پیامبر اعظم در نهج البلاغه

قادر فاضلی‏

3. تربیت مخصوص

علی علیه السلام از کودکی تحت تربیت مخصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم قرار گرفته و هر روز قول و فعلی را از وی فرا می گرفت.
پیامبر ناظر اعمال علی علیه السلام بود.
تربیت علی را بر اساس تعالیم خود صورت می داد، از این رو هر آنچه یاد می داد به ثمر می رسید.
لذا امام می گوید: پیامبر از من هیچ خلاف قولی و فعلی مشاهده نکرد.
پیامبر خودش تحت تربیت ملک اعظم الهی قرار گرفت و بر اساس اداده خداوندی تربیت بافت.
علی نیز تحت تربیت رسول خدا بوده و بر اساس اراده رسول الله تربیت شد.
حضرت امیرالمؤمنین علاوه بر این خطبه علاوه بر این خطبه در حدیثی می فرماید:
ان رسول الله ادبه الله و هو ادبنی و انا اءدب المومنین(97).
همانا رسول الله را خداوند ادب فرمود، او مرا ادب نمود، من هم مومنین را ادب می کنم.
این گونه تربیت، تربیت مخصوص برای هدف اخص است.
اختصاص یک فرد برای جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ضرورتا باید توسط خود او پرورده شود تا بتواند بعد از وی عهده دار مقام وصایت و خلافت گردد.
از این رو پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم به محض جدا شدن علی بن ابیطالب از شیر خوارگی او را از پدر و مادرش تحویل گرفته و تحت سرپرستی خود در می آورد.
بعضی از مورخین مغرض با ساده نگر، رابطه پیامبر با علی را یک رابطه عادی و خویشاوندی محض معرفی کرده و برای آن نیز به یک حادثه سست و ضعیف تاریخی که به احتمال زیاد یک مسئله جعلی است تمسک جسته اند، و آن عبارت از این است که چون وضع مالی ابی طالب به هم خورده و فقیر گشته بود قدرت امرار معاش فرزندانش را نداشت لذا خویشاوندان وی آمدند و اولاد او را به خانه های خود بردند.
پیامبر علی را برد و فلان کس عقیل را و.... این مطلب علاوه بر اینکه سند درستی ندارد، خلاف عقل و مدیریت اجتماعی و روابط خویشاوندی است.
زیرا وقتی بزرگ یک قبیله ای ورشکست گردد افراد قبیله برای جبران ورشکستی او، اولاد وی را تقسیم نمی کنند، بلکه هر کس به قدر وسع خود به وی کمک مالی کرده و با قرض الحسنه یا وام دادن به وی او را کمک می نمایند.
ضمن اینکه ابوطالب همیشه رئیس قبیله بنی هاشم بوده و دیگران به او محتاج بوده اند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز بعد از مرگ عبدالمطلب تحت سرپرستی ابوطالب قرار گرفت و تا هنگام مرگ ابوطالب، پیامبر همیشه از حمایتهای وی بهره مند بود.
براساس بعضی از اسناد تاریخی و حدیثی، رابطه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با علی بن ابی طالب علیه السلام یک رابطه الهی بوده و او به الهام خداوند سبحان از میان فرزندان ابی طالب علی را انتخاب کرده و نزد خود نگهداری کرد.
و آنان نیز به الهام الهی توانستند از جگر گوشه خود در دوران طفولیت دل کنده و او را به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بسپارند.
زیرا هر دو می دانستند که این کودک یک کودک عادی نبود کما اینکه تولدش نیز غیر عادی و به طور منحصر به فرد اتفاق افتاد.
تنها در این کودک بود که مادرش به کعبه پناه برد و از خدا درخواست نمود که حمل این کگودک را وی آسان نماید و در آن هنگام دیوار کعبه شکافت و او به درون کعبه رفت بعد از چند روز به همراه کودکی از همان جا که رفته بود به همان طریق خارج گشت.
مرحوم دکتر آیتی دراین خصوص مطلب ارزنده ای دارد.
وی در کتاب خود می نویسد:
کلینی از امام جعفر بن محمد - علیهما السلام - روایت کرده است که: فاطمه دختر اسد برای مژده میلاد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد شوهرش ابوطالب آمد.
سپس ابوطالب گفت: سی سال دیگر صبر کن که تو را به فرزندی مانند وی جز در پیامبری مژده می دهم(98).
بنابراین مسئله علی علیه السلام با محمد صلی الله علیه و آله و سلم یک مسئله ازلی و ابدی بوده است و با این مسائل جعلی از قبیل فقر ابوطالب و خویشاوندی آنها با پیامبر خدشه دار نمی شود.
بهترین دلیل بر صدق این گفتار احادیثی است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در رابطه با اتحاد نوری وی با علی در مرحله قبل از خلقت عنصری و علم ازلی الهی بر وصایت علی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و... رسیده است.
گذشته از احادیث نبوی، مطالبی که علی علیه السلام در نهج البلاغه در خصوص خود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است کاملا بیانگر یک مشیت ازلی در تربیت وی به دست رسول اکرم می باشد.

4. مقام مخصوص

امیرالمؤمنین در اثر تربیت مخصوصی که داشت به مقام و منزلت مخصوصی نایل شد که احدی غیر از او بدان نرسید.
تنها وی بود که نزول ملائکه را می دید و صدای وحی را می شنید.
بدین جهت تنها او لیاقت جانشینی رسول الله را داشت، زیرا جانشین باید به صفات صاحب جا متصف باشد.
به فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، علی آنچه را پیامبر می دید، می دید و آنچه او می شنید علی نیز می شنید، ولی او پیامبر نبود بلکه و خلیفه پیامبر بود.

5. وداع مخصوص

زندگی علی علیه السلام با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم زندگی مخصوص و منحصر به فرد بود که هیچکس جز به او چنین مقامی نایل نگشت.
وداع زندگی رسول خدا که وداع با علی نیز بود، وداعی و منحصر به فرد بود که احدی جز علی بن ابی طالب به آن مرتبه نرسید.
پیامبر در آغوش کسی جان می دهد که او در آغوش پیامبر بزرگ شده است.
جان پیامبر در حالی که روی دستان علی قرار گرفته به آسمان پرواز می کند.
دستانی که از دستان پیامبر جان گرفته است اکنون جان خود را به خدای جان آفرین تحویل می دهد.

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن - من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود
سعدی

او به تنهایی و به کمک ملائکه پیامبر را غسل می دهد و دفن می نماید و بر او نماز می گذارد و ملائکه فوج فوج می آیند و می روند و به امامت وی بر رسول خدا نماز می گذارند.
در حالی که عده ای مدعی به فکر تقسیم خلافت اویند، علی در میان ملائکه قرار گرفته و بدرقه جان عزیزش به دیار باقی مشغول است.
خود وی از این حقیقت چنین می گوید:
و لقد قبض رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ان راسه لعلی صدری و لقد سالت نفسه فی کفی فامررتها علی وجهی و لقد ولیت غسله صلی الله علیه و آله و سلم و الملائکه اعوانی فضجت الدار و الافنیه.
ملاء یهبط و ملاء یعرج و ما فارقت سمعی هینمه منهم یصلون علیه حتی و اریناه فی صریحه.
فمن ذا حق به منی حیا و میتا؟! فانفذوا علی بصائرکم و لتصدق نیاتکم فی جهاد عدوکم فوالذی لا اله الا هو انی لعلی جاده الحق جاده و انهم لعلی مزله الباطل.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم جان به جان آفرین تسلیم کرد و در حالی که سر آن حضرت روی سینه ام بود.
و نفس مبارک او در دست من به جریان افتاد.
در این هنگام دستم را برای تبرک به صورتم کشیدم و غسل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به طور مستقیم انجام دادم و فرشتگان در آن حال یاران من بودند.
خانه و پیرامون آن ناله می کردند.
گروهی از فرشتگان فرود می آمدند و گروهی بالا می رفتند.
و گوش من از صدای آنان خالی نبود.
آنان به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نماز می خواندند تا آنگاه آن حضرت را در قبر مبارکش دفن کردیم.
کیست برای او شایسته از من، چه زنده و چه مرده؟ بر مبنای بیناییهای خود، حرکت جدی نمایید و در جهاد با دشمنتان صدق نیت داشته باشید.
سوگند به آن خداوندی که جز او خدایی نیست، قطعا من بر جاده حق حرکت می کنم و یقینا آنان در لغزشگاه باطلند(99)
پایان

...................) Anotates (.................
1) زمر 11.
2) مثنوی معنوی دفتر اول ابیات 3748 تا 3745.
3) نهج البلاغه، ترجمه و تفسیر علامه محمد تقی جعفری چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی خطبه 1، ص 53 و 54.
4) النور، 55.
5) الانبیاء 105.
6) المائده، 9.
7) النجم، 3 و 4.
8) الاحزاب، 40.
9) المائده، 3.
10) الحجر، 9.
11) مثنوی معنوی تصحیح رمضانی دفتر سوم،ص 156 بقره 146.
12) البقره، 146.
13) مثنوی معنوی تصحیح نیکلسون دفتر اول،ص 45.
14) الصف، 6.
15) مثنوی معنوی تصحیح نیکلسون دفتر چهارم،ص 505 و 506.
16) نهج البلاغه ج 4ص 198 و 199.
17) المائده 32.
18) الرعد، 11.
19) نهج البلاغه ج 2،ص 200 و 208.
20) نهج البلاغه خطبه 33،ص 128.
21) نهج البلاغه خطبه 26 ص 108.
22) حضرت استاد علامه حسن آزاد آملی می فرمود: با اینکه دین خوردن گوشت حیوانات درنده و وحشی را حرام کرده و تنها خوردن حیوانات اهلی و آرام را حلال ساخته است، بعضی از مردم این قدر درنده خو شده، توحش دارند، اگر خوردن حیوانات وحشی را حلال می کرد، مردم چی می شدند؟!

23) نهج البلاغه، خطبه 95، ص 276.
24) نهج البلاغه خطبه 147ت ص 422.
25) نهج البلاغه خطبه 1، ص 55.
26) الاسراء، 31.
27) البقره، 156.
28) الزمر، 9.
29) الرعد، 14.
30) الحدید، 20.
31) الاعلی، 17.
32) نهج البلاغه خطبه 1، ص 55.
33) شرح نهج البلاغه ج 2، ص 203.
34) مسند احمد، ج 4، ص 281 به نقل از: فروزانفر، بدین الزمان احادیث مثنوی ص 224
35) مثنوی معنوی تصحیح رمضانی دفتر ششم، ص 419.
36) روسو، پی یر، تاریخ علوم ص 118.
37) شرح نهج البلاغه ج 2، ص 205.
38) همان خطبه 213، ص 718.
39) نهج البلاغه خطبه 100 ص 290.
40) نهج البلاغه خطبه 2، ص 61.
41) آل عمران، 17.
42) تفسیر عیاشی ج 1؛ تفسیر صافی ج 1.
43) شرح نهج البلاغه ج 2، ص 253 و 254.
44) نهج البلاغه خطبه 195، ص 670.
45) مریم، 30.
46) بحار الانوار، ج 9 ص 243.
47) نهج البلاغه خطبه 191، ص 612.
48) نهج البلاغه، خطبه 158، ص 578.
49) قل تعالوا ندعوا ابنائنا و ابنائکم و نسائناو نسائکم و انفسنا و انفسکم...

50) نهج البلاغه خطبه 72، ص 183 - 186.
51) این مبحث در بحث ختم نبوت گذشت.
52) الحجرات، 13.
53) الجمعه، 2.
54) مثنوی و معنوی تصحیح رمضانی دفتر ششم، بیت 454.
55) هود، 112.
56) المائده، 117.
57) النساء، 41.
58) الحج، 78.
59) نهج البلاغه خطبه 94، ص 275.
60) نهج البلاغه خطبه 213، ص 718.
61) الاحزاب، 45 و 46.
62) شبستری، شیخ محمود گلشن راز.
63) اصول کافی کتاب الفضل والمجمل؛ و بحار الانوار، ج 1، ص 97.
64) مسند احمد ج 1، ص 282 به نقل از: فروزانفر، بدیع الزمان احادیث مثنوی ص 68.
65) مثنوی معنوی، تصحیح رمضانی دفتر چهارم، ص 309.
66) نهج البلاغه خطبه 94، ص 274.
67) نهج البلاغه خطبه 96، ص 279.
68) خطبه 160، ص 478.

69) خطبه 160، ص 476 - 479 ترجمه علامه جعفری.

70) احزاب، 21.
71) نهج البلاغه خطبه 160، ص 473.
72) نهج البلاغه خطبه 160، ص 473.
73) دیوان شمس تبریزی.
74) مثنوی معنوی، تصحیح رمضانی دفتر سوم، ص 213.
75) کلیات شمس تبریزی.

76) آل عمران، 31.
77) بحار الانوار، ج 69، ص 53.
78) الکهف، آیه آخر.
79) الاحزاب، 28 و 29.
80) صحیح بخاری ج 4، ص 118 به نقل از: فروزانفر، بدیع الزمان احادیث مثنوی ص 36.
81) مسند احمد جلد 1، به نقل از: فروزانفر، بدیع الزمان احادیث مثنوی ص 70.
82) مثنوی معنوی تصحیح نیکلسون دفتر سوم، ص 447.
83) نهج البلاغه. خطبه 95، ص 277.
84) نهج البلاغه خطبه 127، ص 378.
85) نهج البلاغه خطبه 192، ص 652 - 657.
86) نهج البلاغه خطبه 198، ص 685 - 686.
87) نهج البلاغه خطبه 96، ص 278.
88) الاحتجاج، ص 262.
89) الاحزاب، 32.
90) نهج البلاغه: خطبه 2، ص 62.
91) نهج البلاغه خطبه 97، ص 283.
92) نهج البلاغه خطبه 100، ص 291.
93) نهج البلاغه خطبه 120:
94) همان خطبه 109.
95) همان خطبه 154.
96) نهج البلاغه: خطبه 192، ص 650 - 653.
97) المستدرک، ج 17، ص 267.
98) تاریخ پیامبر اسلام چاپ دانشگاه تهران، ص 56.
99) نهج البلاغه خطبه 197، ص 679.