پیامبر اعظم در نهج البلاغه

نویسنده : قادر فاضلی

8. بهترین پیرو از سیره پیامبر

با توجه به مسائل مذکور، چنین حاصل می شود که بهترین پیرو از سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسی است که نسبت به دنیا بی تفاوت و بی نیازی باشد و به مقداری دوری از دنیا و خدا و رسولش تقرب داشته باشد؛ هم زندگی ظاهری اش به زندگی پیامبر شبیه باشد، و هم خلق خوی اش.
به گواهی تاریخ و بزرگان تاریخ خصوصا پاکان و عارفان، علی علیه السلام اشبه الناس به رسول اکرم و اقربهم به وی بوده است.
به همین جهت خداوند در قرآن از مقام علی علیه السلام نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یا عبارت انفسنا جانمان تعبیر فرمود. امیر المومنین در این زمینه خود را چنین توصیف می کند:
و به خدا قسم، لباس خود را چندان وصله زدم که دیگر از وصله کننده لباس خجالت می کشیدم. تا اینکه شخصی به من گفت: آیا این لباست را دور نمی اندازی؟!
یعنی لباسی که وی می پوشیده است از نظر دیگران ارزش پوشیدن نداشته و باید دور انداخته می شد.
این حرف مال زمانی است که امام علی علیه السلام در مقام خلافت و حکمرانی جهان اسلام قرار دارد و همه ثروتهای کشورهای اسلامی در اختیار اوست. یعنی در اوج تمکن مالی و امکانات دنیایی، از لذایذ و رفاه دنیا به دور مانده و لباس پروصله می پوشد و چه نیکو گفته است مولوی که:

ان شیر دلاور که ز بهر طمع نفس - در خوان جهان پنجه نیالود علی بود
ان عارف سجاد که خاک درش از قدر - از کنگره عرش بر افزود علی بود

9 و 10 و 11. نصیحت، حکمت، موعظه

یکی از روشهای تبلیغی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، ناصح بودن وی بوده است. او مدام مردم را نصیحت می نمود و بسیاری از انها در اثر نصیحت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آگاه شدند و به هدایت گراییدند. نصیحت دو گانه است: نصیحت عامیانه، نصیحت حکیمانه.
در اولی نصحیت کننده از روی دلسوزی به طرف مقابل حرفهایی می زند ولی نمی داند که ایا این گفته اش صحیح است یا نه، ایا مفید واقع می شود یا نه. او به گمان خود کار درستی می کند، و بر همین گمان نیز به کارش ادامه می دهد. این قبیل نصیحتها معمولا اثر منفی دارد و مضراتش بیش از منافعش می باشد. نصیحت حکیمانه، بعد از تشخیص درد و درمان است. انسان ناصح در اینجا حکم یک طبیب را دارد که به مداوا می پردازد. بدین جهت معمولا مفید واقع می شود، چو بر اساس حکمت و اندیشه و دلسوزی انجام می پذیرد؛ برخلاف نصیحت عامیانه که فقط بر اساس دلسوزی بود نه حکمت و اندیشه.
سیره دیگر پیامبر موعظه حسنه است. موعظه بازداشتن به نرمی و لطافت است. اگر بازداشتن به تندی و سختی و شدت باشد انذار است ولی اگر به نرمی و آرامی باشد موعظه گفته می شود.
نصیحت، روشنگری در مورد کاری است که صلاح آدمی در اوست. از این رو هر دو مورد برای هدایت مردم لازم است، و پیامبر اکرم مدام به نصیحت و موعظه مشغول بودند.
نصیحت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم موضعی و مقطعی نبود بلکه همیشه و در هر شرایطی به نصیحت می پرداخت؛ بدین جهت علی علیه السلام می گوید: پیامبر در نصیحت مبالغه می کرد؛ یعنی در حدل اعلی و نهایت درجه به نصیحت می پرداخت.
موعظه اش نیز بر اساس حکمت و به شیوه پسندیده بود. گاهی بعضی ها حکمت را به شیوه ناپسند ارائه می دهند. در این صورت کارایی حکمت بسیار اندک می گردد. اما اگر به شیوه حسنه پسندیده ارائه شود. کارایی اش چندین برابر می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم موعظه اش حکیمانه و حسنه بود لذا علی علیه السلام در خصوص سیره موعظه و نصیحت پیامبر می فرماید:
فبالغ صلی الله علیه و آله و سلم فی النصیحه و مضی علی الطریقه و دعا الی الحکمه و الموعظه الحسنه
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خیر خواهی و پند و اندرز را درباره انان به حد اعلا رساند. و به طریقه الهی حرکت فرمود و مردم را به حکمت و با موعظه حسنه دعوت فرمود(83).

12. عدالت در اجرای حدود

مسئله عدالت و اجرای ان در سطح جامعه به گونه ای که بر محور حق باشد و از افراط و تفریط مصون بماند، یکی از مسائل سخت گیری بشری است.
زیرا تحقق عدالت بدین شکل لازمه اش علم و تقوا و قدرت است که در هر کسی یافت نمی شود، هر یک از ابزار سه گانه علم و تقوا و قدرت نباشد به همان میزان، عدالت ناقص اجرا خواهد شد؛ اگر حکم روشن باشد ولی تقوای لازم برلی اجرا در مجزی حکم نباشد به غیر عدل اجرا می گردد؛ اگر هر دو باشد ولی قدرت کافی وجود نداشته باشد، در اثر باند بازیها و اعمال نفوذ طیفهای مختلف، باز جریان عدالت در اجرای حدود مختل خواهد شد.
به همین جهت در انقلابات اجتماعی بسیاری از بی گناهان کشته می شودند و کثیری از گناهکران که باید مجازات شوند در امان می مانند، زیرا در حرکتهای جمعی عاطفه و احساس حاکم بر عقل است؛ بر خلاف حرکتهای فردی که عقل بر عاطفه و احساس حاکم است.
علی علیه السلام به غلبه احساس بر عقل عرب جاهلیت اشاره کرده و می فرماید:
سیوفکم علی عواتقکم تضعونها مواضع البرء و السقم و تخلطون من ادنب بمن لم یذنب و قد علمتم او رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رجم الزانی المحصن ثم صلی علیه، ثم ورثه اهله و قتل القاتل و ورث میراثه اهله، و قطع السارق و جلد الزانی غیر المحصن ثم قسم علیها من الفی ء و نکحا المسلمات فاخذهم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بذنوبهم و اقام حق الله فیهم و لم یمنعهم سهمهم من الاسلام و لم یخرج اسماء هم من بین اهله.
شمشیرها بر گردنهایتان بسته در هر جا که دلتان بخواهد موارد صحیح و ناصحیح آنها را به کار می برید و گناهکار را بی بی گناه مخلوط می نمایید و شما می دانید که رسول خدا زانی محصن را کشت و سپس بر او نماز گزارد، سپس خاندانش را وارثش قرار داد؛ و قاتل را کشت و میراث او را به خاندانش به ارث گذاشت، و دست دزد را قطع کرد و زانی غیر محصن را تازیانه زد.
سپس سهمشان را از غنیمت به آن دو پرداخت و آن دو با زنهایی که مسلمان بودند ازدواج کردند و حق خداوندی را در مورد آنان اقامه فرمودند.
اقامه حق الهی مانع از برخوردهای آنان از سهمی که از اسلام داشتند نگشت و نامهای آنان را از میان اهل اسلام خارج نفرمود(84).
از این کلام امیرالمؤمنین به دست می آید که در زمان وی نیز احساس اکثر مدم بر عقلشان حاکم بوده است.
از این رو حضرت امیر به سیره رسول اکرم در اجرای حدود اشاره می کند و از مردم می خواهد که احساس خود را در اجرای حکم دخالت ندهند.
یک انسان مقدس ماب بی فکری و با احساس وقتی می شنود که مسلمانی را در اثر زنا اعدام کرده اند، می گوید: این فاسق در قبرستان مسلمانان راه ندهید؛ بر او نماز نگذارید؛ جنازه اش را بسوزانید؛ خانواده اش را از شهر اخراج کنید و... اسم این کارش را غیرت می نهد و مخالفین خودش را به بی غیرتی متهم می کند.
برای چنین شخص زنای محصن و غیر محصن فرق ندارد.
غیرت جاهلانه اش حکم می کند که زنا کار کشته شود.
اگر کسی دزدی کند و حدود در حق اش جاری شود، او را از حقوق اجتماعی اش محروم می کند.
ولی امیرالمؤمنین تذکر می دهد که سیره رسول اکرم چیز دیگری بود.
او زانی محصن را اعدام می کرد، سپس بر وی نماز میت می خواند و در قبرستان مسلمین دفن می کرد و ارثش را بین خانواده اش تقسیم می نمود.
زانی غیر محصن و دزد را تازیانه می زند، سپس سهم وی را از بیت المال همانند دیگران می پرداخت و به آنان اجازه می داد تا با مومنین دیگر زندگی کنند و با آنها ازدواج نمایند و همانند سایر مردم از حقوق اجتماعی شان بهرمنده گردند.
فصل چهارم