فهرست کتاب


جلوه های عاشورا

بخش فرهنگی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی مدظله العالی‏

مسلم بن عقیل سفیر شهید

عقیل برادر امیر مؤمنان و عموی امام حسین می باشد. او یکی از بزرگان و شخصیت های علمی، دینی و سیاسی بنی هاشم بود؛ کسی که در مهد علم دانش پرورش یافته و شجاعت و شهامت را از خاندان امامت فرا گرفته بود.
مسلم نیز فرزند همان پدر بود؛ کسی که جنگ صفین در جناح راست لشکر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار داشت در بیان عظمت مسلم همین بس که امام حسین (علیه السلام) در نامه ای خطاب به اهل کوفه او را برادر، پسر عمو، نماینده و سفیر خویش معرفی و از او به عنوان فردی عادل و مورد اطمینان یاد می کند.
امام حسین (علیه السلام) در اعزام نخستین سفیر و نماینده، آن هم به شهری که از هر جهت حساس بود و با رعایت همه جوانب و توجه به اوضاع و موقعیت کوفه، پسر عموی خویش را انتخاب کرد. ایشان اگر چه جوان بود، اما تربیت یافته مکتب علوی بود. تا آخرین نفس در یاری فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستادگی کرد و عزت و سربلندی را از آن خویش و خاندان اهل بیت ساخت و در این راه به شهادت رسید.

حربن یزید ریاحی اسوه توه و بازگشت

حر از خاندان شریف و از بزرگان کوفه بود و شاید به خاطر همین جایگاهی که در کوفه دارا بود، ابن زیاد او را به رویارویی با امام حسین (علیه السلام) وادار نمود. گفته اند: وقتی دارالاماره کوفه، با مأموریت بستن راه بر امام حسین (علیه السلام) بیرون آمد، ندایی شنید که: ای حر! مژده باد تو را به بهشت...(60) در شگفتی فرو رفت و گفت: به خدا این مژده و بشارت نیست؛ چگونه می شود کسی که به جنگ امام حسین (علیه السلام) می رود شایسته بشارت بهشت باشد(61)!
اما به هر حال خدا می خواهد حر از آزمون الهی سرفراز بیرون آید. وی در منزل قصر بنی مقاتلیا شرافراه را بر امام حسین (علیه السلام) بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد. کاروان حسینی را همراهی کرد تا در کربلا فرود آمدند. حر هنگامی که دریافت جنگ با فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حقیقت پیوست. این انتخاب شگفت آفرین و برگزیدن حق در برابر باطل همگان را به تعجب واداشت و از او چهره ای دوست داشتنی و قهرمان ساخت. او که در روز عاشورا برای پوزش خواستن خدمت امام (علیه السلام) رسید، گفت: فکر نمی کردم که به یاران شما خواهم پیوست، حضرت فرمود: آری! تو بهترین پاداش و سعادت را نصیب خود ساخته ای
لقد أصبحت حرا و خیرا(62)
شهید مطهری می فرماید: علت این که یکی از قوی ترین فرماندهان دشمن به امام می پیوندد، این بود که وی مدت زیادی همراه حضرت بود و از نزدیک ایشان (امام) را شناخت(63).

حبیب بن مظاهر صحابی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)

حبیب بن مظاهر نیز یکی از شهدای والامقام کربلا بود. وی از طایفه بنی اسد و از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود. ایشان در هر سه جنگ صفین، نهروان و جمل در رکاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) شرکت کرد. او از اصحاب خاص امام علی (علیه السلام) و حاملان علم آن حضرت و در علوم قرآنی شاگرد خاص ایشان بود. حضرت او را که از حاملان علوم اهل بیت (علیه السلام) بود به علم منایا و بلایا؛ (آن چه بعدها اتفاق خواهد افتاد) آگاه ساخته بود.(64) در این راستا می توان به گفتگوی او با میثم تمار که سال ها پیش از عاشورا، که هر یک نحوه شهادت دیگری را پیش گویی کرد و مایه شگفتی حاضران بودند، اشاره کرد. وی از نخستین کسانی بود در راه بیعت گرفتن برای مسلم تلاش می کرد. وی همچنین از سران کوفه به شمار می آمد که برای امام حسین (علیه السلام) دعوت نامه نوشت و کوشش زیادی کرد تا از قبیله خویش برای یاری فرزند پیامبر افرادی را بیاورد، ولی سپاه اموی مانع پیوستن آنان به یاران سیدالشهدا (علیه السلام) شدند. او با این که حدود 75 سال سن داشت، اما از این که با شهادتش به بهشت خواهند رفت، خرسند بود. وی به هنگام ظهر عاشورا که امام برای خواندن نماز ظهر آماده می شدند، در پاسخ به سخنان حصین بن تمیم که فریاد زد: نماز شما مقبول درگاه خدا نیست! گفت: ای حمار غدار! نماز پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پذیرفته نمی شود، اما نماز تو پذیرفته خواهد شد؟ حصین بر حبیب حمله کرد، وی نیز مانند شیر بر تاخت و شمشیری بر او نواخت و از اسب به زمین انداخت، در این هنگام درگیری سختی پدید آمد و به روایتی شصت و دو نفر را به هلاکت رساند، سپس مردی از نبی تمیم که به او بدیل بن صریم می گفتند بر حبیب حمله ور شد و شمشیر بر سرش فرود آورد و شخص دیگری از بنی تمیم نیزه ای بر او زد که او را بر زمین افکند، حبیب خواست برخیزد که حصین بن تمیم نیزه ای بر او زد که او را بر زمین افکند، حبیب خواست برخیزد که حصین بن تمیم شمشیر بر سر او زد که او را از کار انداخت و سر انجام آن مرد تمیمی آمد و سر مبارکش را از تن جدا نمود. هنگامی که حبیب به شهادت رسید، امام حسین در هم شکسته شد و فرمود:
أحتسب نفسی و حماه اصحابی
یا این که فرمود:
لله درک یا حبیب؛
همانان تو مردی صاحب فضل بودی.(65) گفتنی است سر او نیز همراه سرهای شهدا در کوفه گردانده شد.