فهرست کتاب


آذرخشی دیگر در آسمان کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

چو بینی که نابینا و چاه است - اگر خاموش بنشینی گناه است

بنابراین کسی که می خواهد خود را در آتش بیندازد، شما نباید بگذارید. این که آتش دنیایی است و یک سوختن چند ساعتی است، درد و سوزشی است که چند ساعت عارضش می شود، بعد هم تمام می شود و می میرد. اما اگر کاری باشد، که موجب افتادن در آتش ابدی باشد، به طریق اولی باید جلوی او را گرفت. کلمانضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها لیذوقوا العذاب،(161) هر گاه پوست تن آن ها پخته شود و بسوزد آن را پوست های دیگری جایگزین سازیم، تا عذاب را بچشند خداوند می فرماید که کافران در جهنم می سوزند تا پوست جدید می روید؛ و این روند تمام شدنی نیست. مگر این افراد چه کاری کرده اند؟ خداوند می گوید این افراد از فرمان او سرپیچی کرده و مرتکب گناه شده اند. وقتی شما می بینید کسی چنین گناهی مرتکب می شود که سرانجام آن، صدها مرتبه بالاتر از این است که آن فرد خود را در آتش این دنیا بیندازد و بسوزاند، چون این آتش یک ساعت و دو ساعت است و تمام می شود، اما عذاب اخروی و آتش جهنم، عمر ابدی دارد و انسان را دائما می سوزاند، و عذاب تمام نشدنی به بار می آورد، آیا آن جا وجدان انسان بیش تر اقتضا نمی کند که دست این فرد را بگیرد و او را از گناه دور کند؟
امر به معروف و نهی از منکر در اسلام فقط به ضررهای مادی مربوط نیست، بلکه اسلام می گوید جلوی گناه را هم بگیرید. زیرا گناهکار به عذاب ابدی آخرت دچار می شود.

نگرش قرآن به امر به معروف و نهی از منکر

در میان همه آیاتی که به امر به معروف و نهی از منکر دلالت دارند، دو آیه 67 و 71 از سوره توبه دارای ویژگی خاصی هستند: و المؤمنین و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلوه و یؤتون الزکوه و یطیعون الله و رسوله اولئک سیر حمهم الله ان الله عزیز حکیم؛(162) المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف و یقبضون ایدیهم نسوا اببه فنسیهم ان المنافقین هم الفاسدون.(163) خداوند می فرماید مؤمنان و مؤمنات نسبت به هم ولایت دارند، و به دنبال این ولایت و در پرتوی آن است که امر به معروف و نهی از منکر می کنند. این ولایت را به هر معنایی بگیرم چه به معنی محبت و چه به معنای نوعی سلطه و قدرت قانونی باشد، برای این است که دیگران را از کار زشت باز دارند. زیرا انسان اگر بخواهد در جامعه کسی را از گناه دور کند، نوعی تسلط و حق قانونی بر آن فرد داشته باشد، تا بتواند این کار را انجام بدهد.
در فرهنگ غرب چنین حقی را به کسی نمی دهند، که کسی نمی دهند، که کسی بتواند مانع ارتکاب گناه از دیگری بشود، و یا در امور دینی و معنوی سایر افراد جامعه دخالت کند. اگر کسی هم این کار را بکند، به او می گویند به تو چه! ولی در اسلام این گونه نیست؛ بلکه می گوید همه یکی هستند، و همان طور که خود را از گناه دور می کنند، وظیفه دارند دیگران را هم از گناه دور کنند. علاوه بر آن بینشی که بر اساس امر اخلاقی و عاطفه انسانی می گوید اگر انسانی قرار است در اثر گناه بسوزد، نگذار بسوزد؛ اسلام می گوید، امر الهی بر ما واجب می کند که نگذاریم بسوزد. بلکه این کار، اوجب واجبات است، طبق آن روایت که فرمود: ان الامر بالمعروف و النهی عن المنکر... فریضه عظیمه بها تقام الفرائض(164) مهم ترین وظیفه ای که خدا بر بندگانش واجب کرده است، امر به معروف است. بها تقام الفرایض، اگر امر به معروف و نهی از منکر اجرا نشود، سایر فرایض هم ترک خواهد شد، بقای سایر فرایض در جامعه، در گرو این است که امر به معروف و نهی از منکر اجرا شود. اگر در جامعه به امر به معروف عمل شد به سایر واجبات هم عمل خواهد شد، و اگر امر به معروف ترک شد، بقیه واجبات هم ترک می شود. پس برای این که آمر به معروف بتواند به دیگری به زبان گوشزد کند و بعد عملا جلوی او را بگیرد، باید نسبت به او نوعی ولایت داشته باشد. یعنی قانون باید به او تسلط قانونی بدهد که بتواند جلوی او را بگیرد. این نوعی ولایت است، شاید منظور خداوند که می فرماید: و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض این است خدای متعال چنین ولایتی را به مسلمانان داده است که نسبت به همدیگر بتوانند امر به معروف و نهی از منکر کنند.
معنای دیگری که می توان برای ولایت ذکر کرد همان معنای معروف دوستی است.
یعنی چون مؤمنان و مؤمنات نسبت به همدیگر محبت دارند، یکدیگر را دوست دارند، و دلسوز همدیگر هستند، لذا نمی خواهید به گناه مبتلا شوند، نمی خواهند کاری بکنند و راهی بروند که نهایت آن، عذاب ابدی هست. آن محبت حاکم بر مؤمنان و مؤمنات ایجاب می کند که امر به معروف و نهی از منکر در میان آن ها وجود داشته باشد.
شاید در این آیه از هر معنا بتوان استفاده کرد.
اما وقتی خداوند در مقابل مؤمنان صحبت از منافقان می کند، می فرماید: المنافقون و المنافقات بعضهم من بعض و نمی فرماید: بعضهم اولیاء بعض و به جای یامرون بالمعروف می گوید: یامرون بالمنکر و ینهوم عن المعروف در این جا چند سؤال مطرح است که در حد توان این مجموعه به بررسی آن می پردازیم.

چرا قرآن در مقابل مومنان تعبیر منافقان را آورده است؟

پرسشی که در این جا مطرح می شود این است که چرا خداوند در مقابل مؤمنان نمی فرماید الکافرین و الکافرات؟ چرا در مقابل و المؤمنون و المؤمنات یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر، تعبیر الکافرین و الکافرات، یامرون بالمنکر و ینهون عن المعروف را نیاورده است؟
در جواب این سؤال می توان گفت: زیرا منافقان کسانی هستند که در جامعه اسلامی زندگی می کنند و تظاهر به ایمان دارند و در ظاهر، تمامی ارزش های اسلامی را پذیرفته اند اما به هیچ یک از باورهای دینی اعتقاد قلبی ندارند. در ظاهر با مسلمان ها همراهی می کنند ولی در پنهان با آنان دشمنی دارند، و در هر زمان مناسبی که بتوانند به مسلمان ها ضربه می زنند.
بر خلاف کافران که در جامعه اسلامی نیستند، و اگر هم در میان آن ها زندگی کنند به صورت علنی مواضع خود را علیه ارزش های اسلامی اعلام می کنند. لذا مسلمانان آن ها را می شناسند و مرزی میان خود و آن ها دارند. زیرا در جامعه کفر همه کافر هستند و علنا ارزش های اسلامی را قبول ندارند و منکر می شوند. لذا لزومی ندارد کسی تظاهر به ایمان کند.
بنابراین، منافقان در جامعه اسلامی رسوخ می کنند و به ارزش های اسلامی اعتراف دارند و تظاهر به ایمان می کنند؛ اما دین مردم را نشانه می روند و به هر مکر و حیله ای دست می زنند تا مردم را از دین جدا کنند. لذا خداوند در قرآن کریم می فرماید: المنافقون و المنافقات یعنی مؤمنان باید مواظب دین خود باشند، منافقانی درون جامعه اسلامی هستند، که امر به منکر و نهی از معروف می کنند.