پیامبر اعظم در نهج البلاغه

نویسنده : قادر فاضلی

ب - اجر و مغفرت الهی

علاوه بر پیروزی بر دشمن و حکمرانی صالحین بر زمین، ایمان و عمل صالح نتیجه مهم تری نیز دارد که خداوند، آن نتیجه بخشی را نیز وعده فرموده است مهم ترین نتیجه ایمان و عمل صالح مغفرت و اجر عظیم از سوی خداوند سبحان است که پیروزی عظیم و ابدی محسوب می شود.
از این رو خدا فرمود:
وعده الله الذین امنوا و عملوا الصالحات لهم مغفره و اجر عظیم(6).
خداوند وعده کرده است آنان که از میان شما ایمان آورده و عمل صالح انجام داده اند را بیامرزد و برایشان پاداشی عظیم خواهد بود.
تحقق این دو وعده الهی در بردارنده خیر دنیا و آخرت است: در دنیا تسلط بر زمین و استفاده از نعمتهای الهی، و در آخرت مغفرت و اجر عظیم.
مشکل اساسی در قبول این وعده است نه تحقق آن.
مردم هر شنیده ای را باور نمی کنند، خصوصا که شنیده ها خبر از آینده دور بدهد.
بدین جهت برای باروری باور مردم باید طوری اقدام کرد که دیگر دلیلی بر انکار شنیده خود از زبان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نداشته باشند.
چون ادیان الهی پیش از اسلام دچار تحریف شده بودند قدرت و استواری خود را از دست و مغلبیت ادیان گذشته نمی توانستند صدوق وعده های با آمدن رسول اعظم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و جاری شدن معجزات گوناگون از سوی وی، همه منکرین شکست خوردند و مردم عادی به راحتی توانستند به صداقت گفتار وی ایمان بیاورند.
بدین گونه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم توانست تحقق وعده های الهی را در دنیا و آخرت برای همگان مدلل و مبرهن سازد به گونه ای که پیروان وی ذره ای در صداقت گفتار او شک نمی کردند و با تمام وجود یقین داشتند که:
و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی(7)
و از روی هوا و هوس حرف نمی زند، هرچه می گوید وحی ای است که بر او نازل می شود.

2. ختم نبوت

مسئله خاتمیت علاوه بر اینکه در کتابهای آسمانی قبل از اسلام بیان شده بود، قرآن کریم نیز به صراحت تمام خاتمیت نبوت توسط حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم را اعلام کرده است:
ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم البیین(8).
محمد صلی الله علیه و آله و سلم پدر هیچ یک از مردان شما نیست بلکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خاتم پیامبران است.
بدین جهت علی علیه السلام فرمود: و اتمام نبوته و پایان بردن نبوت او.
ارکان عقلی برای خاتمیت یک دین عبارتند از:
الف - جامعیت!
ب - کاملیت
ج - ابدیت
جامعیت یک دین، لزوم به وجود آمدن دین جدید را از بین می برد.
زیرا دین محدود و ناتمام چون قدرت پاسخگویی به همه ابعاد زندگی مردم را ندارد، از این رو نیاز به دین جامع و جدید پیش می آید.
وقتی که دین جامع بوده و همه ابعاد زندگی آدمی را مورد نظر داشته باشد دیگر نیازی به دین جدید پیش نمی آید.
کاملیت نیز رکن دیگر خاتمیت است.
دین ناقص به جهت نقص اش قابلیت بقا نخواهد داشت اما وقتی دینی از کاملیت الهی برخوردار بود دیگر جایی برای دین دیگر باقی نمی ماند.
خداوند در خصوص دین اسلام فرمود:
الیوم اکملت لک دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(9).
امروز دینتان را تکمیل و نعمت خود را در حقتان تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.
این آیه در مورد ولایت علی علیه السلام و خلافت وی بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که دو چیز را به اثبات می رساند: اول، کامل بودن دین اسلام، دوم، رابطه ولایت با تکمیل دین.
می گوید: دین با ولایت و وصایت کامل می گردد نه با چیزهای دیگر، زیرا تاکنون احکام زیادی گفته بودیم وای ادعای کمال نکرده بودیم.
اما اکنون که ولایت را معین کرده و ولی الله را برایتان معرفی نمودیم، دین به کمال لایق خود رسید.
ابدیت، رکن دیگر کمال دین و موجب بقای آن تا ابد است.
یکی از دلایل انبعاث و ظهور ادیان جدید، تحریف یا از بین رفتن ادیان قدیم بود.
وقتی یک دین از دست تحریف و تغییر مصون بماند و تا ابد ادامه داشته باشد دیگر نیازی به دین جدید نخواهد بود.
زیرا دین جامع و کامل وقتی ابدیت یافت دیگر ظهور دین جدید لغو می گردد.
خداوند سبحان در قرآن مردم را به این مسئله مژده داده و فرمود:
انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون(10).
به یقین ما خودمان قرآن را نازل کردیم و خودمان نیز حافظش خواهیم بود.

مصطفی را وعده کرد الطاف حق - گر بمیری تو، نمیرد این سبق
من کتاب و معجزت را خافضم - بیش و کم کن راز قرآن رافضم
من تو را اندر دو عالم رافعم - طاعنان را از حدیث دافعم
کس نتاند بیش و کم کردن در او - تو به از من حافظی دیگر مجو
رو نقت را روز روز افزون کنم - نام تو بر زر و بر نقره زنم
منبر و محراب سازم بهر تو - در محبت قهر من شد قهر تو
چاکرانت شهرها گیرند و جاه - دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه
تا قیامت باقی اش داریم ما - تو مترس از نسخ دین ای مصطفی(11)

3. پیمان از پیامبران

نکته دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام در خصوص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، پیمان گرفتن خداوند از پیامبران دیگر بر پیامبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است:
ما خوذا علی النبیین میثاقه، مشهوره سماته.
پیمان پذیرش پیامبری او را از همه پیامبران گرفته و علامتهای او برای همه آشکار بود.
مسئله پیامبری رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ادیان قبل از اسلام و گواهی پیامبران سلف - علیهم السلام - به پیامبری وی در آخر الزمان از مسلمات دین اسلام است که احدایث و آیات فراوانی در این خصوص وارد شده است.
الذین اتینهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابناء هم و ان فریقا منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون(12).
کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادیم او پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را می شناسند همان طوری که فرزندانشان را می شناسند، و همانا عده ای از آنها حتما حق را پنهان می کنند در حالی که می داند.
شناخت اهل الکتاب از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، از طریق کتابهای آسمانی و احادیث نبوی شان بوده است.
آنان به حقانیت رسول خاتم اعتقاد داشتند ولی حق را کتمان می کردند.
به فرموده قرآن، آنان دانسته و آگاهانه به کتمان حق پرداختند.
مولوی با توجه به این امور حکایت زیر را به شیوایی تمام به شعر در آورده است:

بود در انجیل نام مصطفی - آن سر پیغمبران بحر و صفا
بود ذکر حالها و شکل او - بود ذکر غزو و صوم و اکل او
طایفه نصرانیان بهر ثواب - چون رسیدندی بدان نام و خطاب
بوسه دادندی بدان نام شریف - رو نهادندی بدان وصف لطیف
اندرین فتنه کم گفتم آن گروه - ایمن از فتنه بدند و از شکوه
ایمن از شر امیران و وزیر - در پناه نام احمد مستجیر
نسل ایشان نیز هم بسیار شد - نور احمد ناصر آمد یار شد
و آن گروه دیگر از نصراینان - نام احمد داشتندی مستهان
مستهان و خوار گشتند از فتن - از وزیر شوم رای شوم فن
نام احمد چون چنین یاری کند - تا که نورش چون مددکاری کند
نام احمد چون حصاری شد حصین - تا چه باشد ذات آن روح الامین(13)

و اذ قال عیسی این مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوریه و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسنه احمد فلما جاء هم بالبینت قالوا هذا سحر مبین(14).
و آنگاه عیسی مریم گفت: ای بنی اسرائیل من فرستاده خدا به سوی شما هستم که هر آنچه پیش رویم هست از تورات را تصدیق کرده و مژده می دهم به پیامبری که بعد از من خواهد آمد و نامش احمد است.
ولی وقتی با دلایلی روشن به سوی آنها آمد گفتند: این سحری آشکار است.
مولوی در جای دیگر از مثنوی، آگاهی اهل کتاب از آمدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را به شعر در آورده و در آنجا علاوه بر مسیحیت، ادیان دیگر را نیز از آمدن وی آگاه معرفی کرده است، که نه تنها او را می شناختند بلکه به عنوان پیامبر آخر الزمان به نام وی تمسک کرده و از اسم او کمک می گرفتند:

پیش از آنکه نقش احمد فر نمود - نعمت او هر گبر را تعویذ بود
کین چنین کس هست یا آید پدید - از خیال روش دلشان می طپید
سجده می کردند کای رب بشر - در عیان آریش هر چه زودتر
تا به نام احمد از یستفتحون - یاغیانشان می شدندی سرنگون
هر کجا حرب مهولی آمدی - غوششان کراری احمد بدی
هر کجا بیماری مزمن بدی - یاد اوشان داروی شافی شدی
نقش او می گشت اندر و وداد - چون بدیدندش به صورت، برد باد
قلب آتش دید و دردم شد سیاه - قلب را در قلب کی بودست راه(15)