پیامبر اعظم در نهج البلاغه

نویسنده : قادر فاضلی

5. کنترل خانواده

یکی از مسائل مهم و حساس و ظریف زندگی رهبران جوامع انسانی، کنترل خانواده آنهاست.
رسیدن به ریاست جامعه توابع خاص خود را دارد.
خانواده و اطرافیان وی توقعات فراوانی پیدا می کنند.
هر کدام فراخور حال خود و به اقتضای احتیاجاتشان می خواهند از موقعیت منحصر به فرد حاکم استفاده کنند در بعضی از موارد علی رغم میل حاکمان، اطرافیان او سوء استفادههای فراوانی می کنند که هر کدام برای سایر مردم جرم محسوب می شود.
بدین جهت در همه اعصار، تاریخ شاهد حیف و میلهای بی شماری از سوی حکمرانان دنیا بوده و هنوز نیز هست.
در شرایطی که تمول و سرمایه داری و رفاه طلبی حق مسلم حکمرانان تلقی می شود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با عمل خویش این قانون غلط و باطل در لباس حق را در هم شکسته و به همه دنیا ثابت می کند که انا بشر مثلکم(78) من هم بشری مانند شما هستم.
به خانواده خود دستور می دهد که از پیامبر توقع زیادی نداشته باشند.
چون او رهبر جامعه اسلامی است باید خود را با اقشار ضعیف جامعه تطبیق دهد.
پیامبری او را نباید وسیله رفاه طلبی خود ساخته و از موقعیت اجتماعی وی در راه رسیدن به تمایلات دنیوی خویش استفاده کنند.
از این رو وقتی بعضی از همسران وی سختیهای زندگی مادی پیامبر را ملاحظه کردند و از وی به عنوان شوهر و مرد خانه توقعات بیشتری نمودند، با جواب منفی آن حضرت روبه رو شدند.
آنگاه که اظهار تارضایتی کردند خداوند آیه ای نازل کرد و خطاب به زنان وی به ایشان فرمود:
یا ایها الذین قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوه الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا - و ان کنتن تردن الله و رسولاه و الدار الاخره فان الله اعد للمحسنت منکن اجرا عظیما(79).
ای پیامبر! به همسرانت بگو اگر شما راحتی و زیبایی زندگی در دنیا را می خواهید بیایید تا شما را به نیکی رها کرده و طلاق دهم - و اگر خدا و رسولش و زندگی آخرت را می خواهید بدانید که خداوند برای نیکان از شما پاداشی عظیم در نظر گرفته است.
این قبیل آیات تکلیف خانواده رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برای همیشه روشن ساخت.
به آنها تفهیم کرد که پیامبری با رفاه طلبی سازگار نیست.
آنان اگر باری از دوش پیامبر بر نمی دارند باری مضاعف بر دوش او باشند.
با این حال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مدام مواظب خانواده خویش بود تا عمدا یا غفلتا به زینت دنیا گرفتار نیایند و زندگی ساده خود را به زرق و برق دنیا نیالایند.
علی علیه السلام این گونه برخورد وی را با همسرانش چنین توصیف می کند:
و یکون الستر علی باب بینه فتکون فیه التصاویر فیقول یا فلانه غیبه علی فان اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها فاعرض عن الدنیا بقلبه و امات ذکرها من نفسه و احب ان تغیب زینتها عن عینه.
لکیلا یتخذ منها ریاشا و لا یعتقدها قرارا و لا یرجو فیها مقاما...
گاهی پرده ای منتقش بر در خانه اش آویزان می دید، به یکی از همسرانش می گفت: آن را از دیدگان من دور ساز.
من وقتی به این پرده رنگارنگ نگاه می کنم به یاد دنیا و زینتهای آن می افتم.
پس پیامبر دلش را از دنیا کنده و یاد دنیا را در دلش میرانده بود به گونه ای که دوست داشت زیباییهای آن از دیدگانش به دور باشد تا از لباسهای زیباس آن برای خود پوشش اتخاذ نکند و دنیا را برای خود ماندگار و همیشگی تلقی نکند....
اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با نصب یک پرده رنگارنگ بر در خانه اش مخالفت می کند: به این دلیل که رنگارنگی آدمی را به خود مشغول ساخته و دلند می کند، درسی است برای همسرانش و پیروانش که به امور مشغول سازنده به خود و دور کننده از خدا عادت نکنند.
شان پیامبر اجل و اشراف از این است که یک پرده رنگی او را به خود مشغول سازد ولی از باب اینکه:

چون سر کار تو با کودک فتاد - پس زبان کودکی باید گشاد

با همسرانش سخن می گوید، و الا کسی که نمازش معراج است و همه هستی طفیل وجود اوست، کی با یک پرده رنگارنگ دنیا گیر می گردد؟!
کسی که وقتی چشمش به خواب می رود دلش بیدار است و نزد محبوبش روزی می گیرد، تمام او ونیا برای او بازیچه ای بیش نیست تا چه رسد یک پرده رنگارنگ او که می گوید:
ابیت عند ربی یطمعنی و یسقینی(80).
شب می خوابم در حالی که خدایم مرا می خوراند و می نوشاند.
در جای دیگر می فرماید:
تنام عینای و لا ینام قلبی(81).
چشمان من می خوابد ولی قلبم نمی خوابد.

گفت پیغمبر که عینای تنام - لاینام قلبی عن رب الانام
مر دلم را پنج حس دیگر است - حس دل را هر دو عالم منظر است
چشم بیدار و دل خفته به خواب - چشم من خفته دلم در فتح باب
تو ز ضعف خود مکن در من نگاه - بر تو شب بر من همان شب چاشتگاه
بر تو زندان بر من آن زندان چو باغ - عین مشغولی مرا گشته فراغ
پای تو در گل مرا گل گشته گل - مر تو را ماتم مرا سور و دهل
در زمینم با تو ساکن در محل - می دوم بر چرخ هفتم چون زحل
همنشینت من نیم سایه من است - برتر از اندیشه ها پایه من است
ز آنکه من زاندیشه ها بگذاشته ام - خارج اندیشه پویان گشته ام
حاکم اندیشه ام محکوم نی - ز آنکه بنا حاکم آمد بر بنی
من چون مرغ اوجم، اندیشه مگس - کی بود بر من مگس را دست رس؟
قاصدا زیر آیم از اوج بلند - تا شکسته پایگان بر من تنند(82)

6. تقرب به خدا و تجنب از دنیا

در اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مقرب ترین بنده خدا بوده اسا شکی نیست با ترسیمی که علی علیه السلام از زندگی مادی و دنیایی آن حضرت ارائه کردند، به شکل فقیرترین افراد در دنیا زندگی کرده اند.
به عبارت دیگر، دورترین افراد به دنیا، ایشان بوده است.
از این روش زندگی وی، چنین به دست می آید که تقرب به خدا لازمه اش تجنب از دنیاست.
بنابراین، ارزش واقعی در دوری از زخارف دنیا و تقرب به خداست نه در دنیا داری.
کسی که کلید خزاین هستی به دست اوست و زمین و زمان به امر او می باشد، این گونه زندگی دنیوی ای داشته است.
امام علی علیه السلام بعد از توصیف زندگی مادی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: خدا که پیامبرش را از زینتهای زندگی دور داشت آیا او را بدین وسیله گرامی داشت با خوار نمود؟! معلوم است که عزت متعلق به خدا و رسولش هست.
خوار کسانی هستند که با دل بستن به دنیا خود را ذلیل امور دنیوی کرده اند.
بنابراین کرامت در زندگی پیامبر گونه و دوری از دنیاستت و ذلت در زندگی فرعونی و دنیا داری است که نتیجه اش دوری از خداوند و زسول اکرمش می باشد.

7. بهترین سیره برای پیروی

سیره زندگی بهترین کس می تواند بهترین سیره برای پیروی باشد.
زیرا انسان کامل از کامل ترین روشهای زندگی استفاده می کند.
تنها کسی که زندگه اش بدون عیب و نقص است، انسان کامل می باشد.
غیر انسان کامل، هر کسی به نوعی نواقص دارد.
از این رو علی علیه السلام تنها رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برای پیروی الگو معرفی کرده و تنها راه سعادت را راه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می داند.
چون پیامبر پرچم هدایت است، هر کس زیر پرچم وی قرار گیرد هدایت شده و هر کس زیر پرچم غیر او رود گمراه می گردد.
می گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با شکمی خالی از دنیا خارج و با شخصیتی سالم به آخرت وارد شد.
در حالی که برای خود سنگی روی سنگی نگذاشت.
یعنی از دنیا چیزی برای خود اندوخته نکرد.
بنابراین دنیا دوستی با پیامبر دوستی سازگار نیست چون سیره پیامبر در بی نیازی از دنیا و علاقه مندی به آخت خلاصه شده است.