فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه مرد شراب خوار

گفته اند: مردی بسیار شراب خوار بود. روزی دوستانش را دعوت کرد و چهار درهم به غلام خود داد و به او گفت: برای این جلسه میوه خریداری کن.
غلام جهت خریداری میوه به در خانه منصور بن عمار رسید.
منصور برای فقیری درخواست کمک می کرد و می گفت هر که چهار درهم به او دهد، من برای آن شخص چهار دعا می کنم.
غلام چهار درهم به او داد.
منصور گفت: چه می خواهی؟ غلام گفت:
1. اربابی دارم، می خواهم از دست او رها شوم؛
2. خداوند به من مالی دهد؛
3. خداوند از سر تقصیرات ارباب بگذرد؛
4. پروردگار من و اربابم و شما و این مردم را ببخشد و مورد رحمت خود قرار دهد.
منصور برای چهار درخواست غلام دعا کرد.
غلام برگشت و اربابش به او گفت: چرا دیر کردی؟
داستان را برای ارباب تعریف کرد.
ارباب گفت: نخست به چه چیزی دعا و شروع کرد؟
غلام گفت: آزادی خودم.
ارباب گفت: آزادی!
غلام گفت: برای خود مالی خواستم.
ارباب گفت: چهار هزار درهم برای شما.
غلام گفت: از سر تقصیرات تو بگذرد.
ارباب گفت: توبه کردم.
غلام گفت: همه را بیامرزد.
ارباب گفت: این فراتر از توان من است.
وقتی خوابید، در خواب دید به او گفته می شود آنچه وظیفه ات بود، انجام دادی.
آیا نمی بینی آنچه به من (خدا) مربوط است، انجام ندهم، تو و غلام و منصور بن عمار و قوم حاضر را بخشیدم(250).
هرگاه بنده ای گناهی کرد، نقطه سیاهی در قلب او پیدا می شود؛ اگر توبه نماید، آن نقطه سیاه برطرف می گردد؛ و اگر توبه نکرد گناهی بر گناهانش افزوده می شود و سیاهی بر قلبش زیادتر می گردد، تا اینکه تمام قلب را فرا می گیرد. سپس می میرد و همراه گناه و قلبی تاریک؛ چنانچه در قرآن کریم آمده است:
بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون(251)؛
کارهایی (از قبیل ستم، و بدکاری هایی) که کرده بودند، بر دل های آنان مسلط شده است.
شیطان به پروردگار گفت: به عزتت سوگند تا وقتی روح در کالبد انسان است، آنان را فریب داده، گمراه به گناه وا می دارم.
خداوند در جوابش فرمود: به عزت و جلال خود قسم، آنان را از توبه منع نمی کنم؛ تا هنگامی که روح از بدنشان جدا نشده است(252).
بنابراین، پروردگار هیچ شخصی را بدون توبه نمی میراند؛ مگر اینکه بداند اگر زنده بماند، هرگز توبه نخواهد کرد؛ چنانچه در جواب دوزخیان می فرماید:
و لو ردوا لعادوا لمانهوا عنه و انهم لکاذبون(253)؛
اگر به دنیا برگردند، باز به همان کار زشتی که از آنان نهی شده بودند، باز می گردند. اینان دروغگویانند.

توبه به دنبال توبه

مردی بسیار گناه کرده بود. آن گاه که توفیق توبه پیدا کرد، توبه نمود و سپس بر اثر هوای نفس، دوباره گناه کرد.
بار دیگر توبه نمود، ولی توبه اش را شکست و مرتکب گناه شد تا اینکه به کیفر برخی از گناهانش مبتلا گردید و آگاه شد که عمر خویش را تباه کرد و نزدیک است از دار دنیا برود. به فکر توبه افتاد، ولی از شرمندگی روی توبه نداشت و مانند دانه کندم روی تابه، در سوز و گداز بود تا به هنگام سحر صدای منادی شنید: ای بنده گنهکار! تو را آمرزیدم. نخستین بار توبه تو را پذیرفتم، در حالی که می توانستم از تو انتقام بگیرم، اما به تو مهلت دادم تا اینکه توبه نمودی و توبه ات را پذیرفتم تا بار سوم که توبه شکستی و آنچنان غرق گناه در گناه شدی، و هم اکنون به خیال توبه افتاده ای! توبه نما که توبه ات را پذیرایم.
عطار، آن شاعر پر مایه چنین سروده است:

توبه کرد آن مرد بسیاری گناه - توبه کرد از شرم باز آمد به راه
بار دیگر نفس چون قوت گرفت - توبه بشکست و پی شهوت گرفت
مدتی دیگر ز راه افتاده بود - در همه نوعی گناه افتاده بود
بعد از آن دردی درآمد در دلش - وز خجالت کار شد بس مشکلش
چون به جز بی حاصلی بهره نداشت - خواست تا توبه کند زهره نداشت
روز و شب چون قیله ای بر تابه ای - دل پر از آتش داشت در خونابه ای
گر غباری در رهش پیوست بود - زاب چشم او همه بنشست بود
در سحرگه هاتفش آواز داد - سازکارش کرد، کارش ساز داد
گفت: می گوید خداوند جهان - چون در اول توبه کردی، ای فلان
عفو کردم، توبه بپذیرفتمت - می توانستم، ولی نگرفتمت
بار دیگر چون شکستی توبه پاک - دادمت مهل و نگشتم خشمناک
ورچنان است این زمان ای بی خبر - آرزوی تو که باز آیی دگر
باز آی آخر که در بگشاده ایم - تو غرامت کرده ما ایستاده ایم (254)

سید الساجدین امام زین العابدین - علیه السلام - می فرماید:
ایما عبد تاب الیک و هو فی علم الغیب عندک فاسخ لتوبته و عائد فی ذنبه و خطیئته، فانی اعوذ بک ان اکون کذلک(255)؛
هر بنده ای که به سوی تو باز گردد، او در علم غیب ات توبه شکن و به گناه باز می گردد؛ پس من به تو پناه می برم که چنین بنده ای باشم.
در این زمینه مولوی گفته است:

در جرم توبه کردن، بودیم تا به گردن - از توبه های کرده این بار توبه کردم

با آب توبه غسل داده شد

منصور بن عمار می گوید: شبی از شب ها از خانه بیرون آمدم. از در خانه ای عبور کردم. صدای مناجات جوانی را شنیدم که به این مضمون با پروردگار خود راز و نیاز می کرد: خداوند آن وقت که معصیت تو می کردم، قصد مخالفت و نافرمانی تو نداشتم، هوای نفس بر من چیره شد، شیطان مرا فریب داد، پس به خود ستم کرد و خود را گرفتار خشم تو نمودم.
چون این کلمات را از او شنیدم، سر به روزنه در نهادم و این آیه را از قرآن خواندم:یا ایها الذین آمنوا قوا انفسکم و اهلیکم نارا و قودها الناس و الحجاره علیها ملائکه غلاظ شداد لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون(256)؛
ای کسانی که ایمان آورده اید! خود و خانواده خویش را از آتش دوزخی که هیزم آن مرد (کافر) و سنگ است، نگه دارید. بر آن آتش فرشتگانی درشت گفتار و سختگیر مامورند. نافرمانی خدا نمی کنند، هر چه را دستور دهد و آنچه به آنها حکم شود، انجام دهند.
چون این آیه را تلاوت نمودم، صدای ناله آن جوان بلند شد، از آن خانه گذشتم، فردا صبح از آنجا عبور می کردم، صدای فریاد و ناله شنیدم.
سوال نمودم چه واقعه ای رخ داده است؟ در همین اثنا پیره زنی را دیدم که ناله و فغان می کرد و می گفت: فرزندی داشتم که شب ها از خوف الهی گریه می کرد، دیشب وقت مناجات او، کسی آمد و سر به در خانه نهاد و آیه ای از آیات عذاب الهی را تلاوت کرد. پس جوان نعره بزد و آنقدر گریه کرد تا آنکه جان به جان آفرین تسلیم داد.
منصور می گوید: گفتم: من خواندم و من سبب شدم.
رخصت می دهی که او را غسل دهم؟
گفت: آری؟
چون پارچه از روی او کنار زدم، دیدم پلاسی در گردن کرده، همین که پلاس از گردنش برداشتم، دیدم به خط سبزی بر سینه او نوشته شده است که ما این بنده را به آب توبه غسل دادیم(257).
آورده اند: ابراهیم ادهم وارد بازار شهر بصره شد. مردم نزد او آمدند و گفتند: هر چه ما دعا می کنیم، دعایمان به اجابت نمی رسد و حال اینکه در قرآن می فرماید:
ادعونی استجب لکم(258)؛
مرا (با اخلاص نیت) بخوانید تا دعایتان را اجابت کنیم.
ابراهیم ادهم گفت: از این روی که دل های شما از ده حقیقت و واقعیت مرده است.
گفتند: آن ده حقیقت چه چیز است؟!
ابراهیم ادهم گفت:
1. اینکه خدا را شناختید، ولی ولی حق را ادا نکردید؛
2. قرآن را خواندید، اما به آن عمل نکردید؛
3. گفتید ما پیرو پیامبر مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - هستیم ، ولی سنت او را ترک کردید؛
4. دشمنی با شیطان را ادا کردید، اما پیرو او شدید؛
5. بهشت را دوست داشتید، ولی کار نیکی برای رفتن به بهشت نکردید؛
6. گفتید ترس از دوزخ داریم، اما بدن های خویش را در آتش انداختید؛
7. خود را به عیب دیگران مشغول کردید و از عیب های خودتان غفلت نمودید؛
8. گفتید نسبت به دنیا خشمگین هستیم، ولی اموال دنیا را اندوخته کردید؛
9. مرگ را پذیرفتید، اما برای آن زاد و توشه تهیه ننمودید؛
10. مردگان خود را زیر خاک کردید، ولی پند نگرفتید.
از این رو، دعاهایتان به اجابت نمی رسد(259).