فهرست کتاب


آذرخشی دیگر در آسمان کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

نگرش غرب به انسان

اما تربیت غربی - به ویژه در دو قرن اخیر - بشر را فردگرا می شمارد. لذا در نگرش لائیک، انسان فقط مصلحت خود را در نظر می گیرد و نزدیک ترین انسانی ترین روابط عاطفی رو به ضعف است. خانواده ها متلاشی می شوند، زن و شوهر از هم جدا زندگی می کنند. پدر و فرزند از همدیگر جدا زندگی می کنند. پدر و فرزند از همدیگر جدا زندگی می کنند. همسایه از همسایه خبر ندارد. در این دیدگاه، محور فکری انسان، منفعت و لذات شخصی است.

ضرورت نظارت جامعه بر اعمال دیگران

اما همین گرایش فردی با تمام زشتی و کاستی هایی که دارد، در عین حال نمی تواند از مسؤولیت اجرایی و نظارت بر کار دیگران به کلی کناره گیری می کند، زیرا مصالح و منافع و نیز لذت ها و رنج های انسان ها عملا در خارج به افراد دیگر بستگی دارد، و هر قدر انسان به فکر منافع شخصی خود باشد، ولی در می یابد که منفعت شخصی او جز با کمک منافع دیگران تامین نمی شود. اگر انسان بخواهد در زندگی لذت داشته باشد، به تنهایی نمی تواند به این لذت برسد، بلکه باید فرد دیگری نیز باشد تا با او بتواند لذتی ببرد. اگر انسان بخواهد در فعالیت اجتماعی، تجارت و یا صنعت پیشرفت کند، به تنهایی نمی تواند موفق شود، بلکه مجبور است با دیگران همکاری کند. اگر انسان بخواهد از بهداشت مناسب برخوردار باشد و محیط سالمی داشته باشد، به تنهایی نمی تواند تصمیم بگیرد. زمانی محیط سالم می ماند که، دیگران نیز به سلامت محیط کمک کنند. ببه عنوان نمونه، می دانید امروزه در دنیا، ضررهای دخانیات برای انسان روشن شده، و عملا در اتاق های دربسته، و سالن های عمومی کشیدن سیگار ممنوع است. اگر فردی بخواهد سیگار بکشد، باید از ساختمان خارج شده و در فضای آزاد سیگار را بکشد، و بعد به داخل ساختمان برگردد. زیرا اگر بنا باشد هر کسی در اتاق یا در سالن سیگار بکشد، دیگران نیز به اجبار دود آن را استنساق می کنند، و این برای آنان ضرر دارد، لذا ناچار است حال دیگران را نیز رعایت کند. این مساله با وجود همان روحیه فردگرایی است.
مثال بسیار زیبایی درباره امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، گروهی سوار کشتی بودند، یکی از سرنشینان کشتی شروع به سوراخ کردن محل نشستن خود کرد. دیگران به او گفتند: چرا کشتی را سوراخ می کنی، گفت، این محل کشتی در اختیار من است، و این جا هم خود من نشسته ام؛ من جای خود را سوراخ می کنم، و به محل نشستن شما کاری ندارم. سایر سرنشینان دست او را گرفتند و گفتند: درست است که تو فقط جای خود را سوراخ می کنی، ولی وقتی آب در داخل کشتی افتاد، دیگر من و تو را نمی شناسد، کشتی و همه ما، با هم غرق می شویم.
در زندگی اجتماعی، انسان نمی تواند فقط منفعت خود را ببیند، و فقط به کار خود توجه داشته باشد و در کار دیگران دخالت نکند، هنگامی که انسان دید فردی ضرری به جامعه می زند، باید دست او را بگیرد و او را را از این عمل نهی کند. در این جا جامعه به این فرد اجازه نمی دهد که بگوید، که این جا، جای خودم است، چهار دیواری خودم است، شهر خودم است، این اتاق خودم است، محل کار خودم است؛ بلکه وقتی جامعه دید ضرر به همه می خورد، هر قدر این جامعه فردگرا باشد، حتی به عنوان محافظت از منافع شخصی خود نیز در کار او دخالت می کند، و مانع کار او می شود.
بنابراین، حتی در جوامعی که فردگرایی به نحو تام حکومت می کند، در عین حال نظارت عمومی مردم کمابیش وجود دارد.

حدود نظارت جامعه بر اعمال دیگران

در جوامع غربی این نظارت در حدی است که همه می فهمند که اگر در کار دیگران نظارت نکنند، دود آن در چشم خود آن ها خواهد رفت لذا جامعه در این موارد نظارت می کند. اما اگر عمل این فرد به آن ها ارتباطی پیدا نکند، و منافع مادی آن ها را به خطر نیندازد، چندان دغدغه ای ندارد. آن ها معتقدند این فرد که این عمل قبیح را انجام می دهد، ضرر آن متوجه خود او می شود و خود او را مریض می کند، و افراد جامعه در این مورد می گویند، به من چه! به تو چه! این تعبیر به من چه و به تو چه همان گرایش فرد گرایی است. در جایی که ضرر به سایر افراد برگردد، حساسیت نشان می دهند. اما اگر ضرر فقط متوجه خود فرد شود، جامعه می گوید به من چه، بگذار او به خودش ضرر بزند. حتی اگر کسی بخواهد به او بگوید به بدن خود ضرر نزن، سیگار نکش، مریض می شوی، قلب خراب می شود، در جواب می گوید به تو چه! چرا در کار دیگران دخالت می کنی؟ آزادی است، دلم می خواهد، دوست دارم!