روشنگران قرآن گزینش فضایل درخشنده اهل بیت (علیهم السلام) از صواعق المحرقه

نویسنده : گزینش، ترجمه و تحقیق:عبد الله محمدی و محمد حسین رحیمیان

پیشگفتار

شکر و سپاس خدای متعال را سزد که برای هدایت و ارشاد جامعه بشریت پیامبران (علیهم السلام) را برانگیخت، و از پی آنان ستارگان درخشان، امامان معصوم (علیه السلام) را به جانشینی از آنان برگزید، تا انسانها با پیروی از آن بزرگواران به سر حد کمال بشری نایل آمده، و به سعادت دنیا و آخرت برسند.
درود و سلام بر آخرین سفیر الهی حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) و بویژه پسر عم و برادرش، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) و خاندان پاکش و آخرین وصی حضرتش امام مهدی (علیه السلام).

بیان فضایل، و نقش آن در تربیت بشر

نقش بیان فضیلت اولیای برجسته الهی در تربیت بشر بر همگان آشکار و واضح است، زیرا از آنجایی که بشر به سوی کمال مادی و معنوی حرکت می کند توجه خود را به آن انسان کامل و برتر معطوف می دارد. و بدین جهت، خداوند متعال برتری و فضیلت را علت برانگیختن پیامبران عنوان می فرماید و آنان را در کتاب آسمانی خود قرآن، به صفات نیک و پسندیده می ستاید.
آنجایی که راجع به ابراهیم (علیه السلام) می فرماید:
واذکر فی الکتاب ابراهیم انه کان صدیقا نبیا.(1)
و در جای دیگر می فرماید:
و ان من شیعته لابراهیم اذ جاء ربه بقلب سلیم.(2)
ابراهیم از پیروان او (نوح) و به حقیقت از جانب خدا بود و با قلب سالم (از شرک) به دعوت خلق آمد.
و در جای دیگر می فرماید:
ان ابراهیم لحلیم اواه منیب.(3)
همانا ابراهیم بسیار حلیم و بردبار، و رؤوف و مهربان بود و بسیار به درگاه خدا، دعا و تضرع داشت، و بسیار از حق، مغفرت و آمرزش می طلبید.
و در مورد حضرت اسماعیل (علیه السلام) می فرماید:
انه کان صادق الوعد.(4)
اسماعیل بسیار پیمان باور و در وعده استوار بود.
و در موضعی دیگر یوسف (علیه السلام) را به راستگویی می ستاید که:
یوسف ایها الصدیق.(5)
آنگاه که موسی (علیه السلام) را به اخلاص می ستاید، می فرماید:
واذکر فی الکتاب موسی انه کان مخلصا و کان رسولا نبیا.(6)
و یاد کن! در کتاب خود شرح حال موسی را که او بسیار با اخلاص و رسولی بزرگ و مبعوث به پیامبری بر خلق بود.
و حضرت ادریس (علیه السلام) را به راستگویی می ستاید و می فرماید:
واذکر فی الکتاب ادریس انه کان صدیقا نبیا.(7)
و یاد کن! در کتاب خود ادریس را که او سخص بسیار راستگو و پیامبری عظیم الشأن بود.
و حضرت یحیی (علیه السلام) را به پارسایی می ستاید، آنگاه که می فرماید:
ان الله یبشرک بیحیی مصدقا بکلمة من الله و سیدا و حصورا و نبیا...(8)
خداوند تو را ولادت یحیی بشارت می دهد در حالی که او به نبوت عیسی - کلمه خدا - گواهی می دهد، و او خود در راه خدا پیشوا و پارسا و پیامبری از شایستگان است.
و حضرت عیسی (علیه السلام) را نیز با عبارات گوناگون می ستاید و می فرماید:
یا مریم ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی بن مریم وجیها فی الدنیا و الاخرة و من المقربین.(9)
ای مریم! خدا تو را کلمه ای که نامش مسیح بن مریم است بشارت می دهد که در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خدا است.
و در آیه بعد می فرماید:
و من الصالحین.(10)
خدای متعال، آنگاه که به بیان فضایل رسول خودش حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) می پردازد؛ آن حضرت را در جای جای قرآن می ستاید و می فرماید:
و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین.(11)
ما تو را برای رحمت و آسایش جهانیان فرستادیم.
و در جای دیگر می فرماید:
انک لعلی خلق عظیم،(12)
تو بر خلق و خوی بس عظیم و بزرگی.
و هنگامی که به معرفی حضرت علی (علیه السلام) و اهل بیت و فضایل آنان می پردازد، محبت آنان را اجر و پاداش زحمات طاقت فرسای رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) قرار می دهد و می فرماید:
قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی؛(13)
پیامبرم! بگو مزد و پاداش از شما نمی خواهم به جز محبت نسبت به نزدیکانم.
در این زمینه، آیات زیادی همانند آیه ولایت، مباهله، و صدها آیه و روایت دیگر در کتب فریقین نقل گردیده است.(14)

نقش محدثان اهل سنت در بیان فضایل خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

آنچه لازم است که به طور اختصار در این زمینه عرض نمود این که:
در طول 23 سال رسالت و پیامبری حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل و نشر حدیث فضایل خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) جزء ارزشهای اجتماعی و از اهمیت بالایی برخوردار بود، ولی پس از رحلت پیامبر رحمت، آنگاه که خلافت و جانشینی آن حضرت از مسیر اصلی خود منحرف شد و به جای آن که جانشین بر حق او، حضرت علی (علیه السلام) تکیه بر مسند خلافت و هدایت زند منافقان بازیگر و مدعیان خلافت عملا این مقام حساس و حیاتی را در اختیار گرفته و زمینه گمراهی مردم را فراهم نمودند.
به همین جهت، نقل حدیث همانند دیگر ارزشهای دینی دستخوش افکار و اوهام خلفای جور قرار گرفت، تا جایی که در زمان خلافت عمر، به طور مطلق به ویژه فضایل امیر مؤمنان علی (علیه السلام) از طرف شخص عمر ممنوع گردید، و آن هم به بهانه این که نقل حدیث؛ مردم را از خواندن قرآن باز می دارد (15)، و لذا - به جز گروه اندکی که مورد محبت خلیفه بودند - مردم از نقل حدیث ممنوع گشتند و مورد تهدید شلاق و دره عمر واقع گردیدند.
از سوی دیگر، عمر، یاران پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را به بهانه این که آنان سرمایه اسلام هستند و مبادا گزندی به آنان برسد از مدینه ممنوع الخروج نمود. تا بدین وسیله بتواند از نقل و نشر فضایل اهل البیت (علیهم السلام) جلوگیری نماید.(16)
از این رو، احادیثی که در فضایل علی (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده بود در سینه ها حبس گردید، تا زمانی که علی (علیه السلام) به خلافت ظاهری رسید و در فرصتهای مناسب کم و بیش شخصا، یا توسط دوستانش، همانند عمار و میثم... آن فضایل را بازگو کردند.
ولی دیری نپایید که با تسلط معاویه، نه تنها نقل فضایل علی (علیه السلام) به شدت ممنوع گردید؛ بلکه بازار حدیث سازی - در مقابل آن فضایل برجسته برای خلفای جور و بنی امیه و بنی مروان... - بالا گرفت، و این وضع، به طوری در تاریخ آشکار و نمودار است که ابن حجر با تمام تعصب کوری که داشت به این امر اعتراف نمود.(17)
این روش تا فتره ای که بین حکومت بنی امیه و بنی عباس در پی انتقال قدرت به وجود آمده بود، ادامه داشت. آن هنگام بود که انفجاری در نقل حدیث رخ داد و عقده کور آن باز گردید.
از این رو، امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) زبان به فضایل اهل بیت (علیهم السلام) به ویژه در فضایل علی (علیه السلام) گشودند، و از فرصت استفاده کرده، و به نشر آن اقدام فرمودند.
علمای منصف اهل سنت نیز هنگامی که از اختناق اموی آزاد گردیدند، و از آنجایی که عباسیان به نام خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر مردم حکم می راندند مردم را در نقل احادیث به طور عموم و به نقل فضایل خاندان مظلوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به خصوص آزاد گذاشتند.
در این فتره بود که امثال زهری، شعبی...، عقده گشایی کردند و در پس آن؛ در این موج ارتفاع دیگری پدید آمد، و اهل حدیث همانند ابن ابی شیبه - استاد بخاری - نسایی، ترمذی، مسلم، بخاری، احمد حنبل، ابن ماجه، شافعی و شاگردان وی، عبدالرزاق صنعانی، طبری صاحب تاریخ، طبری صاحب معجم، بیهقی، حاکم و ده ها محدث دیگر، در کتابهای خود، بابی مستقل در فضایل اهل بیت (علیه السلام) گشودند، و فضایل محبوس در سینه ها را آشکار ساختند، و گروهی از آنان، پا را فراتر نهاده و کتابهایی مستقلی راجع به اهل بیت (علیه السلام) عموما و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) بخصوص نگاشتند، همانند: احمد حنبل، نسائی، عنی، قندوزی، سخاوی، ابن جوزی، خوارزمی، ابن صباغ مالکی و... که شرح آن در حوصله این مقدمه کوتاه، نمی گنجد.