فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه جوان یهودی

امام باقر - علیه السلام - می فرمایند: جوانی یهودی بسیاری از اوقات، نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - می آمد، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - به رفت و آمد او زیاد سخت نمی گرفت و برخی اوقات او را دنبال کاری می فرستاد یا به وسیله او نامه ای به جانب قوم یهود می فرستاد.
چند روزی از آن جوان خبری نشد. پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - سراغ او را گرفت. مردی به رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - عرضه داشت: امروز او را دیدم، گو اینکه روز آخر عمرش باشد!
پیامبر عظیم الشان اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - با برخی از یاران به دیدار جوان آمدند. از برکات وجود نازنین پیغمبر - صلی الله علیه و آله و سلم - با اینکه، این جوان از فرط بیماری با کسی سخن نمی گفت، با این حال پاسخ حضرت را می داد.
رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - جوان را صدا زد. جوان چشمانش را گشود و گفت: لبیک یا اباالقاسم.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: بگو: اشهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله.
جوان نگاهی به چهره پدرش انداخت و چیزی نگفت.
پیامبر مکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - برای بار دوم او را به شهادتین دعوت کرد.
باز هم جوان به چهره پدرش نگریست و ساکت شد.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - برای بار سوم او را دعوت کرد و فرمود: اگر دوست داری بگو و اگر نمی خواهی، سکوت کن.
جوان شهادتین را گفت و از دنیا رفت.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به پدر آن جوان فرمودند: او را به ما واگذار.
سپس به اصحاب دستور دادند او را غسل دهند و کفن نمایند و نزد ایشان بیاورند، تا بر او نماز بخوانند.
روز بعد نیز پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آمد و سخن خود را تکرار کرد.
رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - او را باز گرداند.
برای بار سوم به خدمت پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - رسید و گفت: ای رسول خدا مرا پاکیزه نمایید. شاید می خواهید مرا رد کنید؛ چنان که ماعز(219) را رد کردید. به خدا سوگند باردارم.
رسول حق - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: برو و هنگامی که بچه را به دنیا آوردی بیا!
وقتی زن بچه ها را به دنیا آورد، خدمت پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - رسید و عرض کرد: اینک بچه ها را به دنیا آوردم.
رسول الهی - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: اکنون برو و او را شیر ده. دوران شیر دادن کودک که تمام شد، بچه را در آغوش گرفته، در حالی که در دست او پاره نانی بود، عرضه داشت: ای رسول خدا او را از شیر باز گرفتم.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - کودک را از او گرفته و به یکی از مسلمانان سپردند. آن گاه دستور داد گودالی به اندازه قامتش تا سینه حفر کردند و به دستور آن حضرت سنگبارش نمودند. خالد بن ولید سنگی به سر پرتاب کرد که خون به صورت خالد پاشیده شد و بدین جهت او را ناسزا گفت.
پیامبر مکرم اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - سخن زشت خالد را شنید و فرمودند: ای خالد آرام باش! بدان به خدایی که جانم در دست قدرت اوست، این زن چنان توبه ای کرد که صاحب مکس(220) چنین توبه ای کند بخشیده خواهد شد.
آن گاه رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - دستور دادند برای او نماز خوانده شود و دفن گردد(221).

توبه منازل بن لاحق

در روایتی از امام حسین - علیه السلام - چنین آمده است: شب تاریکی که زائران خانه خدا خوابیده بودند و هیچ کس طواف نمی کرد، سیدالشهدا - سلام الله علیها - به همراه امیر مومنان علی - علیه السلام - به دور کعبه طواف می کردند. ناگهان حضرت علی - علیه السلام - صدای دردمندی را شنید و می گفت:

یا من یجیب دعا المضطر فی الظلم - یا کاشف الضر و البلوی مع السقم
قد نام و فدک حول البیت و انتبهوا - یدعو و علینک یا قیوم لم تنم
هب لی بجودک فضل العفو عن جرمی - یا من اشار الیه الخلق فی الحرم
ان کان عفوک لا یلقاه ذو سرف - فمن یجود علی العاصین بالنعم

ای خدایی که در تاریکی ها، دعای بیچاره درمانده را اجابت می کند؛ ای کسی که گرفتاری و دردها را برطرف می سازد.
(بی شک) میهمانان تو، بر دور خانه خوابیده و بیدار می شوند؛ ای خدای پاینده! تو را می خوانم که بیداری و در خواب نیستی.
(خدایا) به کرمت ببخش گناه مرا به بهترین صورت؛ ای کسی که همه در حرم به تو اشاره می کنند.
اگر عفو تو، گنهکار در نیابد؛ پس چه کسی به گنهکاران بخشش نماید؟
امام حسین - علیه السلام - نقل می فرمایند: امیر مومنان علی - علیه السلام - به من فرمودند: فرزندم! آیا صدای این شخص که بر گناه خود زاری و از پروردگار درخواست بخشش می کند را می شنوی؟
سیدالشهدا - سلام الله علیها - گفتند: بله.
حضرت علی - علیه السلام - فرمودند: نزد او برو! شاید بتوانی او را ببینی.
امام حسین - علیه السلام - در تاریکی شب، میان خفتگان گشتند تا اینکه آن شخص را میان رکن(222) و مقام ابراهیم در حال نماز یافتند. سلام کردند و فرمودند، به حضور پسر عموی پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - بیا.
حسین بن علی - علیه السلام - در پیش می رفتند و آن شخص از پشت سر می آمد تا اینکه او را به نزد حضرت علی - علیه السلام - آوردند و فرمودند: این همان مرد است!
امیر مومنان علی - علیه السلام -: نگاهی به او کردند. او جوانی خوش سیما بود که جامه های پاک بر تن کرده بود.
حضرت علی - علیه السلام - از او پرسیدند: از کدام ملتی؟
گفت: عرب هستم.
امیر مومنان - علیه السلام - فرمودند: کار و داستان تو چیست؟ و چرا گریه و ناله می زنی؟!
گفت: گرفتار عاق پدر شدم(223).
حضرت علی - علیه السلام - به او فرمودند: داستان خودت را برایم بیان کن.
عرضه داشت: جوانی بودم که به سرمستی و بازی، روزگارم را می گزراندم. پدرم مرا نصیحت می کرد و می گفت: فرزندم از لغزش های جوانی دوری بجوی، زیرا خداوند نسبت به ستمکاران خشمگین است. هر وقت پدرم مرا اندرز می داد در پند خود پافشاری می کرد، به سخن او توجهی نمی کردم و او را زجر می دادم و گاهی می زدم.
روزی پدرم مرا از کارهای بد بر حذر داشت. من دست او را گرفتم و پیچیدم. دردش آمد، تا اینکه دست های خود را بر زانو نهاد تا برخیزد، اما نتوانست و این ابیات را خواند:

جرت رحم بینی و بین منازل - سواء کما یستنزل القطر طالبه
و ربیت حتی صار جلدا شمردلا - اذا قام ساوی غارب الفحل غاربه

میان من و فرزندم عجب کاری است؛ چنانچه مردم باران را به دعا می طلبد. و سوگند خورد در کنار کعبه خواهد رفت و بر من نفرین خواهد کرد. پدرم بیرون رفت تا خودش را به کنار کعبه رساند و این اشعار را خواند:

یا من الیه اتی الحجاج بالجهد - فوق المهادی من اقصی غایه البعد
انی اتیتک یا من لا یخیب من - یدعوه مبتهلا بالواحد الصمد
هذا منازل لا یرتاع من عققی - فخذ بحقی یا جبار من ولدی
حتی تشل بعون منک جانبه - یا من تقدس لم یولد و لم یلد

ای کسی که حاجیان از راه دور و نزدیک به درگاهش آمده اند.
(خدایا) هر که به ناله به درگاه تو دعا کند، ناامید نمی سازی.
این منازل از نافرمانی من، دست بر نمی دارد، ای خدای رحمان! حق مرا از این فرزند بستان.
با قدرتت یک سوی او را فلج ساز؛ ای کسی که نه زاده شدی و نه دارای فرزندی!
منازل گفت: به خدا سوگند هنوز سخن او تمام نشده بود که بر سر من این آمد که می بینی. آن گاه سمت راست خویش را برهنه کرد که فلج شده بود. سه سال تمام همواره در صدد کسب رضایت او بودم و برای او فروتنی می کردم و از او تقاضای بخشش می نمودم، ولی او پاسخ نمی داد و قبول نمی کرد.
سرانجام پذیرفت در همان جایی که مرا نفرین کرده بود، برایم دعا کند.
من او را بر شتری سوار کردم و خودم نیز با او حرکت کردم. ناگاه شتر رمید و او را میان سنگ های سختی بر زمین انداخت. سرش به سنگ خورد و از دار دنیا رفت و او را در همان جا به خاک سپردم و ناامید به اینجا آمدم.
آنچه برای من سخت است، سرزنشی که از مردم می شنوم؛ زیرا به گرفتاری عاق پدر معروف شده ام.
حضرت علی - علیه السلام - فرمودند: غم مخور که تو را فریاد رسی هست. من دعایی(224) به تو می آمرزم که پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آن را به من آموخت و اسم اعظم خدا در آن می باشد. هر که به آن نام، خداوند آن را بخواند، گناهش بخشیده خواهد شد. امیر مومنان علی - علیه السلام - فرمود: ای منازل! از گناهان و کارهای زشت پرهیز کن! چنانچه از گناه خود واقعا پرهیز کنی، پروردگار از تو در می گذرد.
سپس حضرت علی - علیه السلام - به آن جوان فرمود: هنگام فرارسیدن شب این دعا را ده بار بخوان و فردا مرا از کار خود باخبر ساز.
امام حسین - علیه السلام - می فرماید: جوان دعا را گرفت و رفت. فردا صبح ما با نگرانی در انتظار او بودیم تا هنگامی که وی تندرست و شفا یافته نزد ما بازگشت؛ پس شادی من از اثر بخشیدن دعا بیش از شادی او از تندرستی اش بود(225).

توبه مردی پس از طواف

در روایتی از امام صادق - علیه السلام - آمده است: خانمی در طواف خانه خدا، دستش را بیرون آورد. مردی (بی شرم) دستش را روی دست آن زن گذاشت. خداوند آن دو دست را به هم چسباند. آن مرد نیز طواف را قطع کرد. او را نزد امیر مکه آوردند و مردم برای تماشا جمع شدند.
امیر مکه فقیهان را خواست که این مسئله را حل نمایند. فقهای آن زمان گفتند: دست مرد باید قطع شود؛ زیرا جنایت را او مرتکب شده است.
امیر مکه پرسید آیا از خاندان پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - در این شهر کسی هست؟
گفتند: بله حسین بن علی - علیهما السلام - شب گذشته وارد مکه شده است.
امیر مکه شخصی را نزد امام حسین - علیه السلام - فرستاد و برای آن حضرت ماجرا را تعریف کرد.
ژ - سلام الله علیها - رو به طرف قبله ایستادند و دست به دعا برداشتند و دعا کردند. آن گاه نزد آنان آمدند و دست آن مرد را از روی دست آن زن باز کردند.
امیر مکه گفت: آیا باید او را به خاطر جنایتی که مرتکب شده است مجازات کنیم؟
حضرت فرمودند: خیر(226).
علت منع امام حسین - علیه السلام - از مجازات، به سبب پشیمانی و توبه آن مرد بوده است.