فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه فضیل بن عیاض

فضیل در آغاز کار دزد بود، ولی عاقبت کار جزو زاهدان گشت. روزی از کنار شهری می گذشت، چشمش به دختری افتاد. عشق به آن دختر، فضیل را واداشت شب هنگام، از دیوار خانه آن دختر بالا برود. ناگهان صدایی به گوش رسید:الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله(234)؛
آیا زمان آن نرسیده که مومنان دل هایشان به یاد خدا خاشع شود؟
این آیه او را چنان تکان داد که همان جا تصمیم گرفت از کار زشت برگردد، و دزد فکر فرو رفت و گفت: ای فضیل! آیا وقت آن نشده است که بیدار شوی و خودت را پاک کنی و توبه نمایی؟
ناگهان گفت: بلی والله قد ان، بلی والله قد آن به خدا قسم وقت آن رسیده است.
از دیوار پایین آمد و به منزل گاهی رفت که برخی از مردم آنجا بودند و با هم مشورت می کردند که: فضیل راه را بر ما می بندد و اموال ما را غارت می کند.
فضیل به شدت، خویش را سرزنش کرد که در دل شب برای گناه از خانه بیرون آمدم و مردم به جهت ترس از من به اینجا روی آورده اند.
توبه کرد و عرضه داشت:
اللهم انی تبت الیک و جعلت توبتی الیک جوار بیتک الحرام.
خدایا من به سوی تو بازگشتم و توبه ام را اینچنین قرار دادم که در کنار خانه تو باشم.
پروردگار دعای او را به اجابت رساند. به مکه آمد و سال های سال، در کنار خانه خدا بود از اولیاء الله شد در همان جا در روز عاشورا از دار دنیا رفت(235).
این لطف و عنایت حضرت حق است نسبت به گناهکاران و هشداری است برای همه تا دیر نشده به سوی خدا باز گردند.
بنابراین، در توبه همیشه باز است، حتی برای ستمگرانی مانند اصحاب الاخدود(236).

توبه ابو علی شقیق بلخی

شقیق فرزند یکی از ثروتمندان بود. یک روز برای تجارت به کشوری مسافرت کرد. روزی وارد بت خانه ازدواج شد. خادم بت خانه را دید که با لباسی مخصوص و سر و صورت آرایش کرده، مشغول به خدمت است.
شقیق به او گفت: تو خدایی دانا و زنده داری! به عبادت او بپرداز که این بت هایی که منفعت و ضروری ندارد را رها کن؟
خادم پرسید: اگر انسان خدایی دانا دارد، قدرت نیز دارد که تو را در شهر خودت روزی دهد. چرا برای به دست آوردن روزی به اینجا آمده ای؟!
شقیق از سخنان خادم بیدار شد و دست از دنیا پرستی برداشت و به درگاه پروردگار توبه کرد.
روزی امام صادق - علیه السلام - از او پرسید: جوانمردی چیست؟
شقیق گفت: اگر به ما عطا شود، شکر گذاریم و اگر ما را منع کنند، صبر می کنیم.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: سگان مدینه اینچنین هستند.
شقیق به امام - علیه السلام - عرضه داشت: شما چگونه آن را معنا می کنید؟
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: اگر به ما عطا شود، بر می گزینیم و اگر منع شویم، شکر گذاری خواهیم کرد(237).

توبه بشر حافی(238)

روزی حضرت موسی بن جعفر - علیه السلام - در بغداد عبورشان از کنار خانه بشر حافی افتاد. صدای ساز و آواز از خانه او شنیده می شد. در این میان کنیز بشر برای ریختن آشغال به بیرون منزل آمد.
امام هفتم - علیه السلام - فرمودند: ای کنیز! صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟
در جواب کنیز عرض کرد: آزاد است.
حضرت فرمود: راست می گویی! زیرا اگر بنده، بود از مولای خود می ترسید.
کنیز وارد خانه شد، بشر در حالی که بر سفره شراب نشسته بود، از علت دیر کردن پرسید، پاسخ داد شخصی از در خانه عبور می کرد، از من سوال کرد صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ در پاسخ گفتم آزاد است.
(فرمود: آری اگر بنده بود، از آقای خود ترس داشت).
این سخن چنان اثری در قلب بشر گذاشت که هراسان با پای برهنه از منزل خارج شد و خود را خدمت امام کاظم - علیه السلام - رسانید و به دست حضرت توبه کرد و از کردار گذشته خود پوزش خواست، با چشم گریان و شرم از اعمال زشت اش، کارهای ناپسند گذشته را ترک نمود و از جمله زاهدان گشت(239).

چون قبولش کرد آن سلطان داد - افسر فقرش به تارک بر نهاد
پا برهنه چون برآمد از سرای - با قدم ها گفت کی فرخنده پای
موزه و نعلینت از این پس حرام - بعد از این بردار بی نعلین گام
پا برهنه راه پیجودی همی - زیر پا بسی خار و گل بودی همی
پا برهنه هر طرف می تاختی - سر ز پا و پا ز سر نشناختی (240)