فهرست کتاب


آذرخشی دیگر در آسمان کربلا

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی‏‏

زمینه های قیام عاشورا (3)

- روش های به کارگیری عوامل انحراف جامعه از سوی معاویه
مقطع اول، قبل از خلافت حضرت امیر (علیه السلام)
مقطع دوم، دوران خلافت حضرت امیر (علیه السلام)
مقطع سوم، پس از شهادت حضرت امیر (علیه السلام)
- فعالیت مخفیانه امام حسین (علیه السلام) در زمان معاویه
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین، و الصلوه و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین، ابی قاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین، اللهم کن لولیک حجه بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه ساعه و فی کل ساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا. السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک.
شهادت مظلومانه آقا ابی عبدالله را به پیشگاه ولی عصر (عج)، مقام معظم رهبری، مراجع معظم تقلید و همه شیفتگان مکتب حسینی تسلیت عرض می کنیم. امیدواریم خدای متعال دست ما را در دو جهان از دامان حسین (علیه السلام) کوتاه نفرماید و به برکت پیروی او، همه مشکلات دنیوی و اخروی دوستانش را بر طرف کند.
در جلسات گذشته سؤال هایی را مطرح کردیم و در حدی که خدا توفیق داد و بضاعت بنده اقتضا می کرد جواب هایی را به عرض رساندم. برای آن که به آخرین سؤالی که مطرح کردیم پاسخ دهیم، لازم بود به عنوان مقدمه مطالبی را توضیح دهم. در دو جلسه گذشته در این باره صحبت کردیم و انشاء الله امشب آن بحث را تمام می کنیم.
سؤال این بود که چرا مسلمانان، حتی کسانی که سال ها در محضر حضرت امیر (علیه السلام) بوده و از تعالیم آن حضرت بهره برده بودند و حتی کسانی که خودشان امام حسین (علیه السلام) را برای تصدی امر ولایت و حکومت اسلامی دعوت کرده بودند، پس از گذشت مدت کوتاهی شمشیرهایشان را به روی امام حسین (علیه السلام) کشیدند و با آن وضع فجیع و آن مصائب عظیم، حضرت را به شهادت رساندند؟ اگر این داستان را مکرر و هر سال نشنیده بودیم، به این سادگی باور نمی کردیم که چنین واقعه ای امکان پذیر باشد؛ اما این رویداد از قطعیات تاریخ است و هیچ شک و شبهه ای در وقوع آن وجود ندارد.
برای این که پاسخ این سؤال را دریابیم باید از واقعه عاشورا قدری به عقب برگردیم و وضع صدر اسلام را به خصوص از زمانی که بنی امیه در شام قدرت را به دست گرفتند، بررسی کنیم تا ببینیم در این زمان چه شرایطی وجود داشت که عده ای توانستند از این شرایط بهره برداری کنند و فاجعه عظیم کربلا را به وجود آورند. گفتیم در جامعه اسلامی ضعف هایی وجود داشت و این ضعف ها زمینه ای بود برای آن که سیاستمدارانی مثل معاویه بتوانند از این زمینه بهره برداری کرده، با استفاده از عواملی به مقاصد خود دست یابند. بیش تر این ضعف ها مربوط به پایین بودن سطح اطلاعات دینی و فرهنگ مردم و حاکم بودن فرهنگ قبیله ای بر جامعه بود؛ به گونه ای که اگر رئیس قبیله ای کاری را انجام می داد، دیگران کورکورانه از او تبعیت می کردند. و مسائلی از این قبیل، بستری بود برای این که سیاستمداران بتوانند از آن سوء استفاده کنند.
و اما عواملی که معاویه مانند همه سیاست بازان دنیاپرست به کار گرفت، در سه چیز خلاصه می شد، گرچه می توان برای بعضی از این سه، شقوق مختلفی در نظر گرفت، عوامل مذکور عبارت بودند از:
1. تطمیع سران و نخبگان قوم؛ یعنی با دادن پول، جوایز، تسهیلات و اعطای پست و مقام، سران و نخبگان را می خریدند و مقاصد خود را به وسیله آن ها عمل می کردند.
2. تهدید عموم مردم؛ یعنی به وسیله شقاوت ها، قساوت ها، ترورها و سخت گیری های غیر انسانی، از توده مردم زهر چشم می گرفتند.
3. تبلیغات؛ عامل سوم، خود به زیر مجموعه هایی قابل تقسیم است که قبلا اشاره شد که معاویه از چه ابزاری برای تبلیغات استفاده می کرد و چگونه تاکتیک های مختلف را به کار می گرفت.

روش های به کارگیری عوامل انحراف جامعه از سوی معاویه

شیوه استفاده از این عوامل در مقاطع مختلف حکومت معاویه تفاوت داشت و دوره حکومت وی را از این نظر لااقل می توان به سه مقطع تقسیم نمود.
مقطع اول، قبل از خلافت حضرت امیر (علیه السلام)؛ در آن دوران شرایط برای معاویه بسیار راحت بود، زیرا سرزمین شام منطقه ای دورافتاده بود و با حکومت مرکزی چندان ارتباطی نداشت و از طرفی مردم آن پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حتی اصحاب بزرگ آن حضرت را کم تر دیده بودند. از سوی دیگر، خلیفه دوم و سوم، به خصوص خلیفه سوم که دست معاویه را تا حد زیادی باز گذاشته بود، چندان اصراری بر کنترل معاویه نداشتند. در چنین شرایطی زمینه هر نوع فعالیت برای معاویه فراهم بود و در این مدت جامعه شام را مطابق دلخواه خود تربیت می کرد.
مقطع دوم، دوران خلافت حضرت امیر (علیه السلام)؛ در این دوران، تاکتیک معاویه به خصوص در زمینه تبلیغات تغییر کرد. او علی (علیه السلام) و یارانش را مورد اتهام قرار داده و شایع کرد که قتل خلیفه سوم به دست ایشان بوده است؛ آن ها باید خون بهای عثمان را پرداخته و قصاص شوند و علی (علیه السلام) باید قاتلان عثمان را به معاویه تحویل دهد. این افترا و شایعه را درست کرده و در مورد آن به اندازه ای تبلیغ کردند که بسیاری از مردم نیز آن را باور نمودند. این کار زمینه ای شد برای آن که معاویه عده ای را جذب کرده و جنگ صفین را در مقابل حضرت علی (علیه السلام) به راه اندازد. در این جنگ ده ها هزار مسلمان از دو طرف کشته شدند.
کشته شدن برادران مسلمان در جنگ های تن به تن و در طول چند سال، آن هم نه با استفاده از وسایل کشتار جمعی که امروزه رایج است، مساله بزرگی است. این جریان با شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) پایان یافت.
مقطع شوم، پس از شهادت امیر المؤمنین (علیه السلام)؛ در مرحله سوم زمینه جدیدی فراهم شد.
شرایط این زمان به صورتی بود که مردم از جنگ خسته شده بودند. حتی یاران نزدیک حضرت علی (علیه السلام) سه جنگ بزرگ یعنی جنگ جمل، صفین و نهروان را اداره کرده بودند و با مشکلات زیادی مواجه بودند. معاویه فرصت را غنیمت شمرد و سران لشکر امام حسن (علیه السلام) را با پول و تزویر خرید و آن حضرت را مجبور به پذیرش صلح کرد. در این زمان معاویه بر سراسر کشورهای اسلامی تسلط پیدا کرده بود؛ نه تنها شام، بلکه مصر، عراق، حجاز، یمن و شمال آفریقا هم تحت تسلط او بود. از خاندان پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فقط امام حسن (علیه السلام) مزاحم او بود که ایشان را هم با جریان صلح از میدان سیاست کنار زد. در این شرایط معاویه احساس می کند که می تواند هر کاری را که بخواهد انجام دهد. معاویه آن قدر از عوامل یاد شده استفاده کرد که شاید بتوان گفت خون دلی که امام حسن (علیه السلام) و بعد از ایشان امام حسین (علیه السلام) تا بعد از ده سال از وفات امام حسن (علیه السلام) خوردند، از غربت و مظلومیت سیدالشهداء (علیه السلام) در روز عاشورا بیش تر است. متاسفانه نه ما از آن دوران اطلاع کاملی داریم و نه این مساله چیزی است که احساسات و عواطف مردم را تحریک کند و با ذکر آن ها بتوان آن خاطره ها را تجدید کرد. باید با عقل فهمید که چه ظلمی بر این خاندان (علیه السلام) می شد و چه خون دلی می خوردند. آن قدر تبلیغات کردند که حتی در تمام نماز جمعه ها باید - العیاذ بالله - رسما به امیرالمؤمنین (علیه السلام) لعن می کردند و این جزء آداب عبادی مردم شده بود. هر خطیب نماز جمعه باید علی (علیه السلام) را لعن می کرد؛ مردم در قنوت نمازشان لعن علی (علیه السلام) را می گفتند، امام حسن و امام حسین (علیه السلام) این مسائل را مشاهده می کردند، ولی نمی توانستند اقدامی انجام دهند.
تا زمانی که امام حسن (علیه السلام) حیات داشتند، امام حسین و امام حسن (علیه السلام) به یکدیگر دلخوش بودند؛ اما بعد از شهادت امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) آن قدر خون دل خورد و به قدری تنها شد که کسی را نداشت که حتی با او درد دل کند. آن حضرت در تمام ده سال باقیمانده از عمر منحوس معاویه در مدینه ماند و خون دل خورد. از زمان شهادت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا داستان کربلا در حدود بیست سال طول کشید. حدود ده سال از این مدت، امام حسن (علیه السلام) هم در قید حیات بودند، ولی در ده سال آخر آن، امام حسین (علیه السلام) تنها بودند. در تاریخ گفتگوهایی میان طرفداران امام حسین (علیه السلام) با دیگران و حتی گاهی مکاتبه هایی میان امام حسین (علیه السلام) و معاویه و چند مرتبه برخورد حضوری میان آن دو نقل شده است که گویای تنهایی و مظلومیت امام حسین (علیه السلام) است. معاویه دو بار به حجاز سفر کرد و گروهی از لشگریان شام را با خود به مکه و مدینه آورد و مدتی در آن جا ماند تا زمینه ولایت عهدی یزید را فراهم کند. در این سفرها گفتگوهایی میان معاویه و امام حسین (علیه السلام) واقع شد. معاویه همچنین با تعدادی از سران و محترمان مدینه که سرشناس بوده و تسلیم معاویه نمی شدند، گفتگو کرد. این افراد شخصیت های برجسته ای بودند که زیر سلطه یزید نمی رفتند و اصرار داشت که از آن ها بیعت بگیرد.
در یکی از گفتگوهایی که میان معاویه و امام حسین (علیه السلام) در مورد مساله ولایت عهدی یزید واقع شده است، معاویه امام حسین (علیه السلام) را دعوت می کند که من با شما صحبت خصوصی دارم. حضرت پذیرفتند، و با او صحبت کردند. معاویه گفت: تمام مردم مدینه حاضرند ولایت عهدی یزید را بپذیرند؛ فقط شما چهار نفر هستید که این مساله را نمی پذیرید؛ سرکرده این افراد هم تو هستی. اگر شما ولایت یزید را قبول کرده و بیعت کنی، دیگران هم قبول خواهند کرد و مصلحت و یکپارچگی امت اسلامی به این وسیله تامین شده و از خونریزی جلوگیری می گردد. چرا شما زیر بار نمی روید و نمی خواهید با یزید بیعت کنید؟ حضرت (علیه السلام) فرمود تو این همه حکومت کردی، این همه خون ریختی و این همه فساد کردی. دیگر در آخر عمر خود وزر و بالی برای بعد از زندگی خود باقی نگذار؛ دیگر گناه یزید را به گردن نگیر؛ چگونه تو حاضر می شوی او را بر مردم مسلط کنی، در حالی که در میان مردم کسانی هستند که مادرشان، پدرشان و خودشان از مادر، پدر و خود او بهتر برای مردم نافع تر هستند. تو به چه انگیزه ای می خواهی حتما یزید را مسلط کنی؟ معاویه گفت: گویا می خواهی خودت را مطرح کنی؟ یعنی تو می خواهی بگویی که مادر و پدرت از مادر و پدر یزید بهتر است و خودت از یزید بهتری؟
حضرت (علیه السلام) فرمود: اگر بگویم چه می شود؟ معاویه گفت: اما این که گفتی مادرت از مادر یزید بهتر راست گفتی. چون اگر جز این نبود که فاطمه (علیه السلام) از قریش بود و مادر یزید از قریش نیست کافی بود - طرز فکر را ملاحظه کنید! این همان عصبیت ملی گرایی و قوم گرایی است - البته علاوه بر این که مادر تو از قریش است، دختر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هست. پس مسلما مادر تو بهتر است. اما این که گفتی پدر تو از پدر یزید بهتر است، جای تامل دارد. چون می دانی که پدر یزید و پدر تو با هم مبارزه کردند و خدا به نفع پدر یزید حکم کرد. - ملاحظه کنید که تا چه اندازه باید انسان بی شرم باشد که بخواهد در مقابل حسین بن علی (علیه السلام) برتری معاویه را بر امیرالمؤمنین (علیه السلام) اثبات کند - و اما خودت، که گفتی از یزید بهتر هستی، نه، این گونه نیست. یزید برای جامعه اسلامی خیلی بهتر از توست.
حضرت (علیه السلام) با تعجب تمام گفتند: می گویی یزید شرابخوار از من بهتر است؟ سیاست معاویه را ببینید، در جواب حضرت گفت: آقا! از پسر عمویت غیبت نکن! چون از دو تیره از قریش بودند، به یکدیگر پسر عمو می گفتند معاویه امام حسین (علیه السلام) را نصیحت می کند و می گوید خشونت به خرج نده! از پسر عمویت غیبت و بدگویی نکن! یزید هیچ وقت از تو بدگویی نمی کند، بنابراین او از تو بهتر است. یزید سگ باز، شرابخوار و بی شخصیت را با حسین بن علی (علیه السلام) که جوهره انسانیت و شرف است مقایسه می کند و می گوید یزید از تو بهتر است! و با لحنی حق به جانب و مقدس مابانه ای دلیل می آورد که برتری او بر تو به این دلیل است که تو غیبت یزید را می کنی ولی او غیبت تو را نمی کند!(56) عین همین سیاست را تمام سیاست بازان دنیای ما نیز اجرا می کنند. اگر به خاطر داشته باشید، در زمان شاه نیز علم می گفت: اعلی حضرت نماز شامشان ترک نمی شود! شنیده بود که مؤمنان می گویند خواندن نماز شب خیلی مهم است. گمان می کرد نماز شب، همان نماز شام است؛ لذا گفته بود: این علما چه می گویند که شاه دین ندارد؟ اعلی حضرت نماز شامشان ترک نمی شود! نظیر همین مطلب را امروزه درباره بعضی از مسؤولین داریم.
خناسان درباره یک مسؤول ضد اسلامی می گویند او حافظ قرآن است! حافظ نهج البلاغه است! نماز شبش هم ترک نمی شود! سیاست همان است.
در طول تاریخ به همین گونه بوده است، تحریف حقایق، جا به جا کردن مفاهیم، بازی کردن با ارزش ها و مقدسات. امام حسین (علیه السلام) در مقابل معاویه چه بگوید و با چه منطقی با او حرف بزند؟ او می گوید پدر یزید از پدر تو بهتر بود، برای این که آن ها با هم جنگ کردند و خدا به نفع پدر یزید حکم کرد. این تعبیر جبرآمیزی بود که بنی امیه آن را ترویج کرده و زمانی که خودشان تسلط پیدا می کردند، می گفتند خواست خدا بود! نظیر این تحریف را در داستان دیگری نیز داریم. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در هیچ جنگی با خلفا شرکت نکردند؛ گرچه فرزندان خود را برای جنگ می فرستادند، ولی خود آن حضرت شرکت نمی کردند. در یکی از جنگ ها خلیفه دوم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) خواست که در جنگ شرکت کنند اما آن حضرت فرمودند: من در مدینه کار دارم و نمی آیم. خلیفه به ابن عباس گفت: می دانی چرا پسر عمویت در جنگ شرکت نکرد؟ گفت: نه. خلیفه گفت: علی در مدینه باقی ماند تا یرشح نفسه للخلافه(57) یعنی می خواهد خودش را کاندیدای خلافت کرده و زمینه سازی کند که بعد از من خلیفه شود. ابن عباس می گوید: من گفتم او برای خودش چنین احتیاجی نمی بیند؛ چون معتقد است که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) او را به عنوان امام تعیین کرده است. گفت: بله، کان یرید رسول الله، و لکن الله لم یرد یعنی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می خواست علی (علیه السلام) را به جای خود تعیین کند، اما خدا نخواست! این منطق مغالطه آمیزی است که در آن روز به کار می رفت؛ و معاویه نیز آن را به کار می برد. لذا معاویه گفت: خدا در برابر علی (علیه السلام)، به نفع من حکم کرد؛ برای این که قبل از من از دنیا رفت و به دست خوارج کشته شد. یزید هم در مجلسی که تشکیل داد، به زینب کبری (علیه السلام) گفت: دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ ما را بر او پیروز گردانید!
یکی از سوژه های تبلیغاتی معاویه در این دوره بیست ساله، به خصوص نسبت به شیعیان علی (علیه السلام) یا کسانی مثل اکثر مردم کوفه - که اگر شیعه هم نبودند، ضد او هم نبودند - این بود که ببینید نتیجه حکومت پنج ساله علی در این شهر چه شد؟ چقدر خونریزی شد؟ چقدر زن ها بی شوهر شدند؟ چقدر بچه ها یتیم شدند؟ چقدر کشاورزی های شما به واسطه آن نرسیدند از بین رفت؟ چقدر تجارت شما از بین رفت و اکنون از نظر اقتصادی عقب مانده اید؟ در این مسائل چه کسی مقصر بود؟ اگر علی (علیه السلام) از اول با ما صلح می کرد، نه جنگی واقع می شد، نه خونریزی می شد، نه این بدبختی ها به وجود می آمد، نه این همه زنان بیوه بیوه می شدند، نه این همه بچه های یتیم و نه این خرابی ها و عقب ماندگی های اقتصادی به بار می آمد. این سوژه بسیار مؤثری است و در زمان خود علی (علیه السلام) هم این سوژه را به کار می بردند. شما نهج البلاغه را ملاحظه بفرمایید و ببینید که علی (علیه السلام) از دست دوستانش از چه چیز هایی گلایه می کرد. می فرماید در تابستان به شما می گویم به جنگ برویم، می گویید هوا گرم است! در زمستان می گویم برویم، می گویید هوا سرد است، صبر کن هوا بهتر بشود، کشاورزی مان عقب افتاده است، محصول کشاورزی مان روی زمین مانده است.(58) علی (علیه السلام) در چند جا از مردم این گونه گله می کند.
این ها در اثر تبلیغاتی بود که معاویه می کرد و عمال معاویه این تبلیغات را در داخل جامعه عراق آن روز که تابع امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودند، پخش می کردند و مردم را علیه آن حضرت می شوراندند و زمینه شورش و بی مهری را فراهم می کردند.
آیا امروز نمونه ای از این تبلیغات وجود ندارد؟ چقدر در این روزنامه ها می خوانید که اگر بعد از فتح خرمشهر امام (قدس السره الشریف) جنگ را متوقف کرده بود، مشکلات امروز را نداشتیم.(59)
سران نهضت آزادی و جبهه ملی، همان کسانی که امام (قدس السره الشریف) در مورد آن ها فرمود: این ها از منافقین بدتر هستند،(60) امروز سیاست گذاران پشت پرده کشور شده اند؛ بعضی از آن ها اسم عوض کرده اند و بعضی از آن ها بدون این که اسم عوض کنند، نقش خودشان را ایفا می کنند و همین حرف ها می زنند. سوژه تبلیغاتی این ها چیست؟ می گویند اگر این جنگ نبود، این همه بدبختی در این کشور نبود. چه کسی در این جنگ مقصر بود؟
می گویند: آخوندها! حکومت آخوندی بود که این جنگ را بر مردم تحمیل کرد! اگر زودتر صلح کرده بودند، کار به این جا نمی رسید! مشکلات اقتصادی که اکنون وجود دارد در اثر قطع رابطه با آمریکاست! اگر ایران الان هم با آمریکا سازش کنند، مسائل ما حل می شود! با این که بارها این مسائل حلاجی شده و به بهترین وجه جواب داده شده است، کسانی که شرم ندارند باز همان حرفها را تکرار می کنند. همان سیاستی را دارند که معاویه داشت.
سیاست معاویه این بود که اگر یک حرف غلطی که غلط بودنش مانند آفتاب هم روشن باشد، زیاد تکرار کنند، کم کم جا می افتد و مردم قبول می کنند. این ها هم درست همین سیاست را بازی می کنند. در بعضی از موارد شخص مقام معظم رهبری در سخنرانی های شان به صراحت مطلبی را بیان فرموده و جواب داده اند؛ مثلا درباره رابطه با آمریکا ایشان سال گذشته به تفصیل بحث کردند، نویسندگان دیگر نیز با شواهد تاریخی و علمی اثبات کردند که نه تنها رابطه با آمریکا مشکلات اقتصادی ما را حل نمی کند، بلکه دو صد چندان خواهد کرد. نمونه آن را در کشورهای دیگر می بینید. مگر ترکیه سرسپرده آمریکا نیست؟ مردم ترکیه اعتصاب می کنند و می گویند باید پنجاه درصد بر حقوقمان افزوده بشود. این وضع اقتصاد ترکیه است که نور چشم آمریکاست؛ ترکیه ای که بزرگترین کشور اسلامی و پایگاه خلافت عثمانی بود. آمریکا همین کشور را به چنان ذلتی دچار کرده که ریزه خوار خوان اسرائیل شده است و باید نوکری اسرائیل را بکند تا اسرائیل به او مقداری اسلحه بدهد. ولی مگر این افراد از رو می روند؟ باز هم می گویند: مشکل ما این است که با آمریکا سازش نکرده ایم؛ اگر با آمریکا رابطه داشته باشیم، مشکلاتمان حل می شود! این همان سخنی بود که معاویه می گفت. البته در زمان معاویه مساله آمریکا مطرح نبود و اصحاب او هم نهضت آزادی نبودند؛ ولی تشابه ها را ببینید. آن ها به جنگ و به اجرای احکام و حدود اسلامی اعتراض داشتند؛ به این اعتراض داشتند که، زیر بار کفار نمی روید؟ علی (علیه السلام) می گفت وظیفه حاکم اسلامی قبل از هر چیز اجرای احکام اسلام و حفظ ارزش های اسلامی است؛ بعد از آن نوبت به اقتصاد و سایر مسائل می رسد. آن ها می گفتند اول کشاورزی و تجارت؛ بعد از آن اگر حال داشتیم و جهاد پیش آمد، به جهاد هم می رویم و الا صلح می کنیم! امروز طرفداران منطق معاویه چه کسانی هستند؟ و طرفداران منطق علی (علیه السلام) چه کسانی هستند؟

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور - بر خلایق می ورد تا نفخ صور

معاویه با چنین سوژه های تبلیغاتی مردم را نسبت به علی (علیه السلام) و حکومت علی (علیه السلام) و حکومت آل علی و آل پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دلسرد می کرد. تا آن جا که ضمن گفتگویی در صدد بر آمد که برتری یزید را بر امام حسین (علیه السلام) برای خود امام حسین (علیه السلام) ثابت کند.