پیامبر اعظم در نهج البلاغه

قادر فاضلی‏

معجزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

هر پیامبری برای اثبات نبوت خود و انجام رسالت جهانی اش معجزه ای داشته است.
معجزه هر کدام از آن بزرگان متناسب با اقتضای زمانی خویش بوده است.
از این رو قرآن کریم معجزات پیامبران را متفاوت معرفی کرده است.
معجزه موسی علیه السلام غیر از عیسی علیه السلام غیر از معجزه حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بوده است.
ولی همه معجزات یک هدف داشته اند که عبارت بود از اثبات حقانیت نبوت جهت انجام رسالت الهی که همان هدایت مردم به سوی نور و اخراج آنها از ظلمات بوده است.
بعضی از پیامبران معجزات متفاوت داشته اند مثلا موسی علیه السلام علاوه بر چوب دستی اش که به اراده موسی به اژدها تبدیل می شود، ید بیضا نیز داشته است.
گاهی مرده زنده کرده است و... عیسی نیز دست شفاده داشته و گاهی مرده زنده می کرد و از گل، پرنده ای می ساخت و در آن می دمید و زنده می شد و پرواز می کرد و...
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم علاوه بر اینکه معجزه جاوید دارد که هنوز هم به اعجاز خود باقی مانده است - یعنی قرآن کریم - معجزات مقطعی و زمانی نیز داشته است که به مناسبتهای مختلف انجام داده است، مانند مقطعی و زمانی نیز داشته است که به مناسبتهای مختلف انجام داده است، مانند شق القمر، معراج و... و یکی از آن موارد که در نهج البلاغه به آن اشاره شده است، معجزه ای است که در حضور امیرالمؤمنین و بزرگان قریش صورت پذیرفته است.
همه آنها معجزه را دیدند و انکار کردند.
از آن میان تنها علی علیه السلام تکبیر گفته و بر صداقت رسول الله گواهی داده است.
این ماجرا را امام علیه السلام چنین بیان می کند:
و لقد کنت معه صلی الله علیه و آله و سلم لما اتاه الملاء من قریش؛ فقالوا له: یا محمد، انک قد ادعیت عظیما لم یدعه اباوک و لا احد من بیتک، و نحن نسالک امرا ان انت اجبتنا الیه و اریتناه انک نبی رسول ، و ان لم تفعل علمنا انک ساجر کذاب.
فقال صلی الله علیه و آله و سلم : و ما تسالون؟ قالوا: تدعو لنا هذع الشجره حتی تنقلع بعروقها تقف بین یدیک فقال صلی الله علیه و آله و سلم : ان الله علی کل شی ء قدیر فان فعل الله لکم ذلک اتومنون و تشهدون بالحق؟
قالوا: نعم قال: فانی ساریکم ما تطلبون. و انی لاعلم انکم لا تفیئون الی خیر و ان فیکم من یطرح فی القلب و من یحزب الاحزاب.
ثم قال صلی الله علیه و آله و سلم : یا ایتها الشجره ان کنت تومنین بالله و الیوم الاخره و تعلمین انی رسول الله فانقلعی بعروقک حتی تقفی بین یدی باذن الله.
فو الذی بعثه بالحق لانقلعت بعروقها و جاء، و لها دوی شدید و قصف کقصف اجنحه الطیر، حتی وقضت بین یدی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مرفرقه، و القت بغصنها الا علی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و ببعض اغضانها علی منکی و کنت عن فلما نظر القوم الی ذلک فقالوا الی ذلک فقالوا علوا و استکبار فمرها فلیاتک نصفها و یبقی نصفها.
فامرها بذلک فاقبل الیه نصفها کاعجب اقبال و اشده دویا.
فکاذت تلتف برسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فقالوا کفرا و عتوا: فمر هذا النصف فلیر جمع الی نصفه کما کان فامه صلی الله علیه و آله و سلم فرجع.
فقلت انا: لا اله الا الله، انی اول مومن بک یا رسول الله و اول من اقربان الشجره فعلت ما فعلت بامر الله تعالی تصدیقا بنوتک و احلا لا لکلمتک.
فقال القوم کلهم: بل ساحر کذاب، عجیب السحر خفیف فیه، و هل یصدقک فی امرک الا مثل هذا یعنوننی و انی لمن قوم لا تاخذهم فی الله لومه لائم.
سیماهم سیما الصدیقین و کلامهم کلام الابراه، عمار اللیل و منار النهار متمسکون بحبل القرآن...
و من با آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم بودم در آن موقع که قریش به نزد آن حضرت آمدند و به او گفتند ای محمد تو ادعای بزرگی به راه انداخته ای چنان ادعایی که پدران و دیگر دودمانت مطرح نکردند.
ما چیزی از تو مسئلت می کنیم و اگر به ما پاسخ دادی و آن را به ارائه نمودی می فهمیم که تو پیامبر و فرستاده خداوندی اگر پاسخ ما را ندادی می فهمیم که تو قطعا ساحر و دروغگویی.
آن حضرت فرمود: سوال شما چیست؟ آنان گفتند: بخوان این درخت را تا از ریشه هایش کنده می شود و مجموع اجزایش بیایید و در مقابل بایستد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند بر همه چیز تواناست؛ آیا اگر این کار را برای شما کرد ایمان می آورید و حق به شهادت می دهید؟ گفتند: آری.
آن حضرت فرمود: من به زودی آنچه را می خواهید به شما نشان می دهم در حالی که می دانم شما به سوی خیر باز نخواهید گشت و در میان شما کسی است که در چاه می شود و کسی است که احزاب تشکیل می دهد.
سپس آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود ای درخت اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری و می دانی که من رسول خدا هستم با ریشه هایت از زمین درآی و با اذن خداوندی در برابر من بایست.
سوگند به آن خدایی که او را بر حق برانگیخته است آن درخت با ریشه هایش از جای کنده شده و به طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حرکت کرد در حالی که صدایی مانند صدای وزش باد و به هم خوردن بالهای پرنده داشت مانند پرندگان در حالی که پر می زد، آمد و در مقابل آن حضرت ایستاد و شاخه بالایش را بر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گسترد و بعضی از شاخه هایش را هم روی شانه من انداخت و من در آن حال در طرف راست آن حضرت ایستاده بودم.
هنگامی که قوم قریش این معجزه را دیدند از روی خود بزرگ بینی و تکبر چنین گفتند: امر کن نیمی از این درخت بیاید و نیم دیگر بماند.
حضرت به این خواسته آنان عمل کرد و به درخت امر فرمود.
نیمی از آن درخت به طور شگفت انگیزتری از حالت اول و با صدایی شدیدتر به طرف پیامبر روی آورد و نزدیک بود به پیامبر خدا بپیچد.
بار دیگر آن مرد از روی کفر و گردنکشی گفتند: دستور بده این نیمه درخت برگردد به آن نیمه اش تا به صورت اولیه اش برگردد: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود نیمه درخت بر روی همان نیمه اول برگشت.
من گفتم: لا اله الا الله، من اولین مومن به تو هستم و من اولین کسی هستم که اقرار کرد به اینکه آنچه درخت امروز انجام داد به امر خداوند تعالی و برای تصدیق نبوت و تجلیل و تعظیم سخن تو بود.
در این هنگام همه آن قوم گفتند: این شخص پیامبر نیست بلکه ساحری است دروغگو که سحرش شگفت انگیز است و در این کار سبک دست تردست.
و این دعا و کار تو را جز این منظورتان من بودم کسی تصدیق می کند؟! و قطعی است من از قومی هستم که سرزنش هیچ سرزنش کننده ای آنان را در راه خدا از کار باز نمی دارد چهره آنان چهره با عظمت ترین راستگویان است و سخن آنان سخن نیکوکاران شب بیدار و هدایتگر روز.
آنان هستند تمسک کنندگان به قرآن که سنتهای خدا و رسول خدا را احیا می کنند(85).
معلوم می شود که معجزه ای برای همگان نبوده بلکه برای قشر متوسط جامعه است، آنان که عقل و احساسشان به یک اندازه فعال است.
افراد آگاه و رشد یافته نیازی به معجزه ندارد.
آنان با عقل و دل خود اقوال و اعمال پیامبر را می سنجید و به وی ایمان می آوردند - چه معجزه ای از او صادر بشود یا نشود.
حضرت خدیجه و حضرت علی و پدرش جناب ابی طالب هرگز از پیامبر معجزه طلب نکردند بلکه با جان و دل خود او را قبول کردند نه با احساس و دیدن معجزه.
اکنون نیز که قرن 15 می باشئ مردم رشد یافته اند وبا عقل و دل به اسلام رو می آورند نه با اعجاز.
قشر جاهل و عنود نیز به معجزه ایمان نمی آورند، زیرا قصد ایمان آوردن ندارند.
آنان هر چه معجزات عظیم تر ببینند گمراه تر می شوند زیرا مدعی نبوت را به سحر و جادو و... متهم می کنند.
به همین جهت حتی یک نفر از بزرگان عنودی که خود از پیامبر تقاضای معجزه کرده بودند بعد از دیدن معجزه به او ایمان نیاورده و با سحر و جادو خواندن عمل وی بر گمراهی خود افزودند.
تنها قشر متوسط که از عقل در حد بالا استفاده نمی کنند و احساسشان در زندگی آنها نقش اساسی دارد با دیدن معجزه خاضع و خاشع می شوند.

فصل پنجم برکات پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم

برکات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

وجود نازنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برکات فراوانی داشته است که شمارش آنها در حوصله این مختصر نمی گنجد.
ولی از باب اینکه:

آب دریا را اگر نتوان کشید - هم به قدر تشنگی باید چشید

علی علیه السلام در نهج البلاغه کرارا به این برکات اشاره کرده است.
در یکی از آن خطبه ها می فرماید:
ثم ان الله سبحانه بعث محمدا صلی الله علیه و آله و سلم بالحق دنا من الدنیا الانقطاع و اقبل من الاخره الاطلاع، و اظلمت بهجتها بعد اشراق، و قامت باهلها علی ساق و خشن منها مهاد و ازف منها قیاد فی انقطاع من مدتها، و اقتراب من اشراطها و تصرم من اهلها و انفصام من خلقتها من سببها، و عفاء من اعلامها و تکشف من عوراتها، و قصر من طولها جعله الله لرسالته و کرامه لامته و ربیعا لاهل زمانه و رفعه لاعوانه و شرفا لانصاره.
سپس خداوند سبحان محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بر حق به پیامبری مبعوث فرمود، در حالی که دنیا رو به پایان بود و آخرت برای احاطه و اشراف روی آورده و شکوفیایی دنیا پس از روشنایی آن رو به تاریکی نهاده بود.
و دنیا برای اهل خود با شدت و مشقتها رویاروی شده، زمانش رو به زوال و شرایط فنا و نابودی آن نزدیک گشته بود.
هنگامی بود که دنیا از اهلش در حال بریدن و حلقه های اتصال مردم در حال جدا شدن از یکدیگر بود و اسباب و علل آن در حال کسیختن و پرچمهای راهنمایی دنیا در آن دوران در حال افسردگی و محو شدن، و ظاهر شدن پدیده های زشت و کوتاه شدن امتداد - زندگی - در آن بود.
خداوند سبحان در چنین دورانی پیامبر خود را مامور ابلاغ رسالتش فرموده و کرامتی برای امتش و بهاری برای اهل زمانش و عظمتی برای یارانش و شرفی برای یاورانش قرار داده(86).
در خطبه دیگر می فرماید:
مستقره صلی الله علیه و آله و سلم خیر مستقر و منبته اشرف منبت، فی معدان الکرامه و مماهد السلامه قد صرفت نحو افئده الابراه، و ثنیت الیه ازمه الابصار.
دفن الله به الضغائن و اطفا به الثوائر، الف به اخوانا و فرق به اقرانا اعزبه الذله و اذل به العزه، کلامه بیان و صمته لسان.
قرارگاه او بهترین قرارگاهاست و منشا روییدن وجود آن حضرت بهترین منشاها در معادن کرامت و گهواره های پاک و سالم.
دلهای نیکوکاران به سوی او گشته و مهارهای بصیرتهای مردم بینا به آنها منعطف شده است.
خداوند سبحان به برکت وجود او کینه ها را مدفون ساخته و هیجانهای شدید و عداوتها و خصومتها را به وسیله او خاموش فرمود.
به یمن وجود نازنین او انسانها جدا از هم را برادر ساخت و به وسیله او همدستان کفار را متفرق نموده، پستی و خواری را از برکت او عزیز و با قدرت او عزت نابجا را ذلیل فرمود.
سخنش آشکار کننده حق است و سکوت او زبانی است گویا(87).
حضرت در این فرازها به چند جهت از برکات وجودی وی اشاره کرده است که عبارتند از: