اسوه پارسیان شرح حال و نکته های اخلاقی از آیت الله میرزا علی احمدی میانجی (رحمه الله)

نویسنده : صادق حسن زاده

مقدمه

اینجانب سالها پیش تصمیم به معرفی عالمان و عارفان برجسته آذربایجان گرفتم و دوستداران علم و معرفت نیز با استقبالشان ما را دلگرم ساختند که از جمله آنها شرح حال علامه الهی اردبیلی شارح و مترجم نهج البلاغه و شارح گلشن راز بود که از علمای برجسته اوایل قرن دهم هجری است. شرح حال محقق نامی مقدس اردبیلی از علمای اواخر قرن دهم ه ق، شرح حال عارف بالله علامه سید علی قاضی طباطبایی تبریزی که به نام اسوه عارفان چاپ شده و شرح حال شاگرد برجسته ولی ناشناخته ایشان، آیت الله میرزا علی اکبر مرندی است که به نام عارف ناشناخته به زیور چاپ آراسته شده است و اینک شرح حال استاد گرامی و معلم بزرگ اخلاق عالم ربانی آیت الله میرزا علی احمدی میانجی را به نام اسوه پارسیان پیش روی دارید. هدف از انتشار این کتابها معرفی الگوهای موفق علم و تقوا و تندیس اخلاص و فروتنی به جوانان عزیز است؛ چرا که نسل امروز با اشتیاق کامل آماده است تا با زندگی مردان بزرگ و فرزانگان نامی و عالمان ربانی آشنا شوند و در تحقق بخشیدن به آرزوهای علمی و معنوی خود از زندگی پرفراز و نشیب آنها بهره گیرند و به این وسیله خط مشی حیاط خود را در بحبوحه جوانی، درست و صحیح ترسیم نمایند. زندگی پر ماجرای دانشمندان و مبارزه آنها با انواع محرومیتها و مشکلات و حوادث ناگوار، بسیار عبرت انگیز و شور آفرین است. آشنایی با انسانهایی که خستگی از دست آنها خسته شده و ناامیدی از زندگی پر امید و با نشاط آنها، ناامید گشته است. زندگی افراد که با اعتماد به نفس، اعتماد به خدا پیدا کرده اند و با اعتماد به خدا، اعتماد به نفسشان چندین برابر شده و پشتکار و تلاش و تامل و توکل و تواضع در لحظه لحظه زندگی آنها موج آفرین گشته است. چه بسا با خواندن شرح حال یکی از این مردان بزرگ، انسانی متحول گردد و به مراتب عالی دین و دانش دست یابد. این تاثیر شگفت انگیز قابل انکار نیست و خداوند در قرآن کریم با ذکر زندگی پرفراز و نشیب پیامبران و نیکان، این شیوه را بسیار کارساز و موثر دانسته است. استقامت حضرت نوح (علیه السلام) در راه تبلیغ دین الهی، صبر ایوب (علیه السلام) در برابر حوادث ناگهانی و کمر شکن، توکل و شجاعت حضرت ابراهیم (علیه السلام) در مبارزه با جهل و نادانی و جهاد اکبر حضرت یوسف (علیه السلام) در برابر مفاسد اخلاقی و...
قصه های واقعی در جهان بینی و انتخاب راه زندگی تاثیر بسزایی دارد، چرا که صرف افسانه و خیال پردازی نیست بلکه نمونه های عینی هستند که در تاریخ بشریت درخشیده اند و آثار جاویدان از خود به یادگار گذاشته اند. استاد محمد رضا حکیمی در این باره می فرماید:
روح زندگی، ناموس اجتماع، شعله تاریخ، چکاد معنویت، غرور مایه انسانی شور و شعور سیال و عزیز جامعه، دانش و دانشمندان است. دانشمندان ناموس جامعه و مرزبان معنویت و باروی اندیشه ها و پشتیبان بشریت و مایه ارجمندی زندگی و مضمون داشتند تاریخند.
این دانشمندان بودند که روشنی آفریدند و روشنگر نسلها و عصرها شدند. این دانشمندان بودند که معنویتها و ارجمندیها را، در رسته ها و رسته ها، همچون گرامی ترین میراث نگاه داشتند.
این دانشمندان بودند که فروغ بینایی و بصیرت خویش را تا درون نوامیس جهان پیش بردند و گران ارج ترین ارمغانهای دانشی و آزمایشی را، برای آسایش امتها و ملتها، به دست آوردند و به کار گرفتند. توده های انسانی - بی آنکه پیوسته آگاه باشند - از آثار وجود دانشمندان و عالمان، همیشه برخوردار بوده اند و برخوردارند و در پیمودن راه زندگی همواره از آنان یاری گرفته اند و می گیرند، چنانچه مردمان، همه جا و همه گاه - بی آنکه پیوسته آگاه باشند - از خورشید بهره گرفته اند و می گیرد، سپس نیز خورشید و دانشمندان، همینسان، فروغ بخش روز و راه زندگی خواهند بود... و بی هیچ کمان این گونه دانشمندان، آنانند که معنای راستین این واژه، دانشمندند و عالم، دانش آمیزه جان آنان شده است و دین سازنده روان آنان، و حماسه جوهر خون آنان که حقیقت علم و دانایی، همه چیز را - جز جاودانگی شکوهمند دانش و حق را - از سر راهشان برداشته است.
اینان، همان وارثان پیامبرانند، مرزبان تاریخ و ترتیب دهندگان زمان. چرا که اینگونه عالمان - هر گونه کسان که باشند و هر چه بدانند و در هر جامعه درآیند تباهند و تباهی و زیانشان از هر تباهیگر و زیان آور دیگر افزودن است، که گفته اند: هرگاه عالم تباه شود عالم تباه نمی شود.
و در دانشهای پرورشی و علوم تربیتی معلوم کرده اند که برای نیرو بخشیدن به جانها و پرورش نسلی کار آمد و مومن و کوشا و راستگو و جدی و متنفس، بهتر از هر چیز، آشنا کردن نوجوانان و افراد است با بزرگان و راهشناسان، زیرا که آنان نمونه های راستین اند که چنین بوده اند، و این رسالت را ادا کرده اند و می کنند، و راه درست را پیموده اند و می پیمایند.(1) مسلما یکی از دانشمندان راستین آیت الله میرزا علی احمدی میانجی (رحمه الله) است. او که با گفتارهای دل نشین و رفتارها و سلوک متین خود، الگویی برای نسل امروز به شمار می آمد و جوانان به خصوص طلاب با شیفتگی و دلباختگی پای درس اخلاق سازنده او می نشستند و اینک مختصری از شرح حال و نکته های اخلاقی ایشان در این نوشتار ترسیم می شود امید است مقبول درگاه حق تعالی گردد و روح آن استاد بزرگ از ما خشنود شود.
صادق حسن زاده حوزه علمیه قم پائیز 79
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرت آیت اله میرزا علی احمدی میانجی در چهارم ماه محرم الحرام سال 1345 ه ق (1360 ه ش)
در روستای پورسخلو - که در چهار فرسخی شهر میانه واقع است - در یک خانواده روحانی چشم به جهان گشود.

شرح حال پدر

پدرش حجه الاسلام ملاحسینعلی از نیکان روزگار بود که خود نیز فرزند مرحوم حجه الاسلام شیخ احمد احمدی بوده است. ملاحسینعلی به تشویق پدرش، در سال 1331 از روستای پورسخلو جهت تحصیلات حوزوی به تبریز می رود. مدت پنج سال در آن مرکز علمی و معنوی از محضر اساتید بزرگ از جمله آیت الله آقا میرزا خلیل مجتهد استفاده شایان می برد. او چون از روحیه اجتماعی خوبی برخوردار بود، وقتی احساس کرد به وجود وی در منطقه و زادگاهش نیاز است و با بیماری پدرش این نیاز بیشتر شده، بی درنگ به تکلیف خود عمل کرد و در سال 1336 ه ق به روستای خویش بازگشت و از سنگر تبلیغ و ارشادی که پدر آن را بنیان نهاده بود حراست نمود و بلکه آن را توسعه داد و در همین سال بود که پدر مهربان و تلاشگر خود را از دست داد(2).
آیت الله میانجی می فرماید: مادرم از فرزندان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) (است) و مرحوم پدرم طبق نوشته خودش که در آخر جلد دوم شرح لمعه آمده در سال 1335 ه ق شرح لمعه می خوانده است و در سال 1336 ه ق که قحطی بزرگ اتفاق افتاد و پدرش حضرت حجه الاسلام و المسلمین شیخ احمد مرحوم شده و پدرم ترک تحصیل نمود و مشغول تبلیغ و خدمت در محل شده است. و پدرم خود زارع بود و کشاورزی داشت. خود در باغها، در آبیاری کردن و حفر چشمه ها و درختکاری و وقت خرمن، در کوبیدن گندم کار می کرد و هر سال زکات و خمس می داد. در ایام ماه رمضان و محرم، منبر می رفت و در طول سال به کارهای شرعی مردم، تبلیغ احکام و رفع منازعات و اصطلاح بین الناس می پرداخت. به حضرت امام حسین (علیه السلام) علاقه خاصی داشت، گاهی تنها برای خودش روضه می خواند و گریه می کرد، حتی در صحرا و در باغ هنگام کار کردن و در مجالس مختلف که برای مردم صحبت می نمود، در آخر روضه می خواند. من در ایشان حرص در دنیا و حسد در همنوع ندیدم، بلکه برعکس، خدمت به همنوع و احترام را لازم می دید و در حوائج مردم، کوشش می کرد...(3)
ملاحسینعلی در منطقه اوج تپه و حومه از احترام خاصی برخوردار بود. خان ها و افراد شرور از قاطعیت و شجاعت و صراحت کفتار و رفتار او در امان نبودند و همیشه ترس و اضطراب وجود آنها را فرا گرفته بود. ایشان نسبت به مردم بسیار آسانگیر بود و آنها درد دلهای خود را با او در میان می گذاشتند و از رهنمودهای رهگشایش استفاده می کردند. آخوند ملاحسینعلی در آواخر دوران زندگی پر فراز و نشیب خود به شهر میانه هجرت کرد و پس از مدت کوتاهی در سال 1392 ه ق ( 1351 ه ش) چشم از این دنیای ناپایدار فرو بست و به جهان ابدیت پیوست و پیکر مقدسش به شهر مقدس قم منتقل گردید و در قبرستان وادی السلام به خاک سپرده شد(4).
آیت الله احمدی میانجی در سایه چنین پدر بزرگواری پرورش یافته بود؛ پدری که صفای باطن داشت و مردم دار بود... پدری که خود را از حرص و حسد و کینه و غضب رها ساخته و به تهذیب نفس دست یافته بود.

چنان بود پدری کش چنین بود فرزند - چنین بود عرضی چنان بود جوهر

دوران کودکی

آیت الله میرزا علی میانجی دوران کودکی خود را در روستای سر سبز و زیبای پورسخلو با خاطرات شیرین در کنار پدری مهربان و مادری دلسوز، گذراند.

من او شاقکن اولدوزلاری سیر ایتمگی سه ویردیم - تفکر ین دنیاسینا پول گتمه گی سه ویردیم
او زمان که آی دو غاردی یره شعله ساچاردی - ننه م چ آسماندان شیرین صحبت آچاردی

هنگام آن رسید که این کودک به تحصیل مشغول شود و در این راستا، اولین استاد و پدر متقی و زاهدش بود. آیت الله میانجی خود در این باره چنین می نویسد: مقدمات و کتابهای فارسی: فارسی ابتدایی قدیم، نصاب الصبیان، گلستان، منشات امیر نظام، ابواب الجنان، تاریخ نادری را پیش مرحوم پدرم خواندم. قریب دویست بیت از نصاب را حفظ نموده بودم. در فارسی کاملا مسلط شده بودم...(5)