فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه عده ای از شیعیان

برخی از شیعیان برای دیدار امام رضا - علیه السلام - به طوس آمدند و اجازه ورود خواستند.
امام - علیه السلام - به دربان فرمودند: من اکنون کار دارم و به آنان اجازه ورود ندهید.
شیعیان دو ماه پی در پی به در خانه امام آمدند و اجازه ورود خواستند. دربان پیام شان را به امام - علیه السلام - می داد، ولی آن حضرت را راه نمی دادند تا اینکه آنان به دربان گفتند از سوی ما به امام رضا عرضه بدار، ما چندین بار اجازه ورود خواستیم، ولی پاسخ منفی بوده، به هنگام بازگشت به وطن دشمنان، اگر ملاقاتی با شما نداشته باشیم ما را سرزنش می کنند، از این رو، پیش مردم شرمنده خواهیم شد.
دربان پیام را به امام - علیه السلام - دادند. آن حضرت اجازه ورود دادند.
وقتی به امام رضا - علیه السلام - رسیدند، عرضه داشتند: ای فرزند رسول خدا چه شده که به این بی مهری گرفتار شدیم؟!
امام رضا - علیه السلام - فرمودند: آیهو ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر(241)؛
هر مصیبتی که به شما رسید، به جهت اعمالی است که انجام داده اید و پروردگار بسیاری از گناهان را می بخشد.
را بخوانید. من در مورد شما از خدا و پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - و امیر مومنان و پدران پاکم پیروی کردم.
آنان گفتند: سبب چیست ای فرزند رسول الله؟!
امام - علیه السلام - فرمودند: وای به حال شما! ادعا دارید از شیعیان امیر مومنان علی - علیه السلام - هستید؟!
شیعه علی - علیه السلام - افرادی مانند امام حسن و امام حسین - علیه السلام - و ابوذر و سلمان و مقداد و عمار و محمد بن ابی بکر بودن که هرگز مخالفتی با دستورهای آن حضرت نمی کردند، اما شما وقتی می گویید ما شیعه آن حضرت هستیم، در بیشتر کارهایتان با حضرت علی - علیه السلام - مخالفت دارید و در انجام واجبات کوتاهی می نمایید و نسبت به حقوق برادران دینی سستی می کنید. آنجا که تقیه واجب است، تقیه نمی کنید و در جایی که حرام است، تقیه می کنید.
اگر به جای کلمه شیعه بگویید ما از دوستان اولیا خدا و دشمن دشمنان آنان هستیم، شما را در این گفتار رد نمی کنم، اما ادعای مقام شیعه نمودن با اعمالتان سازگار نیست. راه هلاکت را می پیمایید، مگر اینکه گذشته را جبران کنید.
شیعیان گفتند: ما درخواست آمرزش و توبه می کنیم و خود را دوستان شما و دشمن دشمنان شما معرفی می نماییم.
امام رضا - علیه السلام - فرمودند:
آفرین بر شما، ای دوستان من! آن گاه امام - علیه السلام - به آنان احترام شایانی کرد و سپس گفتند: خداوند به جهت توبه و استغفار، شما را بخشید و مشمول رحمت و لطف خاص خود قرار داد(242).

توبه ابراهیم ادهم

ابراهیم ادهم(243) از جمله پادشاهان بلخ بود و درباره سبب توبه اش سخنانان گوناگونی گفته شده است.
روزی در قصر خود مشغول تماشا بود. مرد فقیری را دید که در سایه قصر او نشسته و کهنه انبانی(244) با خود دارد. آن مرد قرص نانی از آن انبان بیرون آورد و بخور بر روی آن آبی آشامید و راحت بخفت.
ابراهیم از خواب غفلت بیدار شد و با خود گفت: هرگاه نفس انسان به این مقدار غذا قناعت کند و راحت بخفتد، من این زخارف(245) دنیوی برای چه خواهم که جز رحمت و حسرت در وقت مردن نتیجه ندارد؛ پس یک باره ترک مملکت گفت و لباس فقر بپوشد و از بلخ هجرت کرد(246).

توبه مرد کفن دزد

امین الاسلام علامه طبرسی - قدس سره - سکته می کند. بستگان تصور می کنند از دنیا رفته است. بدن او را غسل می دهند و کفن می نمایند و بر پیکرش نماز خوانده، او را و دفن می کنند.
علامه طبرسی - قدس سره - در قبر به هوش می آید، ولی خود را در میان قبر می بیند. متوجه خدای مهربان می شود و نذر می کند: هرگاه از قبر نجات پیدا کند و سلامتی خود را باز یابد، کتابی در تفسیر قرآن، تالیف نماید.
اتفاقا یکی از کفن دزدها در کمین قبر او بود، و تصمیم گرفته بود قبر او را نبش کرده، کفن او را بدزد.
کفن دزد در بیابان خلوت مشغول خراب کردن قبر او شد. خشت و لحت را برداشت و کفن را گشود. همین که خواست کفن را از بدن علامه طبرسی - قدس سره - بیرون آورد، علامه طبرسی دست او را گرفت.
آن دزد، سخت ترسید. سپس علامه طبرسی با او سخن گفت. او بیشتر ترسید؛ ولی علامه جریان را برای او تعریف کرد و به او گفت: مترس! سپس کفن دزد علامه طبرسی را به دوش گرفت و او را به منزلش برد.
علامه کفن های خود را به کفن دزد داد و اموال بسیاری به او بخشید، و او به دست علامه طبرسی توبه کرد.
سپس امین الاسلام طبرسی - قدس سره - به نذر خود وفا کرد و تفسیر گرانقدر مجمع البیان را نوشت(247).