فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه همسایه ابو بصیر

ابو بصیر می گوید: همسایه ام برخی از دوستانش را برای مجلس لهو لعب و مشورت خواری دور خود جمع می کرد و من از این کار ناراحت بودم.
با همسایه ام سخن گفتم، گوش نداد و به اصرار زیاد من توجه نکرد، ولی از امر به معروف و نهی از منکر غفلت نکردم، تا روزی به من گفت: من مردی هستم مبتلا به هوا هوس و اگر تو حالت مرا برای امام صادق - علیه السلام - تعریف نمایی، شاید خداوند با دست تو مرا از این آلودگی فساد و از این شر و بدبختی نجات دهد.
ابو بصیر می گوید: سخنش را پذیرفتم. پس از مدتی خدمت امام صادق - علیه السلام - رسیدم و وضع همسایه ام را برای امام - علیه السلام - توضیح دادم.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: چون به کوفه بازگشتی، به ملاقات می آید. از قول من به او بگو اگر کارهای زشت و حرام را ترک کند، بهشت را برای او ضامن می شوم.
زمانی که به کوفه برگشتم، به دیدنم آمد. وقتی خواست برود، به او گفتم: سختی با تو دارم، آن گاه که اتاق خلوت شد و به جز او کسی نبود، پیام امام صادق - علیه السلام - را به او رسانم و سلام حضرت را نیز را رساندم.
همسایه ام گریست و با تعجب گفت: تو را به خدا سوگند، امام ششم - علیه السلام - به من سلام رسانده و به شرط توبه از گناه، بهشت را برای من ضامن شده است؟!
سوگند خوردم که آن حضرت این امر را فرموده است.
گفت: ابو بصیر! مرا بس است. چند روز گذشت و پیامی داد که می خواهم تو را ببینم. به نزد او آمدم، در حالی که برهنه بود.
گفت: ابو بصیر، آنچه در اختیارم بود، به محل معینش رساندم.
ابو بصیر می گوید: نزد دوستانم رفتم و برای او لباس آماده کردم، یک روز پیامی برایم فرستاد که در بستر بیماری گرفتارم، به عیادتش رفتم و به مشکلات رسیدگی می کردم. تا اینکه روزی به حال احتضار افتاد. در آن حال، چند لحظه بیهوش شد. چون به هوش آمد به من گفت: ابو بصیر، امام صادق - علیه السلام - به وعده اش وفا کرد. سپس از دنیا رفت.
سالی به حج مشرف شدم و اجازه گرفتم که به ملاقات امام صدق - علیه السلام - بروم. چون رخصت دادند، یک پیام در اتاق و پای دیگرم بیرون بود که حضرت امام صادق - علیه السلام - به من فرمود: ابوبصیر من نسبت به همسایه ات به وعده ای که داده بودم، وفا کردم(233).

توبه فضیل بن عیاض

فضیل در آغاز کار دزد بود، ولی عاقبت کار جزو زاهدان گشت. روزی از کنار شهری می گذشت، چشمش به دختری افتاد. عشق به آن دختر، فضیل را واداشت شب هنگام، از دیوار خانه آن دختر بالا برود. ناگهان صدایی به گوش رسید:الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله(234)؛
آیا زمان آن نرسیده که مومنان دل هایشان به یاد خدا خاشع شود؟
این آیه او را چنان تکان داد که همان جا تصمیم گرفت از کار زشت برگردد، و دزد فکر فرو رفت و گفت: ای فضیل! آیا وقت آن نشده است که بیدار شوی و خودت را پاک کنی و توبه نمایی؟
ناگهان گفت: بلی والله قد ان، بلی والله قد آن به خدا قسم وقت آن رسیده است.
از دیوار پایین آمد و به منزل گاهی رفت که برخی از مردم آنجا بودند و با هم مشورت می کردند که: فضیل راه را بر ما می بندد و اموال ما را غارت می کند.
فضیل به شدت، خویش را سرزنش کرد که در دل شب برای گناه از خانه بیرون آمدم و مردم به جهت ترس از من به اینجا روی آورده اند.
توبه کرد و عرضه داشت:
اللهم انی تبت الیک و جعلت توبتی الیک جوار بیتک الحرام.
خدایا من به سوی تو بازگشتم و توبه ام را اینچنین قرار دادم که در کنار خانه تو باشم.
پروردگار دعای او را به اجابت رساند. به مکه آمد و سال های سال، در کنار خانه خدا بود از اولیاء الله شد در همان جا در روز عاشورا از دار دنیا رفت(235).
این لطف و عنایت حضرت حق است نسبت به گناهکاران و هشداری است برای همه تا دیر نشده به سوی خدا باز گردند.
بنابراین، در توبه همیشه باز است، حتی برای ستمگرانی مانند اصحاب الاخدود(236).

توبه ابو علی شقیق بلخی

شقیق فرزند یکی از ثروتمندان بود. یک روز برای تجارت به کشوری مسافرت کرد. روزی وارد بت خانه ازدواج شد. خادم بت خانه را دید که با لباسی مخصوص و سر و صورت آرایش کرده، مشغول به خدمت است.
شقیق به او گفت: تو خدایی دانا و زنده داری! به عبادت او بپرداز که این بت هایی که منفعت و ضروری ندارد را رها کن؟
خادم پرسید: اگر انسان خدایی دانا دارد، قدرت نیز دارد که تو را در شهر خودت روزی دهد. چرا برای به دست آوردن روزی به اینجا آمده ای؟!
شقیق از سخنان خادم بیدار شد و دست از دنیا پرستی برداشت و به درگاه پروردگار توبه کرد.
روزی امام صادق - علیه السلام - از او پرسید: جوانمردی چیست؟
شقیق گفت: اگر به ما عطا شود، شکر گذاریم و اگر ما را منع کنند، صبر می کنیم.
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: سگان مدینه اینچنین هستند.
شقیق به امام - علیه السلام - عرضه داشت: شما چگونه آن را معنا می کنید؟
امام صادق - علیه السلام - فرمودند: اگر به ما عطا شود، بر می گزینیم و اگر منع شویم، شکر گذاری خواهیم کرد(237).