فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه حارث بن سوید

کیف یهدی الله قوما کفروا بعد ایمانهم و شهدوا ان الرسول حق(207)؛
چگونه خداوند، جمعیتی را که پس از ایمانشان کافر شدند، هدایت می کند؟ با آنکه گواهی به حقانیت این رسول دادند.
الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون(208)؛
مگر کسانی که پس از آن، توبه کردند و در رستگاری پیشه نمودند، در حقیقت خداوند آمرزنده مهربان است. کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند، سپس بر کفر خدا افزودند، هیچ گاه توبه آنان پذیرفته نمی شود و آنان گمراهانند.
یکی از انصار (مسلمان مدینه) به نام حارث بن سوید دستش به خون بی گناهی به نام محمد بن زیاد آلوده گشت و از ترس مجازات، از اسلام برگشت و به مکه فرار کرد. پس از ورود به مکه، از کار خود سخت پشیمان گشت و در اندیشه فرو رفت که در برابر این جریان چه کند؟
سرانجام فکرش به اینجا رسید که یک نفر را به سوی خویشان خود به مدینه بفرست تا از پیغمبر سوال کند آیا برای او راه بازگشتی وجود دارد یا خیر؟
آیات فوق نازل شد و قبولی توبه او را با شرایط خاص، اعلام داشت. حارث بن سوید خدمت پیامبر رسید و مجددا اسلام آورد و تا آخرین نفس به اسلام وفادار ماند؛ ولی یازده نفر دیگر از پیروان او که از اسلام برگشته بودند، به حال خود باقی ماندند و در جواب حارث گفتند: ما در مکه می مانیم و به روش خود را همان را بر ضد محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - ادامه می دهیم و انتظار شکست او را داریم. اگر مقصود ما حاصل شد، چه بهتر در غیر این صورت راه توبه باز است! هر گاه بخواهیم توبه می کنیم و به سوی محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - باز می گردیم؛ او هم توبه ما را خواهد پذیرفت(209).
این قدرت توبه را می رساند و هشداری است به همه گناهکاران که تا دیر نشده، توبه کنند و به سوی خدا بازگردند.

توبه ابولبابه

لشکر اسلام قبیله بنی قریظه(210) را محاصره کرد. یهودیان به پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - پیغام دادند که ابولبابه را بفرست تا درباره کار خود با او مشورت کنیم.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به ابولبابه فرمودند: نزد هم پیمان های خود برو، ببین چه می گویند. ابولبابه وقتی وارد قلعه شد، از او پرسیدند نظر شما درباره ما چیست؟ آیا تسلیم شویم؟
ابولبابه پاسخ داد، آری، اما به همراه جواب، با دست خود به طرف گلویش اشاره کرد؛ یعنی کشته می شوید؛ ولی از کار خود پشیمان گشت و گفت به خدا و پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - خیانت کردم.
از قلعه بیرون آمد و از همان سو به جانب مسجد رهسپار شد و به وسیله ریسمانی، گردن خود را به یکی از ستون های مسجد بست (همان ستونی که به استوانه توبه معروف است) و گفت: هرگز خود را از بند رها نکنم، مگر اینکه بمیرم یا توبه ام پذیرفته شود.
وقتی ابولبابه تاخیر کرد، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از حال او جویا شد. ماجرایش را برای آن حضرت بیان کردند.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: اگر نزد من می آمد، از پروردگار برایش درخواست آمرزش می کردم؛ اما اکنون که توبه به خدا کرده، خداوند سزاوار است. هر چه خواهد، درباره اش انجام دهد.
ابولبابه روزها را روزه می گرفت و شب ها به اندازه ای که بتواند خود را حفظ کند، غذا می خورد. دخترش هنگام افطار برای او غذا می آورد و برای قضای حاجت، او را باز می کرد.
شبی رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در خانه ام سلمه بودند، آیه پذیرفته شدن توبه ابولبابه فرود آمد:
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم خذ من اموالهم صدقه تطهرهم...(211)؛
و گروهی دیگر (از عربهای بادیه نشین و مردم مدینه) به گناه خویش اعتراف کردند که کار شایسته و کار زشت آمیخته اند؛ شاید خداوند توبه آنان را بپذیرد، بی شک خداوند آمرزنده مهربان است. از دارایی ها آنان صدقه بگیر تا بدان صدقات پاکشان سازی.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم -فرمود: توبه ابولبابه پذیرفته شد.
ام سلمه عرضه داشت: اجازه می دهید او را بشارت دهم؟
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - اجازه دادند و ام سلمه بشارت پذیرفته شدن توبه ابولبابه را به او داد.
ابولبابه گفت: الحمدلله.
چند نفر از مسلمانان آمدند تا ریسمان را بگشایند، مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمی گذارم مگر اینکه خود پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - ریسمان من را بگشاید.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - تشریف آوردند و فرمودند: توبه ات پذیرفته شد. اکنون گویا از مادر تولد یافته ای، و بندش را گشود.
ابولبابه عرض کرد: اجازه می دهید تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: خیر!
عرضه کرد: دو سوم را؟
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: خیر؟
عرضه داشت: نصف اموال را؟
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: نه؟
گفت: یک سوم اموال را صدقه بدهم؟
رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - با یک سوم موافقت نمودند(212).
بنابراین، اعتراف به گناه، انتقاد از خود پشیمانی، وسایلی برای جلب آمرزش و رحمت الهی هستند.

توبه بهلول نباش

معاذ بن جبل در حال گریه به رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - وارد شد. به پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - سلام کرد و جواب شنید.
رسول الله به او فرمود: سبب گریه ات چیست؟
عرضه داشت: جوانی خوش سیما بر در ایستاده و کثرت گریه او، مرا به گریه آورده است.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: او به نزد من آورید! پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - به او گفت چرا گریه می کنی؟
عرضه داشت: از گناه خود و خشم الهی می ترسم.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: موحدی یا مشرکی؟
عرضه کرد: موحد.
پیامبر رحمت - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: گریه مکن! خداوند تو را می بخشد؛ اگر چه گناهانت همانند هفت آسمان هفت زمین باشد.
جوان گفت: گناهم از آن بزرگ تر است.
رسول الهی - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: گناه عظیم را خدای کریم می بخشد و سپس فرمودند: مگر گناهت چیست؟
عرض کرد: از آن شرمنده ام؛ زیرا از عرش عظیم تر و از کرسی سنگین تر است.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: گناه تو بزرگ تر است یا خدا؟
عرضه داشت: خدا.
رسول اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: ای پسر، خدای عظیم گناه بزرگ را می آمرزد. این چه گناهی است که تو به نومیدی کشانده؟
گفت: نباش بودم و هفت سال گور مردگان را می شکافتم و کفن آنان را می بردم. روزی دختری از انصار مرد. من گورش را شکافتم و کفنش را بردم. سپس شهوت به من غلبه کرد. مرا به آن گناه بزرگ وا داشت، پس از انجام عمل، گویی ندایی شنیدم که ای جوان وای بر تو از دیوان روز قیامت. فکر نکردی که مرا برهنه گذاشتی و این رسوایی به من نمودی، نزد خدا و رسولش چه خواهی کرد؟
چون رسول حق - صلی الله علیه و آله و سلم - این موضوع را شنید، فرمود: این فاسق را بیرون کنید که از او هیچ کس به دوزخ نزدیک تر نیست.
آن مرد از مسجد بیرون آمد و روی به بیابان نهاد و شب و روز گریه می کرد.
یک روز عرضه داشت: خدایا به حق انبیای مرسلت، توبه مرا بپذیر و از من بگذر. اگر توبه من قبول است، آن را به پیامبرت اعلان کن وگرنه آتشی بفرست تا نابود شوم.
جبرئیل فرود آمد و گفت، خدا می فرماید: من توبه آن جوان را قبول کردم و از تمام گناهان او گذشتم(213).
و در تفسیر صافی آمده است:
جبرئیل آیه و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون اولئک جزاوهم مغفره من ربهم و جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و نعم اجر العاملین(214)؛
و آنان وقتی کار زشتی کنند، یا به خود ستم نمایند، به یاد خدا می افتند و برای گناهانشان طلب آمرزش می خواهند به چه کسی جز خدا گناهان را بیامرزد؟ و بر گناه، پافشاری نمی کنند، با آنکه می دانند. آنان، پاداششان، بخشی از سوی پروردگارشان است و بهشت هایی که از زیر درختانش جویبارها روان است؛ جاودانه در آن بمانند؛ و چه نیکوست پاداش اهل عمل.
را خواند. چون آیه فوق نازل گشت، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از خانه بیرون آمدند و آیه شریفه را می خواندند و تبسم می کردند و به اصحاب می فرمودند: چه کسی مرا از جای آن جوان تائب خبر می دهد(215)؟
معاذ گفت: یا رسول الله در فلان کوه است! پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - با اصحاب بدان جا رفتند و جوان را دیدند که میان دو سنگ ایستاده، دست هایش به گردن بسته و می گوید: خدایا تو به من نعمت بسیار دادی و احسان نمودی. ای کاش می دانستم آخر کارم بهشت است یا دوزخ! خدایا گناهانم از آسمان ها و زمین بزرگ تر است.
رسول گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - بند را از گردنش باز کرد و به او بشارت داد که خداوند تو را آمرزیده است، و به اصحاب فرمودند: گناهان را این چنین جبران کنید(216).