فهرست کتاب


آذرخشی دیگر در آسمان کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

تذکر و موعظه

بعضی از اقسام دیگر امر به معروف و نهی از منکر مصداق موعظه و نصیحت کردن، و پند و اندرز دادن است. این قسم هم چند صورت است، که مصادیق آن فرق می کند. مثلا شما اطلاع پیدا کردید که فردی علی رغم این که حکم را می داند و می داند که فلان کار گناه است، در عین حال، عالما و عامدا، آن گناه را مرتکب می شود. این فرض چند حالت دارد. گاهی آن فرد به تنهایی و در خلوت گناهی را مرتکب شده است و شما به طور اتفاقی از عمل او اطلاع پیدا کردید، و او اصلا نمی خواهد کسی در مورد این مساله چیزی بفهمد. و حتی اگر متوجه شود که شما از عمل او اطلاع پیدا کرده اید، خجالت می کشد. در این جا شما باید او را امر به معروف و نهی از منکر کنید، اما این امر به معروف و نهی از منکر باید به گونه ای باشد که او خجالت نکشد. چون خجالت دادن افراد، مصداق ایذاء مؤمن است و ایذاء مؤمن هم حرام است. باید به گونه ای با او صحبت کنید، که او متوجه نشود شما از گناه او خبر دارید. مثلا با گفتن مسائل کلی او را موعظه کنید. چه رسد که راز او را نزد دیگری فاش کنید و گناه او را به دیگران بگویید. باز گو کردن گناه دیگران، خود گناه کبیره است. ممکن است شخصی در خفاء گناه ساده ای را انجام بدهد، بعد شما گناه ساده او را به اسم نهی از منکر در جلوی دیگران بازگو کنید! اولا او خجالت می کشد، که این خود یک گناه است. اگر دیگران بفهمند که او آن گناه ساده را مرتکب شده است، شما یک گناه کبیره مرتکب شده اید. او یک گناه صغیره کرده بود، اما شما برای انجام تکلیف واجب، مرتکب گناه کبیره شدید.
پس اگر کسی در خفا گناهی کرد، حتی اگر گناه کبیره هم باشد، اولا شما حق ندارید که او راز او را فاش کنید، و به کسی بگویید. حتی اگر فرد گناه کار کودک باشد شما حق ندارید راز او را به پدر و مادرش بگویید. چون آن فرد خجالت می کشد، آبرویش می ریزد، و ریختن آبروی مؤمن حرام است. مگر یک مورد که استثنا شده و آن این که راه اصلاح فرد گناهکار منحصرا در این باشد که به دیگری بگویید. یعنی به هر دلیلی اصلا حاضر نمی شود، دست از کناه خود بردارد، و تنها راه باز داشتن او این است که به شخص دیگری که می تواند او را از گناه باز دارد، بگویید، تا او آرام آرام شخص خلافکار را وادار به اصلاح کند. فقط در این مورد جایز است گناه شخصی برای دیگری نقل شود. اما تا ممکن است باید خود شما در صدد اصلاح او بر آمده، و او را از منکری که مرتکب آن می شود نهی کنید. اما به گونه ای که متوجه نشود شما خبر دارید، تا آبروی مؤمن نزد شما نریزد. خداوند ستار العیوب است، و راضی نمی شود که راز مؤمن برای دیگری فاش شود، و یا آبرویش بریزد.
بسیاری از مردم از این موضوع غفلت دارند، گمان می کنند هر کس گناهی را مرتکب شد، مخصوصاً اگر گناه کبیره باشد، باید افشاگری کرد، و به مواجع ذی صلاح خبر داد، یا باید او را تعذیر کرد، و یا اگر مرتکب گناهی شده که حد دارد، باید او را حد زد. در صورتی که حتی گناهی که موجب حد است، افشای آن به این سادگی جایز نیست. مگر آن که چهار نفر به اتفاق یکدیگر آن گناه را ببینند، در این صورت آن چهار نفر حق دارند گناه او را به مراجع ذی صلاح گزارش کنند. اما اگر سه نفر مؤمن می دانند که این فرد مرتکب علمی شده که موجب حد است، و بروند در محکمه شهادت دهند، اگر نفر چهارم حاضر نباشد، قاضی باید خود آن سه نفر را حد بزند. اسلام تا این مقدار از خواسته اسرار مردم آشکار نشود و آبروی کسی نریزد. البته اگر رسوایی به جایی رسید که چهار نفر عادل با هم دیدند، آن هم به نحوی که جای هیچ شبهه ای برای آن چهار عادل وجود نداشته باشد، در این حالت باید حد الهی اجرا شود، و نباید حدود الهی تعطیل گردد. ولی تا ممکن است، باید اسرار مردم فاش نشود و حتی به خود طرف هم نباید گفت که من از گناه تو خبر دارم، تا مبادا او خجالت بکشد.
قسم دیگر امر به معروف و نهی از منکر این است که فرد گناهکار انسانی لاابالی است. درست است که الان در خلوت یک گناهی را مرتکب شده، اما اگر دیگران متوجه عمل او شوند، او احساس شرم و خجالت نمی کند. در مورد چنین فردی مانند کسی که از گناه خود خجالت می کشید، پنهان کاری و حفظ سر لازم نیست. اما در عین حال، باید به نحوی او را از منکر نهی کرد که کسانی که خبر ندارند بی جهت مطلع نشوند. باید محرمانه و به طور خصوصی به او گفته شود. نه این که در میان جمع به او بگویند، تا سرش فاش شود. گرچه خود آن فرد هم ابایی نداشته باشد، ولی شما نباید به انتشار فحشا کمک کنید. در مورد قبل، کسی دوست ندارد دیگران متوجه گناه او شوند، و تجاهر به فسق نمی کند، کاری در خلوت انجام داده، شما هم باید راز او را پنهان کنید. در عین حال سعی کنید به نحوی او را آگاه و متنبه کنید، با کلی گویی، خواندن حدیث یا داستانی که از آن پند بگیرد، یا او را به مجلس موعظه ای راهنمایی کنید، به نحوی که او پند و اندرز بپذیرد، البته به گونه ای که آبروی او نریزد.
اما اگر کسی متجاهر به فسق بود، یعنی عملا در حضور دیگران گناه می کند و احساس شرمساری هم نمی کند. خوب، امر به معروف و نهی از منکر در مورد چنین کسی سخت تر از دیگران است. اما در عین حال برخورد با او مراحلی دارد. این جا دیگر مساله حفظ سر مطرح نیست. لازم نیست در خلوت یا به گونه ای به او گفته شود که متوجه نشود شما از گناه او خبر دارید. زیرا خود او این گناه را در مقابل مردم انجام می دهد، خود او آبروی خودش را ریخته است. شما چیزی را بر آبروریزی او نمی افزایید. او در حضور مردم از این که گناه می کند باکی ندارد. در این جا نیز باید مراحلی را برای امر به معروف در نظر گرفت. اول با قول لین، با ادب و احترام و با نرمی، او را موعظه کنید و از او بخواهید که گناه را ترک کند، یا به وظیفه واجب عمل کند. به اصطلاح او را نصیحت کنید، و آثار دنیوی و اخروی این عمل را برای او ذکر کنید تا تشویق شود و گناه را ترک کند. و یا حتی اگر مؤونه ظاهری برای شما ندارد، غیر از تشویق زبانی، تشویق های دیگری برای جذب او انجام دهید. البته این کار هر کسی نیست، اما کسانی هستند که متمولند، یا شرایط خاصی دارند که می توانند کمک مالی بکنند. مثلا به او مهمانی بدهند، یا از او پذیرایی کنند، او را به به سفری ببرند. این تشویق بستگی به نوع گناه و اطلاعاتی که اشخاص پیدا می کنند دارد. مرحله اول امر به معروف و نهی از منکر از این اشخاص در ابتدا با آرامی، نرمی، ادب ملاطفت و تشویق همراه است.
اگر مرحله اول اثر نکرد، مرحله دوم کمی سخت تر است، یعنی در این مرحله اخم کنید. روایاتی که خواندیم، از جمله این که: لم یتمعر وجهه غیظا لی قط(133) برای این گونه موارد است. هنگامی که دیدند با زبان نرم و لین نمی پذیرد، عبوس کنید، با خشم و تندی به او بگویید، صکوا بها جباههم(134) در این مورد باید با افراد گناهکار همراه با سختی و تندی برخورد کرد. باید آمرانه مساله را به آن ها گفت. مصداق قدر متقین امر به معروف، که همه معانی امر به معروف در آن جاری می شود، همین مورد است، که آمرانه گفته شود. بگوید این کار را نباید بکنی. اگر دیدید باز هم گفتار آمرانه تاثیر نداشت، می توانید او را تهدید کنید که اگر کار خود را ترک نکنی تو را به مراجع ذی صلاح معرفی می کنم. به او بگویید که اگر گناه را ترک نکند او را به نیروی انتظامی معرفی می کنید. و نیروی انتظامی حق دارد طبق قانون در مورد او عمل کند. حتی گاهی حق دارد او را تعذیر یا زندانی کند؛ که مراحل آن را قانون تعیین کرده است. اما هنگامی که گناه او را دیدید، ابتدائا لازم نیست شکایت کنید. بلکه اگر گفتار نرم اثر نکرد، با زبانم تند برخورد شود و اگر آن هم اثر نکرد، تهدید کنید که او را به مرجع ذی صلاح معرفی خواهید کرد. اگر تهدید هم اثر نکرد، در این صورت، فرد گناهکار را معرفی کنید. یعنی این تدریج را در مراحل امر به معروف باید لحاظ کرد، و بی جهت به کسی تندی، بی ادبی و بی احترامی نکرد. اما اگر کار به جایی رسید که دیگر نرمی و ملاطفت اثر نمی کند، باید تندی کرد.
البته این را هم فراموش نکنید که نباید افراط و تفریط در کار باشد. چون بسیاری مشکلات ما از افراط و تفریط پیدا می شود. گاهی از یک طرف بعضی افراط، و از طرف دیگر بعضی تفریط می کنند. بسیاری از مواقع حوادث عکس العمل کارهای دیگر است. زیرا گاهی کندروی موجب این می شود که دیگران با تندی عمل کنند، و رفتارهای نا به جای برخی باعث می شود که اصل یک عمل معروف انکار شود. ولی اسلام همه چیز را در حد خودش قرار داده است، تا ممکن است باید با نرمی و ملاطفت رفتار شود. ولی اگر اثر نکرد، نباید مصالح جامعه فدای این بشود که حرف حساب در شخص خلافکار مؤثر واقع نمی شود. بلکه باید مصالح جامعه حفظ شود. جامعه اسلامی نباید به گونه ای باشد که قبح گناه بریزد، باید در جامعه اسلامی حریم ها حفظ شود. جامعه اسلامی باید به گونه ای باشد که اگر کسی در آن مرتکب گناه شد، خجالت بکشد. اگر به این ارزش ها عمل نشود، در این صورت در جامعه اسلامی مشکلات دیگری پیش می آید. به هر حال این ها هم تقریباً مصادیقی از موعظه است، غیر از مرحله آخر که از قبیل امر است و از حد موعظه خارج می شود.
موعظه این است که کسی را با زبان به کار خوب تشویق نمود، فوائد انجام کار خوب یا مضرات ترک آن را برایش بیان کرد. و بالعکس مضرات انجام کارهای بد را بیان کرد. این ها موعظه است. پند و اندرز دادن به این است که فقط انسان نتایج خوب و بد کاری را برای دیگران بگوید، تا خود افراد تشویق، و علاقه مند شوند، و انگیزه پیدا کنند، تا کار خوب را انجام دهند.
اما امر به این معنی است که من می گویم این کار را باید انجام بدهی؛ من به عنوان یک فرد مسلمان، به عنوان فردی که وظیفه دینی خود را در جامعه عمل می کند، آمرانه به تو می گویم فلان کار را انجام بده. و اگر من نگویم، دیگری خواهد گفت. همه مسلمان ها باید فرد خاطی را امر کنند. در این مورد جای این که با او صحبت کرد و او را موعظه و نصیحت نمود، نیست. بلکه در یک جمله باید به او گفت که باید این کار را انجام دهی. این مصداق قطعی امر به معروف و نهی از منکر است، که در آن علو و استعلا شرط است. علو و استعلاء، یعنی از موضع بالاتر به طرف مقابل بگوید این کار را باید انجام دهی. بعد از این که این مراحل انجام گرفت، اگر باز هم، شخص گناهکار به خلاف خود ادامه داد، در این صورت مراتب دیگری پیش می آید، و شرایط دیگری دارد.

برخورد اجتماعی با توطئه ها

گاهی کاری که بر خلاف شرع، و بر خلاف مصالح جامعه اسلامی است، به صورت کاری ساده و با انگیزه فردی و از روی جسارت، گستاخی و بی ادبی انجام می گیرد. و گاهی این خلاف شرع کار فردی و ساده ای نیست، بلکه اقدامی پیچیده و حساب شده است، که کسانی آن را برنامه ریزی کرده اند. صرفاً چنین نیست که یک نفر گستاخی کرده و مرتکب گناهی در مقابل مردم شده است، بلکه نقشه ای در کار است، کسانی آن را طراحی کرده اند که اسلام و نظام اسلامی شکست خورده، و کار آیی خود را از دست بدهد. مثلا می گویند آن قدر کارهای زشت انجام دهید که این گونه کارها برای مردم عادی شود. این را از قبل برنامه ریزی کرده اند و دیگر تنها مربوط به یک فسق علنی نیست. بلکه در این فرض برای این که انواع ضررهای ممکن را به جامعه اسلامی وارد کنند، چنین برنامه ریزی هایی را انجام داده اند.
خوب، طبعاً کسانی که این کارها را انجام می دهند، علاقه ای به اسلام ندارند؛ یا منافق هستند و اصلا از صمیم دل ایمانی ندارند، و یا به واسطه گرفتن پول از دیگران مزدور بیگانگان شده اند، و به هر دلیلی که هست می خواهند حاکمیت اسلام را در جامعه از بین ببرند. در این صورت به روش های گوناگون ضررهایی متوجه جامعه می شود، که باید با آن ها مبارزه کرد. این ضررها ممکن است در قالب یک کار فرهنگی، اقتصادی، هنری یا اخلاقی و حتی ممکن است یک کار نظامی باشد. در این جا کار از وظیفه یک فرد، و از قالب یک امر به معروف و نهی از منکر ساده خارج شده، و انواع مبارزه واجب می شود. این دیگر از موارد امر به معروف و نهی از منکر هایی که تا به حال با آن ها آشنا بودیم نیست و احکام و مسائل آن در رساله های عملیه ننوشته اند. اما این قبیل امر به معروف و نهی از منکرها مبارزه با تهاجم است و کار یک فرد نیست و با این روش ساده که به شخص خلافکار گفته شود نکن، نتیجه نمی دهد.
این تهاجم، کار پیچیده شیطانی، طراحی شده و نقشه دار است، و باید برای دفع آن متقابلا طراحی، فکر و سازماندهی کرد، و متناسب با آن کار طراحی را تهیه کرد که از این خیانت جلوگیری شود. ممکن است این تهاجم در قالب یک اقدام اقتصادی باشد. داستان تنباکو و موارد مشابه دیگر را همه شنیده اید. مثال های زیادی در این زمینه وجود دارد که حتی برخی از آن ها دارای پیچیدگی خاصی است که فقط اهل فن می توانند آن توطئه ها را بفهمند. مثلا یکی از توطئه هایی که از طریق آن این روزها دشمنان اسلام می خواهند ضرر اقتصادی به مسلمانان وارد کنند، پایین آوردن قیمت نفت است. این کار ساده ای نیست که من و شما بفهمیم چه خیانتی است و چگونه باید با آن مقابله کرد. این منکر اجتماعی، اقتصادی برنامه ریزی و طراحی شده با نقشه های جهانی و بین المللی است. حتی یک کشور به تنهایی نمی تواند این منکر را مرتکب شود، بلکه شیاطین از کشورهای مختلف باید با یکدیگر هماهنگ باشند تا بتوانند چنین ضرری را به مسلمانان بزنند. برای این که نفت بشکه ای سی دلار مسلمان ها به هشت دلار برسد، شیاطین از کشورهای مختلف چه کارهایی انجام دادند! این منکری ضرری است که به همه مردم یک کشور بلکه به همه مسلمانان جهان وارد می شود و باید با آن مقابله کرد. زیرا با انجام این منکر برتری کفار بر مسلمانان و بر بازار آنها تثبیت می شود. و لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا،(135) خدا هیچ وقت اجازه نمی دهد که کافر بر مسلمان تحمیل کند.
در مورد این گونه منکرات باید مسلمانان به صورت دسته جمعی تصمیم بگیرند. البته نه یک تصمیم ساده، نهی از منکرهایی از این قبیل احتیاج به طراحی و بررسی های علمی دارد. باید دید از چه راه هایی می شود با این توطئه دشمن مبارزه کرد؟ برای یافتن راه حل مناسب باید متخصصان ویژه مدت ها فکر، بررسی و طراحی کنند، تا نقشه مؤثری را تهیه نمایند. زمانی که راه حل مناسب برای مقابله با این منکر پیچیده پیدا شد، باید همه مسلمان ها برای اجرای آن به این نقشه عمل کنند. گاهی ممکن است راه حل، تحریم اقتصادی یک کالا باشد. مثلا بگویند اجناس آمریکایی را نخرید. بر همه مسلمان ها واجب می شود که این فرمان را اطاعت کنند. خرید جنس آمریکایی حرام می شود. ولو همان جنس را باید از کشور دیگری با دو برابر قیمت خرید. اما به خاطر مقابله با توطئه خائنان دشمن که ضرر آن به همه مسلمان ها وارد می شود، عمل به این تحریم به عنوان نهی از منکر بر همه مسلمان ها واجب می شود. در جامعه اسلامی نهی از منکر تا این حد نیز گسترش پیدا می کند. گسترش نهی از منکر در مسائل نظامی خیلی روشن تر است. زیرا دشمن دسیسه هایی می کند تا در مرزها نفوذ کند، و یا عوامل نفوذی خود را به داخل بفرستد تا ترورهایی را انجام دهند، در ارتش و نیروهای نظامی عوامل نفوذی وارد کنند. و هزاران مسائل پیچیده ای که متخصصان باید آن ها را بررسی کنند.
به هر حال در جامعه باید با گناه مقابله شود، و یگانه راه مقابله با آن این نیست که من به تنهایی تصمیم بگیرم. بلکه واجب است در درجه اول متخصصان با یکدیگر مشورت کرده، طراحی تهیه کنند، بعد دستور اجرای آن طرح از طرف دولت اسلامی به مردم ابلاغ شود. در این جا عمل به این طرح بر همه مردم واجب است. وجوب عمل به این طرح هم به خاطر نهی از منکر و هم به جهت اطاعت از دولت اسلامی است که به معنی اطاعت از ولی امر مسلمین می باشد.
فرض دیگری که می توان تصور کرد این است که، ولی امر مسلمین یا دولت اسلامی، در منطقه ای وجود ندارد. فرض کنید در کشوری که الان در آن دولت اسلامی وجود ندارد، یا دولت اسلامی حاکم است، اما در مورد این مساله به هر دلیل نمی تواند کاری انجام دهد. در این فرض که دولت اسلامی وجود دارد، اما، نمی تواند جلوی دسیسه اقتصادی دشمن را بگیرد، تکلیف مشکل تر است. من نمی خواهم خیلی چیزها را باز کنم. عده ای پول پرست، با تبلیغات، با در دست گرفتن سرچشمه های اقتصادی و تجاری، معادن و چیزهای دیگر در داخل کشور دسیسه می کنند و دولت را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهند. یا حتی در پست های دولتی نفوذ می کنند، وزیر یا شورایی که باید در موردی تصمیم بگیرد، از عناصری هستند که برای اسلام دل نمی سوزانند، بلکه به فکر منافع شخصی خود هستند. اگر چنین وضعی پیش آمد که دسیسه ای علیه اقتصاد، یا علیه مصالح کشور اسلامی، یک شهر یا یک منطقه صورت گرفت، اگر خود مردم بتوانند برای مبارزه با دسیسه های دشمنان برنامه ریزی کنند، بر آن ها واجب است که این کار را انجام دهند. در این جا بحث آدم کشی مطرح نیست، صحبت این است که تصمیم گرفته شود با این توطئه مقابله شود، دشمن را به زانو در آورد، و نقشه او را نقش بر آب کرد. زیرا دولت اسلامی به هر دلیل نمی تواند برنامه ای را برای خنثی کردن توطئه اعمال کند. حال، یا از دسیسه ها خبر ندارد، یا از توطئه اطلاع دارد ولی نمی تواند علیه آن اقدامی انجام دهد.
شکل دیگری هم محتمل است و آن این که دولت اسلامی با توجه به این که در جریان دسیسه های دشمنان هست و می تواند با آن ها مقابله کند، اما اقدامی نمی کند. در چنین شرایطی واجب است که خود مردم برای رفع خطر از جامعه اسلامی اقدام کنند، طرحی بریزند و برای اجرای آن تصمیم بگیرند. این دیگر تعرض به جان و مال و ناموس مردم نیست. این اقدام مردم ممکن است موقتاً یک ضرر اقتصادی برای جامعه در بر داشته باشد، ولی این ضرر بعداً جبران خواهد شد. به هر حال این یک واجب است، اما متاسفانه این گونه موارد را درست بررسی نکرده، و جوانب آن را به طور کامل موشکافی نکرده ایم و فقط به همان مسائل ساده فردی اکتفا کرده ایم.
پس هر گاه خطری در یکی از زمینه های زندگی جامعه اسلامی از ناحیه دشمنان خارجی یا داخلی، متوجه جامعه اسلامی شد، بر مردم مسلمان واجب است که با استفاده از علم عالمان و متخصصان خود و تجربه صاحب تجربه ها، تصمیم قطعی برای مقابله با آن خطر بگیرند و نقشه های دشمن را خنثی کنند.

مقابله با تهاجم فرهنگی

یکپی از این قبیل خطرات از بقیه مهم تر است، مساله تهاجم فرهنگی است. البته ما نام آن را تهاجم فرهنگی گذاشته ایم. تهاجم فرهنگی تا حدودی ناشی از ضعف های فرهنگی است که در خود ما و جامعه ما وجود دارد. اما برای این که به زبان دیگران سخن گفته باشیم، می گوییم تهاجم فرهنگی. اما تهاجم فرهنگی یعنی چه؟ یعنی تهاجم به دین. همان طور که مقام معظم رهبری فرمودند، دشمنان، ایمان مردم را هدف قرار داده اند. این شوخی نیست، بلکه سخنی است از کارشناسی که این گونه مسائل را از هر کسی بهتر می فهمد. در چنین شرایطی بنده بگویم من دنبال نماز و درسم هستم! چه کار به این کارها دارم! و دیگری هم همین طور، کاری نداشته باشد! و دولت هم به یک صورت دیگری عمل کند، و ملت هم به دنبال کار خودش باشد! جناح های مختلف هم مشغول درگیری هایی بین خود باشند، و دیگر کسی توجه به دسیسه دشمن نداشته باشد! هر چه رهبر مسلمان فریاد بزند که فکری برای تهاجم فرهنگی بکنید، فکری برای دانشگاه ها بکنید، دانشگاه های ما هنوز اسلامی نیست، گوش شنوایی در کار نباشد، و کسی توجه نکند. دولت، اسلامی است، ولی فقیه هم در راس نظام اسلامی قرار دارد، اما کسانی که باید مجری اوامر او باشند دستورات او را اجرا نمی کنند. آیا مسلمان ها این جا باید دست روی دست بگذارند و تماشا کنند؟ نباید حرفی بزنند، که مبادا کار آن هاخشونت نامیده شود؟ آیا باید تساهل و تسامح را اعمال کنند؟ بعد از این که مقام معظم رهبری این همه تاکید می کنند که شبیحخون فرهنگی است، دشمن در حال غارت فرهنگ و دین شما است، ایمان جوان های شما را هدف قرار داده است، دیگر چه باید گفت؟ آیا ما باز هم نباید هیچ احساس وظیفه ای بکنیم؟ مثلا اگر شما در خانه خود نشسته باشید، ناگهان کسی در محله شما فریاد بزند که سیم های برق اتصالی پیدا کرده، مواظب باشید، اگر کسی - مثلا - دست به سیم یا کلید برق بزند، خانه اش آتش می گیرد. یا باران آمده و در کوچه ها سیل راه افتاده است، شما هم در خانه و در بستر گرم، آرام خوابیده اید، ناگهان کسی با صدای گوش خراشی فریاد بزند سیل آمده، از خانه های خود بیرون بروید، در این صورت شما چه کار می کنید؟ اول ممکن است بلند شوید و حتی کمی هم خواب آلوده باشید، بگویید این موقع شب چه کسی فریاد می زند؟ و مجدداً بخوابید. اما زمانی که چند بار این فریاد را شنیدید و از خواب بیدار و کاملا هوشیار شدید، می بینید آب همه جا جاری است، در این موقع است که مساله را جدی می گیرید، بعد از آن، از کسی که فریاد می زد، تشکر هم می کنید. به او می گویید عجب خدمت بزرگی به ما کردی، وگرنه خانه ما خراب می شد، و بچه های ما خفه می شدند. یا آتشی آمده و محله ای آتش گرفته است، اگر کسی داد زد آتش، و شما را نیمه شب از خواب بیدار کرد، بعد متوجه شدید که چه خدمت بزرگی به شما کرده است، آیا نسبت به او اعتراض می کنید؟ یا از او تشکر می کنید؟
اما ما نسبت به امور معنوی این گونه نیستیم. امور مادی را خوب می فهمیم، اگر کسی ما را نسبت به خطر آمدن زلزله، آتش، سیل، و یا بمباران متوجه کرد، خوب می فهمیم. و این هشدارها برای ما خیلی ارزش دارد. و از هشدار دهنده تشکر می کنیم. اما اگر کسی نسبت به امور معنوی هشدار بدهد، با این که می فهمیم که او دوست و خیر خواه ماست، از سر دلسوزی فریاد می زند، ولی از او استقبال نمی کنیم. حتی می گوییم چرا خشونت به خرج می دهی! آرام حرف بزن! چطور هنگامی که زلزله یا سیل آمد و آن فرد فریاد زد، نگفتید آقا آرام حرف بزن؟ اگر خطرهای معنوی را آرام بگویند که کسی بیدار نمی شود. این خطرهای معنوی را که دائماً می گویند و می نویسند، باز من و شما هیچ متوجه نمی شویم. شاید اگر فریاد بزنند در بعضی اثر کند، وگرنه، ما نسبت به خطرهای معنوی حساس نیستیم. منظورم از ما فقط همین حزب اللهی ها و مومنان نیست. اصلا طبیعت بشر بیش تر با امور حسی انس دارد. آنچه را که فراتر از حساسیت او باشد زود باور نمی کند. وقتی که با امور حسی انس دارد. آنچه را که فراتر از حساسیت او باشد زود باور نمی کند. وقتی که به ما می گویند در حال غارت دین هستند، می گوییم کو؟ چیزی را که نبردند! اگر مال ما را ببرند، زود می فهمیم. اما اگر بگویند دین ما را بردند، می گوییم خیر، ما که نماز می خوانیم، روزه هم می گیرم، دین ما را کجا بردند؟ اما اگر به خوبی دقت کنیم، می بینیم که ایمان سال گذشته ما با ایمان امسال ما فرق می کند. سال گذشته ما به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یقین داشتیم، اما امسال شک داریم. امسال گاهی به ذهن ما می آید که نکند این حرف های آخوندها درست نباشد؟ بالاخره کسانی هم که حرف های دیگری بر خلاف گفته های روحانیون می گویند درس خوانده اند، دانشگاه رفته اند، در دانشگاه های لندن درس خوانده اند، لابد چیزی می فهمند که این مطالب را می گویند، و شاید بهتر از آخوندها می فهمند.
دین ما به این صورت آرام آرام رنگ می بازد، ناگهان انسان نگاه می کند، و می بیند دیگر از دین چیزی باقی نمانده است. کسی که بیدار و نسبت به مسائل حساس، و دارای شامه قوی است، وقتی دشمن از دور می آید می فهمد دشمن برای چه کاری می آید. حرکات دشمن را می تواند ارزیابی کند، می تواند حدس بزند که دشمن چه چیزی را هدف قرار داده است، و الان مشغول چه کاری است. اما دیگران که از دسیسه های دشمن غافل هستند، هر اندازه هم که به آن ها بگویند، باور نمی کنند. به هر حال این هم نوعی نهی از منکر است. خطرهایی که متوجه جامعه اسلامی است، نه از طرف یک نفر است، و نه دفع آن با یک نفر میسر است. این منکرها دارای طرح های پیچیده ای است، و خطرهای بزرگی را متوجه جامعه می کند، و مبارزه و مقابله با آن ها به برنامه ریزی احتیاج دارد، باید متخصصان شیوه برخورد با آن ها را طراحی کنند، دیگران هم به ایشان حسن ظن داشته باشند، و از فریادهای فریادگران با حسن نیت استقبال کرده و آن ها را بپذیرد. در غیر این صورت دود آن به چشم خود انسان می رود. فردا فرزندان همین جامعه بی ایمان می شوند، زمانی که بچه ها بی ایمان شدند آثار بد اخلاقی بر آن مترتب می شود، در آینده مبتلا به مواد مخدر و ایدز می شوند، جنایتکار می شوند، باند قاچاق تشکیل می دهند. انحطاط فرهنگی این نتایج را به بار خواهد آورد. لهم عذاب فی الحیوه الدنیا و لعذاب الاخره اشق(136) این عذاب دنیوی آن ها است، متلاشی شدن خانواده ها، اختلاف دائمی زن و شوهرها، بد تربیت شدن بچه ها، عادات زشت، اعتیاد به مواد مخدر و هزاران درد بی درمان دیگر که گفتنی نیست.
اگر ایمان رفت، به دنبال آن این مشکلات خواهد آمد. اگر می خواهید جامعه به این سرانجام منتهی نشود، باید از اول جلو آن را بگیرید، نسبت به مسائل فرهنگی حساس باشید. نگویید همه چیز در سایه اقتصاد حل می شود، بعضی از این دردها از اقتصاد بر می خیزد. بسیاری از مفاسد اجتماعی به وسیله پولدارها اجرا می شود. کسانی که حرص مال اندوزی پیدا می کنند، و بیش از حد نیاز خود، ثروت دارند، اما باز می خواهند ثروت بیش تری بیندوزند؛ آن ها دست به این حرکات می زنند. همه این مفاسد از فقر نیست، کسانی که فکر می کنند معضلات اجتماعی با حل شدن مسائل اقتصادی مرتفع می شود، سخت اشتباه می کنند. البته مسائل اقتصادی را هم باید در جای خود مورد توجه قرار داد. گاهی فقر اقتصادی را حل کرد، و نابسامانی اقتصادی به این انحراف کمک می کند، اما آن ها علت تامه نیست. راه حل آن هم فقط حل مشکل اقتصادی نیست. درست است که باید مشکل اقتصادی را حل کرد، این وظیفه جامعه اسلامی و دولت اسلامی است. اما یگانه وظیفه دولت اسلامی حل مشکلات اقتصادی نیست؛ بلکه اولین وظیفه، حفظ دین، حفظ اخلاق، حفظ معنویات و حفظ ارزش های معنوی است. بعد از آن حفظ ارزش های دیگر لازم است. البته منظور تقدم و تاخر زمانی نیست، بلکه این تقدم و تاخر از لحاظ رتبه است.
متاسفانه مدتی است به دلایلی، با بیانات، مقالاتی، به وسیله رسانه ها به ما تلقین کرده اند که اگر مسائل اقتصادی حل شود، همه چیز درست می شود، خیر، این گونه نیست. کسانی که این حرف ها را می گویند خودشان را گول می زنند. شما گول نخورید. رفاه اقتصادی حلال همه مشکلات نیست. معروف است که مرفه ترین کشورها در دنیا آمریکاست. در آمد سرانه آن از سایر کشورها بیش تر است، رشد اقتصادی آن ها از همه کشورها بیش تر است. لااقل یکی از کشورهای پیشرفته از لحاظ اقتصاد، آمریکا است. آیا این کشور مشکلات اخلاقی و اجتماعی ندارد؟ بر اساس آنچه در مطبوعات خود آمریکا گفته می شود، در هر چند ثانیه یک جنایت واقع می شود، بچه های دبستانی آن ها باید با اسکورت به مدرسه بروند، در تمام دبیرستان های آمریکا پلیس مسلح وجود دارد. با وجود همه این ها روزی نیست که در مدارس جنایت واقع نشود. آیا این مشکلات اخلاقی، اجتماعی با پول حل می شود؟ آیا آن ها پول کم دارند؟ البته من نمی خواهم انکار کنم که بسیاری از مشکلات اجتماعی در اثر فقر ایجاد می شود، یا حداقل، فقر آن را تشدید می کند. اما این گونه تصور نکنید که اگر مساله فقر حل شد همه چیز حل می شود. گاهی در اثر پول فراوان بلاهای جدیدی پیدا می شود.