پیامبر اعظم در نهج البلاغه

نویسنده : قادر فاضلی

3. پیمان از پیامبران

نکته دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام در خصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، پیمان گرفتن خداوند از پیامبران دیگر بر پیامبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است:
ما خوذا علی النبیین میثاقه، مشهوره سماته.
پیمان پذیرش پیامبری او را از همه پیامبران گرفته و علامتهای او برای همه آشکار بود.
مسئله پیامبری رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ادیان قبل از اسلام و گواهی پیامبران سلف - علیهم السلام - به پیامبری وی در آخر الزمان از مسلمات دین اسلام است که احدایث و آیات فراوانی در این خصوص وارد شده است.
الذین اتینهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناء هم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون(12).
کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادیم او پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را می شناسند همان طوری که فرزندانشان را می شناسند، و همانا عده ای از آنها حتما حق را پنهان می کنند در حالی که می داند.
شناخت اهل الکتاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، از طریق کتابهای آسمانی و احادیث نبوی شان بوده است.
آنان به حقانیت رسول خاتم اعتقاد داشتند ولی حق را کتمان می کردند.
به فرموده قرآن، آنان دانسته و آگاهانه به کتمان حق پرداختند.
مولوی با توجه به این امور حکایت زیر را به شیوایی تمام به شعر در آورده است:

بود در انجیل نام مصطفی - آن سر پیغمبران بحر و صفا
بود ذکر حالها و شکل او - بود ذکر غزو و صوم و اکل او
طایفه نصرانیان بهر ثواب - چون رسیدندی بدان نام و خطاب
بوسه دادندی بدان نام شریف - رو نهادندی بدان وصف لطیف
اندرین فتنه کم گفتم آن گروه - ایمن از فتنه بدند و از شکوه
ایمن از شر امیران و وزیر - در پناه نام احمد مستجیر
نسل ایشان نیز هم بسیار شد - نور احمد ناصر آمد یار شد
و آن گروه دیگر از نصراینان - نام احمد داشتندی مستهان
مستهان و خوار گشتند از فتن - از وزیر شوم رای شوم فن
نام احمد چون چنین یاری کند - تا که نورش چون مددکاری کند
نام احمد چون حصاری شد حصین - تا چه باشد ذات آن روح الامین(13)

و اذ قال عیسی این مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوریه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسنه احمد فلما جاء هم بالبینت قالوا هذا سحر مبین(14).
و آنگاه عیسی مریم گفت: ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما هستم که هر آنچه پیش رویم هست از تورات را تصدیق کرده و مژده می دهم به پیامبری که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است.
ولی وقتی با دلایلی روشن به سوی آنها آمد گفتند: این سحری آشکار است.
مولوی در جای دیگر از مثنوی، آگاهی اهل کتاب از آمدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به شعر در آورده و در آنجا علاوه بر مسیحیت، ادیان دیگر را نیز از آمدن وی آگاه معرفی کرده است، که نه تنها او را می شناختند بلکه به عنوان پیامبر آخر الزمان به نام وی تمسک کرده و از اسم او کمک می گرفتند:

پیش از آنکه نقش احمد فر نمود - نعمت او هر گبر را تعویذ بود
کین چنین کس هست یا آید پدید - از خیال روش دلشان می طپید
سجده می کردند کای رب بشر - در عیان آریش هر چه زودتر
تا به نام احمد از یستفتحون - یاغیانشان می شدندی سرنگون
هر کجا حرب مهولی آمدی - غوششان کراری احمد بدی
هر کجا بیماری مزمن بدی - یاد اوشان داروی شافی شدی
نقش او می گشت اندر و وداد - چون بدیدندش به صورت، برد باد
قلب آتش دید و دردم شد سیاه - قلب را در قلب کی بودست راه(15)

4. اوضاع مردم در زمان بعثت

از عبارت اهل الارض علی علیه السلام چنین به دست می آید که آنچه ایشان می فرماید، اوضاع مخصوص به منطقه شبه جزیره عربستان نبود بلکه کره زمین در چنین شرایطی به سر می برند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با تشریف فرمایی شان نه تنها اوضاع عربستان را تغییر دادند بلکه اوضاع زمین را عوض نمودند.
شرایط حاکم بر آن زمان در کلام امیرالمؤمنین از نظر قومی و اجتماعی، عبارتند از:
الف - تفرقه
ب - هواپرستی و پراکندگی
ج - طوایف و اعتقادی نیز به چند دسته زیر خلاصه می شدند:
الف - مشبه مجسمه آنان که برای خدا شبیه قائلند؛
ب - ملحد،
ج - با نام الله به چیزهایی دیگر اشاره می کردند؛
د - عمومیت گمراهی و جهالت.
مرحوم علامه استاد محمد تقی جعفری رحمه الله علیه با توجه به بیان امیرالمؤمنین اوضاع عربستان را چنین ترسیم می کنند:
محیطی را در بگیرید که از موقع به وجود آمدن زمین، یک منظره زیبا و حیات بخش به خود ندیده، ریگزاری با کوههای کوتاه و رنگهای انقباض آور و سنگهایی با اشکال و حجمهایی که پلک چشمان با دیدن آنها روی هم می افتد.
چشمه سار زلالی جز اشک چشمان ناتوان یغمادیده و جنگ زده در آن دیده نمی شود.
چیزی ندارد جز ستارگانی بالای سرشان که اشتغال به شمشیر و لفظ بازی و سوداگریهای محقرانه و تعصب به پدیده های پست حیات امان نمی دهد که سر به بالا بگیرند و آن نقطه های زمین را در سپهر لاجوردین تماشا کنند.
انسانهایی را در نظر بیاورید که هرگز درباره حیات و ارزشها و هدفهای آن اندیشه ای به مغز خود راه نمی دهند.
کافی است که یک فرد از یک قبیله به فرد دیگری، حتی با داشتن عذر کمترین بی اعتنایی نماید.
این بی اعتنایی سالیان متمادی چشمه های خون از دو قبیله به راه خواهد انداخت.
و جدان با دهها فعالیت سازنده اش، عقل با صدها پویایی مثبت اش،
احساسات و عواطف با هزاران حرکات پیوند دهنده انسان به انسان، همه و همه در مشتی درهم و دینار و تشخیص پشکل شتر و دنبال هم دویدن در ریگزارها و تپه ها و ماهوارها برای انتقال گرفتن! از چه! از اینکه چرا گفته است: شتر تو از شتر من پست تر است، محو گشته است(16)
آنچه مرحوم استاد جعفری رحمه الله علیه ترسیم کرده است متعلق به عربستان است ولی سایر بلاد نیز به نوعی دیگر همتای عربستان بوده اند.
در یک منطقه بت پرستی رواج دارد، در منطقه دیگر بی دینی و بی اعتقادی؛ یک منطقه مشبه اند و منطق دیگر مجسمه؛ قومی از شدت فقر و فلاکت به جان هم افتاده اند، قوم یکدیگر از شدت تمول استکبار و استمثار.
آنچه فراوان است جهل و عناد و کفر و قتال است، و آنچه نایاب یا کمیاب می باشد، انسانیت و تعالی و تکامل و صلح و آرامش است.
حضرت علامه استاد جعفری رحمه الله علیه بعد از ترسیم اوضاع عربستان می فرماید:
در این محیط، و در میان این انسانها، فردی بر می خیزد و می گوید:
انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا(17)
قطعی است که هر کس انسانی را بدون عنوان قصاص یا فساد در زمین بکشد، مانند این است که همه انسانها را کشته باشد، و هر کس انسانی را زنده کند مانند این است که همه انسانها را زنده کرده باشد.
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم(18).
خداوند وضع هیچ جامعه ای را دگرگون نمی سازد، مگر اینکه آن جامعه در وضع خود تغییری ایجاد کند.
آشنایی با خود، یا از خود بیگانگی نتیجه اندیشه و گفتار و کردارهای خودتان می باشد.
به طور کلی عوامل سقوط و اعتلای خود را نه از آسمان بجویید و نه از زمین، نه به تاریخ مستند بسازید و نه نژاد، بلکه عامل حیات و چگونگیهای آن خود شمایید(19).
در جای دیگر از نهج البلاغه، حضرت امیر علیه السلام اوضاع مردم را در زمان بعثت و قبل از آن چنین توصیف می فرماید:
و الناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین و تزعزعت سواری الیقین و اختلف النجر و تشتت الامر و صاق المخرج و عمی المصدر، فالهدی خامل و العمی شامل عصی الرحمن و نصر الشیطان و خذل الایمان، فانهارت دعائمه و تنکرت معالمه و درست سبله و عفت شرکه.
اطاعوا الشیطان فسلکوا مسالکه و وردوا مناهله بهم سارت اعلامه و قام لواوه فی فتن داستهم باخفا فها و وطئتهم باظلافها و قامت علی سنابکها فهم فیها تادهون حائرون و جاهلون مفتونون فی خیر دار و شر جیران نومهم سهود و کحلهم دموع، بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم.
این رسالت عظمی در دورانی و برای جامعه ای درخشیدن گرفت که طناب وحدت انگیز دین از هم گسیخته، پایه ها و ستونهای یقین به لرزه در آمد، اصول بنیادین حقایق متلاشی و واقعیت امر پراکنده بود.
جامعه ای که راههایش برای حرکتهای رهایی بخش بود تنگ بود و باریک، و منابع و عقول و اندیشه های افرادش در مسیر حیات نابینا و تاریک و اثری از رشد و هدایت وجود نداشت و کوری و ظلمت همه جا و همه شئون بشری را فرا گرفته بود.
نافرمانی به خدا شایع بود و یاری به شیطان رایج، ایمان در همه شئون حیات شکست خورده و ستونهای بر پادارنده اش محو و نابود گشته بود.
در آن دوران که نور رسالت را برا فروخت، مردم اطاعت از شیطان را؟ پیشه خود نموده، راههای آن پلید نابکار را پیش گرفته، سیراب شدن خود را از چشمه های آن مطرود ابدی می جستند.
علمهای شیطانی به دوش گرفته، پرچم آن مردود بارگاه ربانی را به اهتزاز در آورده بودند.
در فتنه ها و شورشهایی غوطه ور بودند که با ناخنهای خود آنان را خرد کرده، با سمهایی ویرانگر آنان را کوبیده و همواره روی سرناخنها به انتظار بر پا کردن اضطراب و بلوار ایستا بود.
مردمی سرگردان و حیوان و نادانهایی شورش زده در بهترین جایگاه و با بدترین همسایگان زندگی می کردند.
محرومیت از خواب گوارا، خوابشان! اشکهای سوزان بینوایی، سرمه های دیدگانشان! در سرزمینی که دانایش بند بر دهان بود و نادانش محترم و در امان!

ادعای کاذب نشانه حقیقت

بعضی از ادعاهای کاذب با آنکه به دور از حقیقت اند ولی در دل خود بیانگر حقیقتی هستند که به کذب خود را به آن حقیقت متصف می دانند.
ادعای متنبیان مبنی بر پیامبر بودنشان با همه دروغ بودن آن بیانگر رشد نسبی جامعه ای است که متبیان در آن زندگی می کردند زیرا تا شرایط پذیرش نبوت حاصل نباشد کسی ادعای آن را نمی کند.
پذیرش از انبیای حقیقی یا از مدعیان دروغین نبوت خود دلیل بر رشد نسبی آن محیط است؛ یعنی مردم در حدی از روشنگری هستند که وجود پیامبر از سوی خداوند یکتا را ضروری دانسته و به دنبال آن می باشند.
اوضاع فکری مردم شبه جزیره عربستان به قدری منحط بود که حتی کسی در آن سرزمین به دروغ نیز ادعای نبوت نمی کرد، زیرا اصلا شرایط پذیرش وجود نداشت.
به دین جهت علی علیه السلام می فرماید:
ان الله بعث محمدا صلی الله علیه و آله و سلم و لیس احد من العرب یقرا کتابا و لا یدعی نبوه فساق الناس حتی بواهم محلتهم و بلغهم منجاتهم فاستقامت قناتهم و اطمانت صفاتهم.
خداوند متعال محمد صلی الله علیه و آله و سلم را بر مردم مبعوث نمود در حالی که هیچ کس از نژاد عرب کتابی نمی خواند و ادعای پیامبری نمی کرد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم را به سوی حیات پاکیزه سوق داد تا اینکه آنان را در موقعیت اصلی خودشان اسلام مستقر ساخت.
آنان را به زندگی نجات بخش رسانید، تا اینکه کجیها و ضعف آنان را مبدل به قدرت و استقامت نمود و احوال و اوضاع آنان را که متزلزل بود، محکم و قابل اطمینان ساخت(20).