فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه سه نفر متخلف از جهاد

و علی الثلاثه الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجا من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم(205)؛
و (نیز) آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) باز ماندند (و پذیرش توبه آنان به تاخیر افتاد) تا آنجا که زمین با همه فراخی اش بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمدند، دانستند پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست. سپس خداوند به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند؛ همانا خداوند توبه پذیر مهربان است.
این آیه کریمه درباره کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه فرود آمده است؛ به جهت اینکه اینان از همراهی با پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - (به سوی تبوک) و برای جهاد روی گردان شدند، اما پشیمان گشتند.
هنگامی که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به مدینه بازگشتند، آنان نزد حضرتش آمدند و پوزش خواستند؛ ولی پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - با آن سه نفر سخن نگفتند و به تمام مسلمانان فرمودند: کسی با آنان سخن نگوید.
همه مردم، حتی کودکان آنان را ترک کردند و همسرانشان نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - آمدند و عرضه داشتند: ما از آنان دوری بجوییم؟
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: خیر، ولی روی خوش هم به آنان نشان ندهید.
شهر مدینه به آن سه نفر تنگ شد؛ بنابراین، از شهر بیرون رفتند و کوه ها پناه بردند. در این مدت خانواده هایشان آب و غذا برایشان می بردند، اما با آنان هم سخن نمی شدند.
یکی از آنان به آن دو نفر گفت: مردم از ما بریده اند و کسی با ما سخن نمی گوید، پس خودمان از یکدیگر جدا شویم (و برای بدبختی خود نزد پروردگار بنالیم). هر کدام به سویی رفتند؛ پس از پنجاه روز راز و نیاز و ناله و اشک و توبه به درگاه خداوند، سرانجام پروردگار توبه آنان را پذیرفت(206).

توبه حارث بن سوید

کیف یهدی الله قوما کفروا بعد ایمانهم و شهدوا ان الرسول حق(207)؛
چگونه خداوند، جمعیتی را که پس از ایمانشان کافر شدند، هدایت می کند؟ با آنکه گواهی به حقانیت این رسول دادند.
الا الذین تابوا من بعد ذلک و اصلحوا فان الله غفور رحیم ان الذین کفروا بعد ایمانهم ثم ازدادوا کفرا لن تقبل توبتهم و اولئک هم الضالون(208)؛
مگر کسانی که پس از آن، توبه کردند و در رستگاری پیشه نمودند، در حقیقت خداوند آمرزنده مهربان است. کسانی که پس از ایمان خود کافر شدند، سپس بر کفر خدا افزودند، هیچ گاه توبه آنان پذیرفته نمی شود و آنان گمراهانند.
یکی از انصار (مسلمان مدینه) به نام حارث بن سوید دستش به خون بی گناهی به نام محمد بن زیاد آلوده گشت و از ترس مجازات، از اسلام برگشت و به مکه فرار کرد. پس از ورود به مکه، از کار خود سخت پشیمان گشت و در اندیشه فرو رفت که در برابر این جریان چه کند؟
سرانجام فکرش به اینجا رسید که یک نفر را به سوی خویشان خود به مدینه بفرست تا از پیغمبر سوال کند آیا برای او راه بازگشتی وجود دارد یا خیر؟
آیات فوق نازل شد و قبولی توبه او را با شرایط خاص، اعلام داشت. حارث بن سوید خدمت پیامبر رسید و مجددا اسلام آورد و تا آخرین نفس به اسلام وفادار ماند؛ ولی یازده نفر دیگر از پیروان او که از اسلام برگشته بودند، به حال خود باقی ماندند و در جواب حارث گفتند: ما در مکه می مانیم و به روش خود را همان را بر ضد محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - ادامه می دهیم و انتظار شکست او را داریم. اگر مقصود ما حاصل شد، چه بهتر در غیر این صورت راه توبه باز است! هر گاه بخواهیم توبه می کنیم و به سوی محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - باز می گردیم؛ او هم توبه ما را خواهد پذیرفت(209).
این قدرت توبه را می رساند و هشداری است به همه گناهکاران که تا دیر نشده، توبه کنند و به سوی خدا بازگردند.

توبه ابولبابه

لشکر اسلام قبیله بنی قریظه(210) را محاصره کرد. یهودیان به پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - پیغام دادند که ابولبابه را بفرست تا درباره کار خود با او مشورت کنیم.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به ابولبابه فرمودند: نزد هم پیمان های خود برو، ببین چه می گویند. ابولبابه وقتی وارد قلعه شد، از او پرسیدند نظر شما درباره ما چیست؟ آیا تسلیم شویم؟
ابولبابه پاسخ داد، آری، اما به همراه جواب، با دست خود به طرف گلویش اشاره کرد؛ یعنی کشته می شوید؛ ولی از کار خود پشیمان گشت و گفت به خدا و پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - خیانت کردم.
از قلعه بیرون آمد و از همان سو به جانب مسجد رهسپار شد و به وسیله ریسمانی، گردن خود را به یکی از ستون های مسجد بست (همان ستونی که به استوانه توبه معروف است) و گفت: هرگز خود را از بند رها نکنم، مگر اینکه بمیرم یا توبه ام پذیرفته شود.
وقتی ابولبابه تاخیر کرد، پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - از حال او جویا شد. ماجرایش را برای آن حضرت بیان کردند.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: اگر نزد من می آمد، از پروردگار برایش درخواست آمرزش می کردم؛ اما اکنون که توبه به خدا کرده، خداوند سزاوار است. هر چه خواهد، درباره اش انجام دهد.
ابولبابه روزها را روزه می گرفت و شب ها به اندازه ای که بتواند خود را حفظ کند، غذا می خورد. دخترش هنگام افطار برای او غذا می آورد و برای قضای حاجت، او را باز می کرد.
شبی رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در خانه ام سلمه بودند، آیه پذیرفته شدن توبه ابولبابه فرود آمد:
و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم خذ من اموالهم صدقه تطهرهم...(211)؛
و گروهی دیگر (از عربهای بادیه نشین و مردم مدینه) به گناه خویش اعتراف کردند که کار شایسته و کار زشت آمیخته اند؛ شاید خداوند توبه آنان را بپذیرد، بی شک خداوند آمرزنده مهربان است. از دارایی ها آنان صدقه بگیر تا بدان صدقات پاکشان سازی.
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم -فرمود: توبه ابولبابه پذیرفته شد.
ام سلمه عرضه داشت: اجازه می دهید او را بشارت دهم؟
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - اجازه دادند و ام سلمه بشارت پذیرفته شدن توبه ابولبابه را به او داد.
ابولبابه گفت: الحمدلله.
چند نفر از مسلمانان آمدند تا ریسمان را بگشایند، مانع شد و گفت: به خدا سوگند نمی گذارم مگر اینکه خود پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - ریسمان من را بگشاید.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - تشریف آوردند و فرمودند: توبه ات پذیرفته شد. اکنون گویا از مادر تولد یافته ای، و بندش را گشود.
ابولبابه عرض کرد: اجازه می دهید تمام اموالم را در راه خدا صدقه بدهم؟
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: خیر!
عرضه کرد: دو سوم را؟
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: خیر؟
عرضه داشت: نصف اموال را؟
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمود: نه؟
گفت: یک سوم اموال را صدقه بدهم؟
رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - با یک سوم موافقت نمودند(212).
بنابراین، اعتراف به گناه، انتقاد از خود پشیمانی، وسایلی برای جلب آمرزش و رحمت الهی هستند.