قیامت نزدیک است

نویسنده : علی شیرازی

مقدمه:

قیامت نزدیک است، نزدیک تر از چشم به ابرو!
خیلی نزدیک است، باور کنیم.
آیا هیچ باورمان می آید که شاید تا چند لحظه دیگر زنده نباشیم؟
چیزی که برای عده ای حتمی است، خود ما هم مشاهده کردیم و می کنیم. همه این ها برای باور ماست، چه بسا فردا هم ما مرده ای
باشیم که بر صفحه یقین دیگران حک بشویم!
تازه آن وقت به خود بیاییم و فردا بزنیم: خدایا! مرا به دنیا باز گردان، تا انسان صالح و مفیدی باشم!
و جواب بشنویم: هرگز!
این صفحه، حقیقتی است که واقع خواهد شد، همان طور که قیامت برپا خواهد شد.
قیامت نیز مانند مرگ در یک لحظه تحقق می یابد، بلکه زودتر از یک لحظه؛ از یک چشم به هم زدن نیز کم تر، خیلی خیلی زود!
چه بسا در آینده ای نزدیک، زمین زیر و زبر شود؛ دریاها بخشکد، کوها از هم بپاشد، خورشید بی فروغ شود و قیامت تحقق بیابد.
ایا آماده مسافرت هستیم؟ اگر آری، پس کوله بار خود را معرفی کنیم؛ توشه سفر برگیریم؛ حساب ها تسویه کنیم که مرگ نزدیک است و پس از مرگ نیز، قیامت حتمی است؛
جایی که انسان های خوب، از بدان جدا می شوند و هر گروهی در گروه اعمال خویش است: عده ای در بهشت برین، جام شادمانی بر می گیرند و تعدادی نیز در عذاب دوزخ برای همیشه مؤذبند.

اکنون با هم به تماشای صحنه هایی از قیامت می روم، تا بیشتر باورمان شود که آخرت کجا است و چه ماجراهایی دارد.

چگونگی حضور در قیامت

آفتاب، روشنایی اش را از دست داده است؛ ستارگان از هم پاشیده اند؛ کوه ها فرو ریخته اند؛ دریاها شعله ور شده اند؛ (1)
مادران شیرده از وحشت؛ بچه های خود را رها کرده و پا به فرار گذاشته اند...(2)
و در آن میان عده ای با صورت های مختلف، راهی صحرای محشرند تا در آن وادی جمع شوند و نتیجه اعمال خوب و بد خویش را ببندید.
گروهی به صورت مورچه (3)در آمده اند و گروهی به صورت میمون(4) و گروهی به صورت عقرب، گروهی به صورت مارند و گروهی به صورت پلنگ و گروهی با لب های کلفت - مثل لب های شتر- که گوشت های بدن خود را قیچی می کنند و در دهان خویش می گذارند (5) و گروهی با شکلهای پر از آتش:
ان الذین یا کلون اموال الیتامی ظلما انما یا کلون فی بطونهم نارا (6)
آنان که اموال یتیمان را ظلم و ستم می خورند، در حقیقت آنها در شکم خود، آتشی فرو می برند.
گروهی با چشمان بسته و کور:
و من اعرض عن ذکری فان له معیشه ضنکا و نحشره یوم القیامه اعمی (7)
و هر کسی از یاد من اعراض کند، همانا(در دنیا)معیشتش تنگ شود و روز قیامت هم وی را نابینا محشور کنیم.
و منادی بر فراز سر آن جمع گنهکاران، فریاد می زند:
لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعم بل هم اضل اولئک هم الغافلون (8)؛
آنها در دل هایی است بی ادراک و معرفت، و دیدهایی بی نور و بصیرت، و گوش هایی ناشنوای حقیقت. آن ها مانند چهار پایند، بلکه بسی گمراه ترند، آن ها همان مردمی هستند که (از خدا و قیامت و عاقبت کار خود به بازیچه
دنیا) غافل شدند.
بگیرید و ببندید که این مردم، به چه صورتی هایی در آمده اند. این شکل ها که می بینید، همان صورت واقعی آن هاست، صورت اصلی این جاهلان و کفار کیشان، در دنیا هم به همین شکل بود.
یحشر الناس علی نیاتهم ؛ (9)
مردم در قیامت نیت ها و انگیزه ها یشان محشور می شود.
گروهی با وضع شگفت آوری، وارد جهنم می شوند و در آن مکان وحشدناک؛ با طلا و نقره گداخته عذاب می شوند:
یوم یحمی علیها فی نار جهنم فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم (10)؛
روزی که (طلا و نقره ذخایرشان) در آتش جهنم گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آن ها را با آن داغ کنند!
و به آن خطاب می شود:
هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون(11)؛
این است (نتیجه) انچه را (دنیا)ذخیره کردید؛ اکنون (اتش حسرت و) عذاب اندوخته خود را بچشید!
... و در میان، عده ای نیز با صورت های نورانی و در حالی که لباس هایی از حریر بر تن دارند، به سوی بهشت حرکت، و در جایگاه ابدی خویش با همسرانشان، زندگی شیرینی را اغاز می کنند:
ان المتقین فی مقام امین فی جنات و عیون یلبسون من سندس و استبرق متقابلین کذالک وزوجناهم بحور عین یدعون فیها بکل فاکهه امین (12)؛
پرهیزکاران در جایگاه امن و امانی هستند، در میان باغ ها و چشمه ها؛ ان ها لباس هایی از حریر نازک و یا ضخیم می پوشند و در مقابل یکدیگر می نشینند؛ این چنینند (بهشتیان) و ان ها را حور العین تزویج می کنیم؛ انان هر نوع مبوه ای را که بخواهند؛ در اختیارشان قرار می گیرد و در نهایت امنیت به سر می برد.
فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم ولا جان... کانهن الیاقوت و المرجان (13)؛
در انجاست زنانی که جز به شوهر خویش ننگرد، پیش از بهشتیان هیچ ادمی و جنی به ان ها دست نزده است، انان همانند یاقوت و مرجانند.
و منادی بر ایشان می خواند:
... پرهیزکاران که هم اکنون با حور العین در این سرای جاوید به سر می برند هر چه که را بخواهند، برایشان حاضر می شود؛ انواع و اقسام غذاهای لذیذ برایشان مهیاست و ان ها برای همیشه در این مکان مقدس به سر خواهند برد و این پاداش عمل صالحی است که ان ها به دستور خداوند و برای او انجام دادند.
یطاف علیهم بصحاف من ذهب و اکواب و فیها ما تشتهیه الانفس و الاعین و انتم فیها خالدون (14)؛
قدح های زرین و سبوها را در میانشان به گردش می آوردند. در این جاست هر نفس ارزو می کند و دیده از ان لذت ببرد، و در ان جا جاودانه خواهید بود.
و ان گروه درستکار با شادی غیر وصفی، در باغ های بهشت جاوید به استراحت می پردازد در انجا جام می دهند و جام می ستانند، که در ان نه سخن بیهوده باشد و نه ارتکاب گناه. غلامانشان چون مروارید پنهان در صدف، به گردشان در چرخند. (15)
بهشتیان با چنین نعمت ها و وسایلی، بر بالش حریر سبز و فرش های فاخر تکیه می زنند. (16)
و در سایه درختان سدر پر میوه بی خار و درختان پر برگ سایه افکن که سایه ان ها ممتد و طولانی است، در کنار نهر اب زلال و با میوه و غذاهای فراوانی که نه قطع می شود و نه کسی را از ان باز دارند. (17)
بر روی فرش های گران بها، با زنانی زیبا روی به اسایش می پردازند.
و در همان حالت خوش، ملائک به انان می گوید:
هذا یومکم الذی کنتم تو عدون (18)؛
این همان روزی است که به شما وعده داده شد.
کلوا اشربوا هنیئا بما اسلفتم فی الایام الخالیه(19)؛
بخورید و بنوشید! نوش جان شما باد! این جزای نیکی هایی است که در ایام گذشته پیش از خود فرتاده اید.
و بهشتیان پاسخ می دهند:
سپاس و ستایش خدایی که وعده او درباره ما، راست و درست بود و در سرزمین بهشت را نصیب ما گردان، تا در هر جای ان که بخواهیم، منزل گزینیم.(20)
... و در این جا، منادیان فریاد بر می اورند:
اری! همه این مسائل حق بود: دیدید که چگونه قیامت بر پا شد و عده ای راهی جهنم گشتند و افرادی هم به سوی بهشت رفتند تا از این نعمت های بی انتهای الهی یرخوردار شوند؟
همه این واقعیات را در دنیا برای شما گفتند، ولی عده کمی از شماها باور کردید و بقیه با شیطنت و نیرنگ، به دستورات پروردگارتان عمل ننمود و تسلیم شسطان شدید. و امروز هر چه می بینید، نتیجه همان عملی است که در دنیا انجام داده اید.
وفیت کل نفس ما کسبت و هم لا یظلمون (21)
البته هر شخصی، ان روز به تمام جزای اعمال خود خواهد رسید و به هیچ کس ستمی نخواهد شد.
پس، خوشا بر احوال انان که حقیقت را برگزیدند و امروز وارد بهشت برین شدند. و بدا بر احوال کسی که دنبال باطل رفتند و کافر و امروز هیچ راه نجاتی پیش رو ندارند.

سپیده دم رستاخیز

ادمیان، همین که از قبر خارج می شوند، با سرعت شروع به دویدن می کنند؛ گویا علامت و تابلوی مخصوصی را هدف قرار دادند و اینان می خواهند هر چه زودتر خود را به آن برسانند!
با چشمانی اشک آلود به اطرافشان نگاهی می اندازند(22) و می گویند:
یا ویلنا من بعثنا من مرقدنا (23)؛
ای وای بر ما! چه کسی ما را از خوابگاهمان بر انگیخت؟!
و سپس با سرعت سرشان را بالا می اندازند و در حالی که پلک چشم های شان بی حرکت است، دلشان فرو می ریزد(24) و با دیدن عذاب الهی سخت متحیر می گردند و از خود می پرسند:
این جا دیگر کجاست؟ حتما قیامت شده و این جا یکی از توقف گاهها ان است!
اه! نکند قیامت بر پا شده باشد؟!
سپس با خود می گویی: اری! حتما چنین است، ... در دنیا به من گفته بودند که:
فیابحو انفسکم قبل ان تحاسبوا علیها فان لقیامه خمسین موقفا کل موق مقدار الف سنه (25)؛
به حساب خود برسید، پیش از انکه در معرض حساب رسی قرار گیرید؛ زیرا برای قیامت پنجاه توقف گاه است و طول هر توقف گاهی هزار سال است!
و من اصلا توجهی نمی کردم و باز به همان راهی که می رفتم، ادامه می دادم!...
آه! آه! خدایا نجاتم بده!
ولی به هر طرف که می روی بیش تر حیران می مانی، هیچ کس به فکر تو نیست؛ روز ها پشت سر هم می گذرد و عذاب حیرت آزارت می دهد و نمی دانی چه بکنی؛ به خود وعده می دهی که شاید در توقف گاه بعدی آرام تر باشم، اما چنین نیست به توقف گاه بعدی هم نزدیک می شوی؛ همهمه همه جا را پر نموده است و عده ای دل ها یشان در گلوهایشان گیر کرده است.
اذا القلوب لدی الحناجر کاظمین (26)؛
آن گاه که جان ها از شدت ترس به گلوگاه می رسد.
با دیدن این منظره، ترس و وحشتت بیشتر می شود و در میان آن هیاهو از خود سوال می کنی، عاقبت چه خواهد شد؟ بالاخره به کجا می روم؟ کی محاسبه ام تمام می شود؟
اما کسی را نداری که پاسخت را بگوید و جواب سوال هایت را بدهد. همه در فکر خودشان هستند؛ هر کسی که با خود بگو مگوهایی دارد و تو در حال زاری و ترس هستی به موقف سوم می رسی؛ تازه فهمیده ای که کجا هستی؛ از اطرافیانت در باره گناهان و ثواب هایش سوال می کنی.
و اقبل بعضهم علی بعض یتساءلون(27)؛
بعضی به بعضی رو می کنند و از یکدیگر پرس و جو می کنند.
و هر کدام جوابی می دهند.
جواب آنها دردی بر دردهایت اضافه می کند و تو را بیش تر دچار تردید و ترس می نماید و در سختی و دشواری به سر می بری و انتظار عبور از توقف گاه را می کشی که ناگهان نگاهت به برادرت می افتد و با سرعت به طرفش می روی و صدایش می زنی:
برادر!... برادر...!
بیا!... بیا این جا، من این جا هستم!
و او با دیدن تو پا به فرار می گذارد، و تو او را دنبال می کنی تا حرف را به او بگویی، ولی هر چه می دوی، او سرعتش را بیش تر می کند و تو ناامید و خسته و کوفته، توقف می کنی. عرق، سر و رویت را پوشانده است و می خواهی آن ها را پاک کنی، ولی مگر می شود!
سرت را از شرمندگی به پایین می اندازی و می خواهی به طرف جلو بروی، که پدرت تو را می خواند و تو با دیدن او از شرمندگی گناهانی که کرده ای، پا به فرار می گذاری و با خود می گویی:
باید از این صحنه فرار کنم و بیرون روم!
اما فریادی تو را متوجه خود می کند که:
و الذین کسبوا السیئات جزاء سیئه بمثلها و ترهقهم ذله ما لهم من الله من عاصم (28)؛
انان که مرتکب گناه شده اند، باید مجازاتی همانند گناه خود با ذلت و خواری ببینند و هیچ قدرتی وجود ندارد که بتواند آنان را از سخط الهی و کیفر عادلانه او بر کنار نگاهدارد.
و قفوهم انهم مسولون (29)؛
اینان را در مواقف، متوقف سازید که مسئول اعمال خویش هستند و تو با خود می گویی:
بهتر است نزد اقوامم بروم و به هر صورت ممکن، از آن ها مدد بگیرم، شاید بتوانم به بهشت راهی پیدا کنم! و: راه فرار کجاست؟ و پاسخ می شنوی: راه فرار و پناهگاهی وجود ندارد. (30)
به طرف محل قبلی ات حرکت می کنی و در میان آن همه جمعیت به آن همه غوغا، دنبال دوستان و خویشانت می گردی، تا این که یکی از آن ها را پیدا نموده و از او در خواست می کنی تا تو را یاری نماید.
و او می گوید:
اتفاقا من هم دنبال تو می گشتم تا از تو کمک بگیرم! پس وای بر من! و تو ناراحت و خشمگین و درمانده، به فکر فرجام سرنوشت خویشی و با خود می گویی: آیا امیدی می رود که نجات پیدا کنم؟!
صدایی را می شنوی که می گوید:
کجا هستند کسانی که (شما در دنیا) آنها را شریک من می پنداشتید؟... شرکای خود را (به فریاد رسی) بخوانید!(31)؛
و تو جواب می دهی:
و الله ربنا ما کنا مشرکین(32)؛
سوگند به خدا، پروردگار ما، ما مشرک نبوده ایم!
و با این دروغ، مهری بر لب هایت زده می شود و به جای لب ها پوست بدن و دست و پاهایت به گمراهی و گناهان تو گواهی می دهند.(33)
کم کم پرده ها کنار می رود و می فهمی که دیگر جای انکار و دروغ بافی نیست.
و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامه کتابا یلقاه منشورا(34)؛
و مقدرات و نتیجه اعمال نیک و بد هر انسانی را طوق گردان او سا خیم و روز قیامت کتابی برای او بیرون آوریم، در حالی که آن نامه چنان باز باشد که اوراق آن را یکبار ملاحظه کند.
آن هنگام است که به یاد سخن امام کاظم (علیه السلام) می افتی که فرموده است: کسی که در دنیا از خود غافل باشد و حساب کار خود در هر روز رسیدگی نکند، از ما نیست.(35)
و با خود می گویی:
ای کاش! در دنیا به سخنان رهبران حق گوش فرا می دهد و نه اهل تظاهر، که پیرو واقعی آنان بودم و سیرت انسانی می یافتم.
ولی دیگر دیر شده است و هیچ راهی برای نجات تو وجود ندارد و تو در خواری. سرافکندگی غرق شده ای، و فریاد می زنی:
خدایا! اگر مرا به جهنم بفرستی، بهتر از این وضع است!(36)
اما باید بچشی که این عذاب قهر خدای متعال است و کسی نمی تواند آن را از تو دور نماید. (37)