوراق و مخطوطات استاد معظم یا دوستان و شاگردان ایشان قرار داشت که به تدریج توسط خود استاد یا دوستان بزرگوار در اختیار نگارنده قرار گرفت، ولی پاره ای از آنها هم مانند مقالات، قبلا در بعضی از منشورات دینی درج شده است که اکنون همه آنها، یک جا و در این مجموعه برای استفاده عموم منتشر می گردد.
در موقع تنظیم مجموعه بررسی های اسلامی و تجدید نظر در آنها، اوقات زیادی از استاد علامه را برای اصلاح و تکمیل مطالب گرفتیم و چون استاد، شور و علاقه مرا برای احیای این مجموعه از آثارشان می دیدند، گاهی در ساعات آخر شب، تلفنی اصلاع می دادند که: پاسخ یک نامه علمی یا فلسفی را در بین اوراق پیدا کرده ام، اگر فردا از این طرف عبور کردید، بیایید و بگیرید! و من از ایشان کسب اجازه می کردم که همان شبانه، آخرین بحث پیدا شده را تحویل بگیرم و استاد، طبق روش دیرینه خود و اخلاق حمیده انسانی - اسلامی که داشتند، این رخصت را به من می دادند و من همان شبانه مطلب را که اغلب دست نویس بود، از ایشان می گرفتم و پس از اصطلاحی کوتاه و مختصر (در جمله بندی و غیره) دوباره به ایشان عرضه می کردم و سپس ضمیمه مجموعه می گردید ... و در واقع مطالب کل مجموعه، با نظارت کامل خود استاد اصلاح و تکمیل شده است.
نکته ای که با کمال تاسف تذکار آن را در این جا ضرور می دانم، این است که بعضی از دوستان ارجمند و ناشرین محترم، به عنوان نشر معارف اسلامی، در سال های گذشته قسمت های مختلفی از مقالات پراکنده استاد را بدون تنقیح و حتی با اغلاط چاپی، با عناوین گوناگون منتشر ساختند که طبعاً مورد رضایت معظم له قرار نگرفت ... و اکنون باید گفت که اگر هدف این دوستان واقعاً نشر معارف اسلامی است، بهتر است اجازه بدهند که این کار با صبر و حوصله بیشتر و دقت و تحقیق کامل تر انجام یابد و بدون کسب اجازه و یا با نشر عجولانه (و گاهی کاسب کارانه!) راضی نشوند که کار تحقیق علمی نیز در جامعه ما دچار آشفتگی و هرج و مرج گردد....
در همان ایام خود استاد معظم به درخواست حقیر، در نامه ای خطاب به این قبیل دوستان محترم چنین مرقوم داشتند:
بسمه تعالی
اجازه نشر آثار و تالیفات یا مجموعه هایی از مقالات این جانب که تاکنون تحت نامه های مختلفی از طرف چند ناشر محترم منتشر شده است، نقط برای یک چاپ بوده است و بعد از این تاریخ، چاپ و نشر کلیه این آثار بدون اجازه مجدد و کتبی مجاز و مشروع نخواهد بود (مگر چاپ تفسیر المیزان که متکی به قرارداد کتبی و صریح در امتیاز دائمی می باشد). امید است که علاقه مندان به نشر فرهنگ و علوم اسلامی با اعمال و رفتار خود، نمونه هایی از افراد با ایمان و با تقوا و فرهنگ دوست باشند.
20 / ج 2 / 97 ه
محمد حسین طباطبائی
ما نیز امیدواریم که این تذکار استاد بزرگوار، دوستان اهل معرفت را مفید افتد.
... برای مقدمه این کتاب، نخست شرح زندگی مختصری از استاد تهیه شده بود، ولی بعداً نوشته کوتاهی به قلم خود ایشان، در همین زمینه به دست آمد که پس از این یادداشت، تحت عنوان زندگی من آن را می خوانید، چرا که بیان و قلم ما به حق نمی توانست در این زمینه ادی وظیفه کند.
به قول یکی از اساتید بزرگوار:
... قلم، قاصر از معرفی شخصیت بزرگ ایشان است و کلام نمی تواند مراتب کمال و فضل و مقام روحانی ایشان را توصیف کند. این صفحات شرح قطره ای است از دریایی که سال ها با سکوت و آرامش به خدمتی بس اساسی به جامعه اسلامی و ایرانی کمر همت بسته است و از آن جا که خود به مرتبه وصال به حقیقت نایل آمده است، مانند مشعلی نورانی اطراف خود را منور ساخته و راه پای بسیاری از شاگردان و ارادتمندان و خوانندگان آثار خود را از دور و نزدیک، روشن ساخته و به حیات فکری و معنوی آنان روح و جنت و معنا بخشیده است ...
در پایان یادآوری این نکته نیز لازم است که در بخش فلسفی این کتاب، چند مقاله از استاد محترم جناب آقای دکتر مهدی حائری یزدی نقل شده که برای تکیمل بحث و درک پاسخ استاد، نقل آنها ضرور به نظر می رسید ... چنان که توضیحات مربوط به رساله وحی از استاد محترم، آیةالله ناصر مکارم شیرازی نیز به عنوان تکمیل بحث عیناً در مجموعه رسائل نقل گردید. و هم چنین چند رساله از استاد، که به زبان عربی تالیف و به وسیله دوستان دیگری ترجمه شده بود (به نقل از یادنامه اساد و یادنامه شهید مطهری و غیره) تحت عنوان مجموعه رسائل چاپ گردید که بعضی از آنها، در چاپ قبلی کتاب نقل نشده بود.
علاوه بر هفت رساله ای که در مجلد مورد اشاره آمده است، سه رساله دیگر از استاد در جلد اول و دوم مجموعه مقالات نقل شده بود که عبارت بودند از: ولایت و زعامت در اسلام، محمد و اسلام و علم امام که چون خود استاد این رساله ها را به عنوان مقاله یا پاسخ به پرستشی نوشته اند، ما نخست آنها را در ضمن مجموعه مقالات: پرسش ها و پاسخ ها آورده بودیم، ولی در این چاپ (مجموعه آثار) آن رساله ها را در جلد دوم مجموعه رسائل نقل کره ایم.
خوشبختانه در سال گذشته بعضی از اساتید حوزه علمیه قم چندین رساله دیگر از استاد علامه را تحت عنوان: انسان را آغاز تا انجام و رسائل توحیدی ترجمه و همراه توضیحاتی، به صورت مستقل منتشر ساخته اند که استفاده از آنها را به علاقه مندان آثار استاد، توصیه می کنیم(1)
قم: حوزه علمیه - سید هادی خسروشاهی
آذر ماه 1370
(1)

زندگی من

نویسنده، محمد حسین طباطبائی، به سال هزار و دویست و هشتاد و یک شمسی در تبریز در میان یک خانواده عالم به وجود آمده ام. در سن پنج سالگی مادر و در سن نه سالگی پدر را از دست دادم و به مناسبت این که کم و بیش مایه معاش داشتیم، سرپرست ما (وصی پدر) وضع زندگی ما (من و برادر کوچک تر از خودم را که داشتم) به هم نزد و تحت مراقبت و پرستاری یک نفر خادم و یک نفر خادمه قرار گرفتیم. کمی پس از درگذشت پدر، به مکتب و پس از چندی به مدرسه فرستاده شدیم و بالاخره به دست معلم خصوصی که به خانه می آمد سپرده گشتیم و به این ترتیب تقریباً مدت شش سال مشغول فراگرفتن فارسی و تعلیمات ابتدایی بودیم.
آن روزها تحصیلات ابتدایی برنامه معینی نداشت. همین قدر به یاد دارم که در فاصله میان 1290 تا 1296 که مشغول بودم، قرآن کریم را که معمولا پیش از هر چیز دیگر خوانده می شد و کتاب گلستان و بوستان سعدی و نصاب و اخلاق مصور و انوار سهیلی و تاریخ معجم و منشآت امیر نظام و ارشاد الحساب را خواندم.
سال 1297 وارد رشته های علوم دینیه و عربیه شدم و تا سال 1304 به قرائت متون سرگرم بودم.
در ظرف همین هفت سال، در علم صرف کتاب امثله و صرف میر و تصریف و در نحو کتاب عوامل و انموذج و صمدیه و سیوطی و جامی و مغنی و در بیان کتاب مطول و در فقه کتاب شرح لمعه و مکاسب و در اصول کتاب معالم و قوانین و رسائل و کفایه و در منطق کبری و حاشیه و شرح شمسیه و در فلسفه کتاب شرح اشارات و در کلام کتاب کشف المراد را خواندم و به همین ترتیب دروس (در غیر فلسفه و عرفان) خاتمه یافت.
سال 1304 برای تکمیل تحصیلات خود عازم حوزه نجف گردیدم و به مجلس درس مرحوم آیةالله آقای شیخ محمد حسین اصفهانی حاضر شده، یک دوره خارج اصول که تقریباً شش سال طول کشید و چهار سال نیز خارج فقه معظم له درک نمودم و هم چنین هشت سال در خارج فقه مرحوم آیةالله نائینی و یک دوره خارج اصول معظم له حضور یافتم و کمی نیز به خارج فقه مرحوم آیةالله آقای سیدابوالحسن اصفهانی رفتم. کلیات علم رجال را نیز پیش مرحوم آیةالله حجت کوه کمری رفتم.
در فلسفه نیز به درس حکیم و فیلسوف معروف وقت، مرحوم آقا سید حسین بادکوبی موفق شدم. در ظرف شش سال که پیش معظم له تلمذ می کردم، منظومه سبزواری و اسفار و مشاعر ملاصدرا و دوره شفای بوعلی و کتاب اثولوجیا و تمهید ابن ترکه و اخلاق ابن مسکویه را خواندم.
مرحوم بادکوبی از فرط عنایتی که به تعلیم و ترتیب نویسنده داشت، برای این که مرا به طرز تفکر برهانی آشنا ساخته، به ذوق فلسفی تقویت بخشد، امر فرمود که به تعلیم ریاضیات پردازم. در امثال امر معظم له به درس مرحوم آقا سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضی دان زبردستی بود حاضر شدم و یک دوره حساب استدلالی و یک دوره هندسه مسطحه و فضایی و جبر استدلالی از معظم له فرا گرفتم.
سال 1314 بر اثر اختلال وضع معاش، ناگزیر به مراجعت شده، به زادگاه اصلی خود (تبریز) برگشتم و ده سال و خرده ای در آن سامان به سر بردم که حقاً باید این دوره را در زندگی خود دوره خسارت روحی بشمارم، زیرا بر اثر گرفتاری ضروری به معاشرت عمومی وسیله تامین معاش (که از مجرای فلاحت بود) از تدریس و تفکر علمی (جز مقداری بسیار ناچیز) باز مانده بودم و پیوسته با یک شکنجه درونی به سر می بردم.
در سال 1325 از سر و سامان خود چشم پوشیده، زادگاه اصلی را ترک گفتم و متوجه حوزه قم گردیده، بساط زندگی را در این شهر گستردم و دوباره اشتغالات عملی را از سر گرفتم و تاکنون که اوایل سال 1341 می باشد، روزگار خود را در این سامان می گذرانم.
البته هر کسی حسب حال خود در زندگی اش خوشی و تلخی و زشت و زیباهایی دیده و خاطره هایی دارد. من نیز به نوبه خود و خاصه از این نظر که بیشتر دوره زندگانی خود را با یتیمی یا غربت یا مفارقت یا انقطاع وسایل و تهیدستی و گرفتاری های دیگر گذرانیده ام، در مسیر زندگی با فراز و نشیب های گوناگون رو به رو شده، در محیطهای رنگارنگ قرار گرفته ام. ولی پیوسته حس می کردم که دست ناپیدایی مرا از هر پرتگاه خطرناک نجات می دهد و جاذبه مرموزی از میان هزارها مانع بیرون کشیده، به سوی مقصد هدایت می کند.

من اگر خارم و گر گل چمن آرایی - که از آن دست که می پروردم می رویم

در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این روی هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال را به همین نحو گذرانیدم. پس از آن، یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده، عوضم کرد. و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشیده، هرگز از تعلیم و تفکر، احساس خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبایی جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث را برابر می پنداشتم. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی به حداقل ضروری قناعت نموده، باقی را به مطالعه می پرداختم. بسیار می شد (و به ویژه در بهار و تابستان) که شب را تا طلوع آفتاب ما مطالعه می گذرانیم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می کردم و اگر اشکالی پیش می آمد با هر خودکشی بود حل می نمودم و وقتی به درس حضور می یافتم از آنچه استاد می گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس پیش استاد نبردم.
از آثار مختصری که هنگام تحصیل در نجف تهیه کرده ام:
- رساله در برهان
- رساله در مغالطه
- رساله در تحلیل
- رساله در ترکیب
- رساله در اعتباریات (افکاری که ساخته خود انسان است)
- رساله در نبوات و منافات
از آثاری که در اوقات اقامت تبریز تالیف شده:
- رساله در اثبات ذات
- رساله در اسماء و صفات
- رساله در افعال
- رساله در وسائط میان خدا و انسان
- رساله انسان قبل الدنیا
- رساله انسان فی الدنیا
- رساله انسان بعد الدنیا
- رساله در ولایت
- رساله در نبوت
(در این رساله ها میان عقل و نقل تطبیق شده است).
- کتاب سلسله انساب طباطبائیان آذربایجان.
آثاری که در قم به رشته تحریر درآمده است:
(تفسیر المیزان که در 20 جلد منتشر شده است.
- اصول فلسفه (روش رئالیسم) در این کتاب فلسفه شرق و غرب بررسی می شود.
- حاشیه بر کتاب اسفار ملاصدرا که در 9 جلد منتشر شده است.
- وحی یا شعور مرموز
- دو رساله در ولایت و حکومت اسلامی (فارسی و عربی)
- مصاحبه های سال 39 و سال 40 با نامبرده در یک جلد (تحت عنوان رسالت تشیع در دنیای امروز منتشر شده است).
- رساله در اعجاز
- عل و الفلسفة الالهیه (به فارسی نیز ترجمه شده است).
- شیعه در اسلام
- قرآن در اسلام
- مجموعه مقالات، پرسش ها و پاسخ ها و بحث های متفرقه علمی، فلسفی و ...(2)
(2)

اسلام شناسی