این حسین کیست؟

نویسنده : محمد جواد غفورزاده )شفق )

هو المحبوب

نور از تو همه فرشتگان می گیرند
خیل شهدا از تو توان می گیرند
با جان جهان چه کردی ای عاشورا؟
نبض کلمات از تو جان می گیرند
عاشورا، خود زندگی است، روزی که نوشداروی خون خدا مفهوم مجسم حیاط طیبه را جان بخشیده، و پرده ای به وسعت زندگی، با تمام ابعاد و زوایای این مفهوم آسمانی، فرا روی انسان نهاده است، و از این روی این، روز خدایی چندانکه از مبداء خود فاصله می گیرد، در گذر زمان درخشان تر و خواستنی تر می شود و جان کمال وجودی انسان را به سر چشمه های تازه تر و بدیع تر آب حیات می رساند.
عاشورا، متن زندگی است، و خالق آن حضرت ابا عبداللَّه الحسین (علیه السلام) هر روز در پهنه ی دل های زندگی جوی، زنده تر می شود، و با او بیکران ترین مفاهیم عاشورایی ، در شقایق زار حیات انسان می شکوفند.
عاشورا، یک فرهنگ است، بلکه هر یک از واژگان عاشورایی، فرهنگی است که قاموس جویندگان ملکوت را سرشار کرده است آزادی، شهادت، علمداری، فرات، عطش، محرم، و... هر کدام یک فرهنگ تمام عیارند.
پاسداری از فرهنگ عاشورا، و روح زندگی زای آن، پاسداری از زندگی و فرهنگ است ، و بدیهی است، آنچه با روح این فرهنگ و جانمایه ای این زندگی نمی سازد، باید توسط صاحب نظران اهل دل و عاشوراباوران، به کناری نهاده شود تا آینه ی روشن و شفاف عاشورا در وزش غبارهای روزگار، مکدر نگردد.عاشورا این فرهنگ عظیم و این زندگی نامتناهی، منشوری است هزار وجه که هر صاحب ذوق می تواند ، با تمسک به وجهی از وجوه آن، سخنی بگوید، و اثری بیافریند، اما آنچه مهم است، توجه جدی و عالمانه به متن واقعه و پیام عاشورا است، که گاه بر اثر جوشش احساس و عاطفه ، و گاه بر اثر غفلت، از دیگر وجوه این حادثه ی بزرگ نادیده انگاشته می شود و از این روی، در روزگار ما، بزرگان دین، به ویژه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیه اللَّه العظمی خامنه ای با اهتمامی ستودنی، عاشورا باوران را، به پیرایش آثار فرهنگی و هنری و روش ها و آئین ها سوگواری حضرت سید الشهدا (علیه السلام) فراخوانده، و توجه درد آشنایان را به تمامی وجوه این حادثه انسان ساز و شور آفرین، جلب کرده اند.
ما بر این باوریم که، در اختیار نهادن متون بایسته ، و ترویج روش های شایسته ،. می تواند عرصه را برای ابراز ارادت و انجام وظیفه ، به آن اندازه که بایسته و میسر است - آماده سازد و آیینه ای زلال تر ، فرا روی عاشقان و محبان اهل بیت بگذارد، و از آنجا که شعر و نوحه و مرثیه از متداول ترین و موثرترین ابزارهای تبلیغ این پهنه آسمانی است، از شاعر پاک باخته خاندان عصمت و طهارت استاد محمد جواد غفور زاده شفق تقاضا کردیم جلد سوم مجموعه ارجمند این حسین کیست را فراهم آورند ، تا شاعران، مداحان و اهل دل و محبت در خلوت و جلوت در تنهایی و جمع، با مطالعه و مرور این اثر تابلوهایی دیگر از رنگ خدا را به تماشا بنشیند و بنشانند.
ضمن سپاس از استاد گرانقدر ، این اثر را به پیشگاه امام آب و زندگی حضرت ابا عبداللَّه الحسین (علیه السلام) و فرزند برومند ایشان حضرت ثامن الحجج (علیه السلام) تقدیم نموده و از ذاکران و شاعران ارجمند التماس دعا داریم.
آستان قدس رضوی
معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی
مدیریت پژوهش و برنامه ریزی
هوالشاهد
هر دل که ز درد دین اش افسونی هست
با یاد حسیناش غم افزونی هست
هر گاه، ز خاک کربلا سبحه کنند
در گردش آن، چکیدن خونی هست
بیدل دهلوی
پس از انتشار جلد اول و دوم کتاب این حسین کیست؟ که نسخه های هر دو اکنون نایاب است، استقبال صاحب نظران و دوستداران شعر و ادب آیینی، و اصرار ارادتمندان به ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) یارگیر من در، تدوین و تنظیم جلد سوم کتاب شد و اکنون خرسندم که تلاش چند ماهه ی من به بار نشست.
قدردانی و سپاس از شاعران ولایی ارجمندی که دور و نزدیک سروده های عاشورایی چاپ نشده ی خود را، با محبت تمام در اختیارم قرار دادند، و بر غنای این مجموعه افزودند، بر من فرض است و خدای را بر این همه توفیق شکر گزارم.
با تقدیر و تشکر از حمایت بی دریغ شورای عالی فرهنگی آستان قدس رضوی، و دبیر فاضل و ارجمند شورا، جناب آقای امیر خوراکیان و التفات ویژه ی ادیب گرانقدر، جناب آقای محمد هادی زاهدی مدیریت پژوهش و برنامه ریزی و همچنین مدیر عامل محترم موسسه آفرینش های هنری جناب آقای سید حسن عابدی که جلد اول و دوم به همت ایشان انتشار یافت.
بهتر آن دیدم که، به جای هر گونه توضیح دیگر، چند بیت آغازین مثنوی شورانگیز عمان سامانی را در طلیعه ی کتاب بیاورم:

کیست این پنهان مرا در جان و تن؟ - کز زبان من همی گوید سخن؟
این که گوید از لب من راز ، کیست - بشنوید! این صاحب آواز کیست؟
کیست این گویا و شنوا در تن ام؟ - باورم یا رب ! نیاید کاین من ام
متصل تر، با همه دوری، به من - از نگه با چشم و، لب با سخن
در من این سان خودنمایی می کند - ادعای آشنایی می کند
خوش پریشان با من اش گفتارهاست - در پریشان گویی اش اسرارهاست...
تا ببینم این که گوید راز، کیست؟ - از زبان من ، سخن پرداز کیست؟
این منم یا رب! چنین دستان سرا - یا دگر کس می کند تلقین مرا؟!
این منم یا رب! بدین گفتار نغز - یا که من چون پوستم گوینده، مغز؟
شوخ شیرین مشرب من، کیستی؟ - ای سخنگوی از لب من کیستی؟
قصه یی مطلوب می گویی، بگو - نکته یی مرغوب می گویی ، بگو
زود باشد کاین می پر مشعله - عارفان را جمله سوزد، مشغله
رهروان زین باد مستی ها کنند
خود پرستان، حق پرستی ها کنند...

اینک، دامنه ی سخن را حسن ختام می بخشم، با بخش پایانی همین مثنوی، که طرح و تصویری است جذاب و تامل برانگیز از پیام آوردن پیک وحی - جبرئیل امین -از جانب حضرت رب العالمین به محضر حضرت سید الشهدا (علیه السلام) ، و پاسخ آن بزرگوار به روح القدس:
محمد جواد غفور زاده شفق

گشت تیغ لا مثالش، گرم شیر - از پی اثابت حق و نفی، غیر
جبرئیل آمد که ای سلطان عشق! - یکه تازه عرصه ی میدان عشق!
دارم از حق بر تو ای فرخ امام - هم سلام و هم تحیت هم پیام
گوید از جان، حضرت جان آفرین: - مر تو را بر جسم و بر جان، آفرین
محکمی ها از تو، میثاق مراست - روی سپیدی از تو، عشاق مراست
هر چه بودت، داده یی اندر رهم - در رهت ، من هر چه دارم می دهم
کشتگانت را دهم من زندگی - دولتت را تا ابد پایندگی
کشتگانت را دهم من، زندگی - دولتت را تا ابد پایندگی
شاه گفت: ای محرم اسرار ما! - محرم اسرار ما، از یار ما
گرچه تو محرم به صاحبخانه یی - لیک تا اندازه یی، بیگانه یی!
آنکه از پیشش، سلام آورده یی - و آنکه از نزدش، پیام آورده ای
بی حجاب اینک ، هم آغوش من ست - بی تو، رازش جمله در گوش من ست
از میان رفت آن منی و آن تویی - شد یکی مقصود و بیرون شد دویی
گر تو هم بیرون روی، نیکوترست - ز آنکه غیرت، آتش این شهپرست
جبرئیلا! رفتنت زین جا نکوست - پرده کم شو، در میان و ما و دوست
رنجش طبع مرا، مایل مشو - در میان ما و او حایل مشو
از سر زین، بر زمین آمد فراز - وز دل و جان، برد برجانان نماز
ز آستین غیرت برون آورد دست - صفحه را شست و قلم را، سر شکست
از شنیدن، دیده بی تابست و گوش - شد سخنگوی از زیان من، خموش
آنکه عمان را در آوردی به موج - گاه بردی در حضیض و، گه به اوج
بیش از این یارای در سفتن، نداشت - قدرت زین بیشتر گفتن، نداشت
شرمسارم، از معانی جویی اش - عذر خواهم ، از پریشان گویی اش
لغزشی گر گرفت، نی از قائل است - آن هم از دیوانگی های دل است
منتها چون رشته باشد با حسین - شاید ای دانا! کنی گر غمض عین
دل بسی زین کار، کرده ست و کند - عشق ازین بسیار، کرده ست و کند
چونکه از اسرار سنگین بار شد
نام او گنجینه الاسرار شد

فصل اول غزل مثنوی

چشمه ی حیات

عباس شاهزیدی خروش اصفهانی

افلاکیان برای تو، ماتم گرفته اند - دل ها دوباره، شور محرم گرفته اند
حبل المتین ترین، تویی و دامن تو را - عمری است عاشقان تو محکم گرفته اند
باز این چه شورش است که در خلق عالم است - این بیت را زمین و زمان، دم گرفته اند
گویی عزا و ماتم خورشید کعبه را - خیف و منی و مرده و زمزم گرفته اند
بستند آب را به روی چشمه ی حیات - این خشک باوران، که تو را کم گرفته اند
ظهر غریبی است، نبینم؟ که غصه ها - در خیس چشمهای تو، ماتم گرفته اند
این قطره اشک ها، که داغ تو می چکد - از چشم باغ شبنم، شبنم گرفته اند
ای کعبه، باز کن در خود را، فرشتگان
در دست های خود، گل مریم گرفته اند