پیامبر اعظم در نهج البلاغه

نویسنده : قادر فاضلی

جامعه شر و مردم شرور

مردم شبه جزیره عربستان شرور بوده و جامعه عربی به نام جامعه شر تبدیل شده بود.
خونریزی و خیانت و سختدلی، عادت جاریه مردم آن منطقه شده بود.
علی علیه السلام اوضاع مردم در زمان بعثت از این جهت چنین توصیف می نماید:
ان الله بعث محمد صلی الله علیه و آله و سلم نذیرا للعالمین و امینا علی التزیل و انتم معشر العرب علی شر دین و فی شر دار منیخون بین حجاره خشن و حیات صم تشربون الکدر و تاکلون الجثب و تسفکون دماء کم و تقطعون ارحامکم الاصنام فیکم منصوبه و الاثام بکم معصوبه
خداوند متعال محمد صلی الله علیه و آله و سلم را تبلیغ کننده بر عالمیان و امین برای فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود.
در آن حال شما گروه عرب دارای بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگی می کردید.
در میان سنگهای سخت و مارهای ناشنوا سکنا داشتید.
آبهای تیره می آشامیدید، و غذای خشن می خورید، و خونهای یکدیگر را می ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه می نمودید.
بتها در میان شما برای پرستش نصب شده و گمناهان و انحرافها سخت به شما بسته بود(21).
عرب نه تنها از تکامل و تعالی به دور بود بلکه از رفاه و آسایش نیز مردم بود.
سختدلی و سنگدلی آنان را چون سنگ سخت نمود.
زندگی در میان حیوانات خطرناک و زهرآگین آنان را به حیوانی درنده تبدیل کرده بود و به طوری که حاضر بودند اولاد خود را زنده به گور نمایند.
استفاده از غذاهای خشن آنان را خشن نموده بود.
اگر استفاده از آبهای پاکیزه و غذاهای نرم و سبک، آدمی را پاک و سبک می گرداند، استفاده از غذاهای ناپاک و خشن نیز انسان را به ناپاکی و خشونت سوق می دهد.
یکی از حکمتهای تحریم گوشت حیوانات درنده و خزنده و گزنده و گوشتخوار این است که خوردن این قبیل حیوانات آدمی را به سوی صفات آنها سوق می دهد.
از این رو تنها گوشت حیوانات اهلی و آرام و علفخوار حلال شده است تا انسان نرم تر و آرام تر باشد(22).

جامعه جاهل

یکی از مختصات دیگر اوضاع عربستان در زمان ظهور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، جاهلیت تاریک است.
زیرا مردم در جهل مرکب به سر می بردند: نه تنها جاهل بودند حتی بر جاهلیت خود نیز جاهل بودند.
انسان اگر بداند که جاهل است در رفع جهلش تلاش می کند.
اما اگر نداند که جاهل است، بسیار از خود راضی بلکه خود را عقل کل دانسته و دیگران را جاهل فرض می کند.
آگاه کردن جاهلین به جهل مرکب بسیار سخت تر از جاهلان معمولی است.
از این رو در این گونه جوامع، فتنه و جنگ و خشونت و بی عاطفگی بسیار شدید خوداهد بود.
علی علیه السلام در یکی از توصیفاتش اوضاع زمان بعثت را چنین بیان می کند:
بعثه و الناس ضلال فی حیره و حاطبون فی فتنه قد استهوتهم الاهواه و استزلتهم الکبریاء و استخفتهم الجاهلیه الجهلاء حیاری فی الزال من الامره و بلا من الجهل
خداوند سبحان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را در حالی فرستاد که مردم در وادی حیرت گمراه و در آشوب مشوش و منحرف بودند.
هواهای نفسانی آنان را در خود غوطه ور ساخته و کبر و نخوت در لغزشگاهشان انداخته بود.
جاهلیت تاریک آنان را سبک سر و سبک روح بی شخصیت نموده بود.
آنان در تزلزل و اضطراب عمر را در حیرت می گذراندند و در گرفتاری ناشی از جهل به سر می بردند(23).

فلسفه بعثت

برای بعثت فلسفه های زیادی بیان کرده اند، ولی از بررسی مجموع آنها یک نکته اساسی حاصل می شود که همه نکات دیگر فلسفه بعثت در آن نهفته است.
آن نکته اساسی و کلی عبارت است از خداشناسی صحیح.
اگر خداشناسی به طور صحیح و به دور از آغشته شدن به افکار و رسومات غلط توحیدی باشد، همه چیز در پرتو خداشناسی آشکار می گردد.
نبوت و معاد و امامت و عدالت و... همه در دل توحید نهفته است.
در عرب جاهلی لفظ خدا در میان بوده و مردم به لفظ الله قسم یاد می کردند ولی معنی آن در میان مردم نبود.
به همین جهت ضمن اینکه الله می گفتند، هزاران نوع بت نیز می پرستیدند.
حرف خدا بود ولی اطاعت از او نبود و اطاعت از شیطان جای اطاعت از خدا را گرفته بود.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد تا با رها کردن مردم از دام جهل و عناد خدا را به آنها بشناساند و مردم را از طاعت بت و پیروی از شیطان رها سازد و به اطاعت خدا و پیروی از وی رهنمون شود.
این حقیقت را امیرالمؤمنین جنین بیان می فرمایند:
فبعث الله محمدا صلی الله علیه و آله و سلم بالحق لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته و من طاعه الشیطان الی طاعه، بقرآن قدبینه و احکمه لیعلم العباد ربهم اذ جهلوه و لیقروا به بعد اذ جحدوه و لیثبتوه بعد اذانکروه.
فتجلی لهم سبحانه فب کتابه من غیر ان یکونوا راوه بما اراهم من قدرته خوفهم من سطوته و کیف محق من محق بالمثلات و احتصد من احتصد بالنقمات
پس خداوند محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بر حق مبعوث فرمود تا بندگان خود را از پرستش بتها نجات داده و به عبادت خود وادار نماید.
و از اطاعت شیطان رها نمود و به اطاعت خود نایل بسازد به وسیله قرآن که آن را تبیین و استوار فرموده است تا بندگان با پروردگارشان آشنا شوند پس از آنکه او را نمی شناختند و از او بیگانه بودند و به وجود او اقرار نمایند بعد از آنکه او را منکر شده بودند و اثبات کنند او را پس از آنکه انکارش نموده بودند.
پس خداوند سبحان در کتاب خود برای آنان تجلی کرد بدون اینکه او را ببینند به وسیله ارائه قدرتش و بیمناک ساختن از قدرت و سطوتش و با نشان دادن اینکه چگونه به وسیله کیفرهای اعمال زشت اقوام گذشته آنان را نابود ساخت و با عذابهای سخت مزارع هستی آنان را درو کرد و از بین برد(24).
در فراز دوم از خطبه امیرالمؤمنین علیه السلام ملاحظه می شود که خداشناسی در مکتب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در چد حد کمال یافته ای است.
مردم بت پرست را از پرستش اشیاءرها ساخته و به پرستش خدای واحد رسانده است، به گونه ای که خدا را در کتاب آسمانی اش شهود کنند.
پیامبر این مردم را با تجلی آشنا نمود.
مردمی که چشمشان فقط اجسام را می دید اکنون به مرحله ای از کمال رسیده اند که انوار غیبی را ملاحظه می کنند.
لحظه به لحظه خود را با عظمت بی منتها روبه رو می بینند به گونه ای که بعد از گذشت قرنها از عمر شریفش یکی از پیروانش در سایه عنایت وی به مقامی رسیده است که می گوید:

هر نظر که بگذرد جلوه رویش از نظر - بار دگر ببینمش بهتر از آنچه دیده ام
پیرو دیگرش حالات درونی خود را چنین می سراید:
به دریا بنگرم دریا ت وینم - به صحرا بنگرم صحرا ت وینم
به هر جا بنگرم کوه و در و دشت - نشان از قامت رعنای ت وینم

فصل دوم