فهرست کتاب


جلوه های عاشورا

بخش فرهنگی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی مدظله العالی‏

مصیبت های حضرت زینب (علیه السلام)

دوران کودکی زینب کبرا(علیه السلام) بهترین دوران زندگی ایشان است؛ زیرا در خانواده ای شریف، با سرپرستی جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)زندگی خویش را سپری نمود و از محبت سرشار اهل خانه برخوردار بود. اما در همین ایام از حادثه جانگدازی با خبر می شود که او آزرده و اندوهگین و از آینده پر مشقتی که در پیش خواهد داشت آگاه می سازد. می گوید روزی آیاتی از قرآن کریم را خواند و تفسیر آن را از پدر جویا شد و در همان روز بود که علی (علیه السلام) دورنمایی از فاجعه کربلا را بدو نشان داد و بی نهایت در پاسخ او گفت: پدر! می دانم...مادر مرا از این حادثه با خبر ساخت، تا برای زندگی در چنان روزی مهیایم سازد!.
هنوز پنج بهار از زندگی را پشت سر نگذاشته بود که جد بزرگوارش را از دست داد. پس از گذشت مدت کوتاهی که از شش ماه متجاوز نبود صحنه فجیع دیگری برای زینب به وجود آمد و آن شهادت مادر گرامی اش بود که در سن جوانی به پدر پیوست. حادثه ای که شغل سنگین و طاقت فرسایی برای ایشان رقم زد و توانست جای مادر را پر کند و برای ایشان رقم زد و توانست جای مادر را پر کند و برای امام حسن، امام حسین و ام کلثوم مادر شود؛ مادری که از عاطفه و مهربانی که در خور یک مادر است، چیزی کم ندارد، هر چند تجربه و بصیرت او به اندازه یک مادر نیست. در این هنگام حوادث ناگواری که برای پدر بزرگوارش پیش آمد نیز قلب زینب را می فشرد تا این که شمشیر سرشار از کینه ابن ملجم بر فرق پدر نواخته شد و رکن هدایت پس از پیامبر را از پای در آورد و زینب را بی پدر ساخت و پس از ایشان نوبت به برادرش امام حسن(علیه السلام) رسید که زینب را واداشت نظاره گر پاره های جگر برادر باشد.پس از امام حسن نوبت به امام حسین رسید و زینب پرستاری ایشان را به عهده گرفت و چون آن حضرت را تنها دید رسالتی عظیم را پیش پای خود دید و برای همراهی برادر و رنج و اندوهی که پیش تر از زبان مادر و پدر شنیده بود مهیا گشت.
در سفر کربلا نیز تا هنگامی که در کنار برادران، فرزندان و سایر اهل بیت قرار داشت از آرامش نسبی برخوردار بود، اما هنگامی که به هر سو می نگریست با پاره تن عزیزان خویش روبرو می شد و از آنان تن نحیف و رنجور زین العابدین که به مشیت الهی باقی مانده بود، دیگر جان او را به لب می رساند و او را برای اسیری و ساربانی اسرای اهل بیت آماده می ساخت. این جا بود که از عمق جان فریاد می زد: ای کاش مرگ رشته زندگانی مرا می گسست! زینب کبرا (علیه السلام) با شهادت پاره های وارد عرصه تازه ای از زندگی گشت و آن قافله سالاری کاروانی که کودکان برادر و شماری از زنان بنی هاشم آن را تشکیل می داد بود. و چون کسی نبود به جز امام زین العابدین و حضرت زینب که پیام خون شهدای کربلا را به مردم برساند، حضرت زینب در مسند سخنوری و فاش سازی اسرار بر آمد و تاج و تخت یزید و یزیدیان را متزلزل گرداند و در یک سال و نیم پس از آن مسیر تاریخ را تغیر داد و تو هم نا بجای بنی امیه که با شهادت امام حسین(علیه السلام) آخرین فصل زندگانی شیعه رقم خواهد خورد را نقش بر آب ساخت و مکتب خونین شهدای کربلا را برای همیشه پایدار و جاویدان ساخت.

از سپهسالار کربلا چه بیاموزیم؟

چهارم شعبان سال 23 هجری قمری نور بن دیگری در خانه ولایت را صفای امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) از دامان پر مهر((فاطمه کلابیه)) در خشید؛ نوری که خانه ولایت را صفا بخشید، فرزندی پا به عرصه وجود نهاد که همیشه ایام، همگان از سایه سار ولایت و ولایتمداری ایشان بهترین بهره ها را از آن خویش سازند. نام این کودک ((عباس))یعنی شیر بیشه شجاعت قهرمان میدان نبرد نامیده شد. همو کسی است که در برابر باطل آن چنان خشمگین و عبوس است که هیچ ظلمی را بر خاندان رسول خدا بر نمی تابد، اما آن چنان در برابر نیکی ها و خوبی ها شاداب، متبسم و مهربان که توان رویارویی با فرزندان خردسال برادر که از او در خواست کردند آبی برای آنان فراهم کند را ندارد و برای همیشه خود را شرمنده می دانست. در همان اوان ولادت، علی مرتضی فرزند دلبند خویش را به آغوش گرفت، در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند و بذر پاک اطاعت و بندگی را در وجودش افشاند.
عباس بن علی از آغاز کودکی از دانش بی انتهای پدر بهره مند شد به گونه ای که پدر در وصف وی فرمود:فرمود فرزندم عباس بسان کبوتر بچه ای که از مادرش آب و غذا می گیرد از من معارف اسلامی فراگرفت. در شجاعت و دلاوری ایشان همان بس که در نوجوانی یعنی هنگامی که دوازده بهار از زندگی مبارکش سپری گشته بود در کنار یاران امام علی (علیه السلام) در نبرد خونین صفین حضور و حماسه به یاد ماندنی از خویش به یادگار گذاشت.
ایشان پس از شهادت پدر بزرگوارش در کنار برادران خویش با دلسوزی تمام در خدمت اعتلای درخت نوپای اسلام و معارف اهل بیت (علیه السلام) بر آمد و بیست سال از زندگی پر برکت خویش را در کنار برادر بزرگش امام حسن مجتبی (علیه السلام) سپری و بعد از شهادت آن امام همام و سخت شدن شرایط برای اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) در رکاب یادگار پدر، همو که سفارش های پدر درباره او برای همیشه در وجود عباس طنین انداز بود، یعنی سرور شهیدان حسین بن علی (علیه السلام) قرار گرفت و در یاری برادر دست از زندگی دنیا شست و چهره تابناک ماه بنی هاشم برای همیشه بر تارک زمانه درخشید و ماندگار گردید. امام سجاد (علیه السلام) درباره ایشان می فرماید: خدا رحمت کند عمویم عباس را که برادر را بر خود مقدم داشت و جان شریفش را فدای او نمود، تا آن که در یاری او دو دستش قطع و حق تعالی در عوض دو دست او دو بال به او عنایت فرمود، که با آن دو بال با فرشتگان در بهشت پرواز می کند. و برای عباس در نزد خدا منزلتی است در روز قیامت، که تمامی شهیدان به آن غبطه می خورند و آنان را آرزوی این مقام است.(43)
آری قرار گرفتن ابوالفضل در کنار یادگار پیامبر هیبتی به کاروان اهل بیت بخشید که فرزندان خرد سال تا هنگامی که عمو در کنار آنان قرار داشت، هیچ اندوهی نداشته و خواسته های خویش را به راحتی با ایشان در میان می گذاشتند. ناگفته نماند که حضور سپهسالار کربلا صرفا برای پشت گرمی کاروانیان نبود. بلکه فرمایش جد بزرگوارش (صلی الله علیه و آله و سلم) سر آغاز همراهی ایشان با فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گردید، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرام الله ناکثا لعهدالله مخالفا لسنه رسول الله یعمل فر عبادالله بالائم فلم یغیر فیه بقول و لافعل کان حقا علی الله ان یدخله مدخله...؛
کسی که زمامدار ستمگری را ببیند که حلال خدا را حرام و حرام او را حلال بشمار و پیمان الهی را بشکند و با سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مخالفت نماید و در میان بندگان خدا با گناه نافرمانی رفتار نماید و با او گفتار و کردار به رویارویی برنخیزد، بر خداوند متعال است که او را در جایگاه ستمگران قرار دهد.
او در این مأموریت الهی بیرق هدایت کاروان را به دوش گرفت و صفت والای سقای کربلا را به یادگار گذاشت؛ سقایی که با لب تشنه وارد فرات شد، ولی خود، آب نخورد و ایثارگری را به اوج رساند و عاقبت هم در روز عاشورا جان در راه آب آوری برای ذریه تشنه کام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از دست داد و دستانش قلم شد و مشک پر آب را نتوانست به خیام حسینی برساند و در کنار فرات بر خاک افتاد(44)،اما تشنگان مردانگی و جوانمردی از سر چشمه زلال وفاداری و دلدادگی اش تا ابد سیراب خواهند شد.
در آخرین لحظاتی که بسیاری از اهل بیت (علیه السلام) به شهادت رسیدند، خطاب به برادران خویش یعنی عبدالله، جعفر و عثمان - فرزندان امیرالمؤمنین و ام البنین - کرد و فرمود:
تقدموا بنفسی انتم، فحاموا عن سیدکم حتی تموتوا دونه، فتقدموا جمیعا فصار و أمام الحسین (علیه السلام) یقونهم بوجوههم و نحورهم(45)؛ ای برادران من! جانم فدای شما، پیش بیفتید و بروید پیشاپیش مولایتان سپر قرار بگیرید و از جای خویش تکان نخورید تا همگی در برابر او کشته شوید. گفتنی است از آن جا که برادران ایشان هیچ کدام دارای فرزند نبودند، در آغاز آنان را در جنگ فرستاد تا کشته شدن ایشان را ببیند و ادراک اجر مصایب ایشان فرماید.
این اسوه شجاعت، شهامت و فداکاری، پس از شهادت پدر در کنار برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی (علیه السلام) در برابر نیرنگ های معاویه ایستادگی نمود، تا آن جا که به هنگام تیرباران جنازه مطهر آن امام همام دست به نیام شمشیر برد، اما امام حسین (علیه السلام) ایشان را بازداشت و دلداری داد، بنابراین علاقه حضرت عباس فقط در امام حسین خلاصه نمی شود، بلکه به امام حسن (علیه السلام) به اندازه ای ارادت داشت که به امام حسین (علیه السلام) ابراز می نمود.

جلوه های آموزنده زندگانی حضرت ابوالفضل (علیه السلام)

در زندگانی هر انسانی جلوه هایی وجود دارد که به ماندگاری او کمک می کند. این جلوه ها که بیشتر از ملکات و فضایل اخلاقی سر چشمه می گیرد در خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به صورت کامل نمایان است. در زیر به دو جلوه از این جلوه ها اشاره می گردد که با نام ابوالفضل العباس نیز همراه گردیده است.
الف)فداکاری
از صفات بارز علمدار کربلا فداکاری در تمام جوانب زندگی بود؛ آن گونه که پیش تر گفته شد ایشان در سن 12 سالگی در نبرد صفین آشکار و در حماسه کربلا به اوج رسید. فداکاری یعنی دیگری را بر خود مقدم داشتن و جال و مال خود را فدای چیزی برتر از خویش کردن. این روحیه در وجود همه یاران ابی عبدالله (علیه السلام) تبلور یافته، به گونه ای که شب عاشورا که امام (علیه السلام)، بیعت خویش را از آنان بر می دارد که جان خویش را نجات دهند، یکایک بر خاسته، اعلام فداکاری می کنند و می گویند: زندگی پس از تو را نمی خواهیم و خود را فدای تو می گردانیم. اما آن چه علمدار کربلا به گونه ای که بالب تشنه وارد فرات شد و هنگامی که می خواست آب بنوشد، یاد لب های تشنه اهل بیت افتاد، آب نخورد و به نفس خویش نهیب زد که آیا آب بنوشی، در حالی که حسین (علیه السلام) تشنه و در آستانه مرگ است.(46)
ب)شجاعت
شجاعت از اوصافی است که ریشه در روح حماسی و سازش ناپذیری اهل بیت عصمت و طهارت دارد و ابوالفضل العباس نیز به سهم خویش از آن بهره ای داشت و همان گونه که گفته شد این شجاعت را در سن 12 سالگی در نبرد خونین صفین به رخ دشمن کشید. دلاوری و بی باکی در برابر دشمن و نهر اسیدن از خطرها و اقدام های دشوار از بهترین ملکات اخلاقی بود که قیام کربلا از نخستین مرحله تا پایان، صحنه بروز شجاعت است. علمدار کربلا نیز در آخرین لحظات زندگی که رو به صفتان کوردل بیشتر یاران برادرش را به شهادت رسانده اند، خطاب به برادر می گوید:(( سینه ام تنگ شده واز زندگانی دنیا سیر گشته ام و اراده کرده ام که از این جماعت منافق خون خواهی کنم.))(47) و پس از این که امام به او اجازه داد، به گونه ای بر دشمن تاخت که از هر سو که حمله می برد لشکر را تار و مار می ساخت.
همه به یاد داریم شجاعت و شهامت های بی بدیل فرزندان ایران زمین که با پیروی از سرور و سالار شهیدان از عزت و ناموس خویش دفاع نمودند. متأسفانه باید گفت: هم اکنون جامعه ما به ستمی پیش می روی که این صفت ارزشمند از آن رخت بر بسته و شایسته است کسانی که به اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بویژه سقای کربلا ارادت خویش را ابراز می دارند، از این صفت های نیکو نیز غافل نمانند و نگذارند روح شجاعت، شهامت و فداکاری در جامعه از بین برود.