پیامبر اعظم در نهج البلاغه

نویسنده : قادر فاضلی

3. خدامحوری

یکی از سیره های عملی آن حضرت، خدامحوری وی است.
حب و بغض او وابسته به حب خدا بوده است.
آنچه در نظر خدا ارزشمند بود در نظر وی نیز چنان، و هر چا از نظر الهی حقیر و بی ارزش بود، وی نیز حقیر می گشت.
و علم ان الله سبحانه ابعض شیئا فابغضه و حقر شیئا فحقره و صغر شیئا فصغره.
همین که دانست خداوند سبحان چیزی را مبغوض دارد او نیز مبغوض داشت و اگر چیزی را خدا تحقیر کرد او نیز تحقیر کرد و آنچه خدا کوچک شمرد او نیز کوچک شمرد.
پیرو واقعی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسی است که دوستی اش بر محور سیره رسول اکرم باشد.
در غیر این صورت رابطه مریدی و مرادی و پیامبری و پیروی از بین خواهد رفت.
بدین جهت یکی از راههای شناخت میزان علاقه و ارتباط مسلمانان با پیامبر اکرم تطبیق خواسته های مسلمان با خواسته های رسول الله است.
آنچه مورد لطف اوست باید مورد لطف ما باشد و آنچه مورد قهر و غضب اوست باید مورد قهر و غضب پیروانش گردد - که در این بیت مولوی بیان شده است:

لطف کنی لطف شوم، قهر کنی قهر شوم - با تو خوشم ای صنم لب شکر خوش ذقنم
بی تو اگر گل شکنم خار شود در کف من - ور همه خارم، ز تو من جمله گل و یاسمنم(75)

امیرالمؤمنین در این خصوص می فرماید:
ولو لم یکن فینا الا حبنا ما ابغض الله و رسوله و تغظیما ما صغر الله و رسوله لکفی به شقاقا لله و حماده عن امر لله.
و اگر در میان ما مسلمانان جز اینکه ما دوستدار چیزی هستیم که خدا و رسولش دوست نمی دارند و بزرگ می داریم آنچه خدا و رسولش کوچک داشته اند، همین قدر مخالفت ما با خدا و رسولش در شقاوت بر خدا و دوری ما از امر خدا کافی بود.
وقتی خدا در زندگی آدمی محور قرار گیرد به پیروی از خدا تابع پیامبر خدا نیز می گردد.
کسی که تابع رسول الله باشد مبغوض او را محبوب خود قرار نمی دهد.
افرادی که فعلشان قولشان را تکذیب می کند، کسانی هستند که در قول پیرو رسول خدایند ولی در عمل کاملا در جهت مخالف وی قرار می گیرند.
قرآن می گوید:
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله(76).
بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد.

4. زندگی عابدانه

همان طور قبلا گفته شد، عظمت پیامبران قبل از پیامبری به عبودیتشان بود.
بدین جهت هیچ چیز نزد آنان به قدر بندگی ارزش نداشت.
بزرگان اجتماع عموما وقتی به حکومت و رهبری جامعه نایل می شوند رفتار اولیه آنها با رفتار ثانویه آنها فرق می کند.
نوع زندگی، سخن گفتن حتی رفتار آنها با خویشاوندانشان تغییر می کند.
نخوت و تکبر سراسر زندگی آنها را احاطه می نماید.
خوبانشان وقتی به چنین حالتی می رسند برای تغییر زندگی خود توجیهی تراشیده و در قالب شخصیت و شانیت، رفتار متکبرانه خود را توجیه می نمایند.
ولی پیامبران الهی هر قدر مقامشان بالاتر می رفت بر تواضعشان می افزود.
بدین جهت مانند فقیران جامعه زندگی می کردند و این گونه زندگی را فخر خود دانسته و شعارشان این بود که الفقر فخری(77) پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: فقر خود من است.
به جای اینکه بر روی میزهای گرانقیمت غذا بخورند و بر روی فرشهای ابریشم با کفش راه بروند و چندین غلام و کنیز و خادم در اطرافشان پرسه بزنند، مانند غلامان زندگی کرده و بر روی زمین می نشستند و کفش خود را به دست خود پینه می زدند و... بدین جهت علی علیه السلام فرمود:
کان یا کل علی الارض و یجلس جلسه العبد و یخصف بیده نعله و یرفع بیده ثوبه و یرکب الحمار و یردف خلفه.
رسول خدا بر روی زمین می نشست و غذا می خورد.
همانند بندگان می نشست و کفشهای خود را به دست خود پنبه می دوخت و لباس خود را به دست خویش وصله می زد و گاهی الاغ برهنه سوار می شد و کسی را پشت سر خود سوار می کرد.
کجایند رهبران دنیا خصوصا رهبران جوامع اسلامی؟! آنان که ادعای پیروی از پیامبر را دارند ولی مانند ابوسفیان و معاویه و دشمنان پیامبر زندگی می کنند.
امروزه برای یک مدیر تا چه رسد به یک پادشاه و حکمران جامعه، همانند رسول الله زندگی تصورش غیر ممکن است تا چه رسد به تصدیقش.
لباس وصله دار پوشیدن برای افراد عادی عار محسوب می شود تا چه رسد به افراد سرشناس.
الاغ برهنه سوار شدن آن هم دو ترکه بودن، امروزه مانند سوار شدن به پشت پشت وانت بار یا موتور سیکلت یا دوچرخه است.
بی جهت نیست که هزاران پادشاه و حکمران از زمان پیامبر تاکنون آمده اند و رفته اند ولی اسمی از آنها در میان باقی نمانده است.
اما نام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روز به روز می درخشد و عاشقان جدید به سوی می کشاند.

5. کنترل خانواده

یکی از مسائل مهم و حساس و ظریف زندگی رهبران جوامع انسانی، کنترل خانواده آنهاست.
رسیدن به ریاست جامعه توابع خاص خود را دارد.
خانواده و اطرافیان وی توقعات فراوانی پیدا می کنند.
هر کدام فراخور حال خود و به اقتضای احتیاجاتشان می خواهند از موقعیت منحصر به فرد حاکم استفاده کنند در بعضی از موارد علی رغم میل حاکمان، اطرافیان او سوء استفادههای فراوانی می کنند که هر کدام برای سایر مردم جرم محسوب می شود.
بدین جهت در همه اعصار، تاریخ شاهد حیف و میلهای بی شماری از سوی حکمرانان دنیا بوده و هنوز نیز هست.
در شرایطی که تمول و سرمایه داری و رفاه طلبی حق مسلم حکمرانان تلقی می شود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با عمل خویش این قانون غلط و باطل در لباس حق را در هم شکسته و به همه دنیا ثابت می کند که انا بشر مثلکم(78) من هم بشری مانند شما هستم.
به خانواده خود دستور می دهد که از پیامبر توقع زیادی نداشته باشند.
چون او رهبر جامعه اسلامی است باید خود را با اقشار ضعیف جامعه تطبیق دهد.
پیامبری او را نباید وسیله رفاه طلبی خود ساخته و از موقعیت اجتماعی وی در راه رسیدن به تمایلات دنیوی خویش استفاده کنند.
از این رو وقتی بعضی از همسران وی سختیهای زندگی مادی پیامبر را ملاحظه کردند و از وی به عنوان شوهر و مرد خانه توقعات بیشتری نمودند، با جواب منفی آن حضرت روبه رو شدند.
آنگاه که اظهار تارضایتی کردند خداوند آیه ای نازل کرد و خطاب به زنان وی به ایشان فرمود:
یا ایها الذین قل لازواجک ان کنتن تردن الحیوه الدنیا و زینتها فتعالین امتعکن و اسرحکن سراحا جمیلا - و ان کنتن تردن الله و رسولاه و الدار الاخره فان الله اعد للمحسنت منکن اجرا عظیما(79).
ای پیامبر! به همسرانت بگو اگر شما راحتی و زیبایی زندگی در دنیا را می خواهید بیایید تا شما را به نیکی رها کرده و طلاق دهم - و اگر خدا و رسولش و زندگی آخرت را می خواهید بدانید که خداوند برای نیکان از شما پاداشی عظیم در نظر گرفته است.
این قبیل آیات تکلیف خانواده رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برای همیشه روشن ساخت.
به آنها تفهیم کرد که پیامبری با رفاه طلبی سازگار نیست.
آنان اگر باری از دوش پیامبر بر نمی دارند باری مضاعف بر دوش او باشند.
با این حال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مدام مواظب خانواده خویش بود تا عمدا یا غفلتا به زینت دنیا گرفتار نیایند و زندگی ساده خود را به زرق و برق دنیا نیالایند.
علی علیه السلام این گونه برخورد وی را با همسرانش چنین توصیف می کند:
و یکون الستر علی باب بینه فتکون فیه التصاویر فیقول یا فلانه غیبه علی فان اذا نظرت الیه ذکرت الدنیا و زخارفها فاعرض عن الدنیا بقلبه و امات ذکرها من نفسه و احب ان تغیب زینتها عن عینه.
لکیلا یتخذ منها ریاشا و لا یعتقدها قرارا و لا یرجو فیها مقاما...
گاهی پرده ای منتقش بر در خانه اش آویزان می دید، به یکی از همسرانش می گفت: آن را از دیدگان من دور ساز.
من وقتی به این پرده رنگارنگ نگاه می کنم به یاد دنیا و زینتهای آن می افتم.
پس پیامبر دلش را از دنیا کنده و یاد دنیا را در دلش میرانده بود به گونه ای که دوست داشت زیباییهای آن از دیدگانش به دور باشد تا از لباسهای زیباس آن برای خود پوشش اتخاذ نکند و دنیا را برای خود ماندگار و همیشگی تلقی نکند....
اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با نصب یک پرده رنگارنگ بر در خانه اش مخالفت می کند: به این دلیل که رنگارنگی آدمی را به خود مشغول ساخته و دلند می کند، درسی است برای همسرانش و پیروانش که به امور مشغول سازنده به خود و دور کننده از خدا عادت نکنند.
شان پیامبر اجل و اشراف از این است که یک پرده رنگی او را به خود مشغول سازد ولی از باب اینکه:

چون سر کار تو با کودک فتاد - پس زبان کودکی باید گشاد

با همسرانش سخن می گوید، و الا کسی که نمازش معراج است و همه هستی طفیل وجود اوست، کی با یک پرده رنگارنگ دنیا گیر می گردد؟!
کسی که وقتی چشمش به خواب می رود دلش بیدار است و نزد محبوبش روزی می گیرد، تمام او ونیا برای او بازیچه ای بیش نیست تا چه رسد یک پرده رنگارنگ او که می گوید:
ابیت عند ربی یطمعنی و یسقینی(80).
شب می خوابم در حالی که خدایم مرا می خوراند و می نوشاند.
در جای دیگر می فرماید:
تنام عینای و لا ینام قلبی(81).
چشمان من می خوابد ولی قلبم نمی خوابد.

گفت پیغمبر که عینای تنام - لاینام قلبی عن رب الانام
مر دلم را پنج حس دیگر است - حس دل را هر دو عالم منظر است
چشم بیدار و دل خفته به خواب - چشم من خفته دلم در فتح باب
تو ز ضعف خود مکن در من نگاه - بر تو شب بر من همان شب چاشتگاه
بر تو زندان بر من آن زندان چو باغ - عین مشغولی مرا گشته فراغ
پای تو در گل مرا گل گشته گل - مر تو را ماتم مرا سور و دهل
در زمینم با تو ساکن در محل - می دوم بر چرخ هفتم چون زحل
همنشینت من نیم سایه من است - برتر از اندیشه ها پایه من است
ز آنکه من زاندیشه ها بگذاشته ام - خارج اندیشه پویان گشته ام
حاکم اندیشه ام محکوم نی - ز آنکه بنا حاکم آمد بر بنی
من چون مرغ اوجم، اندیشه مگس - کی بود بر من مگس را دست رس؟
قاصدا زیر آیم از اوج بلند - تا شکسته پایگان بر من تنند(82)