فهرست کتاب


توبه از منظر قرآن و روایات

سید محمد حسین موسوی آل اعتماد

توبه سه مرد گنهکار

و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا...(199)؛
و دیگران که به گناهان خود اعتراف کردند، و کار شایسته و بد را به هم آمیختند... .
ابو حمزه ثمانی آورده است که سه تن از انصار به نام های ابولبابه، ثعلبه و اوس از همراهی رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - به سوی تبوک تخلف ورزیدند، و آن گاه که آیه در نکوهش تخلف کنندگان از همراهی پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرود آمد، یقین به هلاکت خود کردند.
خود را به ستون های مسجد بستند، به همان حال بودند تا اینکه پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم -از تبوک باز گشتند و از جریان آگاه شدند. آنان نیز سوگند یاد کردند که خود را آزاد نکنند تا رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - بند از گردن آنان بردارد.
رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: من نیز سوگند یاد می کنم نخستین کسی نباشم که بند از گردن آنان بردارم تا فرمانی از سوی خدا بیاید.
آن گاه که ادامه آیه عسی الله ان یتوب علیهم ان الله غفور رحیم(200)؛
امید است خداوند توبه آنان را بپذیرد، همانا خداوند آمرزنده مهربان است.
فرود آمد، رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - وارد مسجد شدند و بند از گردن آنها گشودند و ایشان آزاد شدند.
پس از مدتی به خدمت رسول اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - آمدند و گفتند: ثروت و دارایی ما بود که ما را از همراهی با شما بازداشت، آنچه داریم بپذیر و آن را صدقه بده.
پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: در این مورد دستور نیافته ام تا اینکه آیه دیگری فرود آمد:
خذ من اموالهم صدقه(201)؛
از اموال آنان صدقه ای بگیر.
و در برخی روایات پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - یک سوم از اموال آنان را پذیرفت.
و در روایتی از امام باقر - علیه السلام - آمده است: این آیه درباره ابولبابه فرود آمد؛ زیرا او در ماجرای بنی قریظه خیانت کرد و به یهودیان گفت: اگر تسلیم شوید، کشته خواهید شد(202).

توبه ابو خیثمه

لقد تاب الله علی النبی و المهاجرین و الانصار الذین اتبعوه فی ساعه العسره من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم(203)؛
به یقین، خداوند بر پیامبر و مهاجران و انصار که در زمان دشواری از او پیروی کردند، بخشید (یعنی رحمت خود را شامل حال آنان نمود)، پس از آنکه نزدیک بود دل های دسته ای از آنان از حق منحرف شود، سپس (خداوند) توبه آنان را پذیرفت.
مفسران گفته اند: عبدالله بن خیثمه از همراهی با پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - (به سوی تبوک) تخلف ورزید؛ تا اینکه ده روز از حرکت رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - گذشت.
روزی از روزها که هوا بسیار گرم بود، به خانه خود نزدیک دو همسرش آمد که هر کدام سایبان خانه اش را آراسته و آب سرد و غذایش آماده ساخته بودند. رو به آنان گفت: سبحان الله! از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - که گناهی سر نزده است. اینک در گرما و سرما سلاح خود را به دوش گرفته است و ابو خیثمه در زیر سایبان خنک و غذای آماده و میان دو خانم زیبا روی خود نشسته است! این بی انصافی است!
آن گاه گفت: سوگند به خدا با هیچ یک از شما سخنی نخواهم گفت و زیر سایبان خنک نخواهم رفت تا اینکه خودم را پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم -برسانم. بر شتر خود نشست و با سرعت به سوی تبوک حرکت کرد. دو همسرش هر چه سخن گفتند، او با آنان سخنی نگفت.
سپس مسیر را پیمود تا اینکه به تبوک نزدیک شد. مردم گفتند: سواری از راه می رسد!
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: اگر ابو خیثمه باشد بهتر است. آن گاه که نزدیک شد، مردم گفتند: یا رسول الله ابو خیثمه است.
ابو خیثمه از شتر پیاده شد و پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - سلام کرد و پاسخ سلام را شنید. ماجرای آمدنش را تعریف کرد. پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - در حق او دعا کردند.
ابو خیثمه در ابتدای کار، دلش از حق منحرف گردید و به لطف پروردگار به خود آمد و خداوند، او را در راه اسلام پایدار نمود(204).

توبه سه نفر متخلف از جهاد

و علی الثلاثه الذین خلفوا حتی اذا ضاقت علیهم الارض بما رحبت و ضاقت علیهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجا من الله الا الیه ثم تاب علیهم لیتوبوا ان الله هو التواب الرحیم(205)؛
و (نیز) آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) باز ماندند (و پذیرش توبه آنان به تاخیر افتاد) تا آنجا که زمین با همه فراخی اش بر آنان تنگ شد و از خود به تنگ آمدند، دانستند پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست. سپس خداوند به آنان توفیق توبه داد تا توبه کنند؛ همانا خداوند توبه پذیر مهربان است.
این آیه کریمه درباره کعب بن مالک و مراره بن ربیع و هلال بن امیه فرود آمده است؛ به جهت اینکه اینان از همراهی با پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - (به سوی تبوک) و برای جهاد روی گردان شدند، اما پشیمان گشتند.
هنگامی که رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به مدینه بازگشتند، آنان نزد حضرتش آمدند و پوزش خواستند؛ ولی پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - با آن سه نفر سخن نگفتند و به تمام مسلمانان فرمودند: کسی با آنان سخن نگوید.
همه مردم، حتی کودکان آنان را ترک کردند و همسرانشان نزد رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - آمدند و عرضه داشتند: ما از آنان دوری بجوییم؟
پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: خیر، ولی روی خوش هم به آنان نشان ندهید.
شهر مدینه به آن سه نفر تنگ شد؛ بنابراین، از شهر بیرون رفتند و کوه ها پناه بردند. در این مدت خانواده هایشان آب و غذا برایشان می بردند، اما با آنان هم سخن نمی شدند.
یکی از آنان به آن دو نفر گفت: مردم از ما بریده اند و کسی با ما سخن نمی گوید، پس خودمان از یکدیگر جدا شویم (و برای بدبختی خود نزد پروردگار بنالیم). هر کدام به سویی رفتند؛ پس از پنجاه روز راز و نیاز و ناله و اشک و توبه به درگاه خداوند، سرانجام پروردگار توبه آنان را پذیرفت(206).