حمزه سیدالشهدا (علیه السلام)

نویسنده : جواد محدثی

مقدمه

چشم دوختن به قله های کمال، همت و اراده انسان را به پیمودن مسیر تعالی می افزاید.
انسانهای با فضیلت و فرزانه، قلعه کمالند و زندگینامه آنان، درس پیمودن این راه را به ما می آموزد.
در سلسله جزوه های با عنوان آشنایی با اسوه ها از زندگانی راه مردانی سخن رفته است که قلم از نگارش صفاتشان و زبان از وصف مقامشان ناتوان است.
آنان که به عهد خویش وفا کردند و تا آخرین لحظه استوار ماندند و سرخی خونشان گواه صدق پیمانشان بود.
آنان که دل خون را به نور عشق زنده کردند و در راه ایمان جان دادند و جاودانه شدند.
آنان که برای همیشه زنده اند و نزد خدای خویش روزی می خورند، آنان گفته اند خدا و تا پای جان بر سر این عقده استوار و صبور بودند و تا مرز شهادت ایستاده اند، تا به صداقت خویش شاهد باشند.
و... چه سندی رسمی تر از خون؟ و چه امضایی معتبرتر از شهادت؟! آنان خدا را جستند. محبت او را در دل گرفتند، و چون لبریز از محبت او گشتند، تن را که حجاب چهره جان، بود ، از میان برداشتند، تا آنکه تن آنان جان شد و جانشان فدای جانان.
در این نوشته، چنین ادعایی نیست که با ترسیم فرازهایی از زندگی سراسر افتخار و عظمت اسوه های ایمان و جهاد و شهادت، حق مطلب ادا شده است و وسعت روح و بزرگی ایمان و ارزشهای متعالی این الگوهای فضیلت نشان داده شده است؛ چرا که آنان، به اوج قله های رفیع کمال انسانی دست یافته اند و کلمات و الفاظ، از بیان آن والاییها ناتوان است. ولی...
آب دریا را اگر نتوان کشید - هم به قدر تشنگی باید چشید
آنچه در این کتاب می خوانید، نگاهی گذرا به زندگانی سردار رشید اسلام، بازوی پر توان لشکر توحید، عموی پیامبر خدا و یار با وفای او، حضرت حمزه سید الشهدا است، آنکه از آغاز، حامی دین خدا بود و در جبهه جنگ احد مدال شهادت گرفت.
امید است که این زندگینامه، الگو و اسوه حقجویان گردد و به جوانان عزیزی که کرامت را در سایه ایمان و معنویت و تعهد می جویند، درس وفا به پیمان و صدق در زندگی و حمایت از حق بدهد و همچون بقاء مجادلات این مجموعه، برای علاقه مندان به آشنایی با شخصیتهای برجسته تاریخ اسلام، مفید افتد.

فضایل حمزه

گرچه فضیلتها و جایگاه رفیع حمزه را در بعد عقیده و ایمان و عمل، از لابه لای صفحات می شناسیم، اما آنچه در روایات و سخنان پیامبر درباره مقام اوست. به چند نمونه از این فضیلتها اشاره می شود:
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
بهترین برادرانم علی است و بهترین عموهایم، حمزه.(1)
نیز فرمود:
یکی از آنان که در روز قیامت، سواره وارد محشر می شوند، عمویم حمزه است، شیر خدا و شیر پیامبر خدا و سوار بر ناقه عضبا می آید.(2)
امام باقر (علیه السلام) فرمود:
بر ستون عرش نوشته است:
حمزه، شیر خدا و شیر پیامبر و سرور شهیدان است.(3)
شخصیت حضرت حمزه، پیوسته مایه افتخار امامان بود و به اینکه از دودمانی هستند که حمزه سید الشهدا و جعفر طیار از آنان است، می بالیدند. حضرت علی (علیه السلام) با آن مقام والایی که داشت، در روزی که خلاف به رای شورا گذاشته شد و حضرت، برتری های خود را بر می شمرد، داشتن عمویی چون حمزه سیدالشهدا را از امتیازات خود برشمرد و در آن جلسه تعیین خلیفه، فرمود: شما را به خدا قسم، آیا میان شما کسی هست که عمویی چون عمویم حمزه، اسداللَّه و اسد رسوله داشته باشد؟
امام حسن (علیه السلام) نیز در میان مردم از افتخار آفرینی های حمزه صحبت به میان می آورد و با معرفی آن حضرت، روحیه مردانگی و رزم آوری مردم را تقویت می کرد. امام حسین (علیه السلام) در خطبه هایش در کربلا و امام سجاد در سخنرانی خود در مسجد جامع دمشق نیز به حمزه افتخار کردند.
امام باقر (علیه السلام) در تفسیر آیه من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا اللَّه علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر(4) فرمود:
عهدشان با خدا آن بود که هرگز فرار نکنند. آنکه به عهدش وفا کرد و اجلش رسید، حمزه و جعفر بود و آنکه منتظر شهادت بود، علی بود.(5)
پیامبر خدا فرمود:
روز قیامت چهار پرچم به من داده می شود. پرچم حمد را خود به دست می گیرم، پرچم لا اله الا اللَّه را به دست علی (علیه السلام) می دهم و او پیشاپیش گروهی از مردم که پس از حساب اندکی وارد بهشت می شوند، قرار می گیرد. پرچم اللَّه اکبر را به دست حمزه می سپارم و او در پیشاپیش گروه دیگری قرار می گیرد و پرچم سبحان اللَّه را به دست جعفر می سپارم، پشت سر او نیز عده ای دیگر خواهند ایستاد. آنگه در برابر امت خویش می ایستم تا از آنان شفاعت کنم.(6)
پیامبر خدا پس از هجرت که میان مسلمانان پیمان برادری می بست و دو به دو را با هم برادر می ساخت، میان حمزه و زیدبن حارثه(7) عقد اخوت و برادری بست.(8)
لقب سید الشهدا (سرور شهیدان) را پیامبر اکرم به حضرت حمزه داده. البته پس از شهادت حسین بن علی (علیه السلام) در کربلا لقب سیدالشهدا بیشتر به آن حضرت گفته می شود.
جابربن عبداللَّه می گوید: روزی به دستور معاویه چشمه ای در سرزمین احد حفر کردند. هنگام حفاری به جنازه تر و تازه شهدای احد بر خوردیم و بر آن کشته ها نالیدیم. این وقتی بود که چهل سال از حادثه احد می گذشت. ضربه بیلی هم که به پای حمزه خورد، از آن خون بیرون(9) آمد.مورد علاقه شدید پیامبر بود. آن حضرت حتی به نام حمزه هم عشق می ورزید. مردی که صاحب فرزندی شده بود، خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و پرسید: نام او را چه بگذارم؟ پیامبر فرمود: نام او را حمزه بگذار که محبوب ترین نامها نزد من است.(10)
اینک که با شخصیت درخشان و فضایل والا و کلی حمزه آشنا شدیم، بهتر است که وارد صحنه های شورانگیز و سازنده زندگی این سردار بزرگ جبهه حق بشویم و آن را از سالهای پیش از اسلام تا واپسین روزهای عمر که به شهادت انجامید مرور کنیم.

حمزه، پیش از اسلام

جد پیامبر اسلام، عبدالمطلب ، از چهره های محبوب و دوست داشتنی حجاز بود و در میان بنی هاشم، منزلتی ویژه داشت، پسران متعدد او بر شوکت او می افزودند.
چهار سال پیش از واقعه اصحاب فیل(11)، صاحب پسر دیگری شد که نام او را حمزه گذاشتند.(12)
حمزه در دامان پر مهر عبدالمطلب و مادرش هاله بنت وهب دختر عموی آمنه بنت وهب مادر بزرگوار پیامبر اسلام(13) بزرگ می شد و عزت و نفس و شهادت و کرم را به تدریج از این خاندان شریف فرا می گرفت. در دوران کودکی حمزه، ابن خاندان شاهد تولد فرزند دیگری از عبداللَّه بودند که نامش را محمد گذاشتند. حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) چهار سال کوچک تر از حمزه بود.(14) این تفاوت سنی چهارساله سبب شد که دوران کودکی و نوجوانی حمزه با زندگی رسول همراه شود، از این گذشته، پیامبر را پیش از آنکه به حلیمه سعدیه بسپارید، چند روزی ثویبه کنیز ابولهب شیر داده بود(15) که پیشتر به حمزه هم شیر داده بود.
نزدیکی پیامبر و حمزه از همان دوران، او را تحت تاثیر فضایل سرشار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داد.
هر چند محیط حجاز در آن روزگار، فاسد و آلوده بود، ولی هرگز دامن پاک حمزه به آن آلوده نگشت، همواره از رفتارهای ناشایست اجتناب می کرد و به آیین پاک و حنیف حضرت ابراهیم وفادار بود، به کارهای مفید و سودمند همت می گماشت، از جمله به سوار کاری و تیر اندازی و مقابله با مبارزان و پهلوانان عصر خویش می پرداخت، اندامی قوی و چالاک داشت و قامتی رشید.
به خاطر فرزندانی که داشت، با کنیه ابویعلی و ابوعماره از او یاد می کردند.
وقتی پیامبر خدا می خواست با خدیجه ازدواج کند، پس از آن که با عموهای خود مشورت کرد، در نهایت با عمویش حمزه برای خواستگاری خدیجه نزد خویلد پدرش رفتند.(16)گرچه بعضی معتقدند خویلد پیش از آن از دنیا رفته بود و خواستگاری و ازدواج در حضور عمویش عمربن اسد انجام گرفت.