عوامل و ریشه های دین گریزی

نویسنده : علی شکوهی

پیش گفتار

دین استوارترین ستون حیات مادی و معنوی و امنیت روانی آدمی است که به او عزت و شرافت می بخشد و نور ایمان و اخلاص را در جانش برمی فروزد و او را از زنجیرهای اسارت های نابخردانه آزاد می سازد.
دین داری نهادی کردن تعالیم و ارزش های دینی است در همه ابعاد حیات آدمی که ثمرات بی شماری دارد و در لباس یقین، صبر و تسلیم و رضا، امانت داری، راستی و حیا و پاک دامنی، وفاداری، پارسایی، انفاق و احسان، رحم و عطوفت، مدارا و مهربانی، طاعت و عبادت، جهاد و تلاش...جلوه می کند، اما پیوسته عواملی به صورت پیدا و پنهان، دین داری را تهدید می کند.
این عوامل به صورت آفت ها، آسیب ها و موانع باز دارنده، فرا راه اندیشه دینی و گرایش او به دین قرار می گیرد و زمینه دین گریزی در پرتو قرآن و سنت بپردازد.امید آن است که در این زمینه راه گشا باشد.
در این جا یاد آوری چند نکته لازم است:
1.طرح عنوان دین گریزی در ارتباط با بحث آسیب شناسی دینی است.از نظر اسلام انسان ها فطرت دینی دارند و گریزان بودند از دین، جریانی بر خلاف فطرت و طبیعت است و از این رو باید به واکاوی علت ها و ریشه هایی پرداخت که موجب این جریانند.اعتقاد به خدا و گرایش به دین، نشانه سلامتی آدمی و گریز و ستیز با آن، به منزله بیماری است.اگر بنگریم فردی یا گروهی سلامت و شادابند، آن را نشانه انتخاب درست و حرکت در جریان طبیعی نظام خلقت می دانیم؛ اما اگر ببینیم فردی بیمار است، از علت آن می پرسیم و این پرسشی به جا و صحیح است؛ زیرا بیماری بر خلاف جریان اصلی و طبیعت است.
بنابراین، گرایش دینی نیاز به علت جویی ندارد؛ چون بر اساس فطرت است؛ بلکه باید به دنبال این بود که چرا بشر به بی دینی گرایش می یابد.
2.تبیین این بحث، در واقع پرداختن به بهداشت دین و دین داری است و بسیار پر اهمیت تر از بهداشت تن و روان است.از آن جا که دین و دین داری با حقیقت انسان و وجه مختلف زندگی وی پیوند دارد، بحران های ناشی از آسیب دین و دین داری بسیار عمیق و گسترده است و می تواند به بحران های روحی، فکری، اجتماعی و سیاسی بینجامد، و به بی هویتی انسان منجر گردد که المصیبه بالدین اعظم المصائب(1)؛مصیبت و آسیب دینی، عظیم ترین مصیبت ها و آسیب هاست.
از این رو شایسته است که موضوع دین گریزی در جهان امروز - به ویژه جامعه فعلی ما - به طور جدی بررسی و علت یابی شود تا آگاهی و شناخت بیشتر در این زمینه به دست آید و انگیزه ها و علل آن به مخاطبان و مسئولان و متولیان امور دینی شناسانده شود، تا هر کس به میزان توان خود در راه زدودن آنها بکوشد و اقدامات لازم را انجام دهد.
3.عوامل دین گریزی، از جنبه های گوناگون قابل تقسیم است.از نگاهی می توان آنها را به دو دسته کلی تقسیم نمود:
الف) عواملی که مانع روی آوردن انسان به دین و امور معنوی می گردد و او را از نزدیک شدن به دین داری باز می دارد.
پ) اموری که موجب تضعیف، تردید، دل زدگی و ناپایبندی انسان به باورها و ارزشهای معنوی است و او را از دین، مذهب و ارزش های معنوی دور می کند.
قسم اول آدمی را از متدین شدن به دین الهی باز می دارد و قسم دوم انسانی را که پایبند به دین و امر معنوی است، عقیده و بی دین می سازد.
به دیگر بیان، گاهی سخن گفتن از آسیب شناسی دین و دین داری، به معنای بررسی مسئله عدم روی کرد به دین و کاوش در عوامل پیدایش بی ایمانی و دین گریزی است و گاهی به معنای توجه به علل و ریشه هایی است که موجب ضعف باورها و رفتارهای دینی و سستی در بنیادهای اعتقادی، اخلاقی و بی اعتنایی به ارزش های دینی و امور معنوی می شود.در این نوشتار سعی شده است به بیان هر دو قسم پرداخته شود.
4.به منظور تبیین بهتر مطلب، در دو فصل جداگانه - به طور فشرده -درباره معنا و مفهوم دین در لغت و اصطلاح، حقیقت دین از منظر قرآن ونیز درباره ارزش و اهمیت دین، محوریت و نقش ارزنده و ارتباط تنگاتنگ دین با زندگی فردی، اجتماعی و انسانی سخن به میان آمده است.
فصل سوم درباره عوامل دین گریزی است.این عوامل را می توان به علل روانی، فردی، اجتماعی و...تقسیم نمود.منظور از علل روانی، انگیزه است که ممکن است برای بی دینی و دین گریزی ناخودآگاه در شخص وجود داشته باشد؛ مانند هوای نفس، میل به بی بندوباری، راحت طلبی و گناه.
عوامل اجتماعی، یعنی اوضاع و احوال اجتماعی نا مطلوبی که در برخی از جوامع پدید می آید و متصدیان امور دینی و متولیان حکومت در پیدایش و یا گسترش آنها نقش دارند.نمونه بارز آن، رفتار ناشایست متولیان کلیسا در عهد رنسانس است که موجب بیزاری مردم از دین مسیح شد.
بخشی دیگر از عوامل، شبهاتی است که به ذهن شخص می آید یا از دیگران می شنود و چون قدرت استدلال ندارد، دچار تردید می شود و به تدریج حساسیت دینی خود را از دست می دهد.این بخش در این کتاب بررسی نشده است؛ زیرا دایره این بحث بسیار گسترده است و کتاب های کلامی نیز به آن پرداخته اند و نیازی به تکرار آنها نیست.علامه طباطبایی رحمة الله پاره ای از مباحث آن را در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ذکر کرده و شهید مطهری - با توضیح و شرح - بر غنای آن افزوده است و بخش عمده ای از کتاب علل گرایش به مادیگری نیز به این امر اختصاص دارد.
5.تا آن جا که صاحب این قلم جست و جو نمود، کتابی جامع که به بیان عوامل دین گریزی از منظر قرآن و سنت بپردازد، دیده نشد(2)؛ هر چند در پاره ای از کتاب های اعتقادی - آن جا که بحث فطری بودن خداشناسی مطرح شد - به این موضوع پرداخته اند که اگر خداشناسی فطری است، چرا گروهی بی دین و منکر خدا هستند؛ آن گاه برخی از علت ها بیان شده است و در بحث معرف و شناخت نیز می توان به مطالبی متناسب با این موضوع دست یافت.
در کتاب علل گرایش به مادیگری به عوامل محدودی بسنده شده است و به این موضوع از دیدگاه قرآن و حیث نپرداخته است؛ اما دغدغه استاد مطهری نسبت به دین گریزی را می توان در آثار دیگران ایشان یافت.
مطالعه مجموع آثار ایشان ما را به علت های بیشتر راهنمایی می کند.در تدوین این کتاب، نوشته های استاد شهید مورد توجه بوده است.
6.اگر چه موضوع این اثر، علل و عوامل دین گریزی است، ولی به برخی از عواملی موجب گرایش مردم به دین و تقویت باورهای دینی می گردد، اشاره شده است.افزون بر این، از باب تعرف الشیاء باضدادها؛ چیزها با ضدهاشان شناخته می شود، می توان به عوامل گرایش به دین و معنویت دست یافت.
7.صاحب این قلم اذعان دارد که این موضوع، قابل بسط و گسترش است.امید است که در فرصت دیگری با تتبع بیشتر، این امر صورت پذیرد.با وجود ای، تدوین این نوشتار خالی از نقض و اشتباه نیست.امید است خوانندگان با دیده اغماض به آن بنگرد و با تذکراتشان نویسنده را یاری دهند.
در پایان از همه کسانی که در تالیف این اثر، این جانب را یاری رساندند
- به ویژه فاضل گرامی جناب آقای سید هادی حسینی - سپاس گذاری می کنم و برای آنان تندرستی، توفیق بندگی و سعادت و کامیابی در هر دو جهان را آرزومندم.

معنا و مفهوم دین

لغویان برای واژه دین معانی گوناگونی ذکر کرده اند که برخی از آنها عبارتند از: طاعت، جزا، عادت، قهر، استیلا، تدبیر، سیره و...برخی یک معنای اصلی برای این واژه بیان کرده اند و سایر معانی را به آن باز گردانده اند و بعضی نیز برای این واژه، بیش از بیست و پنج معنا بر شمرده اند.
خلیل بن احمد فراهیدی (100 - 175 هجری) در العین (قدیمی ترین کتاب لغت)، برای واژه دین سه جزا، عادت و طاعت ذکر کرده و می گوید: واژه دین در جمله:دان الله العباد، یدینهم یوم القیامه، به معنای یجزیهم است و در دانو الفان، به معنای طاعت است(3).
ابن فارس که در قرن چهارم هجری می زیسته، در کتاب معجم مقایس اللغه معانی واژه هایی را که ریشه های آنها از سه حرف د - ی- ن تشکیل شده، به یک معنای اصلی و کلی ارجاع می دهد و برای این واژه، بیش از یک معنا را نمی پذیرد. به نظر وی معنای اصلی این واژه، انقیاد و اطاعت است؛ قوم دین، یعنی گروهی که که مطیع و فرمان برند.به شهر مدینه اطلاق می شود؛ زیرا فرمان روایان در آن اطاعت می شوند و اگر به عبد و امه (برده و کنیز)، اطلاق مدین و مدینه شده، بدان سبب است که کار و تلاش، آنها را منقاد و مطیع کرده است.وی معنای عادت را که برخی از لغویان برای دین برشمرده اند، طاعت می داند و می گوید: این که برخی دین بر عادت اطلاق می کنند - اگر صحیح باشد - به این جهت است که وقتی نفس آدمی به چیزی معتاد گشت، همیشه همراه اوست و شخص، منقاد عادت می گردد و اگر روز قیامت را یوم الدین گفته اند، باز بدان سبب است که همه در آن روز، مطیع، منقاد و فرمان بردارند(4).
راغب اصفهانی برای این واژه دو معنا می شمرد: طاعت و جزا؛ وی می افزاید: اطلاق دین به شریعت، یک معنای استعاره ای است(5).
جوهری (متوفای 393 هجری) در الصحاح، عادت، شان، جزا، مکافات و و طاعت را از معانی دین دانسته و برای هر یک از آنها مثال هایی ذکر کرده است(6).
در لسان الغرب (630 - 711 هجری) معانی دین همراه با توضیح و نمونه های بیشتر عنوان می گردد(7).
فیروز آبادی (759 - 817 هجری) در قاموس المحیط، بیش از دیگران برای واژه دین، معنا بیان کرده که برخی از آنها با یکدیگر متضاد می باشند(8)؛ پس می توان این واژه را از اضداد دانست.
شیخ طوسی در التبیان، معانی: حساب، جزا، طاعت، ملک، قهر و استیلاء و عادت را از معانی دین شمرده و برای هر معنا، شعری از اشعار عرب را به عنوان شاهد ذکر کرده است(9).
در لغت نامه دهخدا نیز این معانی، برای واژه دین ثبت شده است: کیش، ملت، صبغه، طریقت، شریعت، مقابل کفر، توحید، عبادت، پرهیزکاری، پاداش، اسلام، حساب، معصیت، قضا، حال، سیاست و رای، سیرت، عادت و کار، بیماری، خواری و...(10).
با تدبیر در معنای واژه دین، در می یابیم که به نظر همه لغت شناسان، دین به معنای اطاعت و انقیاد آمده است و در قرآن نیز به این معنا به کار رفته است:
و لا یدینون دین الحق(11)؛
دین حق را نمی پذیرند و اطاعت نمی کنند.
برخی از لغت شناسان معتقدند که در معنای اصلی این ماده، د - ی ن دو چیز نهفته است:
1.خضوع و فرمان برداری. 2.بودن این انقیاد در برابر یک قانون، دستور و مقررات معین و ویژه.
پس مطلق انقیاد و اطاعت، نمی توان جزو معانی اصلی این واژه محسوب گردد. دان الرجل بالاسلام؛ یعنی آن مرد در برابر (احکام و مقررات) اسلام خاضع و فرمان بردار شد و دان الرجل؛ یعنی مرد (شخص معین) وام گرفت (و با شرایطی ملزم به پرداخت آن شد).
این معنا اگر مورد پذیرش قرار گیرد، به معانی حکم، جزا، حساب و... اطلاق می شود و اگر جنبه مطاوعی آن مقصود باشد، معانی طاعت، ذات، مملوک بودن و... از آن انتزاع آن شد).
پس معنای دین و حقیقت آن، عبارت است از: تسلیم، خضوع و فرمان برداری کامل و خالص در برابر احکام تکوینی و تشریعی خداوند.
گویند مفاد آیاتو کنا نکذب بیوم الدین(12)،و ما ادراک ما یوم الدین(13)،مالک یوم الدین(14)،یا ویلنا هذا یوم الدین(15) با مفاد آیاتی مانند:الملک یومئذ لله(16)ولمن الملک الیوم لله الواحد القهار(17) هم خوانی دارد(18).
گروهی برای واژه دین، دو حوزه معنایی متفاوت قائل شده اند تا ارتباط معانی متعدد و متفاوت این واژه با معانی اصلی در این تقسیم از بین نرود.
اینان معتقدند که دین در یک حوزه معنایی، به معنای داوری، حساب جزا، کیفر و انتقام است و در حوزه دیگر به معنای عادات، آداب، شریعت و قانون که مردم به میل و رضای خود، زندگی خویش را مطابق آنها سامان می دهند.معیار اصلی برای این تقسیم بندی آن است که در حوزه معنایی اول تا حدودی با آزادی در انتخاب راه و روش روبه رو هستیم و در حوزه معنایی دوم، با نوعی اجبار و اکراه(19).
چون این واژه به دو صورت معنایی بسیار متفاوت آمده، باعث شده عده ای قائل شوند که ریشه این واژه متفاوت است. آرتور می گوید: این واژه در قرآن با دو ریشه متفاوت به کار رفته است(20).
به نظر می رسد سخن فوق درست نباشد و می توان تمام معانی به ظاهر متفاوت این واژه را به یک معانی اصلی بر گرداند و بین آنها ارتباط و تناسب برقرار کرد.
هر هنگامی که در یک جمله یا بافت جدیدی به کار می رود، معنای جدیدی نیز پیدا می کند؛ بی آن که معنای اصلی و پایه خود را از دست دهد.
علت وجود معانی گوناگون واژه دین، می تواند این باشد که، چون این واژه در ده ها و صدها جمله گوناگون و در موقعیت ها ، زمان ها و مکان های مختلف به کار رفته، معانی جدیدی پیدا کرده است، بدون آنکه معنای اصلی تناقضی داشته باشد.این بافت و موقعیت ویژه، سبب شده که دین در جا معنای تازه و جدیدی به ما دهد؛ از این رو هنگامی که واژه دین را جداگانه مورد ارزیابی قرار دهیم، باید به همان معنای پایه اکتفا کنیم و هر معنای تازه تا وقتی معتبر است با معنای پایه، تناقضی نداشته باشد.
پس واژه دین به طور انتزاعی، شاید بیش از یک معنای اساسی و پایه نداشته باشد؛ ولی در هر جمله و در هر بافت و موقعیت تازه ای، می تواند دارای معانی نسبی ویژه همان جمله باشد.علت گوناگونی و فراوانی معانی دین، جملات بسیاری است که در موقعیت های گوناگون تاریخی و جغرافیایی پدید آمده و معنای کلمه دین را در خود داشته است(21).

پیشینه تاریخی

فشرده نظرها درباره پیشینه واژه دین چنین است:
1.واژه ای آرامی - عبری در آیین یهود؛
2.کلمه ای است فارسی به معنای دیانت؛
3.عربی خالص است(22).
برخی واژه دین به معنای حکم و داوری را، با نوشته های یهود سازگار می دانند؛ در حالی که در اسفار خمسه تورات - که اصیل ترین و قدیمی ترین متن دین یهود شمرده می شود - نشانه ای از مسئله قیامت، عالم پس از مرگ و داوری خداوند در قیامت دیده نمی شود؛ اما در قرآن معنای داوری و جزا برای واژه دین مربوط به قیامت و عالم پس از مرگ است.
پس نوشته های یهود در تلمود، متاثر از تورات نیست و این معنا را یهودیان - در دوران ظهور مسیحیت - از ملت های دیگر -به ویژه ایرانیان - گرفته اند؛ البته برخی از مشتقات واژه دین در تورات دیده می شود که اشاره به داوری و جزا در زندگی این جهانی دارد؛ مانند نام های، دان (داور و قاضی) و دینه (انتقام گرفته شده)(23).به گفته بعضی، دین به معنای کیش و آیین، ریشه ایرانی دارد، و دن در زبان پارسی میانه، به معنای کیش (انتظام یافته) است و معنای دوم دین که داوری است، به عبری باز می گردد(24).
ابو هلال عسکری می گوید:
فارسیان معتقدند که لفظ دین، واژه ای پارسی است و این واژه، هزار سال قبل از ورود زبان عربی - به سرزمین آنها - در کتابهایشان وجود داشته است...با که ما برای واژه - در لغت عرب - به اصل ریشه و اشتیاق کلماتی از آن قائلیم... و اگر سخن آنان صحیح باشد، هیچ بعید نیست که بر حسب اتفاق، این کلمه در زبان عربی و فارسی به معنای دین آمده باشد(25).
دکتر محمد عبدالله دراز، دخیل و معرب بودن واژه دین را که توسط خاور شناسان مطرح شده، تصور و پنداری دور از حقیقت می داند(26).
ایزتسو کلمه دین را، یکی از دشوارترین کلمات کلیدی قرآن می داند و با بررسی ادبیات جاهلی، سه معنا برای این کلمه بیان می کند که عبارتند از: عادت و رسم، تلافی و پاداش و فرمان برداری (27).
چکیده کلام این که واژه دین یک یا دو معنای اصلی و ریشه ای بیشتر ندارد و سایر معانی را می توان به این اصل باز گرداند و دلیل متقن و محکمی برای اثبات غیر عربی بودن این واژه وجود ندارد؛ بلکه وجود این کلمه و مشتقات آن در اشعار عرب جاهلی، حاکی از عربی بودن این واژه است.