فهرست کتاب


جلوه های عاشورا

بخش فرهنگی دفتر مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی مدظله العالی‏

دانش حضرت زینب

خانه ای که زینب کبرا در آن رشد یافت، مهد علم و دانش بی انتهایی بود که خداوند متعال به اهل آن خانواده عنایت فرموده بود. علم ایشان از همان جایی سرچشمه می گرفت که خداوند متعال می فرماید:...از نزد خود به او دانش آموختیم.
او دانشمند مکتب نرفته ای است که امام زین العابدین (علیه السلام) درباره ایشان فرمود:
أنت بحمدالله عالمه غیر معلمه فهمه غیر مفهمه(40)
عمه جان!تو دانشمندی هستی بدون این که آموزگاری داشته باش و تو فهمانده باشد. یعنی دانش شما دانشی الهی است، نه خواندنی و وصف شدنی، چشمه فهمی که در قلب شریف تو جاری است از منبع پر فیض الهی است.
بنا به گفته تاریخ نویسان و دانشمندان اسلامی، عقیله بنی هاشم را در زمره راویان و محدثان بر جسته جهان اسلام به شمار آورده اند؛ ایشان از پدرش امیرمؤمنان (علیه السلام)، مادرش فاطمه زهرا (علیه السلام)،ام ایمن، ام سلمه و شمار دیگری از صحابه و تابعین روایت نقل کرده است.
هنگامی که پدر بزرگوارش در کوفه استقرار یافت، برای زنان کوفه مدرسه ای تشکیل داد و به آنان تفسیر قرآن می آموخت.

ازدواج حضرت زینب

هنگامی که زمینه برای ازدواج حضرت زینب (علیه السلام) فراهم شد امیرالمؤمنین کسی را که در حسب و نسب همتای او بود برای وی برگزید. گروهی از نجیب زادگان و ثروتمندان بنی هاشم، خواستار ازدواج با حضرت زینب (علیه السلام) بودند، ولی عبدالله بن جعفر از همه سزاوارتر بود؛ زیرا پیامبر درباره وی فرمود:عبدالله در خوی و سرنوشت همانند من است. وی سیدی شجاع، بزرگوار و پارسا بود. او را قطب سخا می گفتند، هیچ گاه مستمندی را محروم نکرد و هیچ کار نیک را به خاطر پاداش انجام نداد.(41)
گفته می شود هنگام ازدواج حضرت زینب دو شرط ضمن عقد آنان قرار گرفت. شرط اول این بود که عبدالله اجازه دهد زینت در شبانه روز یک مرتبه به دیدن امام حسین(علیه السلام) برود و شرط دوم این که هر گاه ابی عبدالله (علیه السلام) بخواهد به همراه زینب به مسافرت برود مانع او نگردد.(42)
زناشویی زینب و عبدالله میان او و پدر و برادرانش جدایی نینداخت و این زن و شوهر همچنان با علی (علیه السلام) بودند و عبدالله نیز در جنگ ها همراه امام شرکت و در نبرد صفین یکی از امیران لشکر بود.
نتیجه این ازدواج مبارک نیز چهار پسر به نام های علی، محمد، عون اکبر و عباس و دو دختر می باشد.

مصیبت های حضرت زینب (علیه السلام)

دوران کودکی زینب کبرا(علیه السلام) بهترین دوران زندگی ایشان است؛ زیرا در خانواده ای شریف، با سرپرستی جدش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)زندگی خویش را سپری نمود و از محبت سرشار اهل خانه برخوردار بود. اما در همین ایام از حادثه جانگدازی با خبر می شود که او آزرده و اندوهگین و از آینده پر مشقتی که در پیش خواهد داشت آگاه می سازد. می گوید روزی آیاتی از قرآن کریم را خواند و تفسیر آن را از پدر جویا شد و در همان روز بود که علی (علیه السلام) دورنمایی از فاجعه کربلا را بدو نشان داد و بی نهایت در پاسخ او گفت: پدر! می دانم...مادر مرا از این حادثه با خبر ساخت، تا برای زندگی در چنان روزی مهیایم سازد!.
هنوز پنج بهار از زندگی را پشت سر نگذاشته بود که جد بزرگوارش را از دست داد. پس از گذشت مدت کوتاهی که از شش ماه متجاوز نبود صحنه فجیع دیگری برای زینب به وجود آمد و آن شهادت مادر گرامی اش بود که در سن جوانی به پدر پیوست. حادثه ای که شغل سنگین و طاقت فرسایی برای ایشان رقم زد و توانست جای مادر را پر کند و برای ایشان رقم زد و توانست جای مادر را پر کند و برای امام حسن، امام حسین و ام کلثوم مادر شود؛ مادری که از عاطفه و مهربانی که در خور یک مادر است، چیزی کم ندارد، هر چند تجربه و بصیرت او به اندازه یک مادر نیست. در این هنگام حوادث ناگواری که برای پدر بزرگوارش پیش آمد نیز قلب زینب را می فشرد تا این که شمشیر سرشار از کینه ابن ملجم بر فرق پدر نواخته شد و رکن هدایت پس از پیامبر را از پای در آورد و زینب را بی پدر ساخت و پس از ایشان نوبت به برادرش امام حسن(علیه السلام) رسید که زینب را واداشت نظاره گر پاره های جگر برادر باشد.پس از امام حسن نوبت به امام حسین رسید و زینب پرستاری ایشان را به عهده گرفت و چون آن حضرت را تنها دید رسالتی عظیم را پیش پای خود دید و برای همراهی برادر و رنج و اندوهی که پیش تر از زبان مادر و پدر شنیده بود مهیا گشت.
در سفر کربلا نیز تا هنگامی که در کنار برادران، فرزندان و سایر اهل بیت قرار داشت از آرامش نسبی برخوردار بود، اما هنگامی که به هر سو می نگریست با پاره تن عزیزان خویش روبرو می شد و از آنان تن نحیف و رنجور زین العابدین که به مشیت الهی باقی مانده بود، دیگر جان او را به لب می رساند و او را برای اسیری و ساربانی اسرای اهل بیت آماده می ساخت. این جا بود که از عمق جان فریاد می زد: ای کاش مرگ رشته زندگانی مرا می گسست! زینب کبرا (علیه السلام) با شهادت پاره های وارد عرصه تازه ای از زندگی گشت و آن قافله سالاری کاروانی که کودکان برادر و شماری از زنان بنی هاشم آن را تشکیل می داد بود. و چون کسی نبود به جز امام زین العابدین و حضرت زینب که پیام خون شهدای کربلا را به مردم برساند، حضرت زینب در مسند سخنوری و فاش سازی اسرار بر آمد و تاج و تخت یزید و یزیدیان را متزلزل گرداند و در یک سال و نیم پس از آن مسیر تاریخ را تغیر داد و تو هم نا بجای بنی امیه که با شهادت امام حسین(علیه السلام) آخرین فصل زندگانی شیعه رقم خواهد خورد را نقش بر آب ساخت و مکتب خونین شهدای کربلا را برای همیشه پایدار و جاویدان ساخت.