پیامبر اعظم در نهج البلاغه

نویسنده : قادر فاضلی

2. ختم نبوت

مسئله خاتمیت علاوه بر اینکه در کتابهای آسمانی قبل از اسلام بیان شده بود، قرآن کریم نیز به صراحت تمام خاتمیت نبوت توسط حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم را اعلام کرده است:
ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم البیین(8).
محمد صلی الله علیه و آله و سلم پدر هیچ یک از مردان شما نیست بلکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خاتم پیامبران است.
بدین جهت علی علیه السلام فرمود: و اتمام نبوته و پایان بردن نبوت او.
ارکان عقلی برای خاتمیت یک دین عبارتند از:
الف - جامعیت!
ب - کاملیت
ج - ابدیت
جامعیت یک دین، لزوم به وجود آمدن دین جدید را از بین می برد.
زیرا دین محدود و ناتمام چون قدرت پاسخگویی به همه ابعاد زندگی مردم را ندارد، از این رو نیاز به دین جامع و جدید پیش می آید.
وقتی که دین جامع بوده و همه ابعاد زندگی آدمی را مورد نظر داشته باشد دیگر نیازی به دین جدید پیش نمی آید.
کاملیت نیز رکن دیگر خاتمیت است.
دین ناقص به جهت نقص اش قابلیت بقا نخواهد داشت اما وقتی دینی از کاملیت الهی برخوردار بود دیگر جایی برای دین دیگر باقی نمی ماند.
خداوند در خصوص دین اسلام فرمود:
الیوم اکملت لک دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(9).
امروز دینتان را تکمیل و نعمت خود را در حقتان تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.
این آیه در مورد ولایت علی علیه السلام و خلافت وی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که دو چیز را به اثبات می رساند: اول، کامل بودن دین اسلام، دوم، رابطه ولایت با تکمیل دین.
می گوید: دین با ولایت و وصایت کامل می گردد نه با چیزهای دیگر، زیرا تاکنون احکام زیادی گفته بودیم وای ادعای کمال نکرده بودیم.
اما اکنون که ولایت را معین کرده و ولی الله را برایتان معرفی نمودیم، دین به کمال لایق خود رسید.
ابدیت، رکن دیگر کمال دین و موجب بقای آن تا ابد است.
یکی از دلایل انبعاث و ظهور ادیان جدید، تحریف یا از بین رفتن ادیان قدیم بود.
وقتی یک دین از دست تحریف و تغییر مصون بماند و تا ابد ادامه داشته باشد دیگر نیازی به دین جدید نخواهد بود.
زیرا دین جامع و کامل وقتی ابدیت یافت دیگر ظهور دین جدید لغو می گردد.
خداوند سبحان در قرآن مردم را به این مسئله مژده داده و فرمود:
انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون(10).
به یقین ما خودمان قرآن را نازل کردیم و خودمان نیز حافظش خواهیم بود.

مصطفی را وعده کرد الطاف حق - گر بمیری تو، نمیرد این سبق
من کتاب و معجزت را خافضم - بیش و کم کن راز قرآن رافضم
من تو را اندر دو عالم رافعم - طاعنان را از حدیث دافعم
کس نتاند بیش و کم کردن در او - تو به از من حافظی دیگر مجو
رو نقت را روز روز افزون کنم - نام تو بر زر و بر نقره زنم
منبر و محراب سازم بهر تو - در محبت قهر من شد قهر تو
چاکرانت شهرها گیرند و جاه - دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه
تا قیامت باقی اش داریم ما - تو مترس از نسخ دین ای مصطفی(11)

3. پیمان از پیامبران

نکته دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام در خصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، پیمان گرفتن خداوند از پیامبران دیگر بر پیامبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است:
ما خوذا علی النبیین میثاقه، مشهوره سماته.
پیمان پذیرش پیامبری او را از همه پیامبران گرفته و علامتهای او برای همه آشکار بود.
مسئله پیامبری رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ادیان قبل از اسلام و گواهی پیامبران سلف - علیهم السلام - به پیامبری وی در آخر الزمان از مسلمات دین اسلام است که احدایث و آیات فراوانی در این خصوص وارد شده است.
الذین اتینهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناء هم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون(12).
کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادیم او پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را می شناسند همان طوری که فرزندانشان را می شناسند، و همانا عده ای از آنها حتما حق را پنهان می کنند در حالی که می داند.
شناخت اهل الکتاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، از طریق کتابهای آسمانی و احادیث نبوی شان بوده است.
آنان به حقانیت رسول خاتم اعتقاد داشتند ولی حق را کتمان می کردند.
به فرموده قرآن، آنان دانسته و آگاهانه به کتمان حق پرداختند.
مولوی با توجه به این امور حکایت زیر را به شیوایی تمام به شعر در آورده است:

بود در انجیل نام مصطفی - آن سر پیغمبران بحر و صفا
بود ذکر حالها و شکل او - بود ذکر غزو و صوم و اکل او
طایفه نصرانیان بهر ثواب - چون رسیدندی بدان نام و خطاب
بوسه دادندی بدان نام شریف - رو نهادندی بدان وصف لطیف
اندرین فتنه کم گفتم آن گروه - ایمن از فتنه بدند و از شکوه
ایمن از شر امیران و وزیر - در پناه نام احمد مستجیر
نسل ایشان نیز هم بسیار شد - نور احمد ناصر آمد یار شد
و آن گروه دیگر از نصراینان - نام احمد داشتندی مستهان
مستهان و خوار گشتند از فتن - از وزیر شوم رای شوم فن
نام احمد چون چنین یاری کند - تا که نورش چون مددکاری کند
نام احمد چون حصاری شد حصین - تا چه باشد ذات آن روح الامین(13)

و اذ قال عیسی این مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوریه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسنه احمد فلما جاء هم بالبینت قالوا هذا سحر مبین(14).
و آنگاه عیسی مریم گفت: ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما هستم که هر آنچه پیش رویم هست از تورات را تصدیق کرده و مژده می دهم به پیامبری که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است.
ولی وقتی با دلایلی روشن به سوی آنها آمد گفتند: این سحری آشکار است.
مولوی در جای دیگر از مثنوی، آگاهی اهل کتاب از آمدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به شعر در آورده و در آنجا علاوه بر مسیحیت، ادیان دیگر را نیز از آمدن وی آگاه معرفی کرده است، که نه تنها او را می شناختند بلکه به عنوان پیامبر آخر الزمان به نام وی تمسک کرده و از اسم او کمک می گرفتند:

پیش از آنکه نقش احمد فر نمود - نعمت او هر گبر را تعویذ بود
کین چنین کس هست یا آید پدید - از خیال روش دلشان می طپید
سجده می کردند کای رب بشر - در عیان آریش هر چه زودتر
تا به نام احمد از یستفتحون - یاغیانشان می شدندی سرنگون
هر کجا حرب مهولی آمدی - غوششان کراری احمد بدی
هر کجا بیماری مزمن بدی - یاد اوشان داروی شافی شدی
نقش او می گشت اندر و وداد - چون بدیدندش به صورت، برد باد
قلب آتش دید و دردم شد سیاه - قلب را در قلب کی بودست راه(15)

4. اوضاع مردم در زمان بعثت

از عبارت اهل الارض علی علیه السلام چنین به دست می آید که آنچه ایشان می فرماید، اوضاع مخصوص به منطقه شبه جزیره عربستان نبود بلکه کره زمین در چنین شرایطی به سر می برند.
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با تشریف فرمایی شان نه تنها اوضاع عربستان را تغییر دادند بلکه اوضاع زمین را عوض نمودند.
شرایط حاکم بر آن زمان در کلام امیرالمؤمنین از نظر قومی و اجتماعی، عبارتند از:
الف - تفرقه
ب - هواپرستی و پراکندگی
ج - طوایف و اعتقادی نیز به چند دسته زیر خلاصه می شدند:
الف - مشبه مجسمه آنان که برای خدا شبیه قائلند؛
ب - ملحد،
ج - با نام الله به چیزهایی دیگر اشاره می کردند؛
د - عمومیت گمراهی و جهالت.
مرحوم علامه استاد محمد تقی جعفری رحمه الله علیه با توجه به بیان امیرالمؤمنین اوضاع عربستان را چنین ترسیم می کنند:
محیطی را در بگیرید که از موقع به وجود آمدن زمین، یک منظره زیبا و حیات بخش به خود ندیده، ریگزاری با کوههای کوتاه و رنگهای انقباض آور و سنگهایی با اشکال و حجمهایی که پلک چشمان با دیدن آنها روی هم می افتد.
چشمه سار زلالی جز اشک چشمان ناتوان یغمادیده و جنگ زده در آن دیده نمی شود.
چیزی ندارد جز ستارگانی بالای سرشان که اشتغال به شمشیر و لفظ بازی و سوداگریهای محقرانه و تعصب به پدیده های پست حیات امان نمی دهد که سر به بالا بگیرند و آن نقطه های زمین را در سپهر لاجوردین تماشا کنند.
انسانهایی را در نظر بیاورید که هرگز درباره حیات و ارزشها و هدفهای آن اندیشه ای به مغز خود راه نمی دهند.
کافی است که یک فرد از یک قبیله به فرد دیگری، حتی با داشتن عذر کمترین بی اعتنایی نماید.
این بی اعتنایی سالیان متمادی چشمه های خون از دو قبیله به راه خواهد انداخت.
و جدان با دهها فعالیت سازنده اش، عقل با صدها پویایی مثبت اش،
احساسات و عواطف با هزاران حرکات پیوند دهنده انسان به انسان، همه و همه در مشتی درهم و دینار و تشخیص پشکل شتر و دنبال هم دویدن در ریگزارها و تپه ها و ماهوارها برای انتقال گرفتن! از چه! از اینکه چرا گفته است: شتر تو از شتر من پست تر است، محو گشته است(16)
آنچه مرحوم استاد جعفری رحمه الله علیه ترسیم کرده است متعلق به عربستان است ولی سایر بلاد نیز به نوعی دیگر همتای عربستان بوده اند.
در یک منطقه بت پرستی رواج دارد، در منطقه دیگر بی دینی و بی اعتقادی؛ یک منطقه مشبه اند و منطق دیگر مجسمه؛ قومی از شدت فقر و فلاکت به جان هم افتاده اند، قوم یکدیگر از شدت تمول استکبار و استمثار.
آنچه فراوان است جهل و عناد و کفر و قتال است، و آنچه نایاب یا کمیاب می باشد، انسانیت و تعالی و تکامل و صلح و آرامش است.
حضرت علامه استاد جعفری رحمه الله علیه بعد از ترسیم اوضاع عربستان می فرماید:
در این محیط، و در میان این انسانها، فردی بر می خیزد و می گوید:
انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا(17)
قطعی است که هر کس انسانی را بدون عنوان قصاص یا فساد در زمین بکشد، مانند این است که همه انسانها را کشته باشد، و هر کس انسانی را زنده کند مانند این است که همه انسانها را زنده کرده باشد.
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم(18).
خداوند وضع هیچ جامعه ای را دگرگون نمی سازد، مگر اینکه آن جامعه در وضع خود تغییری ایجاد کند.
آشنایی با خود، یا از خود بیگانگی نتیجه اندیشه و گفتار و کردارهای خودتان می باشد.
به طور کلی عوامل سقوط و اعتلای خود را نه از آسمان بجویید و نه از زمین، نه به تاریخ مستند بسازید و نه نژاد، بلکه عامل حیات و چگونگیهای آن خود شمایید(19).
در جای دیگر از نهج البلاغه، حضرت امیر علیه السلام اوضاع مردم را در زمان بعثت و قبل از آن چنین توصیف می فرماید:
و الناس فی فتن انجذم فیها حبل الدین و تزعزعت سواری الیقین و اختلف النجر و تشتت الامر و صاق المخرج و عمی المصدر، فالهدی خامل و العمی شامل عصی الرحمن و نصر الشیطان و خذل الایمان، فانهارت دعائمه و تنکرت معالمه و درست سبله و عفت شرکه.
اطاعوا الشیطان فسلکوا مسالکه و وردوا مناهله بهم سارت اعلامه و قام لواوه فی فتن داستهم باخفا فها و وطئتهم باظلافها و قامت علی سنابکها فهم فیها تادهون حائرون و جاهلون مفتونون فی خیر دار و شر جیران نومهم سهود و کحلهم دموع، بارض عالمها ملجم و جاهلها مکرم.
این رسالت عظمی در دورانی و برای جامعه ای درخشیدن گرفت که طناب وحدت انگیز دین از هم گسیخته، پایه ها و ستونهای یقین به لرزه در آمد، اصول بنیادین حقایق متلاشی و واقعیت امر پراکنده بود.
جامعه ای که راههایش برای حرکتهای رهایی بخش بود تنگ بود و باریک، و منابع و عقول و اندیشه های افرادش در مسیر حیات نابینا و تاریک و اثری از رشد و هدایت وجود نداشت و کوری و ظلمت همه جا و همه شئون بشری را فرا گرفته بود.
نافرمانی به خدا شایع بود و یاری به شیطان رایج، ایمان در همه شئون حیات شکست خورده و ستونهای بر پادارنده اش محو و نابود گشته بود.
در آن دوران که نور رسالت را برا فروخت، مردم اطاعت از شیطان را؟ پیشه خود نموده، راههای آن پلید نابکار را پیش گرفته، سیراب شدن خود را از چشمه های آن مطرود ابدی می جستند.
علمهای شیطانی به دوش گرفته، پرچم آن مردود بارگاه ربانی را به اهتزاز در آورده بودند.
در فتنه ها و شورشهایی غوطه ور بودند که با ناخنهای خود آنان را خرد کرده، با سمهایی ویرانگر آنان را کوبیده و همواره روی سرناخنها به انتظار بر پا کردن اضطراب و بلوار ایستا بود.
مردمی سرگردان و حیوان و نادانهایی شورش زده در بهترین جایگاه و با بدترین همسایگان زندگی می کردند.
محرومیت از خواب گوارا، خوابشان! اشکهای سوزان بینوایی، سرمه های دیدگانشان! در سرزمینی که دانایش بند بر دهان بود و نادانش محترم و در امان!