فهرست کتاب


جلوه های عاشورا

بخش فرهنگی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی مدظله العالی‏

شهادت قاسم بن الحسن (علیه السلام)

حضرت قاسم نیز بسان سایر افراد از دودمان نبوت، هنگامی که غربت و تنهایی عمو را دید عزم جهاد کرد و جان بر کف از رهبر خویش اجاره میدان خواست. امام (علیه السلام) یادگار برادر را در آغوش گرفته و گریستند. امام در آغاز از اجازه خودداری فرمود، اما قاسم به اندازه ای اصرار کرد تا امام به او اجازه میدان دادند. قاسم با رجزهای حماسی خویش راه میدان را پیش گرفت و پس از کارزاری سخت که به گفته می شود با سن کم خویش سی و پنج نفر را به هلاکت رساند(56)، هنگامی که ضرب شمشیر عمروبن سعد ازدی با صورت به زمین افتاد، فریاد زد: یا عماه! عمو جان به فریادم برس، امام (علیه السلام) هراسان خود را به بالین فرزند برادر رساند، در حالی که آخرین لحظات عمر قاسم بود، حضرت فرمود: سوگند به خدای که دشوار است بر عموی تو که او را بخوانی و نتواند اجابتت کند و اگر اجابت کند، کمکی از دست او بر نیاید و اگر کمک کند، تو را سودی نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتی که تو را کشتند آن گاه امام قاسم را به آغوش گرفت و او را به سوی خیمه ها برد و در کنار فرزند خویش - علی اکبر - در میان سایر شهیدان جای داد(57) و فرمود: بار خدایا! تو آگاهی که این جماعت ما را دعوت کردند که یاری ما کنند، اکنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما یار شدند، ای داور دادخوا! این جماعت را نابود ساز و ایشان را هلاک کن و پراکنده گردان و یک تن از ایشان را باقی مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ایشان مگردان.
در زیارت ناحیه مقدسه که از زبان امام زمان(عج)است، نام قاسم بن الحسن (علیه السلام) به همراه سلام حضرت بقیه الله بر او بیان شده است:
السلام علی القاسم بن الحسن بن علی المضروب هامته المسلوب لامته المسلوب لامته، حین نادی الحسین عمه فجلی علیه عمه کالصغر و هو یفحص بر جلیه التراب و الحسین یقول: بعدا لقوم قتلوک و من خصمهم یوم القیامه جدک و أبوک، ثم قال: عزوالله علی عمک أن تدعوه فلا یجیبک، و أن یجیبک، و انت قتیل جدیل فلا ینفعک، هذا والله یوم کثر واتره و قل ناصره(58)
پس از ایشان دو برادر به نام های عبدالله بن الحسن (علیه السلام) و ابوبکربن الحسن (علیه السلام) به پیکار رفته و به شهادت رسیدند(59).

مسلم بن عقیل سفیر شهید

عقیل برادر امیر مؤمنان و عموی امام حسین می باشد. او یکی از بزرگان و شخصیت های علمی، دینی و سیاسی بنی هاشم بود؛ کسی که در مهد علم دانش پرورش یافته و شجاعت و شهامت را از خاندان امامت فرا گرفته بود.
مسلم نیز فرزند همان پدر بود؛ کسی که جنگ صفین در جناح راست لشکر امیرالمؤمنین (علیه السلام) قرار داشت در بیان عظمت مسلم همین بس که امام حسین (علیه السلام) در نامه ای خطاب به اهل کوفه او را برادر، پسر عمو، نماینده و سفیر خویش معرفی و از او به عنوان فردی عادل و مورد اطمینان یاد می کند.
امام حسین (علیه السلام) در اعزام نخستین سفیر و نماینده، آن هم به شهری که از هر جهت حساس بود و با رعایت همه جوانب و توجه به اوضاع و موقعیت کوفه، پسر عموی خویش را انتخاب کرد. ایشان اگر چه جوان بود، اما تربیت یافته مکتب علوی بود. تا آخرین نفس در یاری فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایستادگی کرد و عزت و سربلندی را از آن خویش و خاندان اهل بیت ساخت و در این راه به شهادت رسید.

حربن یزید ریاحی اسوه توه و بازگشت

حر از خاندان شریف و از بزرگان کوفه بود و شاید به خاطر همین جایگاهی که در کوفه دارا بود، ابن زیاد او را به رویارویی با امام حسین (علیه السلام) وادار نمود. گفته اند: وقتی دارالاماره کوفه، با مأموریت بستن راه بر امام حسین (علیه السلام) بیرون آمد، ندایی شنید که: ای حر! مژده باد تو را به بهشت...(60) در شگفتی فرو رفت و گفت: به خدا این مژده و بشارت نیست؛ چگونه می شود کسی که به جنگ امام حسین (علیه السلام) می رود شایسته بشارت بهشت باشد(61)!
اما به هر حال خدا می خواهد حر از آزمون الهی سرفراز بیرون آید. وی در منزل قصر بنی مقاتلیا شرافراه را بر امام حسین (علیه السلام) بست و مانع از حرکت آن حضرت به سوی کوفه شد. کاروان حسینی را همراهی کرد تا در کربلا فرود آمدند. حر هنگامی که دریافت جنگ با فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جدی است، صبح عاشورا به بهانه آب دادن اسب خویش از اردوگاه عمر سعد جدا شد و به کاروان حقیقت پیوست. این انتخاب شگفت آفرین و برگزیدن حق در برابر باطل همگان را به تعجب واداشت و از او چهره ای دوست داشتنی و قهرمان ساخت. او که در روز عاشورا برای پوزش خواستن خدمت امام (علیه السلام) رسید، گفت: فکر نمی کردم که به یاران شما خواهم پیوست، حضرت فرمود: آری! تو بهترین پاداش و سعادت را نصیب خود ساخته ای
لقد أصبحت حرا و خیرا(62)
شهید مطهری می فرماید: علت این که یکی از قوی ترین فرماندهان دشمن به امام می پیوندد، این بود که وی مدت زیادی همراه حضرت بود و از نزدیک ایشان (امام) را شناخت(63).