فهرست کتاب


جلوه های عاشورا

بخش فرهنگی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی مدظله العالی‏

جلوه های آموزنده زندگانی حضرت ابوالفضل (علیه السلام)

در زندگانی هر انسانی جلوه هایی وجود دارد که به ماندگاری او کمک می کند. این جلوه ها که بیشتر از ملکات و فضایل اخلاقی سر چشمه می گیرد در خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت کامل نمایان است. در زیر به دو جلوه از این جلوه ها اشاره می گردد که با نام ابوالفضل العباس نیز همراه گردیده است.
الف)فداکاری
از صفات بارز علمدار کربلا فداکاری در تمام جوانب زندگی بود؛ آن گونه که پیش تر گفته شد ایشان در سن 12 سالگی در نبرد صفین آشکار و در حماسه کربلا به اوج رسید. فداکاری یعنی دیگری را بر خود مقدم داشتن و جال و مال خود را فدای چیزی برتر از خویش کردن. این روحیه در وجود همه یاران ابی عبدالله (علیه السلام) تبلور یافته، به گونه ای که شب عاشورا که امام (علیه السلام)، بیعت خویش را از آنان بر می دارد که جان خویش را نجات دهند، یکایک بر خاسته، اعلام فداکاری می کنند و می گویند: زندگی پس از تو را نمی خواهیم و خود را فدای تو می گردانیم. اما آن چه علمدار کربلا به گونه ای که بالب تشنه وارد فرات شد و هنگامی که می خواست آب بنوشد، یاد لب های تشنه اهل بیت افتاد، آب نخورد و به نفس خویش نهیب زد که آیا آب بنوشی، در حالی که حسین (علیه السلام) تشنه و در آستانه مرگ است.(46)
ب)شجاعت
شجاعت از اوصافی است که ریشه در روح حماسی و سازش ناپذیری اهل بیت عصمت و طهارت دارد و ابوالفضل العباس نیز به سهم خویش از آن بهره ای داشت و همان گونه که گفته شد این شجاعت را در سن 12 سالگی در نبرد خونین صفین به رخ دشمن کشید. دلاوری و بی باکی در برابر دشمن و نهر اسیدن از خطرها و اقدام های دشوار از بهترین ملکات اخلاقی بود که قیام کربلا از نخستین مرحله تا پایان، صحنه بروز شجاعت است. علمدار کربلا نیز در آخرین لحظات زندگی که رو به صفتان کوردل بیشتر یاران برادرش را به شهادت رسانده اند، خطاب به برادر می گوید:(( سینه ام تنگ شده واز زندگانی دنیا سیر گشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافق خون خواهی کنم.))(47) و پس از این که امام به او اجازه داد، به گونه ای بر دشمن تاخت که از هر سو که حمله می برد لشکر را تار و مار می ساخت.
همه به یاد داریم شجاعت و شهامت های بی بدیل فرزندان ایران زمین که با پیروی از سرور و سالار شهیدان از عزت و ناموس خویش دفاع نمودند. متأسفانه باید گفت: هم اکنون جامعه ما به ستمی پیش می روی که این صفت ارزشمند از آن رخت بر بسته و شایسته است کسانی که به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بویژه سقای کربلا ارادت خویش را ابراز می دارند، از این صفت های نیکو نیز غافل نمانند و نگذارند روح شجاعت، شهامت و فداکاری در جامعه از بین برود.

شهادت حضرت ابوالفضل

سپهسالار کربلا بعد از ظهر روز نهم محرم سال 61 هجری هنگامی که برادر مظلوم خویش را دید که تکیه بر شمشیر زده و از غربت و تنهایی خویش در اندوه بود و سپاه دشمن نیز آرامش صحرا را در هم پیچید و توفانی به پا ساخت، خدمت برادر رسید و عرضه داشت: آنها برای شما می آیند. سیدالشهدا فرمود:
ارکب بنفسی انت یا اخی، حتی تسألهم عما جاء بهم؛
برادر ! جانم فدایت، سوار بر اسب شد، نزد آنان برو و بپرس که چرا بدین جا آمده اند؟ عباس با بیست سواره دیگر به سوی دشمن شتافت و به دستور امام، شبی برای راز و نیاز با خدا مهلت خواست و سپاه بد سرشت با سختی پیشنهاد ایشان را پذیرفت. ایشان یک بار دیگر نیز در روز عاشورا امام و رهبر خویش را تنها دید، دیگر کاسه صبر او لبریز، خطاب به او فرمود:
یا أخی هل من رخصه؛ ای برادر! آیا اجازه می دهی به میدان بروم و جانم را فدایت کنم؟ امام نیز با نگاهی پر مهر به نظاره عباس نشست و برگی دیگر از دفتر محبت و صمیمیت خویش را نسبت به عباس گشود و پس از ریختن قطرات اشک فرمود:
یا أخی أنت صاحب لوائی و اذا مضیت تفرق عسکری
ای برادر! تو علمداری هستی، اگر بروی لشکرم پراکنده خواهند شد. عباس نیز ادامه داد: سینه ام تنگ شده و از زندگانی دنیا بیزار شده ام، بر آنم که از این گروه منافق خونخواهی کنم. امام که صدای العطش کودکان را می شنید و از لب های خشکیده و صورت های تفتیده آنان رنج می برد، رو به علمدار خویش نمود و فرمود: پیش از آن که به میدان بروی، برای این کودکان کمی آب بیاور. فرزند فرزانه علی (علیه السلام) سپهسالار سوار بر اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشکی برداشت و آهنگ فرات نمود. چهار هزار نفر محافظ شریعه فرات اطرافش را گرفته و به سوی ایشان تیراندازی می کردند. دیری نپایید که هشتاد تن از سپاه دشمن را به هلاکت رساند.(48)
و وارد شریعه فرات شد، دست زیر آب برد تا جرعه ای بیاشامد، اما تشنگی امام، کودکان و بانوان اهل بیت (علیه السلام) سبب ریختن آب بر آب شد. مشک را پر آب کرد، بر شانه راست خود قرار داد و به سوی خیمه ها حرکت کرد. دشمن که اراده پولادین سپهسالار کربلا را دید با فریاد شیطانی بانگ بر آورد: اگر آب به خیمه ها برده شود، دیگر نمی تواند با حسین جنگید... عباس را محاصره کنید، اما غافل از آن که عباس در رویارویی با آنان خواهد فرمود: وقتی مرگ مرا به سوی خود می خواند من از آن هراس ندارم، تا زمانی که میان مردان کار آزموده قرار گیرم و در خاک فرو افتم. جان من فدای جان پاک مصطفی باد! که با مشک می آیم و در روز نبرد از شر دشمن هیچ هراسی ندارم(49).
علی اکبر الگوی جوانان
عاشورا آوردگاه حماسه خاندان نبوت و رسالت بود؛ کانونی که در آن کودک شیر خوار، کوچک و بزرگ، زن و مرد به دفاع از امامت و ولایت پرداخته و آن را تجلی گاه عشق و دلدادگی در برابر رهبر و مولای خویش نمودند. روزی که مهر فرزند و پدر، مادر و فرزند، برادر و خواهر جای خود را به پایداری و پایمردی دین رسول خدا داده بود. یکی از کسانی که شجاعت، دلاوری، و بصیرت بالای سیاسی و دینی او در روز عاشورا به اوج تجلی رسید، فرزند ارشد سالار شهیدان، علی اکبر بود. وی نخستین شهید عاشورا از بنی هاشم(50)؛ کسی که در مهد امامت و در دامان پدر بزرگوارش و مادر گرامش لیلا - دختر ابی مره - پرورش یافت. امام حسین (علیه السلام) به دلیل علاقه فراوان به پدر بزرگوارش علی مرتضی (علیه السلام) و برای زنده نگه داشتن نام و یاد ایشان، نام نوزاد خویش را علینهاد و سفارش فرمود: از شدت علاقه به امیرالمؤمنین (علیه السلام) نام فرزندانش را علیگذاشته است(51).ایشان شباهت بسیاری به جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) هم در خلقت و هم در اخلاق و هم در گفتار. بدین جهت هنگامی که در روز عاشورا از دامان پر مهر پدر جدا و عازم جبهه پیکار با دشمن گردید امام (علیه السلام) به سوی آسمان نگاه و فرمود:
اللهم اشهد علی هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام أشبه الناس برسولک محمد خلقا خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الی رؤیه نبیک نظرنا الیه(52)...؛
بار خدایا! گواه باش بر این قوم هنگامی که به رویارویی آنان می رود، جوانی که شبیه ترین مردم است در خلقت، و اخلاق و گفتار با پیامبر تو، و ما هر وقت شوق دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می نمودیم، به 9 صورت این جوانان نگاه می کردیم...
درباره عمر جوان رعنای هاشمی در میان مورخان اختلاف وجود دارد؛ شماری از تاریخ نگاران سن ایشان را هجده سال و گروهی نیز 25 سال نوشته اند.
علی اکبر در میان مردم به شجاعت، ایمان، تقوا، ادب و خوش اخلاقی شهرت یافته بود. گفته شده است ایشان در برابر پدر نمی نشست و پیروی از پدر را همانند خدا و رسول او بر خویش واجب می دانست. درباره روحیه ایثار و جانبازی علی اکبر همین بس که وی نخستین جوان هاشمی است که اجازه میدان طلبید تا جان خویش را فدای دین حق نماید. هر چند رفتن علی اکبر برای اهل بیت و امام سخت بود، ولی بی تابی او در برابر دشمن و اشتیاق شهادت، امام را واداشت تا اجاره میدان دهد. علی اکبر چندین بار به میدان رفت و حملات سنگینی با سپاه دشمن نمود، به گونه ای که همه از رویارویی با ایشان می گریختند. گفته شده است: یکصد و بیست نفر را به هلاکت رساند.(53) پیکار سخت او را تشنه تر ساخت، به خیمه آمد و بی آن که آبی بنوشد با همان تشنگی و جراحت، دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل ناجوانمرد او
مره بن منقذ عبدی
بود که چون علی اکبر را دید که حمله می کند و رجز می خواند، گفت: گناهان عرب بر من باشد اگر عبور این جوان از نزد من افتاد، پدرش را به عزایش ننشانم. مره شمشیری بر فرق نواده پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نواخت و فرقش را شکافت و شمشیر پی در پی دیگران نیز پیکرش را قطعه، قطعه ساخت؛ ناله ای از دل برآورد و گفت:ای پدر! سلام بر تو باد، من رفتم و اکنون جدم شما را سلام رسانده و می فرماید: زودتر به سوی ما بشتاب.(54) هنگامی که امام خود را به بالین فرزند رساند جان به جان آفرین تسلیم نموده بود. امام (علیه السلام) فرمود: خدا لعنت کند گروهی که تو را کشتند، چقدر این مردم نسبت به رسول خدا در بی احترامی به خاندان او گستاخ شده اند. فرزندم! پس از
تو خاک بر سر این دنیا باد.

قاسم بن الحسن (علیه السلام) الگوی نوجوانان

همان گونه که پیش تر گفته شد کربلا قهرمانانی در خود پروراند که به استقبال دشوارترین آزمون ها رفتند. هر کس باهر سن و سالی اگر بخواهد اسوه و نمونه ای پیدا و زندگی خویش را از او الگو برداری نماید می تواند با نگاهی به قهرمانان کربلا الگوی مورد علاقه خویش را در یابد. هر چند ما بر این باوریم که سن و سال در کسی که می خواهد الگو قرار بگیرد مهم نیست؛ زیرا آن چه انسان را به سر منزل مقصود می رساند سجایای اخلاقی و فضایل معنوی است. بنابراین اگر بخواهیم به اقتضای سن و سال نیز الگوهایی برای جامعه معرفی نماییم برای گروه سنی نوجوان فرزند برومند امام حسن مجتبی (علیه السلام) مثال زدنی است. او همان گوینده سخن معروف مرگ شیرین تر از عسلاست.
قاسم در خانه نورانی و با صفای امام حسن مجتبی (علیه السلام) به دنیا آمد، سه ساله بود که پدر بزرگوارش به دست چکمه پوشان بنی امیه به شهادت رسید و عموی مظلومش امام حسین (علیه السلام) سرپرستی فرزندان برادر را عهده دار گردید. او در روز عاشورا به سن بلوغ نرسیده بود، و تنها 13 بهار زندگی را پشت سر گذاشته بود، اما کلمات حماسی او نشانگر بلوغ روحی و معنوی می باشد؛ چرا که او درس شجاعت، فداکاری، ظلم ستیزی را از عموی عزیزش فرا گرفت و توانست در عاشورا حق را از عموی عزیزش فراگرفت و توانست در عاشورا حق را از باطل تشخیص و در پیکاری دلاورانه به شهادت رسد. استاد شهید مطهری درباره سخنان حضرت قاسم در شب عاشورا می نویسد: قاسم که در آن وقت، سیزده سال داشت و در گوشه مجلس ناظر صحنه بود پیش خود شک کرد که آیا این کشته شدن شامل من هم می شود یا نه؟ و با خود گفت: ممکن است چون من کودک هستم، جزو کشته شدگان نباشم. برای این که از شک و تردید در آید، رو کرد به امام (علیه السلام) و گفت: عمو جان! آیا من هم فردا جزو کشته شدگان خواهم بود؟ امام (علیه السلام) فرمود: بله تو هم کشته خواهی شد.(55)